رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیــــــد
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاســـت
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
زمیوه های بهشتی چه ذوق دریــابد
هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید
ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش بجرعه ای نخـــــــــــرید
بهار مـــــــــــــــــــــی گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید
---------------------بهار مبارک----------------------
ترک ها ( شاید چون از اول فربوردین بازم همچی بهاری ندارن) از اواسط بهمن معروف به «چله کوچیکه» بهار رو به استقبال می رن. ( خب منم ترکم)
گاهی فک می کنم چی می شد من یک دهم درصد از اعتماد به نفس بعضی از حضرات رو داشتم.
خدایا اگر قراره ۱۰ سال دیگه مام مث این دیوانه های زنجیری بشیم،
همینجا یه بلایی سر ما بیار
بابا این جو متوهم تو لوموندی جایی کار می کردن چی می شد؟

