تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com - گفت و گو با شاهد عینی(1)

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

گفت و گو با شاهد عینی(1)

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

 

 فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

 

در میان انبوه اظهار نظرها، نظر شاهدان عینی ماجرا که در این حادثه مسئولیت اجرایی نداشتند و قاعدتا در چگونگی انعکاس عملیات امداد رسانی ذینفع نیستند می تواند بخشی از واقعیت را روشن کند. برای همین با دو نفر از شاهدان عینی ماجرا که یکی چند دقیقه قبل از فروریختن ساختمان در آن حضور داشته و خراب شدن آن را با چشم دیده، و دیگری که تمام کشته شدگان را نزدیک می شناخته و از ساعات ابتدایی امداد رسانی تا تدفین اجساد در کوهدشت در جریان ماجرا قرار داشته است گفت و گوهایی انجام داده ایم. یكی از شاهدان عینی این واقعه كه چند دقیقه پس از خروجش، ساختمان فرو ریخته است، با خبرنگار شهروند امروز صحبت کرد. او كه معلم است، یکی از شاگردان و چندتن از اقوامش را در این حادثه از دست داده. می گویداكثر قربانیان این حادثه با هم  نسبت فامیلی داشتند. گفتن و گوی این معلم که نخواست نامش فاش شود را می خواند.

 

شما آنجا چكار می كردید؟

 

صبح، ساعت ده دقیقه به هشت آنجا رفتیم. به من زنگ زده بودند، برخی از همشهریانم می خواستند كمی پول برای خانواده هایشان بفرستند، به من زنگ زدند كه برای گرفتن پول به آنجا بروم. پنج دقیقه داخل ساختمان بودم، اما وقتی وضعیت ساختمان را دیدم  ترسیدم.

 

چه كسی زنگ زد و از شما خواست كه داخل ساختمان بروید؟

 

بهرام نورعلی

 

از چه چیزی ترسیدید؟

 

اصلا وضعیت ساختمان وحشتناك بود، ترك هایی برداشته بود، خصوصا ضلع جنوبیش كه واقعا وحشتناك بودند.

 

با این تفاسیر همشهریانتان چطور در‌این ساختمان كار می كردند؟

 

من بهشان گفتم، اما گفتند خطر رفع شده، به من گفتند كه ما بیست روزی هست كه در اینجا كار می كنیم.

 

شما پیش آنها رفته بودید، اما چطور جان سالم بدر بردید؟

 

پنج دقیقه ای پیششان بودم، به من یك استكان چای دادند و بعد آنها مشغول به كار شدند. یكی بود كه من نمی شناختمش، انگار سركارگر بود. او اینها(كارگران) را تقسیم كرد، مثلا برای هر طبقه چند نفر را فرستاد. آنها كه مشغول به كار شدند من پایین آمدم.  آنها منتظر آمدن پیمانكار بودند. به من گفتند در محوطه دوری بزن تا پیمانكار بیاید، به آنها گفتم من می ترسم. بیرون آمدم و در فضای سبز روبروی ساختمان منتظر نشستم.

 

از لحظه وقوع حادثه بگویید.

 

ما پایین آمدیم، در محوطه یك صندلی شكسته بود، آن را درست كردیم و روی آن نشستیم، اتفاقا یكی دیگر از اقوام كه همراه من بود می خواست از ساختمان فیلم بگیرد، من به او اجازه ندادم. حدود 5 دقیقه نگذشته بود. ما‌آنها(كارگران) را نگاه می كردیم، با فرغان خاك می آوردند و خالی می كردند، بعضی ها از بچه ها آسانسورها را جدا می كردند و پایین می انداختند، بعضی هم پایین آسانسور را جمع می كردند و كنار می چیدند. همراه من، یكی از اقوامش را به نام مهران نورعلی صدا زد و به او گفت كه كمی برایمان آب بیاورد. یك سطل كوچكی آب برایمان‌ آورد و بعد سركارگر صدایش زد كه به ساختمان برگردد و مشغول به كار شود. ما به فاصله حدود 15 متری ساختمان نشسته بودیم كه یكباره سه صدای مهیب آمد. دقیقا مثل بمباران های زمان جنگ بود. این صداها كه آمد ما به یا ابالفضل گفتن افتادیم. از داخل ساختمان چندبار صدای یا علی آمد. 

