تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

پله كابوس است، ركاب بلند اتوبوس كابوس است، جوي آب بدون پل كابوس است، ايستگاه شلوغ مترو كابوس است و... .

هستيم مثل شما
براي او كه معلول است، جز همه اينها هزينه فيزيوتراپي هم، هزينه‌ خريد ويلچر، چوب زير بغل، واكرو ... همگي كابوس هستند.
روز جهاني معلولان، همايشي برگزار شد. باز هم قول و وعده و حمايت و ترحم. البته تمامي معلولان و ساير افراد جامعه از اين همه تلاش ممنون هستند.
اما حيف كه شايد سطح اين همايش‌ها آنقدر بالا است كه در آن در مورد پوشك بزرگسال و سوند مصرفي معلولين نخايي صحبتي نمي‌شود.
در مورد هزينه‌هاي درمان و دياليز كساني كه به خاطر خالي بودن انبارهاي بهزيستي و سهميه كم سوندهاي يكبار مصرف، مجبور شدند يك سوند را چندين‌بار استفاده كنند و به عفونت‌هاي مجاري اداري دچار شوند و... .
در نهايت، كليه‌هاي از كارافتاده كه به علاوه زخم بستر و... مزيد بر لطف سازمان بهزيستي شده است.
شايد هزينه رفت و آمد آنها آنقدر پيش‌پا افتاده است كه در بررسي‌هاي كلان جايي براي آنها نيست.
آيا در مورد تعطيل شدن سرويس «بهزيست‌كار» هم كه به خاطر نداشتن بنزين تعطيل شده بود، بحث شد.


انسان يا معلول
وقتي در مورد معلولان بحث مي‌شود، ابتدا بايد مشخص كرد كه آنها معلول هستند يا شهروند عادي به نام معلول كه در وهله اول بزرگ‌ترين مشكل معلولان است.
وقتي آنها شهروند باشند،‌ مثل همه مردم بايد مثل ديگران از تسهيلات و امكانات بهره‌مند شوند.
آنها عوارض و ماليات مي‌پردازند، مثل بقيه شهروندان؛ پس اگر نياز به پل عابر پياده داشته باشند، بايد مثل ساير شهروندان خواسته به حق‌شان برآورده شود.
توسعه ناوگان حمل و نقل، مترو و اتوبوس و ون براي شهروندان است و براي آنها نيست؛ چون نام آنها «معلول» است. آنها بايد براي اياب و ذهاب خود از آژانس استفاده كنند.
معلوليت‌هاي جسمي طيف گسترده‌اي دارند، معلولين ام‌.اس، ضايعات نخاعي و اكثر ضايعات نخاعي دستاورد جاده‌هاي كم‌خطر كشور هستند!
در واقع اكثر معلولين را نبايد معلول جسمي دانست، آنها معلول ضعف‌هايي هستند كه در جامعه ما در عرصه‌هاي مختلف وجود دارد.
هزينه‌هاي كمرشكن آنها، فقط براي زنده‌ماندنشان هزينه‌هاي سهل‌انگاري‌هاي جامعه هستند كه با كمال تعجب جامعه از پرداخت آن سرباز مي‌زند.
هزينه‌هايي كه يك معلول نخاعي به طور متوسط بايد پرداخت كنند، شامل: خريد سوند، پوشك، كيسه ادرار، هزينه‌هاي درمان‌هاي فيزيوتراپي و... بخشي از آنها را سازمان بهزيستي پرداخت مي‌كند؛ اما در انواع خاص معلوليت، البته بوروكراسي‌هاي اداري آنقدري هست كه از دريافت خدمات منصرف شوند.


هزينه‌هاي ماندن
يك معلول ضايعه نخاعي براي اينكه بتواند به زندگي ادامه دهد، عضله‌هاي بدنش تضعيف نشود و... حداقل بايد در هفته 3جلسه فيزيوتراپي شود. هزينه هر ماه فيزيوتراپي آزاد در مراكز 160 تا 170هزار تومان است. اگر هزينه رفت‌وآمد را هم در نظر بگيريم اين رقم به ماهانه 260هزار تومان خواهد رسيد.
اگر فرد بيمه داشته باشد، در مراكز خاصي با صرف ماهانه حدود 40هزار تومان مي‌تواند از اين خدمات برخوردار شود، اما در اين حالت هم بايد هزينه‌هاي رفت‌وآمد را پرداخت كند. اين مبلغ با احتساب هزينه رفت‌وآمد به  ماهانه 140 تا 150هزار تومان خواهد رسيد.
اكثر معلولين نخاعي به پوشك و سوند و كيسه ادرار هم نياز دارند. اين وسايل را سازمان بهزيستي تا حدي در اختيار آنها قرار مي‌دهد؛ اما اكثرا به دليل دردسرهاي اداري دريافت خدمات و دير رسيدن آنها به دست معلولان، معلول مجبور است آنها را به صورت آزاد تهيه كند. هر هفته يك معلول به طور متوسط به 4بسته پوشك نياز دارد، قيمت هر بسته پوشك 16 تا 20هزار تومان است. هزينه خريد سوند و كيسه ادرار و... را هم به آن اضافه كنيد. اگر در بهترين حالت سازمان بهزيستي تمام اين اقلام را در اختيار آنها بگذارد، هزينه وسايل ضدعفوني‌كننده نظير پنبه و... خود در ماه چيزي در حدود 30هزار تومان  است. حدودا هر سه سال يك بار سازمان بهزيستي به افراد تحت پوشش خود يك ويلچر مي‌دهد، اما كيفيت اين ويلچرها آن قدر نامتناسب است كه اكثر معلولين مجبور هستند، ويلچر خود را از بازار آزاد تهيه كنند.
يك معلول اگر بخواهد مثل ساير افراد جامعه، در جامعه حضور داشته باشد، اصلي‌ترين مانع سر راه او رفت‌وآمدش به شمار مي‌رود.
خواسته‌هاي آنها به نظر ساده مي‌رسد، سوار شدن به اتوبوس، مترو و... ولي نمي‌توانند!
بايد براي هر بار رفت‌وآمد از آژانس استفاده كنند، سرويس بهزيست‌كار فقط خدمات محدودي را در اختيار آنها قرار مي‌دهد كه كفاف همه نيازهاي آنها را نمي‌دهد.


ما هستيم: درست مثل شما
شهرام مبصر، ضايعه نخاعي است، اما آنچنان محكم صحبت مي‌كند كه راه هر طور ترحم را مي‌بندد.
قبول كنيد يا نه، او هم مثل شما است، يك شهروند تهراني، او معتقد است جامعه او دچار معلوليت است و نه او، جامعه‌اي كه معابر خود را براي او مناسب‌سازي نكرده، جامعه‌اي كه مي‌خواهد با زدن انگ معلول به او، او را ايزوله كند.
شهرام تعبير جالبي از معلوليت دارد: «كسي معلول است كه توانايي داشته باشد و از آن استفاده نكند.»  او كه در حال حاضر 30سال سن دارد در 19سالگي بر اثر تصادف دچار ضايعه نخاعي شده است. به تازگي ازدواج كرده و دانشجوي رشته روابط ‌عمومي است؛ همچنين در زمينه سخت‌افزار كامپيوتر فعاليت مي‌كند.
عضو انجمني است به نام «پاور» كه در سال 83 با هدف تغيير نگرش جامعه به معلولين تاسيس شده و پيگير حقوق معلولين در جامعه است.
از دردسرهاي رفت‌وآمد مي‌گويد و... حرف‌هايي، دردهايي كه زياد گفته شده وعده هم زياد داده شده، اما خدمات به كجا مي‌رسد و به چه كسي معلوم نيست.
در تماس‌هاي مكرر خبرنگار ما با روابط عمومي سازمان بهزيستي و توانبخشي كسي پاسخگو نبود كه معلولان تحت پوشش را معرفي كند.
اما گفت‌وگو با معلولان نشان‌‌دهنده ضعف سرويس‌دهي به آنان است. كسي كه در يك حادثه رانندگي به دليل استاندارد نبودن جاده‌ها و... دچار ضايعه نخاعي شده؛ در واقع معلول همين جامعه است؛ اما اين جامعه امروز به او سرويس نمي‌دهد.


چه كسي پرداخت مي‌كند
پدرش بازنشسته است، سرپرست خانواده 6 نفره. ضايعه نخاعي (گردن) است. يك بار به زخم بستر دچار شده، به علت عدم تعويض به موقع سانداژ و... دچار بيماري‌هاي مجاري ادرار شده است. پس از مدت‌ها دياليز پيوند كليه انجام داده و حالا پيوند كليه‌اي است. ماهانه فقط 40 تا 60هزار تومان بايد دارو تهيه كند. هفته‌اي دوبار در منزل فيزيوتراپي مي‌شود؛ يعني هر ماه حداقل 250هزار تومان، هزينه‌هاي پوشك و سوند و... را هم كه محاسبه كنيد، ماهانه حدود 700هزار تومان هزينه‌هاي نگهداري او است.
هزينه‌هاي اين پسر 33 ساله كه از سال 70 دچار اين ضايعه شده را چه كسي پرداخت مي‌كند. از هزينه‌هاي مالي آن كه بگذريم، به دليل معلوليتش نتوانسته در جامعه حضور عادي داشته باشد و تا ديپلم هم نرسيده، بيكار است و هر روز از پي ديروز برايش مي‌گذرد. اما هست.


معلول دو شغله
همزمان دو شغل دارد، سال 72 بر اثر تصادف در سن 22 سالگي پاي راستش فلج شده است. در رشته جغرافيا تحصيل كرده و در حال حاضر تايپيست دو روزنامه است. هزينه رفت و آمد به محل كار را خود پرداخت مي‌كند هر روز بيش از 5هزار تومان يعني ماهانه 150هزار تومان بايد فقط براي رفت و آمد پرداخت كند. هزينه‌هاي جلسه‌هاي فيزيوتراپي‌اش را خود پرداخت مي‌كند كفش بريسي هم كه بتواند با آن بدون عصا راه برود، به قيمت 300هزار تومان خريده،‌ رضا طباطبايي 4 ماه است ازدواج كرده و ماهانه حدودا 550هزار تومان درآمد دارد.


همراه هميشگي
ويلچرهاي ايراني سنگين هستند، تا‌شو نيستند و ... ويلچرهايي كه بهزيستي به معلولان هر 3سال يك‌بار مي‌دهد، به قيمت كمتر از 100هزار تومان در بازار چهارراه‌ولي‌عصر فروخته مي‌شود و به جاي آن ويلچرهاي استوك آلماني و ... مي‌خرند.
طيف استفاده‌كننده از ويلچر بسيار گسترده است، بعضي‌ها معلول نيستند و توانايي حركت را دارند، اما به دليل كهولت يا ضعف جسماني و ... از ويلچر استفاده مي‌كنند. اما ويلچر براي معلول در واقع حكم قسمتي از بدن است. او هميشه براي حركت به ويلچر نياز دارد.
بنابراين بايد از يك ويلچر مناسب استفاده كند. در بعضي از انواع معلوليت‌ها مثل ضايعه نخاعي گردني، اگر ويلچر و به خصوص قسمت‌هايي كه با پوست در تماس هستند، مناسب نباشد، معلول به زخم بستر دچار خواهد شد. در اين نوع معلوليت‌ها فرد در قسمت‌هايي از بدن كه با ويلچر در تماس هستند، احساس خاصي ندارد. بنابراين مثل افراد عادي به طور مداوم خود را جابه‌جا نمي‌كند و اگر تشك ويلچر (تشك مواج) مناسب نباشد، ابتلا به زخم بستر حتمي است.
ويلچرها به طور كلي به چند دسته تقسيم مي‌شوند. از نظر اندازه 2 دسته: بزرگسالان و اطفال و از نظر كيفيت به انواع: آلومينيومي، استيل و رنگي تقسيم مي‌شوند.
ويلچرهاي آلومينيومي براي حمل‌و‌نقل سبك‌تر از 2 نوع ديگر هستند و البته فاكتور ديگر در انتخاب ويلچر مناسب نوع اتصالات آن به شمار مي‌رود. بعضي از ويلچرها ثابت هستند و بعضي ديگر قابليت جدا شدن به وسيله پين‌هاي مخصوص را دارند كه به فرد در جابه‌جايي كمك مي‌كند.
لاستيك‌هاي ويلچرها به 2دسته توپر و بادي تقسيم مي‌شوند. لاستيك بادي در هنگام حركت تكان كمتري را به سرنشين منتقل مي‌كند و از همين رو متقاضي بيشتري دارد. بعضي از انواع ويلچر هم داراي 2لاستيك بادي در عقب و 2چرخ توپر در جلو هستد.
دسته‌ بعدي ويلچرها، ويلچرهاي برقي هستند كه به خاطر قيمت بالا كمتر كسي از آنها استفاده مي‌كند، بنا به امكانات و كشور سازنده ويلچر برقي قيمت آن از حداقل 2ميليون تومان به بالا درجه‌بندي مي‌شود.  

 


منبع: دنیای اقتصاد

{+} لینک مطلب در بالاترین

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

حضور جانبازان جنگي در هر جامعه‌اي يادآور آن است كه جنگ با تجاوز آغاز و با آتش بس به پايان نمي‌رسد. هر كدام از جانبازان بستري در بيمارستان روان‌پزشكي سعادت‌آباد و مراكز مشابه خانواده‌هايي دارند، كه بيماري آنها برايشان مشكلات عديده‌اي را فراهم كرده است. اين مشكلات مي‌توانند در آينده فرزندان اين افراد نقش جدي‌اي ايفا كنند و مشكلات فرزندان اين افراد مي‌توان در نحوه ارتباط آنها با ساير افراد جامعه نقش داشته باشد. به هر حال جانبازي، شهادت و... تنها براي خود فرد نيست، مثل يك شبكه وسيع در تمام جامعه تأثير‌گذار است.پس از گذشت سال‌ها، از اين‌كه چه كسي مقصر بود كه بگذريم، به هر حال آسيب‌هاي وحشتناك جنگ وجود دارد. نزديك 20 سال از پايان جنگ گذشته، مشكلات اقتصادي جنگ، كه به ما تحميل شد هنوز دامنگير جامعه ماست. مشكلات اقتصادي را مي‌توان با آمار و نمودار نشان داد و راه درمان آن را پيدا كرد. مشكل اقتصادي درد بي‌درماني نيست، اگر خلئي هم وجود داشته باشد مربوط به عدم اجراي صحيح آن مي‌شود. اما با ضايعه دردناك عدم حضور عادي جانبازان در جامعه چه مي‌توان كرد؟ مي‌شود تصاوير جانبازان شيميايي و جسمي و قطع عضو را نشان داد، كه چه به روز اين افراد آمده است. شهدا هم رفتند، جاي آنها خالي ست. اما جانبازان اعصاب و روان جنگ از مظلوم‌ترين طيف‌هاي اين جامعه به شمار مي‌روند. از آنجا كه آسيب ديدگي آنها مثل جانبازان شيميايي و قطع عضو براي عامه مردم به صورت امري خاص تلقي نمي‌شود، معمولاً مثل ساير جانبازان موردتوجه قرار نمي‌گيرند. بهبود جانباز جسمي، با درمان و عمل جراحي اگر قرار به درمان قطعي باشد حاصل مي‌شود. اما بيماري رواني نوعاً داراي درمان قطعي نيست. كسي كه به PTSD يا موج گرفتگي دچار شده، يا بيمار اسكيزوفرن را نمي‌توان پس از يك دوره درماني مشخص سالم دانست، از طرفي نمي‌توان آنها را به‌عنوان بيمار هم شناخت. بنابراين آنها در مرزي به سر مي‌برند كه از طرفي بيمار و از طرف ديگر سلامت هستند.

اينجا: انتهاي تهران

جايي كه اتوبان يادگار امام تمام مي‌شود، يك آسايشگاه كوچك هست، آسايشگاه آسيب ديدگان اعصاب و روان سعادت‌آباد.

ظاهرش چيز زيادي ندارد، يك آسايشگاه اعصاب و روان مثل بقيه آسايشگاه‌ها، مثل روزبه، مهرگان و... ولي كوچك‌تر و شايد محقرتر.

اكثر بيماران بين 40 تا60 ساله هستند. بعضي از آنها در سنين 20 تا25 سالگي در جبهه دچار اين آسيب ديدگي‌ها شدند و تا به امروز با آن دست و پنجه نرم مي‌كنند.

بعضي از آنها ليوان‌هاي آبي رنگ خود را به ‌دست گرفته‌اند و مدام در طول و عرض آسايشگاه در حال قدم زدن هستند. سيگار فروردين در دست بعضي ديگر، يكي پس از ديگري دود مي‌شود، وقتي فراموش مي‌كنند حتي به سيگارشان پك بزنند.

تخت‌هاي داخل آسايشگاه همه فلزي هستند، با پتوهاي رنگ و رو رفته‌اي كه روي آنها كشيده شده. وقتي آنجا بوديم آسايشگاه در حال مرمت بود، بعضي از ديوارها تبله كرده بودند و نقاش­ها مشغول بتونه كاري ديوارها بودند.

بيرون يك كارگاه كوچك هست، بعضي از بيماران بستري در اين مركز در اين كارگاه كوچك به كشيدن نقاشي مشغول هستند.

يك استخر نيمه تخريب شده هم در انتهاي آسايشگاه هست. احتمالاً متعلق به زماني است كه اينجا يك ويلاي شخصي بوده.

كنار استخر يك سوله شبيه بيمارستان‌هاي صحرايي درست كرده‌اند كه ناهارخوري آسايشگاه به شمار مي‌رود. جنس بدنه آن را از فايبرگلاس درست كرده‌اند و وقتي آفتاب به اين سوله مي‌تابد فضا دم مي‌كند و بوي روغن غذا واقعاً آزار دهنده مي‌شود.

بيش از 80 بيمار در يك زمان بدون تهويه مطبوع مناسب در اين سوله در حال صرف ناهار هستند، جلوي در ورودي هم كاركنان و پرسنل بيمارستان نشسته‌اند.

بقيه بيماران در محوطه آسايشگاه كنار هم نشسته‌اند با روپوش‌هاي گلبهي رنگ. موي آنها اكثراً سفيد شده.

موهاي كوتاه خاكستري، چشم‌هاي آرام و خيره، حركات نرم و آهسته، قدم‌هاي كوتاه و پشت سر هم... همه چيزهايي هستند كه در حياط آسايشگاه به چشم مي‌خورند.

يكي سرش بالاست و به آسمان زل زده و ديگري چشمانش را به كف زمين دوخته و به جوانه سبزي كه از لاي موزاييك‌ها جوانه زده نگاه مي‌كند.

بعضي از آنها خوب نمي‌توانند تكلم كنند، بعضي ديگر اما مي‌توانند حرف بزننند ولي از حرف‌هايشان چيز زيادي متوجه نمي‌شويد... اينجا آدم‌هايي را مي‌شود مرور كرد كه فراموششان كرده‌ايم. خدايا ما را ببخش.

بيمارستاني با 70 تختخواب و 110 بيمار

اينجا خبري از سر و صداي شهر شلوغ تهران نيست. علت اصلي بستري شدن آنها را در اين مركز عدم توانايي آنها در برقراري ارتباط با مردم عادي مي‌دانند.

مدير آسايشگاه خود از جانبازان جنگ است، به ما مي‌گويد كه نبايد به بيماران اين مجموعه تنها به چشم جانباز نگاه كرد، آنها بيمار اعصاب و روان هم هستند.

اما سخت است كه بين كسي كه به دلايل روزمره دچار آسيب ديدگي رواني شده و كسي كه به خاطر جنگ دچار اين آسيب ديدگي شده تفاوتي قائل نشد.

بيمارستان داراي 70 تخت خواب است اما مدير بيمارستان خبر از موافقت اصولي‌اي مي‌داد كه به زودي قرار است بر طبق آن تعداد تخت‌هاي اين بيمارستان به 100 تختخواب برسد.

به طور كلي چيزي به اسم تخت اختصاصي در اين بيمارستان وجود ندارد. تعداد بيماران تحت پوشش اين مركز با تعداد تخت‌هاي آن برابر نيست، دليل هم اين است كه بسياري از بيماران در صورتي كه مشكل خاصي نداشته باشند به مرخصي مي‌روند و در اين زمان بيماران ديگر جايگزين آنها مي‌شوند.

در حال حاضر بيمارستان سعادت آباد در راستاي استاندارد سازي در حال مرمت و بازسازي است. اما اين‌كه چه زماني 30 تخت ديگر در اختيار بيمارستان قرار داده شود معلوم نيست.

بايد توجه داشت كه هزينه ايجاد هر تخت بيمارستاني در كشور ما چيزي حدود 70 تا 100 ميليون تومان است.

هرچند بيماراني كه در اين مركز تحت مراقبت هستند از نظر مالي توسط بنياد شهيد و امور ايثارگران مورد حمايت قرار مي‌گيرند. اما بدون شك تعداد بيماران اعصاب و روان جنگ بيش از 110 نفر تحت پوشش اين مركز است، آنها چه وقت تحت مراقبت قرار مي‌گيرند؟

موج گرفتگي

ما در برخورد با آسيب ديدگان رواني جنگ غالباً بيماري آنها را با نام «موج گرفتگي» مي‌شناسيم. نام اصلي اين اختلال «PTSD » است. به گفته مدير اين بيمارستان فقط 20 درصد بيماران اين مركز دچار اين بيماري هستند.

موج گرفتگي را در واقع بايد از دستاوردهاي جنگ‌هاي مدرن به شمار بياوريم! پس از اين‌كه باروت و مواد منفجره جزو ماشين جنگي انسان شدند اين پديده به وجود آمد.

موج گرفتگي فقط به روان شخص آسيب نمي‌رساند، ممكن است او را دچار آسيب ديدگي‌هاي جسمي هم بكند.

به‌طور كلي اسلحه‌هايي انفجاري مثل بمب، مين، نارنجك، خمپاره و... پس از انفجار يك جريان هواي فشرده را در اطراف خود ايجاد مي‌كنند.

اين جريان هوا مي‌تواند روي جسم افراد تأثير گذار باشد. براي مثال مي‌تواند موجب پاره شدن پرده صماخ، عصب بينايي و حتي موجب اختلالات جلدي شود.

اما از نظر رواني نيز اين جريان هوا مي‌تواند به صورت يك تسريع‌كننده عمل كند. اين پديده مي‌تواند بيماري‌هاي رواني افراد را كه پيش از آن به طور محدود به آن مبتلا بودند به صورت برجسته‌تري به وجود بياورد.

كارشناسان معتقدند كه نه تنها آسيب ديدگان رواني جنگ بلكه تمام بيماران رواني، داراي درمان قطعي نيستند. آنها بايد تمام عمر تحت مراقبت باشند.

اما مشكل اصلي براي اين بيماران نوع ديد افراد به آنها به شمار مي‌رود. بدون تعارف در جامعه ما داشتن بيماري روحي و رواني مثل يك انگ يا يك ناسزا مي‌ماند. و انگار همه فراموش كرده‌اند كه آنها به چه خاطر به اين حال و روز در آمده‌اند.

خانواده كسي كه بيماري روحي و رواني دارد، از بازگو كردن مشكل او خجالت مي‌كشد. بيماران عصبي را بايد خانواده آنها به مراكز درماني تحويل بدهند و بعضي از مواقع پيش مي‌آيد كه خانواده يكي از بيماران مدت‌ها به ملاقات او نمي‌آيد.

آن‌چه بيشتر از خود مريضي مي‌تواند به اين بيماران آسيب برساند در واقع نوع نگاه جامعه به آنهاست.

ما در مواجهه با جانبازي كه دست يا پاي خود را از دست داده با رعايت احترام رفتار مي‌كنيم، اما نسبت به جانبازان رواني جنگ رفتارمان نوع ديگري‌ است.

جت فانتوم

كنار آسايشگاه يك كارگاه كوچك است. بيماران در اين كارگاه به كشيدن نقاشي و فعاليت‌هاي هنري مي‌پردازند. از ميان همه آنها يك نفر توجه ما را به خود جلب مي‌كند. مرد ميانسالي 40 تا50 ساله. درست صحبت نمي‌كند، اما از ميان جملات مقطعش به كرات نام جزيره مجنون، جت فانتوم و چادر را به ما مي‌فهماند.

چشمانش مدام ‌تر مي‌شود، كمي عصبي‌ است. روي كاغذ شروع به كشيدن يك نقاشي مي‌كند. يك جت فانتوم مي‌كشد و بعد پرچم ايران را به دلخواه خود رنگ مي‌زند.

مي‌گويد جت فانتوم ايراني آمده و عراقي‌هايي كه در تصوير مي‌بينيد از جت فانتوم او ترسيده‌اند. به زحمت اسم خودش را روي نقاشي مي‌نويسد و نقاشي‌اش را به چلچراغ تقديم مي‌كند.

يكي از دوستان جعفر – اسمش جعفر است – مي‌گويد با خانواده‌اش مشكل داشته و آنها او را به اينجا آورده‌اند. كمي بد اخلاق است، ولي مهرباني در چشمانش موج مي‌زند. رنگ سبز را از همه بيشتر دوست دارد...

اينجا، جايي كه اتوبان يادگار امام تمام مي‌شود، يك آسايشگاه كوچك هست. جايي كه آدم‌هايش را فراموش كرده‌‌ايم...

 

------------------

چاپ شده در چلچراغ

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

تنباكو و زغال و فويل مورد استفاده در يك قليان سر جمع بيشتر از 250 تومان هزينه ندارد. اما از وقتي قليان ميوه‌اي مثل قهوه سر ميز گپ‌هاي دوستانه شمال‌شهر رفت آن هم گران‌قيمت شد.

قليان كه يك روز با بوي تلخ تنباكوي خوانسار در انحصار پيرمردها بود، خودش را به روز كرده و امروز جوان‌تر‌ها هم چوب قليان را به دهان مي‌چسبانند و از اين كارخانه توليد دود كام مي‌گيرند.

براي درست كردن قليان خوانسار مشكل زيادي وجود نداشت. بسته‌هاي 500 گرمي تنباكو خوانسار براي چندين روز قليان كافي بود. اين تنباكوها خشك بودند و شيره نداشتند. آنها را در آب خيس مي‌كردند و بعد بدون استفاده از فويل زغال را مستقيم روي تنباكو مي‌گذاشتند. كم هزينه بودند و بيشتر پيرمردها اهل قليان بودند. هر شب يك قليان كافي بود.

اما تنباكوهاي شيره دار نياز به خيس كردن ندارند، هر تنباكوي 50 گرمي براي افراد هفت تاهشت بار و براي سفره‌خانه‌ها تا 14 بار قليان چاق مي‌كند.

قيمت يك قليان ميكس پرتقال - نعناع با مخلفات در سفره‌خانه‌ها و مراكز تفريحي گرانقيمت از 15000 تومان تا قليان معمولي در مناطق جنوبي شهر 500 تومان متغير است.

طعم تنباكو در قيمت تنباكو مؤثر نيست، ايراني يا خارجي بودن و وزن بسته‌هاي تنباكوي طعم دار اصلي‌ترين عوامل تأثير گذار روي قيمت تنباكو هستند. قيمت تنباكوهاي طعم دار از هر بسته 700 تومان تا هر بسته 1300 تومان بسته به وزن و ايراني يا خارجي بودن آن متغير است. قيمت تنباكوهاي قديمي و داخلي مثل تنباكوي شيراز (كه همه آن را به اسم خوانسار مي‌شناسند) در بسته‌هاي 500 گرمي 450 تومان است.

كيفيت سرويس قليان در محل‌هاي مختلف متفاوت است. در بعضي از جاها بشقاب آجيل و قوري چاي اجزاي جدايي ناپذير قليان هستند. فرق نمي‌كند شما فقط قليان بخواهيد يا نه. بايد پول پسته‌هاي كهنه و ته بار را هم بدهيد.

پس مانده پسته، تخمه، خرما و... سرويس شما را جمع مي‌كنند و در سرويس بعدي وكيوم دستي مي‌كنند و به آدم ديگري مي‌دهند.

اصلي‌ترين بازار مصرف تنباكوهاي ميوه‌اي مصري، اردني، تركي و چيني و... در ايران همين سفره‌خانه‌ها هستند. نمايندگي‌هاي فروش اين تنباكوها در ايران به سرعت در حال رشدند و ايراني‌ها به هر علتي باز هم در صنعت بسته‌بندي پيشتازند. يعني تنباكوهاي ايراني فقط در ايران بسته بندي مي‌شوند و در اصل همان تنباكوهاي خارجي هستند. ‌اي كاش حداقل سود مرگ و بيماري جوان‌هاي وطني به جيب توليدكننده وطني مي‌رفت!

اگر سفره‌خانه‌ها سرويس قليان ارائه ندهند، در واقع اين توليد كنندگان خارجي بازار خود را در ايران از دست مي‌دهند. بارها و بارها با تلاش انجمن‌هاي مبارزه با دخانيات ارائه سرويس قليان در مراكز عمومي ممنوع اعلام شد، اما هر بار پس از گذشت مدت كمي باز هم صداي قليان از سفره‌خانه‌ها به گوش مي‌رسد. كسي چه مي‌داند، شايد اين به خاطر آن است كه تعطيلي سرويس قليان در سفره‌خانه‌ها با منافع توليد كنندگان تنباكوي خارجي هم‌خواني ندارد.

قليان كشي جوان‌ها فرصتي ايجاد كرد تا برخي نوآوري‌ها و اختراعات هم در اين زمينه شكل بگيرد. زغال‌هاي خود سوز و شيميايي، زغال ليمويي، ژل‌هاي اشتعال‌زا و... از اختراعات پيچيده‌اي هستند كه به فرآيند دود كردن قليان كمك مي‌كنند. بازار فروش اين كالاها دست كمي از بازار فروش تنباكو ندارد. اما كماكان مصرفي‌ترين و پر مصرف‌ترين كالاي قليان همان تنباكو است.

زغال‌هاي شيميايي و ليمويي معمولاً حساسيت‌زا هستند، كساني كه كمي به قليان حساسيت داشته باشند با اولين كام از قلياني كه با زغال شيميايي درست شده به سرفه مي‌افتند. معمولاً اين زغال‌ها مورد استفاده شخصي دارند.

اما زغال خوب مورد استفاده سفره‌خانه دارها «زغال گز» است. اين زغال حساسيت‌زا نيست، نسبت به زغال‌هاي شيميايي ارزان‌تر است و براي سينه افراد هم مناسب است.

در سفره‌خانه‌ها تنباكوي ايراني كمتر استفاده مي‌شود. دليل آن هم دلسوزي و وجدان كاري قليان‌داران نيست. تنباكوي خارجي «كم شيره» است و زود تمام مي‌شود و مشتري زودتر تخت را خالي مي‌كند. اما تنباكوهاي ايراني «پر شيره» هستند و مدت بيشتري براي سوختن نياز دارند.

در بعضي از سفره‌خانه‌ها كه مشتريان نابلد دارند، تنباكوهاي قليان‌هاي استفاده شده را جمع مي‌كنند، قسمت سوخته را از آن جدا مي‌كنند و باقي تنباكوها را داخل آب مي‌گذارند و فردا با تنباكوي جديد مخلوط مي‌كنند و باز به مشتري مي‌دهند.

تنباكوي دست دوم حسن ديگري هم دارد، كمك مي‌كند تا قليان زودتر تمام شود. مسئله خالي شدن تخت براي سفره‌خانه دارها مسئله مهمي است.

باز هم چيني

اگر تا به حال ليستي از دسته پلي استيشن تا مژه مصنوعي چيني در ذهن داشتيد، قليان چيني را هم به آن اضافه كنيد تا كلكسيونتان تكميل شود.

معلوم نيست چيني‌ها از كجا فهميده‌اند قليان اين قدر محبوب ايراني‌هاست. قاعدتاً در دنيا راه مي‌افتند و هر جا كه يك وسيله را مي‌بينند به سرعت آناليزش مي‌كنند و كپي آن را مي‌سازند.

اما اين‌بار اشتباه نكنيد، گران‌ترين قليان‌هاي بازار قليان‌هاي چيني هستند. قليان‌هاي چوبي قديمي ايراني مقبول طبع جوان‌هاي تنوع‌طلب ما نيست. چيني‌ها قليان‌هاي مدرني درست مي‌كنند. تنگ اين قليان‌ها با اشكال خاص مدرن مخروطي شكل هستند. محل كام گرفتن قليان را تغيير دادند و... به هر حال بازار قليان‌هاي سنتي را هم از آن خود كردند. قليان‌هاي سنتي در اطراف قم و شهرهاي مركزي و كويري ايران توليد مي‌شدند. جنس تنگ آنها از «مواد ريخته» بود و بقيه از چوب. قليان‌هاي شاه عباسي از اين دست بودند كه معمولاً سيني‌هاي خورشيدي هم داشتند.

اما چيني‌ها قليان زدند و ايراني‌ها وارد كردند و بازار قليان سازي هم كساد شد. قليان‌هاي مينياتوري هم ابتكار همين عزيزان چيني هستند. اين قليان‌ها در حجم كوچك‌تري هستند. نام ديگر آنها مسافرتي است. قليان مسافرتي براي جوان‌هايي كه مي‌ترسند كسي از خانواده از قليان كشيدن آنها بو ببرد هم مناسب است. ارتفاع آنها كمتر از 30 سانتي متر است و به راحتي در كشو جا مي‌شود.

قيمت قليان ثابت نيست. از دو هزارتومان براي قليان‌هاي ايراني تا 70 هزار تومان براي قليان‌هاي چيني متوسط متغير است.

اما قليان‌هاي چيني خاصي هم هستند كه تا 600 هزار تومان قيمت دارند. بعضي از قليان‌هاي ايران قلم كاري شده و اصطلاحاً صنايع دستي هم هستند كه گاه تا 600 هزار تومان قيمت دارند. گفته مي‌شود بعضي از انواع قليان كه بيشتر مورد استفاده جماعت حاشيه جنوبي خليج فارس هستند تا هشت ميليون تومان هم قيمت دارند.

قليان‌هاي مصري يا عربي بلند هستند و ارتفاع بعضي از آنها به يك و نيم متر هم مي‌رسد. شايد بلندي قليان نشانه بزرگي صاحب آن باشد.

سفره‌خانه‌ها غالباً از قليان‌هاي ايراني استفاده مي‌كنند. اين قليان‌ها هرچند ظاهر زيبايي ندارند، اما كاركرد آنها از قليان‌هاي چيني بهتر و قيمت آنها نسبت به مشابه چيني ارزان‌تر است.

صرف‌نظر از ظاهر قليان، قلياني خوب است كه سوپاپ هم داشته باشد. نداشتن سوپاپ براي قليان براي افراد ناشي باعث «سوختن» قليان مي‌شود.

داشتن كلاهك براي قليان كه روي زغال قليان مي‌گذارند باعث مي‌شود زودتر دم بگيرد. همه اين وسايل جانبي براي كشيدن قليان هستند كه در فروشگاه‌هاي خاصي به فروش مي‌رسند. از همه اينها جالب‌تر فروش قطعات يدكي قليان است،كه در همين فروشگاه‌ها عرضه مي‌شود.

محمود آقا،آنتي فمينيست

ديوارهاي قهوه‌خانه سبز مغز پسته‌اي رنگ شده. نيمكت‌هاي چوبي قديمي كنار هم هستند و جلوي نيمكت‌ها ميزهاي جمع شو با روميزي پلاستيكي انداخته‌اند. قندان‌ها و زير سيگاري‌هاي استيل و استكان‌هاي چاي قديمي.

جلوي در بزرگ نوشته‌اند «ورود افراد معتاد اكيداً ممنوع». ديگر كسي براي درمان خروسك بچه‌اش دنبال «آب قليون» نمي‌آيد. مرد‌هاي سبيل كلفت پشت ميز‌ها كمتر پيدا مي‌شوند. دم در قهوه‌خانه هم مخزن تنباكوي خوانسار مرتب پر و خالي نمي‌شود.

جوان‌تر‌ها دوست دارند قليان ميوه‌اي بكشند. كارگر‌ها در مراكز ساماندهي كارگران فصلي شهرداري تجمع مي‌كنند و دور ميدان آرياشهر از كسي پول چاي نمي‌گيرند.

انتهاي خيابان مالك اشتر تا همين 10 سال پيش چند قهوه‌خانه بود. سر موتور آب قهوه‌خانه سرابيان بود و آن طرف‌تر‌ها قهوه‌خانه صادق خان و... قهوه‌خانه صادق خان الان محل تهيه غذاي خانگي شده. قهوه‌خانه ديگر پيتزا فروشي شده. اما سرابيان هنوز پا برجاست.

40 سال است سماور بزرگ قهوه‌خانه هر روز روشن مي‌شود و ظرف‌هاي ديزي كارگري هر روز روي ميز است. حالا كه نوشابه‌هاي خانواده آمده‌اند، كمتر نوشابه شيشه‌اي پيدا مي‌شود. اما هنوز نوشابه شيشه‌اي اينجا هست.

محمود آقا پشت دخل نشسته، هر كسي غذا يا چاي و قليان داشته باشد پولش را روي ميز محمود آقا مي‌گذارد. هميشه جلوي محمود آقا يك قليان هست.

