امشب با کریم نیکو نظر برگشتیم خونه.
اول اونو رسوندیم و تو مسیر این هوادارای تیم پرسپولیس بودن خاصه تو بلوار فردوس و حوالی غرب تهران...
از شیشه ماشین نصفه زده بودن بیرون و پرچم قرمز دست و بزن و برقص... یکیم وسط خیابون نیمه لخت شده بود و می رقصید.
کریم به شوخی می گفت اینا دیوانه هستن...
ولی من یه سوال پرسیدم!
ماها دیوانه ایم یا اینا؟
به قول خودش ماها دیگه ناامید نیستیم، ماها بی امید شدیم!
ناامید به کسی می گن که امیدی داشته، الان نداره، ولی ماها از اول اصلن امیدی تو وجودمون نبوده!!
حرف قشنگیه ها(ثبت به نام کریم نیکو نظر
)
از کریم یه سوال کردم، شما جوابش رو دارید بدید...
چیزی یا اتفاقی تو دنیا هست که بتونه ماها مجسمه های درد و نا امیدی و غم و کوفت و زهر مار رو مجبور کنه مثل همینا تو خیابون از شیشه ماشین آویزون بشیم و انقدر شاد بزن و برقص کنیم؟
ماها که تو مهمونیشم یه لیوان می گیریم دستمون و یه سیگار کنار وا میستیم حال دست زدنم نداریم!
عین برج زهرمار...
به خدا ماها آدمای بدبختی هستیم.
به دو دلیل:
اول اینکه نمی تونیم شاد باشیم.
دوم اینکه به آدمای شاد می گیم دیوانه و ارازل و اوباش
-------------
یه خانومی تو پست قبلی به نام "شهرزاد" از من رزومه و طول مدت فعالیت!!! خواسته بود. د البته آماده هستم بهشون ارایه بدم، ولی در صورتی که اگر ایشون از من رزومه دقیق فعالیت خواستن که یحتمل به این نتیجه برسن که من گنده تر از دهنم حرف می زنم، لا اقل به من اسم واتقعی و ایمیل واقعی بدن، که من بدونم برای کی باید خودافشایی کنم.
خوب باشید خودکوچک بین های پر سابقه
امیدوارم شما هم اونقدر مهم شید(یحتمل معیار مهم شدن فحاشی یه دیوانه تو بلاگ آدماس) که براتون فحش بنویسن که انقد عقده ای نشید ![]()

