گفت و گو با شاهد عینی(2)
|
|
|
|
|
|
|
|
اجساد تکه پاره شده بودند
اکثر اقوام درجه اول قربانیان حادثه سعادت آباد، حال روحی مناسبی ندارند و یادآوری این حادثه برایشان درآور است، به همین خاطر از آمادگی لازم برای گفت و گو برخوردار نیستند. در این میان رحمان آزادبخت، برادر یکی از قربانیان حادثه سعادت آباد، پسر عموی یکی دیگر از قربانیان و از اقوام 4 تن دیگر حاضر شد با ما گفت و گو کند. او از کسانی بوده که در اولین ساعات امداد رسانی در محل حاضر شده و تا رساندن اجساد به کوهدشت و دفن آنها از نزدیک شاهد ماجرا بوده است. در خصوص این حادثه با وی گفت و گویی انجام دادیم که در ادامه می آید:
برادرتان چند سال داشتند؟
23 سال، دیپلمه و پشت کنکوری بود.
برادر و پسر عمویتان برای چه به تهران آمده بودند؟
نوع کارشان نشان می دهد که به خاطر مشکلات مالی و معیشتی خانواده ها به این کار مشغول شده بودند. که متاسفانه به خاطر عدم رعایت شرایط ایمنی ساختمان کشته شدند.
بیمه بودند؟
نه؛ یعنی می گویند بیمه نبودند. ما هم به پرونده خاصی دسترسی نداریم.
شما شکایتی به خاطر فوت اقوامتان از شخص حقیقی یا حقوقی کرده اید؟
ما روزهای اول حاضر بودیم، اعتراض کردیم.
شما روز حادثه آنجا بودید؟
بله، من از ساعات اولیه آغاز عملیات آنجا بودم.
روند عملیات به چه شکلی دنبال می شد، گویا اجسادی که به کوهدشت رسیده اند وضع مناسبی نداشتند؟
عملیات خاکبرداری به صورت بسیار ابتدایی بود، یعنی انگار یک ساختمان یک طبقه را خاکبرداری می کنند. طوری خاکبرداری می کردند که انگار جسدی آن زیر نبود. من مثل دیگران نبودم که بگویید دور از ماجرا بوده و براساس شایعه حرف می زند، من با چشمان خودم دیدم که بیل مکانیکی یک جسد را پاره کرد.
وقتی این اتفاق می افتاد شما که از بستگانشان بودید اعتراضی نمی کردید؟
همه اعتراض می کردند، آنقدر صحنه دلخراش بود که حتی من و چند نفر از دوستان گفتیم به راننده لودر بگویید که اصلا کار نکند.ما رضای هستیم که اجساد همینجا زیر خاک بمانند.
آیا سهوا این اتفاق که می گویید رخ داد؟
خب می دانستند که این زیر جسد است. آمار داشتند که مثلا 19 نفر آن زیر هستند. ولی می گفتند ما توانمان در همین حد است.
شما خروج چند جسد را به عینه شاهد بودید؟
من خارج کردن دو جسد را ندیدم، اما 15 جسد را دیدم. اما خود نیروهایی که آنجا بودند هم گیج بودند، یعنی بعضی می گفتند 19 نفر زیر آوار هستند و بعضی می گفتند 17 نفر. ولی هرتعدادی بود کاری نداریم، آنها بایستی پارکینگ را هم تخلیه می کردند.
به صورت نمادین کار می کردند، یعنی تا ساعت چهار و نیم صبح کار کردند، به محض اینکه جمعیت آنجا کمی خلوت شد و کسی نبود، سریع آمدند و خاک روی منطقه ریختند، فکر کنم پوکه معدنی هم ریختند کحه نشان بدهند اسفالت هم می کنند. آخرین لحظه که من آمدم درخت کاری می کردند! که ساکنین منطقه همه اعتراض کردند.
در آن منطقه درخت کاری می کردند، چه هدفی داشتند؟
بله در آن منطقه درختکاری کردند، که به شکل نمادین نشان دهند که ما سریع کار را انجام دادیم و الان هم آسفالت می کنیم.
پس از پایان کار در سعادت آباد، در پزشکی قانونی چه اتفاقی برای شما افتاد؟
من و چندنفر از دوستانم به سردخانه کهریزک رفتیم. من جزو اولین نفراتی بودم که وارد شدم. اولا سردخانه از نظر دمایی شرایط خوبی نداشت. شاید آنجا سردخانه بود، اما دمای آنجا حدود 30 درجه بود. یک همچین سردخانه ای را اگر بخاری بنامیم بهتر است.
ما هم که اعتراض می کردیم برخورد اصلا صحیح نبود. یعنی از لحظه حادثه در سعادت آباد تا پزشکی قانونی برخورد هیچکدام از مسئولین شایسته نبود، اگر از کلمه ناشایسته استفاده کنیم بهتر است. مثلا یک ماموری در برابر ما (که عزا دار بودیم و تعداد زیادی از اقواممان را در حادثه از دست داده بودیم) به ما گفت شما از لرستان آمدید که اینطور وحشی هستید. حلقه ای درست کرده بودند که هیچکدام از بستگان نتوانند اجساد را ببینند، هرچه می گفتم من از بستگان نزدیک 6 نفر از این اجساد هستم، اجازه بدهید اجساد را ببینم به ما اجازه نمی دادند. از ساعت 4 و نیم که جسد افشار سعادتی را بیرون آوردند تا ساعت 5 و نیم عصر در آمبولانسی که هیچ امکاناتی نداشت داخل کاور بود.حتی در سردخانه هم که رفتیم اجازه دیدن جسد را به ما نمی دادند، با زور اجسادمان را دیدیم.
نحوه فرستاده شدن اجساد به لرستان به چه شکلی بود؟
با آمبولانس های مزدای بسیار فرسوده، با راننده های خسته. که راننده ها با سرعت بسیار پایین حرکت می کردند. من خودم همراه آمبولانس ها بودم با ماشین شخصی می آمدم. متوجه شدم که دو دستگاه از آمبولانس ها نیستند، رفتم و دیدم که راننده آمبولانس ها، ماشینشان متوقف کردند و خودشان نیستند! بعد از نیم ساعت راننده آمده و می گوید خوابم می آمد، به او می گویم چرا کمک راننده رانندگی نکرد(جنازه ها در گرما بو گرفتند) به من گفتند نمی خواهیم حرکت کنیم، شما هم هیچکاری نمی توانید بکنید. آمبولانس ها در طی مسیر با سرعت 50تا60 کیلومتر حرکت می کردند. در حالی که راننده های آمبولانس گواهی ویژه دارند و می توانند از ماشین های عادی سرعتر بروند، با اینحال ما که با سواری عادی بودیم از آمبولانس ها سرعتمان بیشتر بود.
اصلا ما هیچ امکاناتی نمی خواستیم، حداقل به ما تابوت می دادند، بدون تابوت اجساد را در کاور گذاشته بودند و حتی زیپ بعضی از کاور ها باز مانده بود و اجساد بیرون افتاده بودند. حتی من از یکی از آمبولانس ها که در آن کاور باز است و اجساد بیرون افتاده بودند فیلم هم گرفته ام.
به طور عادی سفر از تهران تا کوهدشت چندساعت طول می کشد و آمبولانس ها چند ساعته رسیدند؟
با بدترین نوع اتوبوس6-7 ساعت طول می کشد، آمبولانس ها نزدیک به 9-10 ساعت طول کشید تا برسند.
وضعیت اجساد در کوهدشت چطور بود، خانواده ها چطور با اجساد برخورد کردند؟
صرفنظر از قطع عضو ها، اجساد به شدت متعفن شده بودند. حتی کسانی که می خواستند برای شستن اجساد وارد شوند نمی توانستند به اجساد نزدیک شوند. نگذاشتیم زن ها و اقوام بستگان درجه اول اجساد را ببینند. تحملش را نداشتند.





