هی پسر و دختر بد بخت که قرارتون رو تو خرابه ها می گذارید، به خاطر یک بوسه کوچولو تو هفت تا سگ دونی قایم می شید، فقط به خاطر در آغوش کشیدن همدیگه که هم رو دوست دارید.
شما که خانواده 8 نفریتون سالی به دوازده ماه همیشه خونه هستند و هیچ وقت خونه خالی و ویلای خالی ندارید.
شما باید قانون او رو اجرا کنید، که پسر خودش و دختر خودش هیچ رعایت نمی کنن.
----------------------------
رفته بودم به محله مهرآباد و سی متری جی و استاد معین... منطقه جالبی عموما مهاجر نشین و کارگری.
چشمم خورد به گشت ارشادی که مچ پسر جوانی رو گرفته بود و محکم او رو می کشید و دخترکی هم به دنبال پلیس التماس کنان و اشکریزان می رفت.
چه اشکی می ریخت. از ظاهر این دو جوون مشخص بود که با محیط هایی مثل سالن تئاتر و کافه و نمایشگاه نقاشی و عکس و... بیگانه هستند.
اونها عاشق هم می شن زیر پل نواب کنار کوه زباله ها و بوی گند اون ها.
اونها همدیگر رو تو صف اتوبوس پیدا می کنن.
دنیای شیرین متلک انداختن های پسر به دختر موقع رفتن به مدرسه و جواب های دندان شکن دختر. شماره دادن و قرار یواشکی گذاشتن... کنترل تلفن های دختر از طرف پدر سخت و متعصب و...
موبایل شخصی ندارند که بخوان به همدیگر اس ام اس بزنن.
چه بغضی تو وجود اونها جمع شده.
اون پسر اگر یه خودرو شخصی داشت، یا پول بردن دخترک به یک تئاتر رو داشت، اون طور وسط خیابون مامور پلیس دستش رو نمی گرفت، تحقیرش نمی کرد.
راستی این مردم چرا باید قانون مدار باشن؟
یک مشت آدم از خود راضی، یک مشت آدم خودخواه که فکر می کنن مرکزیت عالم رو دارند، تو یک مجلس مسخره می نشینند و رای به تصویب یک قانون می دن.
کاش کسی به اون پسر می گفت تو که زور بازشو رو داری، بخوابون زیر گوش مزدور کسی که با تو بی گانه ست.
مگر اونی که قانونی رو تصویب کرده می آد به تو که موکل او هستی پاسخگو باشه ؟
چرا به قانون او احترام می گذاری؟
قانونی که شما تصویب کردید رو خودتون هم رعایت کنید، این قانون نیست، این محدود کردن جماعت هستش.
شما از حال و احوال توده ها بی خبر هستید، اصلا خبر دارید چه می گذره تو کوچه پس کوچه های 2و نیم متری این محله ها؟
یا عادت کردید پشت میز مجلس چرت بزنید و گه گاهی هم رایی بدید؟
من که تو مرد تیکه گردن کلفت نماینده من هستی، اگر بیام در مجلس بخوام باهات صحبت کنم بهم جواب می دی؟
پس غلط می کنی قانونی تصویب می کنی و من رو ملزم می کنی به رعایت اون قانون.
شما هنوز معتقد هستید که همیشه حق با اکثریت نیست.
همین اکثریت اگر نباشن شما هیچی نیستید.
گاهی پیش میاد که حالت تهوع سرتاسر وجود آدم رو می گیره.
اخبار دائمن از تصویب لایحه تک فوریتی و دو فوریتی و... می گه... و جماعت پای تلویزیون مثل آدم های مسخ شده ای چشم به تصویر اخبار گو می دوزند.
بدون اینکه بفهمند لایحه چیه؟ دو فوریت و تک فوریت چیه ؟
اصل 44 چیه ؟
تا اینکه یک کارشناس میاد و می گه اصل 44 خوبه، خصوصی سازی خوبه و او هم عین گوسفند فکر می کنه فهمیده اصل 44 یعنی چی!
غافل از اینکه سهام شرکت پتروشیمی و... که تو بورس عرضه می شه به توی بد بخت نمی رسه!
تو باید تو سیاه لشکری باشی که فقط تو 22 بهمن و 13 آبان و روز قدس به درد می خوره.
تو باید باشی که از او حمایت کنی.
اویی که پسر و دختر خوش گذران و هرزه ش دارن تو جزایر قناری و امریکا حال می کنن و اصلا خبر ندارند 22 بهمن یعنی چه؟
هی پسر و دختر بد بخت که قرارتون رو تو خرابه ها می گذارید، به خاطر یک بوسه کوچولو تو هفت تا سگ دونی قایم می شید، فقط به خاطر در آغوش کشیدن همدیگه که هم رو دوست دارید.
شما که خانواده 8 نفریتون سالی به دوازده ماه همیشه خونه هستند و هیچ وقت خونه خالی و ویلای خالی ندارید.
شما باید قانون او رو اجرا کنید، که پسر خودش و دختر خودش هیچ رعایت نمی کنن.
شما باید شهروند خوبی باشید، به قانون احترام بگذارید، باید مثل سگ ازشون بترسید ... سگ رو ول می کنن تو خونتون، حریمتون رو می شکنن، حرمت انسانیتون رو زیر سوال می برن، باهاتون بد برخورد می کنن ...
شما باید شهروندای خوبی باشید، چون آقا روضه خون پای منبر به بابا بزرگت گفته.
تو باید شهروند خوبی باشی، گردن بذاری به قانونی که تو تصویبش نه خودت، نه کل تیر و طایفه ت نه هفت جد و آبادت نقشی نداشتید.
شما باید شهروند های خوبی باشید، تا اونها باشن.
شما باید چشم بدوزید به بی.ام.و ای که آقا زاده ای سوارش هست و می ره تا دوست دخترش رو از فرودگاهی که به شما فقط صدای گوش خراش هواپیماهاش رسیده.
ببینید که اونها سوار اون بی .ام.و هستند و هیچ کس بهشون کاری نداره.
اما تا تو دست معشوقت رو تو دست بگیری، برای قدم زدن کوتاهی تو پیاده رو های کثیف و پر جمعیت مهرآباد و پاسگاه و سه راه آذری ... بیان و با کتک ببرنت به کلانتری... و تعهد هم ازت بگیرن:
که دیگه دوست نداشته باشی.
که دیگه صدات در نیاد.
که دیگه عشق نورزی.
که اگر حرف بزنی بگن بچه پایین شهری عقده ای.
ما مسئولیم، اگر یکبار بتونیم معشوقمون رو در آسایش در آغوش بکشیم.
ما مسئولیم اگر یکبار بی مزاحمت بتونیم با موبایل شخصیمون بدون مزاحمت پدر و مادرمون صحبت کنیم.
ما مسئولیم، که نمی گیم چقدر سرمایه داری کثیفه.
ولی من مجبورم، چون نیاز دارم، نمی تونم از درد تو بگم یا بنویسم... چون از تریبون همون سرمایه دارها حرف می زنم.
من مجبورم، چون باید زندگی کنم، باید کار کنم.
مسئولیتی دارم و اعتراف می کنم عمل نکردم.
به خدا که شرمنده ت هستم، اگر نمیام به محل شما، اگر پام رو از میدون شهرک پایین تر نمی گذارم.
چون وقتی می بینم با ترس و لرز از عرض خیابون رد می شی، بغض می کنم ... تا یک هفته به خودم فوحش می دم... چون تا یک هفته نمی تونم سوار ماشین شخصیم بشم.
------------------
می دونی اونا بهتون چی می گین؟
بهتون می گین جوات، مسخره تون می کنن.
می دونی اونا که حق شما رو می دن و تو کافه شوکا قهوه اسپرسو می خورن( چه تلخ هم هست) نمی تونن تصور کنیم برای بوسیدن لب همدیگه برن کنار آشغالا؟
می دونی اونا عاشقی رو فقط حق خودشون می دونن؟
می دونی بحث کردن در مورد فروغ فرخزاد و احمد شاملو در انحصار اوناس؟
می دونی هنر، موسیقی و.... همش، همش برای اوناس؟
می دونی... می دونی؟ می دونی تویی که نمی فهمی وبلاگ چیه! غیر سیگار بهمن و عرق سگی چیزی رو نمی دونی، اونا نذاشتن که بفهمی و بدونی؟؟
می دونی اونا چقدر آشغال هستن؟
این گنده وجود اوناس، که از جراحت محله شما بیرون زده.
از خودم خجالت می کشم.
-------------------
