تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

کوچه پس کوچه های «قلعه مرغی»  پر از تولیدی هایی است که دیگر مثل 5 سال پیش از آنها مدام  صدای چرخ خیاطی نمی آید.

در انتهای یکی از کوچه های پر رفت و آمد قلعه مرغی ، گوشه یک تولیدی 20 متری پشت چرخ نشسته . چهار چرخ خیاطی دیگر بی «چرخکار» هستند . انبوهی از کاپیشن های خلبانی و شلوار شش جیب بسته بندی شده کنار دیوار است .کاپشن خلبانی را در گمرک و امامزاده حسن یک روز خوب می خریدند.

دستگاه برش خاموش است و پارچه ای روی میز برش نیست . هر از چندی یک بار پدال چرخ را فشار می دهد و پاچه یک جین را می دوزد .

این جین را خودش تولید نکرده . آورده اند پاچه اش را کوتاه کند . حاج رحیم 15 سال شلوار و کاپیشن تولید کرده . به قول خودش واسطه خدا بوده تا نان 5 خانوار، پنج کارگر چرخکاری که روزی پشت این چرخ ها می نشستند را بدهد. اما حالا باید بنشیند و پاچه شلوار کوتاه کند .

می گوید از وقتی لباس چینی به گمرک آمد، دیگر کسی تولیدات ما را نمی خرد . راست هم می گوید ، از کتانی و دستمال سر گرفته تا زیر پیرهن و کاپیشن ... همه چیز در بازار پوشاک امامزاده حسن و گمرک هست !

چینی ها زیپ و دکمه و ....را خودشان تولید می کنند، پارچه را خودشان تولید می کنند،شرکتی کار می کنند . اما تولیدی های ایران حتی زیپ با تنوع رنگ ایرانی ندارند. پارچه ها چینی است،زیپ چینی است، دکمه چینی است، حتی مارکی که روی کاپیشن ها و شلوار ها می زدند چینی بود.

اما حالا همان مونتاژ و دوخت و دوز لباس هم از این تولیدی ها گرفته شده . در هر کوچه قلعه مرغی به طور متوسط 2  تولیدی پوشاک هستند ، که هر کدام 3 تا 9 چرخ خیاطی داشتند . هر کدام از این چرخ ها که بی صدا شدند یعنی یک کارگر بی کار شده .

حاج رحیم می گوید وقتی از ما حمایت نمی شود ،چه کار می توانیم بکنیم ؟ چطور قیمتمان را از اجناس چینی پایین تر بیاوریم ؟ برای برش تا دوخت هر شلوار باید به کارگر پول داد ، شلوار را هم که ما خلق نمی کنیم !  ما زیپ چینی ، پارچه چینی، دکمه چینی و .... همه اینها را باید بخریم . معلوم است که قیمت اینها در چین ارزان تر است . آنها شرکتی کار می کنند ولی ما تولیدی های کوچک هستیم . آنقدر برایشان ارزان در می آید که با هزینه گمرک و حمل و نقل به ایران و سود فروشنده باز هم از تولیدات ما ارزان تر در می آید . همه تولیدی ها ورشکست شدند فقط ما نیستیم .

به او که می گوییم خب بعضی از تولیدات چینی از تولیدات ایرانی تمیز تر هستند، خوش دوخت تر هستند و... عصبانی می شود و می گوید : «کجاست ؟ کو ... تولید کننده ما مثل تولید کننده چینی حمایت می شود ؟ در چین قبل از اینکه تولیدی ها سر پا باستند دولتشان آورد بازارشان را با جنس یک مملکت دیگر پر کند ،از قیمت تولید کننده خودش ارزان تر تا کمر تولید کننده داخلی اش بشکند ؟  تولید کننده چینی زیپ و دکمه و مارکش  را از خارج می آورند ؟.... زیپ ایرانی فقط در چهار ،پنج رنگ تولید می شود ، اما چینی ها برای هر لباسی زیپ رنگ خود لباس را می دوزند ... جنسشان جور است ،ولی ما جنسمان جور نیست ... مجبوریم جورش کنیم ... این هم هنر ماست  »

از او می پرسیم پس کسانی که پشت این چرخ های خالی می نشستند الان چه کار می کنند؟ با لبخند تلخی همراه با کنایه می گوید:« برو سر کوچه، تسبیح می چرخانند، ناموس مردم را دید می زنند ، معتاد شدند و.... چه می دانم ، کار جوهر مرد است . کار نباشد آدم بی غیرت می شود ،هر کاری می کند »

حاج رحیم یک شلوار دیگر، از همان شلوار های خارجی که فروشگاه ها اندازه می زنند و می دهند به او تا کوتاهشان کند روی میز می گذارد ، اخم هایش را در هم می کشد و می گوید :«ببین این وضع ماست ، کسی که بخواهد نان سر سفره زن و بچه ببرد همین است ، کسی که بخواهد به دو نفر نان برساند همین است » اخم هایش را باز هم در هم می کشد و باز پدال چرخ را فشار می دهد ... صدای چرخ در کارگاه خالی می پیچد، اما این صدای شوق کار کردن و تولید  نیست . شبیه صدای ناله است . ناله چه کسی ؟شاید ناله همان کارگر ها که بی کار شدند!