بعد گرد و خاك شدیدی بلند شد، طوری كه ما حالت خفگی پیدا كردیم. ما صد متر فرار كردیم و بعد برگشتیم، دیگر همه چیز خراب شده بود، اصلا ساختمان پودر شده بود. هرچه صدا زدیم بهرام...، مهران و... هیچ صدایی نیامد.

 

بعد از این اتفاق اهالی و شاهدان واقعه چه كردند؟

 

همه وحشت زده بودند، به آتش نشانی و هلال احمر تلفن زدند.

 

چقدر طول كشید كه نیروهای امداد به محل حادثه برسند؟

 

بیش از 4-5 دقیقه نبود.

 

چقدر طول كشید تا اولین جنازه را پیدا كنید، درابتدای حادثه آیا كسی زنده مانده بود؟

 

یك جنازه ای در قسمت شمال ساختمان بود، كه دست هایش بیرون مانده بود. ما دستهایش را گرفتیم كه بیرون بكشیمش، اما گیر كرده بود و نتوانستیم بیرون بیاوریمش.

 

شما تا چه زمانی آنجا حضور داشتید؟

 

ما تا پیدا شدن ‌آخرین نفر آنجا بودیم. كوهدشتی ها آنجا زیاد بودند، حدود 400-500 نفری جمع شده بودند. برایمان چادر زدند و ما 48 ساعت حدودا آنجا بودیم.

 

گویا در موقع تحویل بعضی از جنازه ها قطع عضو شده بودند، شما كه شاهد عینی ماجرا بودید، و در مراسم تدفین قربانیان هم حضور داشتید، آیا واقعا قطع عضوی وجود داشته، چه زمانی این اتفاق افتاد، یعنی موقع عملیات خارج كردن اجساد بود یا قبل از آن؟

 

وقتی لودر ها كار می كردند، جنازه ها زخمی میشدند. بعضی ها دستشان قطع می شد و...

 

یعنی با لودر جنازه ها را خارج كردند؟

 

بله با لودر و بیل مكانیكی خارج كردند. البته مقصر هم نبودند، میلگرد هایی آنجا بودند كه نمی شد با دست خارجشان كرد.

 

همه این قربانیان از یك طایفه بودند؟

 

از دو طایفه بودند، طایفه نورعلی و آزادبخت.

 

وضعیت اجساد در پزشكی قانونی چطور بود؟

 

وقتی ما به پزشكی قانونی رفتیم، وضعیت حقیقتا ناجور بود. اجساد در سردخانه نبودند. یك اتاقی بود كه ما به ماموران آنجا هم گفتیم كه لااقل این جنازه ها را در سردخانه بگذارید كه به ما گفتند اینجا خودش سردخانه است. اما سردخانه نبود.

 

در پزشكی قانونی اجساد بو گرفته بودند؟

 

بله، شدیدا.

 

جنازه ها را چطور به شهرستان فرستادند؟

 

با هشت آمبولانس فرستادند، البته دوتا از جنازه ها را همان صبح روز بعد فرستادند.

 

پیمانكار ساختمان هم كوهدشتی بوده است؟

 

بله، كوهدشتی بوده من می شناسمش.

 

با توجه به اینكه شما اكثر قربانیان را می شناختید، به شما گفته بودند كه بیمه هستند یا خیر؟

 

ما شب در بازار بودیم، بهرام نورعلی هم همراه ما بود. من از او پرسیدم كه این ساختمانی كه در آن كار م كنی بیمه است؟ به من گفت كه بیمه مان كردند. حسین پور(پیمانكار) را دیدم، بعد از حادثه آنجا آمده بود. نیروی انتظامی او را گرفته بود در ماشین نیرو انتظام از او سوال كردم كه این كارگران را بیمه كرده بودی، او گفت بیمه كرده ام. حتی می گفت ساختمان های اطراف را هم بیمه كردند.

 

همشهریان شما قبلا نگران نبودند از انكه این ساختمان ممكن است فرو بریزد؟

 

من بهشان گفتم، گفتم سعی كنید اینجا كار نكنید. كار زیاد است. بروید جای دیگری كار كنید. به من می گفتند نه... خطر رفع شده بیست روزی است كه در اینجا كار می كنیم.

 

 -------------------------------

این گفت و گو در هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسیده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |