تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog - خاص ترین قربانیان جنگ

حضور جانبازان جنگي در هر جامعه‌اي يادآور آن است كه جنگ با تجاوز آغاز و با آتش بس به پايان نمي‌رسد. هر كدام از جانبازان بستري در بيمارستان روان‌پزشكي سعادت‌آباد و مراكز مشابه خانواده‌هايي دارند، كه بيماري آنها برايشان مشكلات عديده‌اي را فراهم كرده است. اين مشكلات مي‌توانند در آينده فرزندان اين افراد نقش جدي‌اي ايفا كنند و مشكلات فرزندان اين افراد مي‌توان در نحوه ارتباط آنها با ساير افراد جامعه نقش داشته باشد. به هر حال جانبازي، شهادت و... تنها براي خود فرد نيست، مثل يك شبكه وسيع در تمام جامعه تأثير‌گذار است.پس از گذشت سال‌ها، از اين‌كه چه كسي مقصر بود كه بگذريم، به هر حال آسيب‌هاي وحشتناك جنگ وجود دارد. نزديك 20 سال از پايان جنگ گذشته، مشكلات اقتصادي جنگ، كه به ما تحميل شد هنوز دامنگير جامعه ماست. مشكلات اقتصادي را مي‌توان با آمار و نمودار نشان داد و راه درمان آن را پيدا كرد. مشكل اقتصادي درد بي‌درماني نيست، اگر خلئي هم وجود داشته باشد مربوط به عدم اجراي صحيح آن مي‌شود. اما با ضايعه دردناك عدم حضور عادي جانبازان در جامعه چه مي‌توان كرد؟ مي‌شود تصاوير جانبازان شيميايي و جسمي و قطع عضو را نشان داد، كه چه به روز اين افراد آمده است. شهدا هم رفتند، جاي آنها خالي ست. اما جانبازان اعصاب و روان جنگ از مظلوم‌ترين طيف‌هاي اين جامعه به شمار مي‌روند. از آنجا كه آسيب ديدگي آنها مثل جانبازان شيميايي و قطع عضو براي عامه مردم به صورت امري خاص تلقي نمي‌شود، معمولاً مثل ساير جانبازان موردتوجه قرار نمي‌گيرند. بهبود جانباز جسمي، با درمان و عمل جراحي اگر قرار به درمان قطعي باشد حاصل مي‌شود. اما بيماري رواني نوعاً داراي درمان قطعي نيست. كسي كه به PTSD يا موج گرفتگي دچار شده، يا بيمار اسكيزوفرن را نمي‌توان پس از يك دوره درماني مشخص سالم دانست، از طرفي نمي‌توان آنها را به‌عنوان بيمار هم شناخت. بنابراين آنها در مرزي به سر مي‌برند كه از طرفي بيمار و از طرف ديگر سلامت هستند.

اينجا: انتهاي تهران

جايي كه اتوبان يادگار امام تمام مي‌شود، يك آسايشگاه كوچك هست، آسايشگاه آسيب ديدگان اعصاب و روان سعادت‌آباد.

ظاهرش چيز زيادي ندارد، يك آسايشگاه اعصاب و روان مثل بقيه آسايشگاه‌ها، مثل روزبه، مهرگان و... ولي كوچك‌تر و شايد محقرتر.

اكثر بيماران بين 40 تا60 ساله هستند. بعضي از آنها در سنين 20 تا25 سالگي در جبهه دچار اين آسيب ديدگي‌ها شدند و تا به امروز با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند.

بعضي از آنها ليوان‌هاي آبي رنگ خود را به ‌دست گرفته‌اند و مدام در طول و عرض آسايشگاه در حال قدم زدن هستند. سيگار فروردين در دست بعضي ديگر، يكي پس از ديگري دود مي‌شود، وقتي فراموش مي‌كنند حتي به سيگارشان پك بزنند.

تخت‌هاي داخل آسايشگاه همه فلزي هستند، با پتوهاي رنگ و رو رفته‌اي كه روي آنها كشيده شده. وقتي آنجا بوديم آسايشگاه در حال مرمت بود، بعضي از ديوارها تبله كرده بودند و نقاش­ها مشغول بتونه كاري ديوارها بودند.