 

منبع : هفته نامه چلچراغ

 

--------------------------

پیـ ۱: داشتم برای این مطلب عبارت "pants+sport+china" رو در تصویر یاب گوگل سرچ می کردم ، متوجه شدم جستجوی این عبارت فیلتر شده !  البته این عبارت به معنای "زیر شلواری هم هست" . حالا من دارم فکر می کنم اگر کسی به خاطر ابعاد غیر مستهجن دنبال واژه "شلوار" بگرده برای یه کار نظیر کار من چه باید بکنه ؟

 

پیـ 2:پیشنهاد می کنم به علمای فیلترینگ واژه های "lap" یا "skirt" و یا "petticoat"رو پروکسی کنند که هنوز به فیلترشون دچار نشده ! بار غیر اخلاقی این سه واژه به مراتب از "Pants" بیشتره

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 

نوشته ای که خوندم در مورد مارک بنتون و برخورد با اون ....   بهانه ای شد برای نقل این داستان ! البته تو این قصه اسم از کسی برده نمیشه و سند خاصی هم ارایه نمی شه. باور یا عدم باور اون به عهده مخاطب گرامی(که رو سر ما جا داره) چون این روایت  صد در صد سینه به سینه دریکی از خاندان های آذربایجانی نقل شده !

 

دوره دوره شاهان پهلوی بوده و یک خانی از روستایی در آذربایجان که فکر می کرده از هم طایفه های نظامی و تیمسار و سرهنگش عقب افتاده تصمیم می گره وکیل مجلس بشه(تو تبریز نماینده نمی گن هنوزم می گن وکیل )

 

خلاصه خان عزیز کلی از املاکش رو می فروشه و کلی خرج و این در و اون در زدن تا نهایت برای وکالت مجلس انتخاب می شه !

 

عزیز می ره مجلس، ماه اول،ماه دوم و... می بینه که خیر ... اونچه رسیده از وکالت مجلس به خرجی که کرده نمی ارزید. با وکیل پر سابقه دیگری که اتفاقا آمد و شدی هم به دربار داشته و سَر و سِری با کنسول های  ممالک بی گانه ، شوری می گذاره .

 

وکیل آذربایجانی به وکیل پر سابقه می گه :«چی شد حضرت آقا ؟.... شنیده بودیم  وکیل ها خوب می خورن ... پس چرا  به ما نمی رسه؟ این حقوق که تا آخر عمرم هم برسه  فقط پول دو تا از املاک من که فروختم و خرج انتخابات کردم نمی شه ! »

 

وکیل پر سابقه از سر دلسوزی به وکیل جدید می گه :شما فلان روز وقتی  جلسه تشکیل شد دستت رو بلند کن و بگو : «آقا من در مورد نفت حرف دارم» اما فقط همین رو بگو و دیگه چیزی نگو !

 

خلاصه وکیل آذربایجانی دست بلند می کند و می گوید : «آقا من در مورد نفت حرف دارم ... »

 

تا شب آن روز اتفاق خاصی نمی افته . تا اینکه شب یک بنز به در خانه نماینده تازه وارد می آد و یک جعبه به نوکر خانه می دهد و می گوید به آقا بدهید ..

 

آقا جعبه را باز می کند و با تعجب با یک جعبه پر از پول مواجه می شه !

 

یک ماهی می گذره و باز ... نماینده تازه وارد که سوراخ دعا را تازه پیدا کرده بوده دستی بلند می کنه و اجازه ای می خواد  و باز شب و بنز و جعبه پر از پول .

 

چند باری این سناریو اجرا می شه تا اینکه وکیل  تازه وارد یکباری میاد ابتکار عمل رو به دست بگیره !

 این بار در جلسه مجلس دست بلند می کنه . بعلاوه جمله قبلی انتقادی هم چاشنی سیاست ها در مورد نفت می کند !

 

شب باز بنز و جعبه ، اما وقتی که جعبه را باز می کنه با تعجب می بینه روی پول ها یک کلت هم گذاشته شده.

 

وکیل مزبور تا آخر عمرش دیگر در مورد نفت سوالی نکرد ـ البته تا جایی که من از سینه به سینه ها شنیدم سوراخ های جدید دعا پیدا کرده بود که از نفت کم خطر تر بود ـ و در وقایع سال های دهه 50 هم به دستور شخص شاه خود کشی کرد.

اما چنان از سوال های مجلسیش جمع کرد که فرزندان ذکور و خلف این شخصیت در حال حاضر در لس آنجلس یک شرکت تولید نرم افزار دارند و....

 

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

نگاه كن؛

صبح روز چهاردهم ارديبهشت

روي شاخه­ي سيب،پنج سيب

پنج مرد،گرسنه روي دوش خاك!

پنج مرد،پنج لطف خاك

پنج مرد،پنج لطف آب و خاك و آسمان و خورشيد

پنج مرد،پنج لطف باغبان

نگاه كن؛

عصر روز چهاردهم ارديبهشت

روي شاخه­ي سيب، سيبي اما نيست!

عصر روز چهاردهم ارديبهشت يك مرد زير خاك خوابيد!

پنج سيب در دست چهار مرد

كه يكي سيرتر شده

و بيگمان،سيبي از سيب­ها حق كسي نبوده

نگاه كن؛

عصر روز چهاردهم ارديبهشت

آنچنان مغرور مردي

كه لطف آسمان را تحميق كرد

و هوش طبيعت را نيز

 

پنج سيب در دست چهار مرد

چراكه فقط يكي از مردها قوي­تر بود

روز پانزدهم ارديبهشت،صبح

خوب مي­داني،قانون زندگي چيست!

هر كجا مردي دو سيب داشت،روي زمين ايستاده

مردي سيبي ندارد،زير زمين خفته براي هميشه!

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |