از اتوبان کسل کننده قزوین که به سمت طالقان خارجی می شوید تصور نمی کنید که آخر جاده به روستایی می رسیّد که مثل تکه ای از جنگل های سرسبزچالوس در طالقان باشد! 
طالقان را رد می کنید،از جاده اصلی که خارج می شود وارد جاده باریکی می شوید که هرچند اسم آن آسفالت است اما با ریزش های مکرر کوه به سطح جاده تقریبا خاکی شده .به هر حال از پیچ و خم های خسته کننده و ترسناک جاده که می گذرید سبزی هایی را از بالای کوه می بینید ،جلوتر که بروید یک دفعه سردتان می شود،به اورازان رسیّدید! عجیب است که یک کیلومتر قبل عرق می کردید و حالا باید در مرداد ماه به خود بلرزید. سبزی خیره کننده اورازان خستگی جاده پر پیچ و خم و ناهموار آن را از تنتان بدر می کند. می توانید دست و رویتان را هم در«چال چشمه » بشویید و از آب خنک آن استفاده کنید.
اورازان یکی از چهار روستای طالقان است که منحصرا «سیّد نشین»هستند. البته به دلیل سکونت افراد عام یا اصطلاحا «نا سیّد»در سه روستای دیگر تنها اورازان است که سیّد نشینی خود را به طور کامل تا به حال حفظ کرده . این چهار روستا تقریبا در تمام ایران به خاطر انحصار سکونت سیّدها منحصر به فرد هستند.
سيّد علاءالدين و اشرف الدين
سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین آشنا ترین نام ها در این روستا هستند . اهالی بومی روستا داستانی را از حفظ هستند که سینه به سینه به آنها رسیّده . اساس تشکیل روستای اورازان و سیّد نشینی آن هم به همین داستان بر می گردد . 
بر اساس این داستان سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین فرزندان سیّد ناصر الدین پس از آنکه پدرشان در تهران به قتل می رسد به کوه های طالقان پناه می آورند . و در غاری به نام «اسکول»در نزدیکی اورازان فعلی مخفی می شوند .
در آن زمان تمام آن منطقه متعلق به اربابی به نام «محمود گبر» بوده است که دستور داده بوده در املاک او هر سیّدی که دیده شود به قتل برسد . روزی چوپان های محمود گبر که مسلمان بودند گله او را برای چرا به نزدیکی اسکول آورده بودند که متوجه می شوند بزی قرمز رنگ پس از داخل شدن به اسکول شیر بیشتری در پستان های خود جمع می کند! زن و مرد چوپان کنجکاو می شوند و به دنبال بز قرمز رنگ وارد اسکول می شوند و سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین را که 12 و 14 ساله بودند می بینند . پس از اطلاع از «معصوم زاده» بودن دو نوجوان به آنها اطمینان می دهند که مسلمان هستند و شفاعت آنها را پیش محمود گبر خواهند کرد تا آنها را به قتل نرساند . محمود گبر پس از اطلاع از موضوع به شرط اینکه دو معصوم زاده بتوانند معجزه ای به او نشان بدهند قبول می کند که آن دو را به قتل نرساند . دو معصوم زاده از محمود گبر فرصت می خواهند تا در خواب با پدر خود مشورت کنند. پدر آنها در خواب به آنها می گوید از محمود گبر بپرسند که چه معجزه ای می خواهد ؟
محمود گبر به آنها می گوید که باید کاری کننده تا او چهار فصل را در یک لحظه ببیند! دو نوجوان باز هم یک شب فرصت می خواهند تا راه حل را از پدر خود در خواب بپرسند. پدر در شب دوم به آنها می گوید اتاقکی بسازند با چهار پنجره به سوی چهار جهت و بعد محمود گبر را داخل آن اتاقک کنند.
اتاقک ساخته می شود و محمود گبر پس از ورود به آن از هر پنجره منظره یکی از فصول را مشاهده می کند . پس از این اتفاق او مسلمان شده و چهار روستا را به سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین می بخشد با این شرط که این چهار روستا وقف اولاد ذکور آنها باشد.
البته در نقل این داستان اختلاف های جزئی دیده می شود برای مثال در کتاب اورازان جلال آل احمد در نقل این داستان در مورد معجزه و نحوه اجرای آن تفاوت هایی دیده می شود!
نا سیّد ها و سگ ها در اورازان دوام نمی آورند
بر اساس اعتقاد مردم اورازان که همه خود را معصوم زاده و از نسل سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین می دانند ،سگ و نا سیّد در اورازان نمی تواند ماندگار شود . در کتاب اورازان جلال آل احمد هم به این نکته اشاره شده است .
اگردر مورد چرایی این امر از اهالی روستا سوال کنید جواب خاصی ندارند جز اینکه می گویند «نا سیّد اینجا دوام نمی آورد» این گفته زیاد هم نا درست نیست . چون در تمام اورازان یک نفر نا سیّد سکونت نمی کند. حتی کسانی که از اورازانی ها دختر گرفته اند هم نتوانسته اند در آن زندگی کنند ! بعضی از خانه های متروکه در اورازان دلیل این امر است!
پاسخ قانع کننده این سوال در تدبیر هوشمندانه محمود گبر است که در داستان سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین به آن اشاره شده .
تمامی زمین ها وقف اولاد ذکور هستند،به این ترتیب خرید و فروش این زمین ها امکان پذیر نیست ! و به جز فرزندان پسر که زمین ها را از پدر ارث می برند کس دیگری نمی تواند مالک زمین ها باشد !
اگر مردی در این روستا بمیرد و پسر نداشته باشد اعیانی(یعنی هر چیزی که روی زمین است مثل درخت،بنای خانه ها و...) به دختر او می رسد اما زمین ها باید به یک نفر مرد از اقوام نزدیک او برسد !
بر این اساس طبقه اجتماعی خاص سیّد ها در این روستا دست نخورده باقی مانده و تمامی مردم آن از نسل سیّد علاءالدین هستند . از آنجا که بر اساس بعضی از گفته ها سیّداشرف الدین اولاد پسر نداشته اکثر مردم روستا خود را از نسل سیّد علاءالدین می دانند!
اما پاسخ اینکه چرا سگ در این روستا بند نمی شود کمی مشکل است،چون وقتی ما در روستا بودیم صدای پارس یک سگ شنیده می شد . البته شاید سگ ها رفت و آمد می کنند ولی در روستا نمی مانند!
چال چشمه
اورازان از دو بخش او+رازان تشکیل شده .«او»در زبان بومی مردم منطقه که « تاتی»نام دارد به معنی آب و «رازان»همان ریزان است . در کل اورازان به معنی «آب ریزان» است و کنایه از خصوصیت خاص روستا دارد . وجود چشمه های پر آب و متعدد روستا دلیل این نام گذاری است .
تقریبا در وسط روستا چشمه ای است که پایین تر از سطح زمین قرار دارد و به آن «چال چشمه» می گویند . دلیل نام گذاری آن هم این است که گفته می شود از پیوستن چهل یا چهار سرچشمه به هم تشکیل شده،اما از آب آن برای شرب استفاده نمی کنند! در تمام روستا هم یک جوی باریک با آب زلالی جاری است .
آب شرب روستا از چشمه های دیگر و از کوهستان تامین می شود که در تمام طول سال جاری هستند .
این آب توسط لوله کشی روستایی به منازل رسیّده ،در واقع مردم اورازان به صورت رایگان از آب معدنی با لوله کشی برخوردارند!
روستا از سه محله «جوآر محله» و «ميان محله » و «جيرمحله » تشکیل شده. جوآر محله تقریبا محله اصیل نشین روستا است و اهالی آن نسبت به سایر اهالی از احترام بیشتری برخوردار هستند!
خانه های اورازان خشتی و آجری هستند البته ساخت و سازهایی هم در روستا در حال انجام است که متعلق به مهاجرانی است که در تابستان به اورازان می آیند و در زمستان های سرد آن به حصارک و یا کرج می روند . بیشتر مردم اورازان به کرج ،حصارک و بعضا تهران مهاجرت کرده اند و در حال حاضر تعداد کمی تمام طول سال ساکن اورازان هستند.
در زمستان های سرد اورازان که گفته می شود اکثرا دسترسی به جاده هم در آن قطع می شود وکمتر کسی می تواند در آن دوام بیاورد عمده سوخت مردم از هیزم و«سُر» که همان فضولات باقی مانده در طویله ها است تامین می شود .
البته بعضی از روستاییان از نفت و گاز برای پخت و پز استفاده می کنند ولی از آنجا که دسترسی به شهر به خصوص در زمستان مشکل است سر و هیزم مرسوم تر هستند.
امامزاده
تقریبا در حاشیه روستا امامزاده ای متفاوت وجود دارد! مانند سایر امامزاده ها نیست زریحی در آن وجود ندارد و به قسمت های زنانه و مردانه تقسیم نشده . کل صحن امامزاده بیشتر از 6 متر مربع نیست . دیوارهای آن با گچ سفید شده و در وسط آن قبور سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین واقع شده و با اتاقکی چوبی شکل به ارتفاع حدود یک متر و 30 سانتی متر و طول و عرض حدود 1 و نیم متر برجسته شده است . سطح آن را با پارچه پوشانده اند و چهار گوشه بالایی آن با قبه های حدود 15 سانتی متری از جنس چوب آذین شده .
یک قرآن خطی هم روی آن قرار داده شده که زائرین(که اکثرا از اهالی خود اورازان،مهاجرینت اورازانی و روستاهای مجاور هستند) با اعتقاد خاصی به قرائت آن مشغول هستند . یک راه روی باریک هم از در ورودی امامزاده منشعب شده که در آن قبور اشخاص خاصی قرار دارد. امامزاده زیاد مجلل نیست اما اهالی معتقد هستند که معجزاتی در آن رخ داده است . کنبد امام زاده نقره ای رنگ است و به شکل یک هرم ساخته شده . در درگاه ورودی امام زاده فقط یک روشوئی قدیمی قرار دارد و کف امام زاده با فرش ها و زیلوهای قدیمی پوشانده شده اند. موقع ورود به امامزاده فقط یک عبارت کوتاه به صورت معرق به شیوه نه چندان حرفه ای نوشته شده و در درگاه تنها راهروی باریک مجاور صحن اصلی که نهایتا 6 متر طول و حدود دو متر پهنا دارد یک تصویر از امام راحل روی گچ دیوار کنده شده است .
در اطراف امام زاده هم قبرستان روستا قرار دارد که بعضی از سنگ های آن از قدمتی حدودا به اندازه نصف تاریخ روستا برخوردار هستند .
باغ سپیدار جلال
در گوشه ای دنج از روستا ،به دور از سر و صدای خرجی که در مسجد می دادند پیر مردی به همراه زن و فرزندانش رو به باغ سپیداری نشسته،به دیوار چوبی کلبه ای تکیه زده و پک های عمیقی به سیگار فروردین خود می زند . 
او «سیّد حکمت» است که همه او را پسر عموی جلال آل احمد می نامند و این باغ سپیدار زیبا هم متعلق به جلال آل احمد بوده است که در حال حاضر در اختیار سیّد حکمت است . خانه جلال هم حدودا یک کوچه پایین تر از باغ قرار دارد که در دست سیّد ضیاء پسر عموی دیگر او است . البته خانه نوسازی شده اما باغ و کلبه واقع در آن تقریبا دست نخورده باقی مانده .
خود جلال آل احمد متولد تهران است اما اصالتا متعلق به اورازان بوده است،وقتی او اصالتا متعلق به اورازان بوده طبیعتا از نسل سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین هم بوده. می گویند مدتی هم در اورازان اقامت کرده است و کتاب «اورازان» او هم که در سال 1333 به چاپ رسانده است به گفته خود او حاصل اقامت او در این روستا بوده است،البته روستا از زمانی که وی کتاب اورازان را نوشته است تفاوت های زیادی کرده .
به هر حال عجیب است که خانه او که بدون شک یکی از موثر ترین نویسندگان معاصر است به طور کامل بازسازی شده و باغ او در حال تخریب است !
سیّد ضیاء مشغول تقسیم اعیانی و عرصه املاکی بود که از یک متوفی به ارث مانده بود و نتوانست با ما صحبت کند اما سیّد حکمت ما را به گرمی پذیرفت،وی جلال را به خاطر نداشت اما گفت که فامیلی اصلی جلال میر احمدی بوده که بعدا به آل احمد تغییر داده ! پسر پسر عموی جلال هم تمام روستا را با ما گشت و دست آخر یک فلاسک چای هم برای راه به من داد!
دو پسر عمو از چهار پسر عموی جلال که در دسترس بودند جلال را ندیده بودند به ما گفتند به سراغ مسن تر ها برویم ! حدودا از 15 نفر از مسن ترین اشخاص روستا سوال کردیم و هر کدام ما را به مسن تر ها ارجاع دادند . دست آخر وقتی «سیّد خانوم» که به گفته اهالی بیش از صد سال سن دارد هم گفت سراغ مسن تر ها برو از صحبت با کسی که جلال را به خاطر داشته باشد منصرف شدیم !
البته خود جلال در مقدمه کتاب اورازان می نویسد:«.. تا کنون پنج شش باری اتفاق سفری به آن ناحيه برای او(خود نویسنده) دست داده است که آخرين آنها در تابستان 1326 بوده . مجموع مدت اقامت نويسنده در آنجا ضمن اين مسافرت های موسمی و متناوب به بيش از يک سال رسيده..» بنابراین زیاد هم دور از ذهن نیست که یک سال اقامت جلال آن هم به صورت موسمی در اورازان به یاد کسی مانده باشد . البته باید توجه داشت که شاید در سال 26 که آل احمد 24 سال سن داشته و تازه به حزب توده پیوسته بوده مثل جلال آل احمد امروز مشهور نبوده به خصوص در اورازان ،که کسی او را در سال86 به یاد داشته باشد !
------------
منبع:هفته نامه چلچراغ
عکس ها از سعید عامری