بيرون يك كارگاه كوچك هست، بعضي از بيماران بستري در اين مركز در اين كارگاه كوچك به كشيدن نقاشي مشغول هستند.

يك استخر نيمه تخريب شده هم در انتهاي آسايشگاه هست. احتمالاً متعلق به زماني است كه اينجا يك ويلاي شخصي بوده.

كنار استخر يك سوله شبيه بيمارستان‌هاي صحرايي درست كرده‌اند كه ناهارخوري آسايشگاه به شمار مي‌رود. جنس بدنه آن را از فايبرگلاس درست كرده‌اند و وقتي آفتاب به اين سوله مي‌تابد فضا دم مي‌كند و بوي روغن غذا واقعاً آزار دهنده مي‌شود.

بيش از 80 بيمار در يك زمان بدون تهويه مطبوع مناسب در اين سوله در حال صرف ناهار هستند، جلوي در ورودي هم كاركنان و پرسنل بيمارستان نشسته‌اند.

بقيه بيماران در محوطه آسايشگاه كنار هم نشسته‌اند با روپوش‌هاي گلبهي رنگ. موي آنها اكثراً سفيد شده.

موهاي كوتاه خاكستري، چشم‌هاي آرام و خيره، حركات نرم و آهسته، قدم‌هاي كوتاه و پشت سر هم... همه چيزهايي هستند كه در حياط آسايشگاه به چشم مي‌خورند.

يكي سرش بالاست و به آسمان زل زده و ديگري چشمانش را به كف زمين دوخته و به جوانه سبزي كه از لاي موزاييك‌ها جوانه زده نگاه مي‌كند.

بعضي از آنها خوب نمي‌توانند تكلم كنند، بعضي ديگر اما مي‌توانند حرف بزننند ولي از حرف‌هايشان چيز زيادي متوجه نمي‌شويد... اينجا آدم‌هايي را مي‌شود مرور كرد كه فراموششان كرده‌ايم. خدايا ما را ببخش.

بيمارستاني با 70 تختخواب و 110 بيمار

اينجا خبري از سر و صداي شهر شلوغ تهران نيست. علت اصلي بستري شدن آنها را در اين مركز عدم توانايي آنها در برقراري ارتباط با مردم عادي مي‌دانند.

مدير آسايشگاه خود از جانبازان جنگ است، به ما مي‌گويد كه نبايد به بيماران اين مجموعه تنها به چشم جانباز نگاه كرد، آنها بيمار اعصاب و روان هم هستند.

اما سخت است كه بين كسي كه به دلايل روزمره دچار آسيب ديدگي رواني شده و كسي كه به خاطر جنگ دچار اين آسيب ديدگي شده تفاوتي قائل نشد.

بيمارستان داراي 70 تخت خواب است اما مدير بيمارستان خبر از موافقت اصولي‌اي مي‌داد كه به زودي قرار است بر طبق آن تعداد تخت‌هاي اين بيمارستان به 100 تختخواب برسد.

به طور كلي چيزي به اسم تخت اختصاصي در اين بيمارستان وجود ندارد. تعداد بيماران تحت پوشش اين مركز با تعداد تخت‌هاي آن برابر نيست، دليل هم اين است كه بسياري از بيماران در صورتي كه مشكل خاصي نداشته باشند به مرخصي مي‌روند و در اين زمان بيماران ديگر جايگزين آنها مي‌شوند.

در حال حاضر بيمارستان سعادت آباد در راستاي استاندارد سازي در حال مرمت و بازسازي است. اما اين‌كه چه زماني 30 تخت ديگر در اختيار بيمارستان قرار داده شود معلوم نيست.

بايد توجه داشت كه هزينه ايجاد هر تخت بيمارستاني در كشور ما چيزي حدود 70 تا 100 ميليون تومان است.

هرچند بيماراني كه در اين مركز تحت مراقبت هستند از نظر مالي توسط بنياد شهيد و امور ايثارگران مورد حمايت قرار مي‌گيرند. اما بدون شك تعداد بيماران اعصاب و روان جنگ بيش از 110 نفر تحت پوشش اين مركز است، آنها چه وقت تحت مراقبت قرار مي‌گيرند؟

موج گرفتگي

ما در برخورد با آسيب ديدگان رواني جنگ غالباً بيماري آنها را با نام «موج گرفتگي» مي‌شناسيم. نام اصلي اين اختلال «PTSD » است. به گفته مدير اين بيمارستان فقط 20 درصد بيماران اين مركز دچار اين بيماري هستند.

موج گرفتگي را در واقع بايد از دستاوردهاي جنگ‌هاي مدرن به شمار بياوريم! پس از اين‌كه باروت و مواد منفجره جزو ماشين جنگي انسان شدند اين پديده به وجود آمد.

موج گرفتگي فقط به روان شخص آسيب نمي‌رساند، ممكن است او را دچار آسيب ديدگي‌هاي جسمي هم بكند.

به‌طور كلي اسلحه‌هايي انفجاري مثل بمب، مين، نارنجك، خمپاره و... پس از انفجار يك جريان هواي فشرده را در اطراف خود ايجاد مي‌كنند.

اين جريان هوا مي‌تواند روي جسم افراد تأثير گذار باشد. براي مثال مي‌تواند موجب پاره شدن پرده صماخ، عصب بينايي و حتي موجب اختلالات جلدي شود.

اما از نظر رواني نيز اين جريان هوا مي‌تواند به صورت يك تسريع‌كننده عمل كند. اين پديده مي‌تواند بيماري‌هاي رواني افراد را كه پيش از آن به طور محدود به آن مبتلا بودند به صورت برجسته‌تري به وجود بياورد.

كارشناسان معتقدند كه نه تنها آسيب ديدگان رواني جنگ بلكه تمام بيماران رواني، داراي درمان قطعي نيستند. آنها بايد تمام عمر تحت مراقبت باشند.

اما مشكل اصلي براي اين بيماران نوع ديد افراد به آنها به شمار مي‌رود. بدون تعارف در جامعه ما داشتن بيماري روحي و رواني مثل يك انگ يا يك ناسزا مي‌ماند. و انگار همه فراموش كرده‌اند كه آنها به چه خاطر به اين حال و روز در آمده‌اند.

خانواده كسي كه بيماري روحي و رواني دارد، از بازگو كردن مشكل او خجالت مي‌كشد. بيماران عصبي را بايد خانواده آنها به مراكز درماني تحويل بدهند و بعضي از مواقع پيش مي‌آيد كه خانواده يكي از بيماران مدت‌ها به ملاقات او نمي‌آيد.

آن‌چه بيشتر از خود مريضي مي‌تواند به اين بيماران آسيب برساند در واقع نوع نگاه جامعه به آنهاست.

ما در مواجهه با جانبازي كه دست يا پاي خود را از دست داده با رعايت احترام رفتار مي‌كنيم، اما نسبت به جانبازان رواني جنگ رفتارمان نوع ديگري‌ است.

جت فانتوم

كنار آسايشگاه يك كارگاه كوچك است. بيماران در اين كارگاه به كشيدن نقاشي و فعاليت‌هاي هنري مي‌پردازند. از ميان همه آنها يك نفر توجه ما را به خود جلب مي‌كند. مرد ميانسالي 40 تا50 ساله. درست صحبت نمي‌كند، اما از ميان جملات مقطعش به كرات نام جزيره مجنون، جت فانتوم و چادر را به ما مي‌فهماند.

چشمانش مدام ‌تر مي‌شود، كمي عصبي‌ است. روي كاغذ شروع به كشيدن يك نقاشي مي‌كند. يك جت فانتوم مي‌كشد و بعد پرچم ايران را به دلخواه خود رنگ مي‌زند.

مي‌گويد جت فانتوم ايراني آمده و عراقي‌هايي كه در تصوير مي‌بينيد از جت فانتوم او ترسيده‌اند. به زحمت اسم خودش را روي نقاشي مي‌نويسد و نقاشي‌اش را به چلچراغ تقديم مي‌كند.

يكي از دوستان جعفر – اسمش جعفر است – مي‌گويد با خانواده‌اش مشكل داشته و آنها او را به اينجا آورده‌اند. كمي بد اخلاق است، ولي مهرباني در چشمانش موج مي‌زند. رنگ سبز را از همه بيشتر دوست دارد...

اينجا، جايي كه اتوبان يادگار امام تمام مي‌شود، يك آسايشگاه كوچك هست. جايي كه آدم‌هايش را فراموش كرده‌‌ايم...

 

------------------

چاپ شده در چلچراغ

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |