تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog - چه دردیست

نزدیک می شه، نزدیک تر

میاد جلو، همش جلوتر تند و تند

هر شب، یه روز گذشته، هر روز صبح، یه روز که زود شب می شه

 

پارسال زمستونم اینطوری بودم، همش انگار نمی خواست تموم بشه،

 

ولی شد!

 

بازم یه تجربه جدید، کار جدید، سوژه جدید

---------------------

زندگی همیناس؟

---------------------

نمی تونه که فقط این باشه

اون قسمت خوشگلش کجاشه من نمی دونم!

 

اوووووهه بیست و سه سال ندوییدیم که برسیم به اینجاش

 

یه چیز باحال باید داشته باشه

 

سال دیگه این وقت مطمئنم زندگیم بازم ۱۸۰ درجه با امسال این موقعم فرق داره، مثل پارسال و امسال

 

ولی اونجایی که سال دیگه هستم همونجاس؟

 

نمی دونم...

 

دیگه دارم خسته می شم.

 

دوس دارم ه کوله پر کنم، کفشامو بپوشم بنداشو بپیچم دور مچ پام سفت کنم یه اور بکشم بالا سوییچا رو بردارم بکوبم برم اذربایجان.

 

الان اگه بزرگترام اینجا بودن می دونم چی می گفتن: بازم داری از این شاخه به اون شاخه می پری؟

 

خب بابا آدم تا بالاش نریخته باید از شاخه به شاخه بپره

 

 عقابم باشه، پرواز نکنه می شه مرغ  

-------------------

واقعن من از زندگی چی می خوام؟

این مرض کوفتی باز افتاد تو جون من!

 

خبرنگاری خوبه ها، ولی باید بشه تاثیر گذار تر باشه

حالا این راهش چطوریه، باید پیدا بشه دیگه

یه جور موثر تر

 

---------

 

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لب های خود همواره بستن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن

 

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان برخاک سپردن

ولی بر دل امید خانه بستن

 

به من هر دم نوای دل زند بانـــــــــــگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن

 

-----------------

داشتیم تابستونی زندگیمونو می کردیم ها

خود زنی که همیشه تیغ رو دست زدن نیست

خود زنی یعنی شب بشینی تا صبح، اونم شبای زمستون سرد، بیرون سرد تو اتاق گرم

بشینی به مرض گذشته شعر بخونی بعد فک کنی فک کنی این مغزت درد بگیره

بعد سر صبح دچار این درد ذهنی ... بشی

همینه

 

داشتیم زندگیمونو می کردیما

لعنت به هر چی زمستونه

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |