ویزر علوم سابق: دانشگاه سازمان اقتصادی نیست
دولت دوم اصلاحات به عهده گرفت امروز در دانشگاه تربیت مدرس به فعالیتهای علمی میپردازد. او سال 1334 در تهران بهدنیا آمد. سوابق توفیقیداریان در بدنه نظام آموزشی كشور از سال 1365 تاكنون چشمگیر است از آن میان میتوان به: معاون آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال 1376، سرپرست معاونت اشتغال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال 1381، سرپرست موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی از سال 1378، عضو شورای عالی آموزش و پرورش از سال 1376، نایب رئیس شورای گسترش آموزش عالی و شورای عالی برنامهریزی از سال 1376، دبیر هیات مركزی گزینش استاد از سال 1376، عضو شورای مركزی بورس و اعزام وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سال 1376، عضو شورای عالی مركز اطلاعات و مدارك علمی از سال 1377، عضو هیات نظارت و ارزیابی فرهنگی و علمی شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال 1381، عضو هیات امنای دانشگاههای تهران، مشاور معاون آموزشی وزیر فرهنگ و آموزش عالی 1376-1375، معاون آموزشی دانشگاه تربیت مدرس 1375-1370، رئیس دانشكده فنی و مهندسی دانشگاه تربیت مدرس 1370-1367 و... اشاره كرد. با توفیقیداریان در خصوص نحوه مدیریت دانشگاهها و مراكز آموزش عالی، همچنین مسائل اخیر در مدیریت محوریترین دانشگاه کشور یعنی دانشگاه تهران گفتوگویی انجام دادهایم كه در ادامه میآید.
در اكثر كشورهای توسعه یافته، ریاست دانشگاه توسط خود دانشگاهیان انتخاب میشود، چرا در ایران مثل سایر نقاط دنیا ریاست دانشگاهها از سوی اعضای هیات علمی انتخاب نمیشوند؟
البته در دنیا رویههای مختلفی وجود دارد. اینطور نیست كه همه دانشگاهها در سراسر دنیا با یك الگوی واحدی ریاست دانشگاهها را انتخاب كنند و آن الگوی واحد هم این باشد كه اعضای هیات علمی ریاست دانشگاه را انتخاب كنند. در كشورهای مختلف روشهای مختلفی هست؛ در بعضی كشورها هیات امنا پیشنهاد میكنند، در برخی دیگر شوراهای دانشگاه و بعضی از كشورها هم مثل كشور ما ریاست دانشگاه را از بالا منتصب میكنند. بنابراین الگوی واحدی وجود ندارد.
اگر در هرجای دنیا نحوه انتخاب ریاست دانشگاه به فراخور همان كشور صورت میگیرد،پس چرا وزارت علوم در اواخر دولت دوم اصلاحات كه شما هم از افراد تاثیرگذار در آن بودید نسبت به آن حساسیت نشان داد و در نهایت لایحه معروف اصلاح ساختار وزارت علوم كه از عوامل استعفای وزیر علوم وقت نیز بود را به مجلس فرستاد؟
واقعیت این است كه در شرایط اوایل دهه 80، این بحث مطرح شد كه آموزش عالی ما به مشاركت اعضای هیات علمی نیاز دارد. واقعیت این است كه ما بعد از انقلاب یك دوران مدیریت متمركز را در آموزش عالی كشور تجربه كردیم. حال این روش در كنار نقاط مثبتی كه داشت، یك نقطه ضعف داشت و آن این بود كه اعضای هیات علمی دانشگاهها را به حاشیه برده بود و انگیزههای آنها را برای همكاری در مدیریت آموزش عالی كاهش داده بود. اعضای هیات علمی كمتر در دانشگاه میماندند و بیشتر بیرون از دانشگاه حضور داشتند. لذا بحثی در وزارت علوم مطرح بود كه چگونه میشود نقش اعضای هیات علمی را در مدیریت آموزش عالی كشور، برنامههای دانشگاه، نظام تصمیمگیری دانشگاهها و وزارت علوم افزایش داد و آنها را با انگیزه بیشتری به عرصه دانشگاه كشاند. بحث این بود كه ما شیوههایی اتخاذ كنیم كه اعضای هیات علمی در انتخاب رئیس دانشگاه نقش داشته باشند. پیشبینی میشد كه اگر ما روشهایی را اتخاذ كنیم كه هیات علمی نقش داشته باشند، طبیعتا با دلگرمی بیشتری در دانشگاه حضور خواهند داشت و احساس مسوولیت بیشتری خواهند كرد و چون خودشان در انتخاب رئیس دانشگاه نقش دارند، حمایت بیشتری از رئیس دانشگاه میكنند و خودشان را موظف به همكاری میدانند.
با این وصف فقط تكالیف هیات علمی مشخص میشود، آیا در برنامههای شما آنها دارای حقوقی از ناحیه رئیس دانشگاه نبودند؟
اتفاقا به نظر من، نكته مهمتر این بود كه رئیس دانشگاه هم احساس مسوولیت و پاسخگویی بیشتری خواهد كرد. چون احساس میكرد كه فقط از بالا منصوب نشده كه به بالا پاسخگو باشد. احساس خواهد كرد كه یك پشتوانه هیات علمی هم دارد، حتی كسانی كه در انتخاب او دخیل بودند، باید در مقابل آنها هم پاسخگو باشد. بنابراین با مراقبت بیشتر، با هیات علمی همكاری بیشتری خواهد كرد. اما این موضوع یك نسخه واحد در دنیا نیست، یك بحثی بود كه در برخی نقاط دنیا تجربه شده بود، آموزش عالی و وزارت علوم هم در آن مقطع احساس كردند كه به این بحث نیاز دارند.
تجربه دانشگاههای موفق به خصوص در كشورهای توسعه یافته نشان میدهد در این كشورها دولتها در تصمیمگیریهای دانشگاهها دخالت كمتری دارند. تاآنجا كه قداستی برای دانشگاه ایجاد میشود و ورود هرگونه قدرتی خارج از دانشگاه به حریم دانشگاه با موضعگیری تندی روبهرو میشود، گفته میشود ایران در مسیر توسعه است، نمیشود تاثیر دانشگاه را در توسعه یك جامعه نادیده گرفت، چرا هنوز دانشگاههای ما این قداست را برای خود قائل نیستند؟
طبیعتا ما در آن مقطع نسبت به آن شیوهای كه تجربه كردیم انتقاد داشتیم. خودمان هم چون مسوولیت داشتیم و تجربه انتصاب از بالا را داشتیم و چون به نقاط ضعفش مطلع شده بودیم وزارت علوم به دنبال یك شیوه جایگزین رفت.
انتصاب از بالا چه ضعفی دارد؟
یكی از عارضههای انتصاب از بالا این است كه رئیس منصوب شده خودش را در برابر وزیر پاسخگو میداند نه هیات علمی. نكته دیگر این است كه معمولا روش انتصاب از بالا در معرض آسیبهای سیاسی است. بالاخره مدیران بالا خواهناخواه مسوولان سیاسی كشور هم هستند. وقتی ما از روشهای انتصاب از بالا استفاده میكنیم، احتمال مداخلات سیاسی بالا میرود. حتی خود وزیر تحت فشار قرار میگیرد از طرف جناحها برای منصوب كردن یك فرد.
انتصاب از خارج چه ضعفی دارد؟
البته من انتصاب از بیرون را نفی كامل نمیكنم. از طرفی اولویت هم به آن نمیدهم. یعنی به نظر من همیشه بهتر است مسوولان و مدیران یك دانشگاه از بدنه هیات علمی باشد. هم به خاطر آنكه با مسائل آن دانشگاه آشناست و كار كرده، همكارانش را میشناسد، ارتباطاتش قوی هست و هم با فرهنگ آن حوزه آشناست. كشور ما یك كشور چندفرهنگی است. ما تجربه كردیم كه مثلا یك مدیر قوی كه قابلیتهای خوبی هم دارد، وقتی به یك دانشگاه میرود كه فرهنگ بومی متفاوتی دارد، این مدیر در آن دانشگاه نمیتواند به خوبی كاركرد داشته باشد.
یعنی مدیریت یك دانشگاه یك پدیده مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی و ارتباطی است. من معتقدم اگر ما یك نیروی جوان و متوسطی در یك دانشگاه داریم، ریاست او بر یك فرد بسیار قوی كه از یك جای دیگر به طور نیمهوقت و پروازی به جای دیگر ببریم اولویت دارد. چون تجربه نشان میدهد افراد بسیار قوی وقتی در محیط استقرار ندارند عملا نمیتوانند در آن محیط كاركرد مناسب داشته باشند. بنابراین هم روش انتصاب از بالا به نظر من مشكلاتی دارد و هم انتصاب از بیرون.
انتصاب دو رئیس دانشگاه تهران در دولت نهم، به عنوان دانشگاه مادر واكنشهایی را در پی داشت، به خصوص انتصاب آیتالله عمید زنجانی كه موجب شد تا فضای دانشگاه تا حدی متشنج شود، در این خصوص نظری دارید؟
به نظر من روسای دانشگاهها و كسانی كه مسوولیت مدیریت دانشگاهها را بر عهده میگیرند باید یك درك صحیح و مناسب از دانشگاه و تعریفش و ارزشهای دانشگاه داشته باشند. دانشگاهها محیطی هستند كه در آنجا اعتماد به افراد، ارتباطات بین افراد و تعاملات بین افراد، فضای باز علمی و فضای باز انتقادی از لازمههای محیط دانشگاهی است. دانشگاه بالاخره متولی توسعه علمی كشور است. تجربه هم نشان میدهد كه علم در یك بستری از تعاملات، حركتهای جمعی، حركتهای گروهی، اعتماد، حسننیت، تفاهم، برخورد آرا و افكار و فضای انتقادی باز رشد میكند.
بنابراین كسی كه رئیس دانشگاه میشود باید دانشگاه را خوب بشناسد، باید بداند دانشگاه با محیطهای اداری یا سازمانهای اقتصادی فرق میكند. دانشگاه متولی توسعه علم است و علم هم در محیطهای خاصی رشد میكند و ما هم باید این را درك كنیم؛ هرگونه حركتی كه جو بیاعتمادی را در دانشگاه دامن بزند، ارتباطات هیات علمی را ضعیف كند، فضای بحت و گفتوگو را كنترل كند، یعنی هرگونه سیاست كنترلی به شیوههای مرسوم كاركرد دانشگاه را از بین خواهد برد.
شما از كنترل مرسوم صحبت كردید، نقد شما بر كنترل است یا نحوه كنترل؟
بالاخره دانشگاه یك سازمان است كه از مجموعه افراد تشكیل شده، یك نظام اداری دارد. آنجا هم باید یك نظمی حاكم باشد و هنجارهایی حاكم باشد. باید فضای امنی برقرار باشد. كنترل كه میگویم منظورم مثل بعضی از شیوههایی كه الان هم اجرا میشود مثلا گیت گذاشته میشود و ورود و خروج افراد را كنترل میكنند نیست. در واقع یك كنترل فرآیندی نه فردی. من نمیگویم خود رئیس دانشگاه باید این كنترلها را انجام دهد، خود دانشگاهیان باید مراقب باشند كه فضای دانشگاه مناسب باشد. مثلا شما میبینید یك مقاله علمی خلافی منتشر میشود، این یك ناهنجاری است، یعنی یك اتفاق بدی در جامعه علمی میافتد خود جامعه علمی این را كنترل میكند، حساسیت نشان میدهد و این مشكل را دفع میكند و با عاملان آن برخورد میكنند. منظورم این است كه خود آن جامعه علمی هوشیار باشد و مراقب باشد آن جو دانشگاه بههم نخورد. در كنارش ممكن است یك سری كنترلهای فیزیكی وجود داشته باشد كه به نظر من آنها خیلی به درد محیطهای دانشگاه نمیخورد.
شاید این دید وجود داشته باشد كه افراد تشكیلدهنده بدنه دانشگاه نمیتوانند خودشان وضع دانشگاه را كنترل كنند، فرض كنیم درستتر این است كه از جای دیگر این فضا كنترل شود، گیت در جایی گذاشته میشود كه بیم سرقت و سرقت و... وجود داشته باشد!
نكته همین است؛ اینكه من میگویم باید درك درستی از دانشگاه داشته باشیم بعد ببینیم آن كنترل چه معنایی میدهد. دانشگاه یك محیط باز است كه اصلا با حضور دانشجو و افراد و بحثهای انتقادی و فضاهای باز به عنوان دانشگاه تعریف میشود. گاهی من احساس میكنم بعضی از مدیران دانشگاه چون فكر میكنند دانشگاه یك محیط امنیتی و سیاسی است، این تصور باعث میشود كه اینها نگران بعضی برخوردهای سیاسی شوند، احساس كنند باید مراقب باشند ببینید كدام دانشجو میآید، كدام دانشجو میرود و... یعنی در واقع چون به دانشگاه مثل یك سازمان معمول اداری نگاه میشود، یعنی فردی سر ساعت كارت بزند، خب شاید در بعضی سازمانها این رویه هم صحیح باشد، رویه كارمندی درست باشد كه فردی تعداد ساعت مشخصی را حضور فیزیكی داشته باشد. در حالی كه دانشگاه چنین فضایی نیست. خب خیلی از اساتید ممكن است وقت و زمانشان را در منزل یا كتابخانهها بگذرانند و به مطالعه بپردازند، بنابراین دانشگاه مثل یك محیط اداری نیست. بنابراین گاهی نگرانیهای سیاسی هست، گاهی نگرانیهای فیزیكی هست كه نكند كسی بیاید و از دانشگاه چیزی را ببرد و صدمهای بزند و... این در عرف دانشگاهی دنیا چنین چیزی مرسوم نبوده.
خوب یا بد این اتفاق افتاده و به خاطر نگاه از بالا به نظر میرسد نمیتوان با آن كاری كرد، به نظر شما با تجربه حضور در سمتهای مختلف در نظام آموزش عالی كشور چه تاثیری را در بر خواهد داشت؟
طبیعتا تاثیر منفی میگذارد، هرگونه نگاه امنیتی و حفاظتی به دانشگاه، رفتارهای دانشگاهی را محدود خواهد كرد. یعنی مثلا وقتی یك دانشگاهی این الگو را پیاده میكند، ممكن است رغبت افراد برای حضور در آن دانشگاه كم شود، ارتباطات علمی با آن دانشگاه كم شود. تردد دانشجوها به آن دانشگاه محدود شود. یعنی اگر احساس كنند یك عده در آن دانشگاه نگاه امنیتی دارند، نگاه سیاسی دارند، نگاه حفاظت فیزیكی دارند. مثلا مراقبند كه نكند شما چیزی برداشته باشید، مراقبند كه از دانشكدهای به دانشكده دیگر نروید. مراقبند كه نكند از دانشگاه دیگری به آن دانشگاه رفته باشید و.... ما این را باید درك كنیم كه دانشگاهها نیاز به تعاملات باز، ورود افراد گسترده، افراد متنوع و... دارند و حاكم كردن هرگونه نگاه و كنترل سیاسی، امنیتی، فیزیكی و حفاظتی به نظر من تعاملات آن دانشگاه را محدود خواهد كرد.
هر بار كه رتبه دانشگاههای مختلف جهان اعلام میشود، حتی دانشگاههای برتر كشور ما هم در جایگاه مناسبی با توجه به سابقه فعالیتشان در آن رتبهبندیها حضور ندارند. به نظر شما مدیریت دانشگاه در اینجا نقش دارد؟
قطعا نقش دارد. بحث رتبهبندی یك بحث پیچیدهای است. رتبهبندیها تابعی از بنیههای علمی دانشگاهها، شاخصهای هیات علمی، امكانات آزمایشگاهی و... است و طبیعتا رئیس دانشگاه در ارتقا این شاخصها نقش خواهد داشت. ولی قبلا هم تاكید كردم به نظر من مدیریت دانشگاه نمیتواند به عهده یك شخص باشد. دانشگاه طلب میكند كه حركتها جمعی باشد و همافزایی داشته باشد. یعنی ما اگر میخواهیم رتبه دانشگاههای خودمان را بالا ببریم، باید وضعیت آموزش، پژوهش، امكانات آزمایشگاهی را بالا ببریم. منتها مدیران دانشگاه نباید فكر كنند این كار را باید تنها انجام دهند، حتما باید شیوههایی اتخاذ شود كه كل هیات علمی دانشگاه با آنها همكاری كنند تا رتبه دانشگاهها بالا برود. البته به نظر من این رتبهبندیها خیلی استاندارد بینالمللی نیستند، یعنی آنها را یك سری دانشگاهها و شركتها انجام میدهند. البته احساس میكنم دانشگاههای ما تجربه كافی را در ورود به این رتبهبندیها ندارند، نه اینكه دانشگاههای ما سطحشان پایینتر است. فكر میكنم ما اگر بعضی دانشگاههای خودمان را با برخی از دانشگاههایی كه در آن رتبه بندیها هستند مقایسه كنیم به نظر من حتما وضع بهتری داریم.
ولی چون ما از ابتدا خودمان را برای این رتبهبندیها آماده نكردیم، مثلا خیلی از جاها ما اطلاعات و آمارمان مستند نیست و اگر ما با نگاه رتبهبندی خودمان را مجهز كنیم، اطلاعاتمان را جمع كنیم و مستند ارائه كنیم به نظر من حتما جایگاه بهتری پیدا میكنیم. البته در كنار این كار باید منابع بیشتری اختصاص بدهیم، آزمایشگاههایمان را تجهیز كنیم، هیات علمی بیشتری اختصاص بدهیم و... چون شاخصههای اصلی واقعا همینها هستند.
به طور شفاف، نظرتان در مورد مدیریت آقای فرهاد رهبر چیست؟
این سوال زیاد مرسوم نیست كه در مورد اشخاص صحبت كنیم.
نظرتان در مورد مدیریت فعلی دانشگاه تهران چیست، حدود یك ماه به شانزدهم آذرماه، روز دانشجو باقی مانده، سالهای گذشته در روز دانشجو شاهد تنشهایی در این دانشگاه بودیم. سابقه دانشگاه تهران نشان میدهد كه دانشجویان این دانشگاه نگاههای اینچنینی را تاب نمیآورند، فكر میكنید این طرز برخورد با دانشجویان تاثیری خواهد گذاشت؟
به نظر من دانشگاه تهران مهمترین دانشگاه كشور است. هم از نظر كمیت، هم كیفیت، هم از نظر ملی و جایگاه بینالمللی. من میگویم دانشگاه محوری كشور ماست. من كاری به افراد ندارم. من همیشه فكر میكردم در آن دانشگاه باید از برجستهترین و علمیترین چهرهها برای مدیریتش استفاده شود. حتی من گاهی فكر میكنم آنجا سطحش باید از وزرای ما هم بالاتر باشد. من خودم همیشه به خاطر احترامی كه برای دانشگاه تهران قائل بودم، هر جلسهای داشتیم من میرفتم در دانشگاه، جلسه هیات امنای دانشگاه را نمیگذاشتم آنها بیایند به وزارتخانه، من به عنوان وزیر خودم میرفتم به دانشگاه.
بنابراین آنجا هم مدیران مختلفی را تجربه كرده است، ولی من همیشه فكر میكنم كشور باید قویترین نیروهایش را در مدیریت دانشگاه تهران استفاده كند، ولی این اتفاق همیشه نیفتاده. شاید گاهی ما دانشگاه تهران را خیلی عادی تلقی كردیم و بعضی وقتها مدیرانش هم خیلی معمولی بودند.
------------
این مطلب در هفته نامه کارگزاران چاپ شد
