
او شما نوع بشر را از یک تن آفرید پس از آن جفت او را قرار داد و برای شما نوع بشر هشت جفت از چهارپایان ایجاد کرد و شما را در باطن رحم مادران در سه تاریکی با تحولات گوناگون بدین خلقت زیبا بیافرید این خداست پروردگار شما که سلطان ملک وجود اوست و هیچ خدائی جز او در عالم نیست پس از مشرکان، از درگاه او به کجا میروید؟(۶)
و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدائی راکه از این پیش می خواند به کلی فراموش سازد و برای خدای یکتا شریک و همتا قرار داد .....(۸) زمر، قرآن
--------------
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
دولت آنست که بی خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که درین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
-----------------------
... چیزی نگذشت که فهمیدیم در جزیره مالت هستیم. مردم آن جزیره با ما بسیار خوش رفتاری کردند و چون باران می آمد و سرد بود آتشی درست کردند تا از ما پذیرایی کنند. پولس نیز هیزم جمع می کرد و روی آتش می گذاشت. ناگهان در اثر حرارت، ماری سمی بیرون آمد و محکم بدست او چسبید.
وقتی اهالی جزیره این را دیدند، به یکدیگر گفتند: «بدون شک این مرد قاتل است. با اینکه از طوفان جان سالم بدر برد، ولی عدالت نمی گذارد زنده بماند.»
اما پولس ما را در آتش انداخت بدون اینکه صدمه ای ببیند. مردم منتظر بودند ژولس ورم کند، یا ناگهان بیافتد و بمیرد، ولی هرچه منتظر شدند خبری نشد.
پس نظرشان را عوض کردند و گفتند:«او یکی از خدایان است!!» اعمال رسولان، عهد جدید
------------------------
فسرده در دل بهاری گرم
در محیطی یخ زده
کلماتی خالی از عشق
نوازشی سرد
فسرده در دل تابستانی داغ
در تکراری غم انگیز
بی علاقگی
دلسردی مرگ زا
فسرده در دل پاییزی دل پذیر
در بی توجهی
نگاهی مشکوک
نومیدی
آب شده در دل زمستانی یخ زده
در دستی گرم
در نگاهی مهر آمیز
در حرارت نفسی داغ
حقیقت گرا نیز گاه به رویا گرفتار می آید
رویای حیاتی دیگر
حیاتی صلح آمیزتر
حیاتی که سر آغاز شدن دارد
حیاتی دیگرگون شده
و حقیقت گرا دیگر باره به واقعیت باز می آید
به هوشیواری
تا رویایش را بشناسد
تا بتواند همچنان مسافر نیک بخت رویا ها باشد.
می باید خود را از دام اوهام برهانیم
گر بر آن سریم که همه چیزی را دریابیم
می باید ایمان داشت که به هنگام
تنها از نیروی فرزانگی خویش مدد باید جست
به بخت اگر باور داشته باشیم
هم امروز
یا هم امشب
آرامش فرا می رسد
تورا و مرا
از این دم اگر لذت بریم
زندگیمان در دستان ماست
و ما تنها بار مسئولیتمان را به دوش می کشیم
به بخت اگر ایمان داشته باشیم
نه فقط امروز و نه فقط امشب
آرامش فرا می رسد
تو را و مرا چیدن سپیده
---------------------
عجب ای دل عاشق توام حوصله داری
تواین سینه نشسی هزارتا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
به روز مث حبابی یه روز سنگ صبوری
پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی
پر از حرفی و خاموش یه قصه و فراموش
پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسه
یه روز رفیق راهی سفرهای پیاده
به اندازه عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه
--------------
هرچیم غلط املایی و تایپی داشت خوب کردم، همینه که هست.

