تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog - گفت و گو با سیده فاطمه مقیمی

همیشه پای یک زن در میان است

 

از خودروی صورتی رنگش پیاده می شود.درهای مزدا 323 را قفل می کند.سویچ را می گذارد داخل کیفش  ومی رود داخل ساختمان.

درانتظارآسانسور می ایستد.به اطرافش نگاه می کند.درآسانسور باز میشود.عده ای مرد با کت وشلوارهای مارک دار می آیند بیرون.درمیان آنها،می شود حاج اسدالله عسگراولادی بازرگان کهنه کار را می شود شناخت با یحیی آل اسحاق،وزیر اسبق بازرگانی ورییس فعلی اتاق تهران.مردان احوال پرسی می کنند.حالش را می پرسند وازکسب وکار می گویند واو پاسخ می دهد.صحبت ها، می رود بالای 100میلیون تومان و5هزارتن.

از گمرک آسترا خان صحبت می شود ومرزهای ناامن ارمنستان که راهزنان، سر می برند وانفجارهای عراق که اوج را هم رد کرده است.

مردان خداحافظی می کنندوخارج می شوند وزن می رود بالا. 

علاوه بر اینکه گواهی نامه پایه یک رانندگی و دفترچه مخصوص اتوبوس دارد، یکی از سه زنی است که درهیات نمایندگان اتاق های بازرگانی سراسر کشور عضویت دارد.

درانتهای راهروی طبقه هشتم اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن ایران، پشت دری شیشه ای در اتاق مشاورین تنها نشسته است. یک طبقه پایین تر،همان جایی که او نشسته است، اتاق محمد نهاوندیان قرار دارد.همان اتاقی که 27 سال دفتر علینقی خاموشی بوده است.

"سیده فاطمه مقیمی" که تنها زن هیات نمایندگان اتاق تهران است، دراسفندماه سال 1385،بارای بالای بخش خصوصی به پارلمان اتاق بازرگانی راه یافت تا تنها زنی باشد که به این تشکل بزرگ اقتصادی راه یافته است.

این خانم به ظاهر ساده، که فقط یک حلقه ساده(البته گرانقیمت) در دست چپش دارد، روسری عادی سیاه سر کرده و آن را مثل خانم های دهه 50 و 60 گره زده و مانتوی بلند قهوه ای روشن و کیف و گوشی همراهش، هیچ فرقی با بقیه ندارد. و حتی بوت های گرانقیمت هم به پا نکرده است. مدیر یک شرکت بین المللی حمل و نقل است و مردهای سبیل کلفت زیادی راننده او هستند.  

با گوشی همراه زیاد شماره نمی گیرد و ترجیح می دهد از تلفن ثابت تماس بگیرد، احتمالا کمی هم اهل صرفه جویی است. پشت تلفن به یکی با لحن ملایم می گوید«خدانگهدار»و به دیگری با لحن محکم می گوید«یا علی» دلیل هم مشخص است، او مدیر یک شرکت بزرگ حمل و نقل بین المللی است.

تنها عضو زن اتاق بازرگانی تهران، نایب رییس کمیسیون حمل نقل اتاق بازرگانی ایران و تهران،  عضو هیات مدیره انجمن صنفی شرکت های حمل و نقل بین المللی،13 سال رییس بخش حل اختلاف این صنف و... است که اگر بخواهیم تمام سمت های او را بنویسم مقدمه گفت وگو از متن آن طولانی تر می شود.

درابتدای گفت وگو اولتیماتوم می دهد، که به سوال هایی در مورد اموال ودارایی ها و... پاسخ نخواهد داد. ما که نمی دانیم، شما هم ندانید بهتر است. اما به هر حال اتاق های بازرگانی که جای کارمندان قراردادی، کارگران روزمزد و خبرنگاران حق التحریر نیست!

سیده فاطمه مقیمی متولد شهریور ماه سال 1337 فارغ التحصیل عمران از انگلیس در سال 58 است.

 

 

***

 

- توی ذهنم تصویر شما پشت فرمان یک کامیون یا اتوبوس به هیچ وجه قابل تصور نیست. شما اصلا چطور وارد این عرصه شدید؟  

 

نه، من را پشت رل اتوبوس تصور نکنید، برایتان تعریف می کنم... من سال 58 بلافاصله بعد از ورود به ایران به عنوان مترجم وارد یک شرکت حمل نقل(به نام مرسل) شدم. در طول زمانی که در آنجا فعالیت کردم به این رشته خیلی علاقمند شدم و در این رشته خیلی سریعتر از آنچه خودم یا مدیرانم تصور می کردند توانستم پیشرفت کاری داشته باشم.

 

- قبول کنید که حمل و نقل رشته ای است که در جامعه ما کمی مردانه به نظر می رسد، و خانم ها در آن جایگاه آنچنانی ندارند، چطور شما در این زمینه فعالیت کردید؟

 

خانم ها چون در فعالیت های اجتماعی شاید آنطور که باید و شاید زمینه نداشتند که وارد شوند اینطور تصور شده! هیچ کاری مختص به زن و مرد نیست، همه آدم ها وقتی خداوند خلقشان کرده با امکاناتی که از نظر سلامتی بدن و مغز بهشان داده است، به آنها این امکان را داده که در هرکاری که توانایی خودشان از نظر علم و دانش داشته باشد بتوانند وارد شوند و کار کنند.

من نمی گویم که قرار است که بنده سنگ ساختمانی حمل کنم، توانایی بدنیش را دارم یا خیر. کار مدیریتی و اجرایی عملا کارهایی هستند که افراد بنابرقابلیت هایی که دارند. می توانند با دانش و علمی که کسب می کنند، مسئولیتش را به عهده بگیرند.

شاید در مملکت ما همیشه نگاه مدیریتی به خانم ها ضعیف تر بوده است. بعضی از شغل ها مثل حمل و نقل، چون نگاه ها به سمت بعضی  از افراد خاص مثل راننده و شوفرها است و طبیعتا طرف حساب هم همین افراد هستند، باور کردن اینکه یک خانم وارد این تجارت شود کمی برای مردم مشکل بود.

اما بعد از این بیست و چند سال بعد از انقلاب با ورود خانم ها در عرصه های اجتماعی این دید در حال تغییر است.  البته منکر جسارتی که با آن یک زن بتواند در عرصه های کار و تجارت وارد شود نیستم، این جسارت کمی ذاتی است و کمی اکتسابی.

 

- زندگی با شما سخت نیست؟

چرا سخت باشد؟

 

- یک خانم جدی، یک شغل به ظاهر مردانه، از ازدواج و همسرتان می گویید؟  

 

سال 58 ازدواج کردم، پس از ازدواج فعالیتم را آغاز کردم، همسرم همیشه مشاور من بود و از شروع کار، من را حمایت می کرد. شاید یکی از اصلی ترین علت های موفقیت برخورداری از مشاورین قابل باشد. که این نقش را همسرم برای من بازی می کرد. همسرم در آمریکا در رشته مکانیک تحصیل کرده است. که البته ایشان در زمینه جداگانه ای فعالیت می کنند.

یک پسر و یک دختر دارم. پسرم 25 ساله و دانشجوی رشته عمران و دخترم 17 ساله و در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل می کند.

 

- انگار شما گواهینامه پایه یک هم دارید، چرا گواهینامه پایه یک گرفتید، سخت نبود، فکر کنم بقیه که احتمالا همه هم شوفر و مرد بودند برایشان خیلی عجیب بوده؟

 

وقتی وارد این کار شدم از نظر علمی همه چیز را می دانستم ولی از نظر فنی احساس ضعف می کردم. بنابرین خواستم تا از نظر عملی هم سطح خودم را بالا ببرم.

روزی که برای امتحان گواهینامه رفتم، یک بالش هم همراه خودم بردم تا پایم به پدال ها برسد. همه با تعجب به من می گفتند:«خانم پایه دو آن طرف است»کسی باور نمی کرد من برای گرفتن گواهینامه پایه یک آمده باشم. افسری که از من امتحان گرفت دو دور تپه بیشتر از سایرین از من امتحان گرفت، و بالاخره قبول شدم. مثل اینکه زیاد علاقه ای نداشت که من را قبول کند، آنقدر مرا چرخاند تا اینکه خاطرم هست کسانی که پایین بودند می گفتند«جناب سروان نامردیِ پیاده کن» و بالاخره قبول شدم. به قول شما حالشان را گرفتیم.

بعد هم دفترچه اتوبوس را گرفتم،چند باری هم پشت رُل نشستم ولی فقط در سطح داشتن مدرک و کسب اطلاعات بود، فکر نکنید که الان خودم پشت تریلی می نشینم!

 

- این ماجرای سیبری و بلغارستان که خیلی ها می گویند چه بوده، تا بحال جلبتان  هم کردند؟

تا جلب شدن را چه بدانید، اگر منظورتان این است که بیایند و دست بند بزنند خیر. اما خب، یکی از دردسر های این شغل این است که مثلا بار در مرزهای شمالغربی، دزدیده می شود، مشکلی پیش می آید و... بر اساس قانون مامور یک راست با حکم جلب می آید سراغ مدیر شرکت. و خب، خیلی پیش آمده من برای حل این مشکلات به محل رفته ام و باید هم بروم. اگر اسم این را می گذارید جلب شدن، که خب بله جلب شدم.  در مورد بلغارستان و سیبری هم، شرکت ما یک شرکت بین المللی است که برای آن مناطق هم بار می فرستد. شما بگویید از چه کسی شنیدید که من تعریف کنم.

 

- با حفظ نام گوینده، شما کلیات را بگویید، فرض کنید همکارانتان؟

اگر می گفتید بهتر می توانستم بگوییم ولی خب، برای بارهای ما در کشورهای خارجی مشکل زیاد پیش می آید و خیلی از آنها را من خودم با حضور در محل شخصا پیگیری می کنم. در شغل ما هر وقت مشکلی برای بار پیش بیاید، با راننده کاری ندارند، یک راست با حکم جلب می آیند سراغ مدیر شرکت. اگر مشکلی هم برای کامیون ها پیش بیاید، باید خود مدیر برای حل و فصل ماجرا برود.

یکبار کامیون های ما در سیبری به خاطر خارج کردن بار بیرون از گمرک توقیف شده بوند، زیاد پیش می آید. من رفتم برای حل موضوع.

 

- تنها زن عضو اتاق بازرگانی تهران ماهانه چقدر در آمد دارد، یا بهتر بگویم چقدر درآمد برای شما کافی است؟

 

یک شرکت حمل و نقل بسته به نوع فعالیتش می تواند از 5 تا 50 میلیون در ماه در آمد داشته باشد. ولی من آنقدر که برای زندگی و فعالیت های اجتماعی ام کافی باشد درآمد دارم!

 

- در هیات نمایندگان مشکلی با آقایان ندارید، شما تنها زن اتاق هستید؟

 

من پاسخ شما را همان موقع، بعد از انتخابات در مقاله ای با عنوان«میزان رای آقایان است» نوشتم و منتشر کردم. همین اندازه می گویم که مردم به من رای دادند(وارد هیئت نمایندگان شدم) و من در مقام نهم قرار گرفتم. اما آنجا که آقایان ـ عضو هیات نمایندگان ـ رای دادند ...

 

- شما با جدیت و متعصب گفتید با تمام ایسم ها و فمینیسم مشکل دارید و هرگز فمینیست نبودید، چرا؟  

 

بله، من با همه ایسم ها مشکل دارم! من با روش خودم ثابت می کنم، اگر فمینیست باشم تکیه به زنانگی خودم کرده ام. زن ها بعد از یک دوره جنگ برای رسیدن به محیط کسب و تجارت نباید دوباره به نقطه اول برگردند و به زنانگی خودشان تکیه کنند. باید به قابلیت های خودشان تکیه کنند. همین.

 -------------------------

توضیح: این متن با کمی اختلاف در هفته نامه چلچراغ چاپ شده.

عکس: سعید عامری.

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |