چند خسپیم صبوحست صلا برخیزیم
آب رحمت بستانیم و بر آتش ریزیم
خوش برانیم سوی بیشه شیران سیاه
شیرگیرانه ز شیران سیه نگریزیم
در زندان جهان را به شجاعت بکنیم
شحنه عشق چو با ماست ز کی پرهیزیم
قدح باده نسازیم جز از کاسه سر
گرد هر دیگ نگردیم نه ما کفلیزیم
زآخور ثور برانیم سوی برج اسد
چو اسد هست چه با گله گاو آمیزیم
اندرین منزل هر دم حشری گاو آید
چاره نبود ز سر خرچودرین پالیزیم
گلرخان روی نمایند چو رو بنماییم
که بهاریم در آن باغ نه ما پاییزیم
وز سر ناز بگوییم چه چیزید شما ؟
سجده آرند که ما پیش شما ناچیزیم
گلعذاریم ولی پیش رخ خوب شما
روی ناشسته و آلوده و بی تمییزیم
تاب خورشید ازل بر سر ما می تابد
می زند بر سر ما تیز از آن سرتیزیم
مولانا/کلیات شمس تبریزی .
ای کاش بدونم کی هستم، بدونی کی هستی، بدونه کی هست !
بعضی وقتا فکر می کنم ، که چقدر تو مغزمون داریم ! به این فکر کردید که هیچ موجودی تو دنیا به اندازه شما نمی تونه فکر کنه ؟؟؟؟؟؟؟
صرفنظر از بحثای معنوی و انتزاعیش ، هیچ موجودی تو دنیا هست که مثل ما تو یک لحظه بتونه از مغزش انقدر کار بکشه ؟
آدم رو یاد کسی میندازه که سوار لامبورگینی شده و با 20 تا سرعت تو لاین فیری اتوبان داره می ره !!!!!!!!

