«الهی،اگر ابلیس انسان را بد آموزی کرد.گندم او را که روزی کرد»
مناجات نامه/خواجه عبدالله انصاری
شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و
الگوی اصلی و قبل از عالم هستی معرفی می کنند. آنها شیطان(اظهار نظر من : یا ابلیس ،در تمامی ترجمه های فارسی Satanism شیطان پرستی ترجمه شده است ،هر چند Satan به فارسی به معنای شیطان است ،اما این لفظ نمی تواند در بر گیرنده تمامی فرقه های مربوط به شیطان پرستی باشد، چه در بسیاری از این فرق شیطان به موجودی زنده دلالت دارد، اما در بعضی دیگر از این فرق شیطان به مفهوم نیرو های شر است . به هر حال در زبان فارسی شیطان که برگرفته از تعالیم دینی اسلام است به معنی نیروهای شرور است . در قرآن نیز از شیطان به عنوان هر عامل هدایت کننده انسان به سوی بدی ها و کژ رفتاری ها نام برده شده . اما فرشته ای که بر اساس تعالیم ادیان ابراهیمی ،از جنس آتش بوده و به خاطر سرکشی از فرمان خداوند از درگاه خدا رانده شده ابلیس بوده است . ) را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی میکنند.
دست چپی ها :به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند.
دست راستیها : غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست میآورند. لاوییان ها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمی کنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته میشود و عموماً آنها را افرادی می شناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش میکنند.
شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنماییهای موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایشهای ادیان گذشته اجتناب میکنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونهای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی مانند متریالیسم و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب میکنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان میدهد.
برهمین اساس شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی(که شیطان را به عنوان خداوند قبول ندارند) و شیطان پرستان دینی(که در واقع همان ابلیس یا شیطان را می پرستند) تقسیم بندی میشوند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مرم در جوامع غربی شروع به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و شیطان ـ مورد سوال ـ در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد ظهور پیدا کرده.
البته باید متذکر شد که در ادیان کهن مانند بعضی از ادیان در هندوستان همچنین در ایران شرقی نیز در بعضی از ادیان که دیدگاه های آنها مبتنی بر ثنویت (دو یا چند خدایی) بوده است نیز فرق انحرافی شیطان پرستی پدید آمده بودند . البته بحث در مورد فرق مذکور از حوصله این بحث خارج است . اما دست کم می توان ادعا کرد که شیوه پرستش شیطان ،انتظارات و تمناهای فرق کهن نسبت به فرق فعلی کاملا متفاوت بوده است . آنچه در گذشته از شیطان درخواست می شده تمنیاتی مربوط به حاصلخیزی زمین و مسائل مربوط به جوامع دامداری و کشاورزی بوده است .
شیطان پرستی برمبنای آموزههای مخالف به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است .
کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی .
شیطان در یهودیت: در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشتهای است که مومنین را مورد محک قرار میدهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد
شیطان در اسلام: کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده میشود. ابلیس یک جن بوده که از خدا نافرمانی کرده است .بنابراین توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.
آغاز شیطان پرستی
به طور غیر رسمی و گستردهای شیطان پرستی فلسفی را منتسب به آنتوان شازاندر لاوی « Anton Szandor LaVey »میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد .
وی در 11 آوریل سال 1930در شهر شیکاگو متولد شد. سپس خانواده اش به سانفرانسیسکو نقل مکان کردند و بیشتر دوران رشد آنتوان همانجا سپری شد.
پس از رها کردن دبیرستان و فرار از خانه در ۱۷ سالگی ابتدا به سیرک پیوست و بعد به نوازندگی روی آورد.
در ۱۹۵۰ به عنوان عکاس در دایره جنائی پلیس استخدام شد.
در سال 1952 با کارول لَنسینگ (Carole Lansing) ازدواج کرد. نتیجه این ازدواج اولین دختر او کلارا لاوی (Karla LaVey) بود. ازدواج آنها بعد از اینکه آنتوان بسیار شیفته داین هگارتی (Diane Hegarty) شده بود در 1960 منجر به طلاق شد. آنتوان و داین هرگز ازدواج نکردند ولی رابطه آنها بعد از سالهای طولانی به تولد دختر دوم وی زنا لاوی (Zeena Galatea LaVey) در سال 1964 منجر شد.
موفقیتهای او به عنوان یک پیانیست ادامه داشت و از مشهور ترین افراد زمان خود در سانفرانسیسکو بود.
لاوی ارائه سخنرانیهای سرّی خود در شب های جمعه را که «دایره اسرار آمیز» نامیده بود آغاز کرد. یکی از اعضای همین حلقه بود که به وی پیشنهاد تأسیس آیین جدید را داد.
در 30 آوریل 1966 در حالی که سر خود را ـ به عنوان رسم آئین جدید ـ تراشیده بود، بنیان گذاری کلیسای شیطان را اعلام کرد.
همچنین سال ۱۹۶۶ را به عنوان آنو ساتانس (سال اول Anno Satanas) سال اول عهد شیطان اعلام کرد.
پس از آن وی خود را کاهن اعظم کلیسای شیطان نامید.
چندی بعد با انتشار کتاب انجیل شیطانی در سال 1969 به اظهار تعالیم کلیسای شیطان پرداخت و اظهار داشت که شیطان فرمانروای زمین است.
در ادامه انتشار انجیل شیطانی لاوی کتاب آیین پرستش شیطان را در 1972 منترش کرد. در این کتاب جزئیات بیشتری از آیین پرستش، رسوم و تشریفات دینی پرستش شیطان (از جمله مراسم عشاء تاریک Black Mass) را ذکر کرد.
هگرتی و لاوی در اوسط 1980از هم جدا شدند و آخرین همراه لاوی بلانچ بارتون (Blanche Barton) بود. نتیجه این همراهی تنها پسر لاوی سیتن سرکیس کرنکی لاوی (Satan Xerxes Carnacki LaVey) شد.
آنتوان لاوی در29 اکتبر 1997 در بیمارستان سنت ماری شهر سانفرانسیسکو بر اثر تورم ریه مرد. روز مرگ لاوی به عنوان روز هالیوون ـ در میان طرفدارانش ـ شناخته میشود.در تدفین شیطانی لاوی که به صورت مخفی انجام شد، جسدش سوزانده و خاکستر شد.
خاکسترش دفن نشد ولی بین وارثانش تقسیم شد و با این فرض که دارای قدرت اسرارآمیز است در آیین پرستش اسرارآمیز شیطانی استفاده میشود.
معبد مخوف
مایکل آکینو«Michael Aquino» متولد 28 اکتبر 1986 بنیانگذار معبد ست است.همچنین او در ارتش و سازمان سیا «CIA» مشغول فعالیت بوده است.وی به خاطر اختلافاتش باآنتوان لاوی ، معبد ست را در 1975 در
سانفرانسیسکو تاسیس کرد. معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمانهای شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپی ها » در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.سِت (Set) نام یکی از خدایان مصراست.آکینو و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند.در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده میشوند اعتقاد دارند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره میگیرند.در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی » (The Prince of Darkness) میگویند.آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) مینامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در باستان است.
شیطان پرستی فلسفی (لاویی)
در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نیستند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار می شمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی نگاه می کنند. بر همین اساس یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای «جهان واقعی» را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را به دلیل خصوصیاتش پلید در نظر گرفته است. 
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب «انجیل شیطان» و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. شیطان در نگاه لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود می داند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است.
شیطان پرستی دینی
گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیش نیاز آن است که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا بهوسیله شیطان شناخته میشوند بپذیرد . شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است میتواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیحاکثرا از خدایان مصر باستان ) اقتباس شود.
بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا (یا خدایان) میتوانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی از خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهههای باستانی میان دو رود و بعضا از الهههای رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان میگویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است (گرچه چنین ادعایی غیر قابل بررسی است)
مابقی گروهها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را می پرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را می پرستند، در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، در نظر می گیرند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم وبا شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی نگاه می کنند .
یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشر را به چیدن میوه ـ در کنایه کتب الهی به گندم یا سیب اشاره شده ـ درخت شناخت خوب از بد تشویق میکند:« تو مطمئنا نمی میری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد». با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد می دانند . از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام «شیطان پرستان سنتی» را بر خود گذاشتهاند و به شیطان پرستان فلسفی، «شیطان پرستان معاصر» میگویند.
شر پرستی
این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل «خوردن نوزادان»، «کشتن گوسفندان»، «قربانی کردن دختران باکره» و «نفرت از مسیحیان» هستند. این طرز فکر در کتاب «مالیوس مالیفیکاروم» دسته بندی شده است. کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است.
مشترکات
در تمامی فرق شیطان پرستی اعمالی مانند انجام هر آنچه در مذاهب به عنوان «گناه» شناخته شده است به چشم می خورد . انجام شیوه های خشن و ابداعی سکس غالبا به شکل سکس های گروهی ، سکس های خشن ،سکس های خانوادگی و... به چشم می خورد . شیطان پرستان از این اعمال استفاده های تبلیغاتی زیادی می کنند . در اکثر سایت ها و وبلاگ های مروج این طرز تفکر از تصاویر مستهجن و گاه مشمئز کننده استفاده می شود ! تغییر شکل، مقتضی با نوع طرز تفکر گروه و فرقه ،انجام مراسم خاص که در اکثر آنها رقص ها و یا آدابی خاص انجام می شود و در بعضی از این مراسم خوردن و نوشیدن بعضی مواد عجیب مانند خون،ادرار و... رایج است .
اکثر این فرق با چنگ زدن به فلسفه های پیشین(اکثرا طرز تفکر نیچه) قصد دارند تا به نوعی طرز تفکر خود را با سابقه طولانی نشان دهند . هر چند شیطان پرستی به عنوان یک مکتب،فلسفه و یا شبه مکتب قدرتمند از جهت نظری شناخته نشده است که بتواند با مکاتب شناخته شده ادعای برابری و یا رویارویی داشته باشد و به طور کلی از لحاظ تئوری یا نظری بسیار سست است اما در بسیاری از کشور های جهان به عنوان عاملی محرک برای انجام جنایت از سوی افراد خاص ضد اجتماع و جامعه ستیز پیش روی دولت ها قرار گرفته است .
شیطان پرستان غالبا با تمسک به هنر در زمینه هخای مختلف موسیقی،ادبیات،سینما و.... مخاطبان خود را جذب می کنند و در مرحله بعدی شروع به القا فلسفه خود به افراد می کنند .
---------------------------
* برای مشاهده توضیح عکس ها نشانگر ماوس رو روی تصویر چند لحظه نگهدارید .
پینوشت :
1. وقتی داشتم این پست رو تنظیم می کردم با خودم خیلی کلنجار رفتم که این کار رو بکنم یا خیر .سعی کردم که بی طرفانه بنویسم ! امیدوارم کسی سو تعبیر پیدا نکنه . من مسلمانم و شیعه دوازده امامی .
2. شما وقتی می بینید یه مقام رسمی تو یه مصاحبه هنوز فرق شیطان پرستی و گروه هایی مثل پانک و متال و.... نمی دونه حس نمی کنید که باید این کارو بکنید ؟
3. منم اعتقاد دارم شیطان پرستی یه مکتب انحرافی و می تونه با تعلیمات عجیب و غریبش مبدا خیلی از کژ روی های اجتماعی بشه ! ولی برای مبارزه با هر چیزی اول باید اونو شناخت . امیدوارم این مکتب رو بشناسیم . کشور ما یه کشور در حال توسعه ست و متاسفانه سطح آگاهی مردم به خصوص کم سن و سال تر ها خیلی خیلی پایین . این گروه ها با متوسل شدن به موسیقی و هنر اول خیلی ها رو جذب می کنن و بعد توسط سایت ها و وبلاگ ها با نوشتن شعر های قشنگ «!» فلسفه وجودی خودشون رو القا می کنن .
منابع و ماخذ:
http://www.exposingsatanism.org
http://www.thesatanicscriptures.com

