تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog - کاشکی

وقتی قاطی کنم دلنوشته می نویسم

اینو دو سال پیش نوشته بود!

اینم که شرح نداره، همینه:

براي گفتن حرف دارم ، به اندازه قدم هاي عابران

و به شكوه طلوع

من  مسافر بودم

ازشهر معصيت گذشتم

و به پابوس ابليس رفتم

تا هم آغوشي رذالت

و مسخ شدن انسان

همسفر داشتم من:

آدم هايي، مست از شراب تكبر

چشم آنها پر از خواستن، يك عشوه

دست من پر از  تمنا، يك لحظه عاطفه

من هم آغوش خشم بودم

و همخوابه­ي خيانت

من توانستم،

من خواستم و توانستم

 

***

 

من كم شنيدم

از باد

از كلاس درس عشق دو گنجشك

از نوازش نسيم

از جنبش ژرف  طبيعت

از لطف خورشيد

و از زمزمه­ي مرموز خدا، در هر ثانيه

من دیدم:

ماه را، وقتي ميخنديد با ستاره ها به آرزوی پلنگ

و كوهستان را

وقتي مورچه اي دانه اي مي كشيد به دوش

چقدر مغرور بود او،  روي دامنه­ي كوه 

كفتاري را ديدم، كه مي آموخت چگونه شبدر را می شود استشمام کرد 

 

-----------------------

واق واق سگ، حقیقت والای سگ

ما نمی دانیم اسم اعظم سگ

ما نمی فهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا می کنیم عین سگ

ما که نمیدهدمان هیچ دهان محل سگ

ما که پارس می کنیم عین سگ

ما که رنج  می بریم

ما که دم تکان می دهیم

 

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |