من می خوام بگم که: من می خوام برم؛
شاید از اردیبهشت.
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست
نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست
یادم هست، یادت نیست
من به خط و خبری از تو غنائت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست، یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
یادم هست، یادت نیست
یادم هست، یادت نیست
یادم هست، یادت نیست
یادم هست، یادت نیست

دیگه،
خسته
شدم
خداحافظ!

