تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog - غرور و خبرنگاری!

اخلاق و خبرنگاری!

 

مهمه که شما در برخورد با دیگران به چه عنوانی شناخته می شید.


برای مثال شما دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستید.

 

همزمان شما یک دوست برای یک دوست، یک فامیل برای یکی از بستگان و یک شاگرد برای استادتون هستید.

 

ولی وقتی شما را در موقعیتی با عنوان دانشجوی فلان رشته از فلان دانشگاه میشناسند، در واقع شما معرف جمعی هستید، صرفنظر از روابط دیگرتون فقط به اون عنوان خاص وجود دارید.

 

در این شرایط شما دیگه خودتون نیستید، بلکه جزئی از مجموعه ای بزرگتر هستید.

 

این مقدمه کوتاه رو چیدم برای مطرح کردن نوع رفتار خبرنگار با سایرین.

 

یادم هست که یکبار سر یک کلاس تو دانشگاه اظهار نظر ناپخته ای کردم، استاد رو کرد به من و گفت :" تو که خبرنگار فلان جایی وقتی اینطور حرف بزنی وای به روز بقیه"

 

همونجا متوجه شدم که چقدر کم سوادم و چه خیانتی به کسانی که باهاشون کار می کنم کردم.

 

30 نفر دانشجوی اون کلاس اون حرف استاد رو شنیدند، بی شک همه اون سی نفر و استاد من به همه خبرنگاران دسترسی ندارند و من رو به عنوان یک خبرنگار بی سواد معرف جمعی دونستند!

 

 

نوع برخوردهای اجتماعی ما هم همینه،

 

متاسفانه بعضی از دوستان و همکاران ما که اکثرا از طیف کارآموزان(مثل خود من) هم به شمار می رند شاید تصور می کنند که خبرنگاری آخر دنیاست و به قول معروف نباید کسی رو آدم حساب کنند.

 

غافل از اینکه همین مردم، همین مخاطب که شما محلش نمی گذاری باعث شده تا شما این جایگاه رو داشته باشی.

 

و علاوه بر اون، بدون برقراری ارتباط صحیح شما با این افراد، چطور می تونید اسم خودتون رو خبرنگار بگذارید.

 

به نظر من وقتی کسانی مثل آقای بهنود و قوچانی نام خبرنگار به خودش می گذارند، داشتن این نام مسئولیتی رو بر دوش صاحبش می گذاره.

 

امشب نمایشگاه مطبوعات بودم، بیشتر وقت رو در غرفه اعتماد ملی، دنیای اقتصاد و اسرار گذروندم.

 

در این میون سری هم زدم به جلسه پرسش و پاسخ هفته نامه چلچراغ، اکثر تحریریه چلچراغ رو طیف جوان تشکیل می ده و انصافا با برگزاری چنین نشستی مقام مخاطبشون رو گرامی داشتند.

 

هر چقدر از این کار تحریریه چلچراغ لذت برده بودم، در برخورد با بعضی از همکارای خودم، واقعا شرمم آمد که اسم خودم رو حتی کارآموز این رشته هم بگذارم.  

 

پسرک چنان با مخاطبش برخورد کرد و او رو تحمیق کرد که گویی که سردبیر پر تیراژترین نشریه کشوره!

 

برادر خوب من، خب من هم از شما برای مثال سوال کنم که رییس اتاق بازرگانی از اول انقلاب تا حال کی بوده، چه اتفاقاتی در حاشیه اون رخ داده و... سوالی که خودمم جوابش رو بلد نیستم!

 

شما که می گی من روزنامه نگارم، پشت مو گذاشتی و تیپ فرهیخته به خودتن گرفتی، می تونی جواب بدی؟

 

من فکر می کنم بعضی وقت ها اساتید باید نوع رفتار رو هم به خبرنگار های جوان تر مثل من یاد بدند.

 

البته این بیماری تا حدی اپیدمی داره و فقط مختص خبرنگار های جوانتر نیست، گاه این غرور عجیب رو تو بعضی از کسانی که سن و سالی هم دارند می بینید.

 

واقعا درخت هر چه پر بار تر سر بزیر تر، مثلا آقای قوچانی که سردبیر تقریبا حرفه ای ترین تیم مطبوعات کشور هستند، یعنی سردبیر همین اواخر شرق و بعد هم میهن و الان هم پر مخاطب ترین هفته نامه یعنی شهروند امروز، در برخورد با سایرین اونقدر افتادگی دارند که من گاه خیره می شم به برخورد ایشون با سایرین.

 

آقای مهران کرمی، اکبر منتجبی، محمد طاهری، محمد رهبر و.... همه از این دست هستند، بعضی دیگر از همکاران بزرگوارم مثل آقای رهام وزیری و علی طجوزی هم چنین./

 

البته این افتادگی با اون سبک سری یکی نیست که حتما شما متوجه شدید.

 

اما تصور می کنم رمز موفقیت این عزیزان هم یکی همین باشه، یعنی ارتباط صحیح اجتماعی که برقرار می کنند. و نهایت اونچه می نویسند به دل مخاطب می نشینه و به قول معروف، آنچه از دل برآید به دل بنشیند.

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |