«...به کارتاژ رفتم،جایی که به ناگاه خود را در میان دیگی جوشان از هرزگی و آلودگی یافتم. از شهوت وحشی شده بودم . به چه اعمال شنیعی که دست نزدم: جملگی تباهی،فساد،هرزگی،شرارت و زیاده خواهی از لذت های دوزخی. تمنیات تن چون حباب هایی بر مردابی متعفن شکل می گرفتند و فوران غرایز نیرومند در وجودم گویی بخاری داغ و نمناک به اطراف می پراکند....»
برگرفته از کتاب اعترافات ، سنت اوگوستین
اینها را قدیسی می گوید که از اصلی ترین نظریه پردازان تثلیت]1[همچنین از پایه گذاران سنت کاتولیک و پروتستان در مسیحیت به شمار می رود. وی را به نوعی ناجی فلسفه غرب هم دانسته اند! در واقع سنت اوگوستین پلی است میان ارسطو و توماس آکوئیناس]2[..
حدود 6 قرن از مرگ ارسطو می گذشت ، سال 354 میلادی در شهر تاگاسته(سوق اهراس فعلی در الجزایر) مارکوس اورلیوس اوگوستین وس که بعدها به سنت اوگوستین (Saint Augustinus) معروف شد با پدری دائم الخمر و کافر(پاتریکیوس) و مادری دلسوز و بلند پرواز(مونیکا)، متولد شد.
در دوره کودکی تا نوجوانی اوگوستین پاتریکیوس لاابالی تر از آن بود که بتواند اداره خانه را در دست بگیرد و به تبع آن تاثیر چندانی در تربیت اوگوستین داشته باشد !
مونیکا هم که از رفتارهای جنون آمیز پدر اوگوستین خسته شده بود به مسیحیت رو آورد و سر انجام یک مسیحی واقعی شد ! شاید همین مسیحی شدن مونیکا بود که بعدها از اوگوستین که وارث اکتسابی خلقیات اهریمنی پدر بود به یک قدیس تبدیل شد ! 
مونیکا که از ابتدا در شوهر لاابالی خود تعصب و مردانگی اداره خانواده را نمی دید همیشه اداره خانه را به دست داشت . وی سرانجام تواسنت پاتریکیوس را یک سال پیش از مرگ مجبور کند تا مسیحی شود . اما مسیحی شدن پدر تاثیر چندانی روی اوگوستین نداشت ! وجود و یا عدم وجود او عملا نقشی در زندگی وی ایفا نکرد !
اما مونیکا که سر خورده از رفتارهای زشت و زننده شوهر بود،تمام آرزوهای بلند پروازانه خود را معطوف به اوگوستین کرد . بر همین اساس پاتریکیوس را مجبور کرده بود تا پس اندازی برای تحصیل اوگوستین در کارتاژ دست و پا کند .
به هر ترتیب اوگوستین با تلاش مونیکا سر انجام به کارتاژ رفت . روح عیاش اوگوستین که یک نوجوان بود در کارتاژ به دور از نگاه مادر جلوه کرد . حالا بزرگترین گناه او دزدیدن گلابی نبود ! ]3[ وی حالا به خانه های بدنام کارتاژ سر می زد . به تئاتر می رفت !در همین زمان بود که وی به تئاتر علاقمند شد .
اما تنها این نبود در جریان رفت و آمدهایش به خانه های بدنام کارتاژ با دختری آشنا شد . وی با معشوقه اش که هرگز از او نامی نبرده است رابطه ای عاشقانه و وفادارانه آغاز کرد . رابطه او با معشوقه اش سال ها ادامه داشت و حاصل آن یک فرزند نا مشروع بود .
آگسوتین در کارتاژ با آثار سیسرون متفکر و خطیب روم آشنا شد و به فلسفه علاقمند شد . اما داروی واقعی روح دو خلقی خود را که از طرفی اسیر دست شهوات پست و از طرفی عاشق پاک بودن و طهارت بود را در مذهب مانوی یافت .
مذهب مانوی شاید به دلیل وجود ثنویت علاج مناسبی برای دردهای ذهنی او بود که از روحیه خلقی –دوقطبی او ناشی شده بود. از طرفی مانویت برای عذاب وجدان او به خاطر ارتکاب گناهان مسکنی قوی به حساب می آمد،اینکه این اوگوستین نیست که گناه می کند! بلکه سر چشمه گناه از طبیعتی تاریک سر چشمه می گیرد ( این قسمت قضاوت نویسنده است) آراء و نظرات اوگوستین که مکررا به نبرد خیر و شر اشاره دارد یادگار همین دوران است .
اوگوستین سال ها بر باورهای مشکرانه مانوی خود پافشاری کرد . این مساله یعنی مشرک شدن اوگوستین بی شک درد بزرگی برای مونیکای مسیحی به شمار می رفت . حالا اوگوستین 20 سال داشت و پس از چهار سال تحصیل در کارتاژ به خانه بازگشت . مونیکا با حیرت پسر مشرک خود را میدید که به همراه خود یک معشوقه و یک فرزند نامشروع برای مادر سوغات آورده است !
اوگوستین در زادگاهش (تاگاسته) به آموزش فن بیان و سخنوری مشغول شد ،در کنار آن به مطالعه نجوم نیز می پرداخت . پس از یک سال به کارتاژ بازگشت و در دانشگاه کارتاژ به عنوان استاد میهمان شروع به تدریس کرد . وقتی در تدریس به علت شرایط نامساعد دانشگاه کارتاژ مایوس شد تصمیم گرفت به همراه معشوقه و پسرش به رم برود .
در این هنگام بود که اوگوستین نسبت به مانویان مشکوک شد . دستاورد های علوم نجوم در آن زمان با پیشگویی های مانویان یکی نبود،فائوستوس(کاهن و عالم مانوی)نیز نتوانست پاسخ مناسبی برای سوالات اوگوستین جوان در مورد مذهب مانوی ارایه دهد . شک اوگوستین نسبت به مانویان بیشتر شد .
آغاز تحول
سر انجام اوگوستین با ذهنی شکاک نسبت به مانویان به رم رفت . در آن زمان رم دیگر مرکز امپراطوری روم نبود و شهر میلان به عنوان پایتخت امپراطوری رم به شمار می رفت . امپراطوری عظیم روم در حال فرو پاشی بود و اوضاع نسبتا مساعد نبود . 
در آن زمان آمبروز اسقف قدرتمند رم بود . در یکی از جلسه های وعظ و خطابه آمبروز بود که اوگوستین متحول شد ! وی دریافت که پیش داوری هایش در مورد مسیحیت زیاد صحیح نبوده اند ،اما هنوز بر تفکرات مانوی خود ادامه می داد .
مونیکا خود را در میلان به اوگوستین رساند، حالا اوگوستین دیگر مانوی نبود اما هنوز هم مسیحی نشده بود ! مادر بالاخره توانست با تحریک حس علاقه وی به ثروت،شهر و ازدواج وی را برای نامزدی با دختری شایسته از خانواده ای سرشناس ترغیب کند . اما سن دختر برای ازدواج کم بود و باید ازدواج دو سال به تاخیر می افتاد . اوگوستین برای ازدواج به دخترک معشوقه خود را که 12 سال با او زندگی کرده بود ترک کرد . معشوقه اوگوستین به آفریقا بازپس فرستاده شد و سرپرستی پسرشان به اوگوستین سپرده شد. معشوقه اوگوستین پس از بازگشت به افریقا سوگند خورد که دیگر دل به هیچ مردی نبندد و این سوگند مصداق عشق نامیرای زن گمنام به اوگوستین باقی ماند !
اوگوستین تحمل دو سال انتظار برای ازدواج را نداشت و دوباره برای خود رفیقه ای دست و پا کرد !
اوگوستین در این زمان در فشارهای شدید روحی به سر می برد. اعتقادات مانوی وی را تنها گذاشته بودند، هنوز مسیحی نشده بود و پاسخگویی به سوالات دردآور او در مورد امکان وجود بدی بی پاسخ مانده بود تا سر انجام با آثار و نوشته های فلوطین ]3[آشنا شد . فلوطین که از نو افلاطونیان بود توانست با آثار خود که غالبا شرح و توصیف بر فلسفه افلاطون بود نظر اوگوستین را به خود جلب کند . اوگوستین که با مکتب نو افلاطونی آشنا شده بود ، مسیحیت را خویشاوند روح خود میافت!
زیر درخت انجیر
« نه طغیان و مستی،نه هرزگی و ناپاکی،نه ستیزه و حسادت،بلکه از سرورتان عیسی مسیح پیروی کنید و وقت خود را صرف اندیشیدن به جسم و برآوردن شهوت های آن مکنید. »
رسایل پولس قدیس
در ماه اوت سال 386 میلادی زمانیکه اوگوستین در آستانه به هم ریختگی کامل روانی قرار داشت به گوشه ای در باغی پناه برد و زیر سایه درخت انجیر از شدت یاس به گریه و زاری می افتد .
خود او گفته در این هنگام آوایی لطیف به بانگ کودکان از خانه مجاور به گوشش رسیده که می گفته «بردار و بخوان» گریه را رها می کند و رسایل پولس قدیس را بر میدارد و این عبارات را می خواند « نه طغیان و مستی،نه هرزگی و ناپاکی،نه ستیزه و حسادت،بلکه از سرورتان عیسی مسیح پیروی کنید و وقت خود را صرف اندیشیدن به جسم و برآوردن شهوت های آن مکنید. » وی همینجا بر تصور اینکه این ندایی از جانب عالم بالا بوده مسیحی می شود . وقتی به خانه باز می گردد به مونیکا می گوید که مسیحی شده . مونیکا در پوست خود نمی گنجد . سر انجام به آرزوی دیرین خود رسید .
همیشه توجه ها به خاطر نقشی که وی در سنت مسیحی داشته به سوی سنت اوگوستین معطوف بوده اما آنچه از دید بسیاری مغفول مانده نقش این زن سخت کوش در پرورش اوگوستین بوده است.
اوگوستین از سمت دانشگاهیش برای همیشه استعفا کرد و فکر ازدواج را برای همیشه به فراموشی سپرد . روز شنبه قبل از عید پاک به سال 387 میلادی به همراه پسرش در شهر میلان به دست آمبروز قدیس غسل تعمید داده شد . پس از آن تصمیم گرفت به همراه مادرش به زادگاهش در الجزایر باز گردد.
در حال عزیمت به دیار مادری مونیکا سخت مریض شد و چشم از جهان فرو بست . زن بیچاره سر انجام آرزوی خود را در مورد اوگوستین تحقق بخشیده بود . سال ها بعد مونیکا ،مادر آگو.ستین به سمت قدیسه رسید و بقایای کالبدش که کاتولیک ها ان را متبرک می دانند به رم منتقل شد و در کلیسای سنت اوگوستین و دفن شد.
اوگوستین به همراه مریدانش به تاگاسته زادگاهش بازگشتند و در آنجا جامعه برادری مسیحی برای زندگی رهبای تشکیل دادند .
این جامعه بعد ها اساس تمام جوامع اوگوستین ی در دنیای مسیحیت شد . در تاگاسته بیشتر وقت اوگوستین صرف مطالعه و نوشتن می شد . عشق درونی وی به مکتب نو افلاطونی که پایه گرویدن وی به مسیحیت نیز بود وی را بر آن داشت تا آرا نو افلاطونی را با آموزه های مسیحی در امیزد و ثمره این تلاش هماهنگ سازی مکتب نو افلاطونی و آموزش های انجیلی بود.
همین آمیزش بزرگترین خدمت وی به فلسفه به شمار می رود . این آمیزش برای مسیحیتی که بعد ها تا انتهای قرون وسطا با اقتدار تمام حکمرانی کرد پشتوانه فکری قدرتمندی بود . پیوند مسیحیت با سنت فلسفی یونان بود که توانست مشعل فلسفه را در تمامی دوران استیلای کلیسا در فضای تیره قرون وسطی هر چند نیم سوز ،روشن نگهدارد (پل استراترن) اوگوستین در این زمان و تا آخر عمر اندیشه های خود را تحت عناوین : تحقیق در چگونگی تبیین علم و معرفت،یگانگی خداوند،تثلیت مسیحی و چگونگی خلقت،حقیقت نفس،مسائل گناه و ثواب،جبر و اختیار و سرنوشت و تقدیر و چگونگی ارتباط نجات انسان به فضل الهی جمع آوری کرد . اندیشه اوگوستین موضوع فصول مهمی از تاریخ عقاید کلیسا ،الهیات و فلسفه قرار گرفته اند .
اسقف هیپو
کتاب اعترافات شاید یکی از معروف ترین آثار وی باشد که در آن به شرح زندگی خود و تحولات فکری و روحی خود می پردازد . باید متذکر شد که سراسر این کتاب به انتقادات کوبنده نسبت به زندگی خود است . در مورد صحت ادعاهای اوگوستین در این کتاب اختلاف نظر وجود دارد . به نظر می رسد اوگوستین در بعضی از فصول اعترافات در مسائل کوچکی مانند دزدیدن میوه از یک درخت گلابی اغراق بسیاری کرده باشد،یا وقتی از عیاشی های خود یاد می کند شاید این عیاشی ها در حد شیطنت های دوره نوجوانی بوده باشد !
به هر حال اوگوستین وقتی اعترافات و رسایل متعدد خود را به تحریر در آورد که به دعوت اسقف والریوس از صومعه و جامعه برادری خود جدا شد و به سلسله مراتب روحانیت مسیحی پیوست .
وی در سال 391 میلادی به شهر هیپو(آنابای کنونی در الجزایر) رفت . پس از پنج سال نایب اسقف شد ،یک سال بعد یعنی در سال 397 میلادی والریوس درگذشت و اوگوستین اسقف شهر شد .
اسقف شهر حالا شروع به انتقدات کوبنده علیه جریانات فکری که با آرا کلیسا متناقض بودند کرد . مانویان اولین قربانیان بودند، اوگوستین از نظرات مانوی با عنوان «فضولات ذهنی» یاد می گرد . دوناتیست ها ]4[ و پلاگی ها ]5[ از آن دست بودند !
وجود این فرق ارتدادی چندان هم به ضرر اوگوستین نبود ! پاسخ های آتشین اوگوستین در رد نظرات این فرق موجب شهرت وی در دنیای مسیحیت شد . همین پاسخ ها بود که وی را به عنوان پرچمدار تفکر رسمی مسیحیت مشهور کرد .
شهر خدا
سپاهیان آلاریک پس از گذشت 800 سال در سال 410 میلادی توانستند به دیوارهای دفاعی رم نفوذ
کنند! در بین عوام مشرک شایعه شد که این اتفاق به خاطر نپرستیدن خدایان رومی و کمرنگ شدن ایمان مردم به آنها روی داده است . این شایعه اوگوستین متعصب را سخت ناراحت کرد . پاسخ او کتابی بود با عنوان شهر خدا که بعد ها به عنوان یکی از بزرگترین آثار وی معرفی شد . شاید از نظر تاریخی بتوان شهر خدا را در مسیحیت با مقدمه ابن خلدون در اسلام مقایسه کرد(قضاوت نویسنده) در این کتاب سقوط روم به عنوان یک مشیت الهی ترسیم شده . شهر خدا در مقابل شهر دنیا که مردمش اسیر خوشی ها و امیال فانی هستند شهر خدایی را ترسیم می کند که تنها منبع الهام مردمش عشق به پروردگار از طریق مداخله عنایت های الهی است . البته باید متذکر شد که شهر خدا مانند سایر آرمان شهرها وجودی مادی و زمینی نداشت !
اهمیت این کتاب بعدها مشخص شد . وقتی اصحاب کلیسا کوشیدند در قرون وسطی روحانیت را برای رسیدن به ایده آل شهر خدا بر امپراتوری مستولی کنند .
اهمیت شهر خدا را می توان به ایجاد مسائل تاریخی نیز معطوف کرد . در این کتاب اوگوستین شرح داده که غارتگران روم سرانجام در پیشگاه خداوند مجازات خواهند شد . بخش دیگری از کتاب به یکی از علاقمندی های سنت اوگوستین یعنی روابط جنسی مربوط می شود . وی در مقام یک اسقف تا آنجا پیش می رود که توضیح میدهد چگونه آدم و حوا در بهشت می توانسته اند قبل از رانده شدن همبستر شوند ! وی در بخشی دیگر به توضیح اینکه آیا دوشیزگان و باکره های رمی که به واسطه غارت شهر توسط گت ها مورد تجاوز قرار گرفته اند می توانند عفیف باقی بمانند یا خیر !!
کتاب شهر خدا سرانجام پس از 13 سال در سال 426 میلادی زمانی که اوگوستین 72 ساله بود اتمام یافت .
کالبد نا آرام
شاید سرگردان شدن استخوان های اوگوستین کفاره گناهان وی در جوانی باشد !
در سال 430 واندال ها به هیپو رسیدند . اوگوستین 4 ماه بعد از محاصره هیپو در 28 اوت سال 430 میلادی درگذشت . اکثر مردم وی را موقع مرگ قدیس می دانستند اما اعطای نشان قدیس به او در پایان هزاره اول میلادی صورت گرفت .
در سال 497 میلادی پادشاه واندال ها اسقف های کاتولیک را از نومیدیا بیرون کرد . ازمانی که اسقف ها نومیدیا را ترک می کردند استخوان های اوگوستین را با خود به جزیره ساردینا بردند . تا قرن هشتم استخوان های او در ساردینا بود . در قرن هشتم استخوان های وی توسط شوالیه های پادشاه لومباردها به شهر پاویا در ایتالیا برده شد و تا امروز در انجا مانده است .
زندگی 76 ساله اوگوستین مملو از تغییر و تحولات فکری و روحی بود . این عجیب است که چگونه یک عیاش تمام عیار به یک قدیس ماننده سنت اوگوستین تبدیل می ود ! و از آن عجیب تر ظهور دانشمند،فیلسوف و روحانیی با مرتبه او از شهری کوچک در الجزایر .
روزشمار زندگی سنت اوگوستین
|
تولد در تاگاسته |
13 نوامبر 354 |
|
تحصیل در کارتاژ،علاقه به مانویت |
دهه 370 |
|
کارتاژ را به قصد رم ترک کرد |
382 |
|
احراز کرسی استادی در میلان،شنیدن موعظه آمبروز |
اواخر دهه 380 |
|
تعمید به وسیله آمبروز،بازگشت به آفریقا ،مرگ مادرش مونیکا |
387 |
|
انتصاب به نیابت والریوس اسقف هیپو |
391 |
|
انتصاب به مقام اسقفی هیپو،تا هنگام مرگ |
396 |
|
مبارزه با دوناتی ها |
411-396 |
|
نوشتن اعترافات |
399 |
|
مبارزه با پلاگی ها(مورگان) |
دهه410 |
|
در پی سقوط رم ،آغاز به نوشت شهر خدا |
413 |
|
تکمیل شهر خدا پس از 13 سال |
426 |
|
واندال ها به شمال آفریقا حمله کردند |
428 |
|
اوگوستین در شهر محاصره شده هیپو گرفتار شد |
430 |
|
مرگ در هیپو |
28 اوت 430 |
|
توجه : تاریخ ها بر اساس تقویم میلادی هستند. | |
پی نوشت :
1: کلمه ای عربی است به معنای «سه گانگی». این کلمه همچنین در ترجمه کلمه «تری آس» در یونانی آمده است. کلمه «تری آس»، که نخستین بار در نگارش انجیل(کتاب مقدس مسیحیان) استفاده شد، در حقیقت ترجمه یک کلمه از زبان عبرانی به همین معنا است. «تری آس» در لاتین به «ترینیتی» تغییر یافت. در باور مسحیان یکی بودن خدا،عیسی و روح مقدس را اصل تَثلیث میگویند. خدا، عیسی و روح مقدس به ترتیب پدر، پسر و روح القدس نام گرفتهاند
2: فیلسوف و دانشمند مسیحی 1274-1225 میلادی ایتالیا
3: 205-270 میلادی اسکندریه
4: نام فرقه ای مسیحی بود که در اوایل قرن چهارم میلادی از کلیسای کاتولیک جدا شد . پیروان آن را دهقانان تشکیل می دادند و معتقد به آزادی کلیسا از دولت بودند . آنها تدارک یک انقلاب دهقانی را می دیدند و شهادت را کفاره گناهان خویش می دانستند .
5: بنیان گذار آن شخصی به نام مورگان از اهالی انگلستان و هم عصر اوگوستین بود ، وی در مقابل دیدگاه اوگوستین امکان وجود چیزی به نام گناه اولیه را رد کرد . به اعتقاد وی مردم از توانایی تشخیص خطا و صواب برخوردار هستند و بدون دخالت خداوند می توانند به بهشت بروند .و
منابع و ماخذ :
اگوستین قدیس ،پل استراتون ترجمه شهرام حمزه ای ،نشر مرکز
http://en.wikipedia.org/wiki/Augustine_of_Hippo
http://en.wikipedia.org/wiki/Augustine_of_Canterbury
http://en.wikipedia.org/wiki/Augustine_Eriugena
http://en.wikipedia.org/wiki/Augustinus_Triumphus
http://en.wikipedia.org/wiki/Antonio_Agust%C3%ADn
http://en.wikipedia.org/wiki/Ambros
http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_philosophy