اينجا قيمت چاي 100 تومان و قيمت قليان 500 تومان است. يعني يك چاي قليان كه در بعضي نقاط شهر 15000 تومان خرج دارد، اينجا با 600 تومان تمام مي‌شود. البته بايد جرأت آن را داشته باشيد كه بتوانيد زير نگاه سنگين غريبه كش مشتريان اين قهوه‌خانه بنشينيد!

از محمود آقا مي‌پرسيم كه مشتريان چطور آدم‌هايي هستند؟ مي‌گويد آدم حسابي قهوه‌خانه نمي‌آيد. وقتي از اين‌كه آيا تا به حال پسر يا دختر جواني هم مشتري‌اش بوده‌اند مي‌پرسيم، قهقهه وحشتناكي مي‌زند و مي‌گويد: «جو اينها رو قبول نمي‌كنه، زن تو قهوه‌خونه چه كار داره؟» از 40 سال پيش مي‌گويد كه عمله بناهايي كه آرياشهر و جنت‌آباد امروزي را ساختند در اين قهوه‌خانه استراحت مي‌كردند.

غروب قليان و چاي براي اين افراد براي رفع خستگي واجب بود. اهل محل هم غروب‌ها در قهوه‌خانه تجمع مي‌كردند. مي‌گويد 30-40 سال پيش تمام اين منطقه چمن‌زار بود. از او مي‌پرسم چرا هم‌صنف‌هايش ديگر قهوه‌خانه ندارند و او جواب مي‌دهد مشتري‌ها ديگر نيستند. اين قهوه‌خانه مثل سفره‌خانه‌هاي جديد شيك نيست. راستي دكوراسيون قهوه‌خانه‌هاي سنتي مدرن از كجا آمده‌اند؟ قهوه‌خانه‌هاي قديمي اين شكلي نبودند. محمود آقا كه به قول خودش «از وقتي چش باز كرده شاگرد قهوه چي بوده» مي‌گويد هيچ قهوه‌خانه‌اي شبيه اين قهوه‌خانه‌هاي سنتي نديده.

آنتي فمينيست سر‌سختي است و به شدت با حضور زن در قهوه‌خانه مشكل دارد. به كساني كه قهوه‌خانه سنتي درست كرده‌اند انتقاد مي‌كند. مي‌گويد صنف را بدنام كردند.

خانواده يعني زن

عباس 21 ساله كارگر يكي از سفره‌خانه‌هاي فرحزاد است. در مورد كارش مي‌گويد كه بعضي از مشتريان اذيتش مي‌كنند. قليان كش نيستند و دائم زغال مي‌خواهند و قليان را مي‌سوزانند. مي‌گويد اماكن به ما گير مي‌دهد. مي‌آيند اينجا پنج هزار تومن مي‌دهند و يه سري كارهايي مي‌كنند كه اماكن مي‌آيد و مغازه را مي‌بندد.

او مي‌گويد كمتر آدم ميان‌سالي هست كه قليان بخواهد. «با زن و بچه باشند غذا مي‌خورند، قليان نمي‌گيرند».

مي‌گويد آنها كه مجردي مي‌گيرند قليان‌هايشان دو الي سه هزار تومان است. اما آنها كه خانواده قبول مي‌كنند تا هشت هزار تومان هم مي‌گيرند. علتش را هم ريسك بالاي پذيرفتن خانواده عنوان مي‌كند. مي‌گويد: «ميان اينجا مي‌شينن، يه حركت‌هايي مي‌كنند... هي تذكر مي‌ديم بازم همون كار رو مي‌كنن، مي‌گيم برا ما دردسر مي‌شه ». البته منظور او از خانواده يعني جنس مؤنث. فرق ندارد اگر دو نفر دختر هم بيايند يعني خانواده!

علت قيمت بالاي سرويس چاي و قليان را هم همين ريسك عنوان مي‌كند. مي‌گويد: «كسي به مجردي‌ها گير نمي‌دهد. ولي به ما هر دفعه گير مي‌دهند. هشت هزار تومني كه ما مي‌گيريم، به خاطر جاي ماست. «بيچاره مي‌شويم تا يكي از اينها بيايند و بروند، يك‌بار اماكن بيايد يكي از اينها را ببيند به ما گير مي‌دهد، مغازه را مي‌بندد.» از او مي‌پرسم خودت هم قليان مي‌كشي، مي‌گويد خيلي كم، هفته‌اي يك‌بار.

ولي هر بار كه يكي از مشتريان ناشي كه نمي‌تواند از قليان دم بگيرد صدايش مي‌زند، او بايد به ‌اجبار قليان بكشد.

از او مي‌پرسم واقعاً سري‌هاي قليان يك‌بار مصرف هستند؟ مي‌گويد نه... « تو كل فرحزاد بگرد ببين كي سري قليون بيرون مي‌ريزه.... جمع مي‌كنن دوباره مشما مي‌زنن مي‌دن دست مشتري.»

----------------------

چا شده در هفته نامه چلچراغ-لینک اصلی

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک 

ایده تشکیل «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری» همانند سایر کشورها در اواخر دولت هاشمی رفسنجانی و در سال های 66 و 67 مطرح شد و در همان هنگام نیز این مرکز تاسیس شد.

 

پس از چپ زدایی های وسیع در اواخر دولت هاشمی رفسنجانی و سلطه جناح راست بر دو مجلس با ریاست ناطق نوری، چهره های شاخص جناح چپ که روزگاری در جریان تسخیر لانه جاسوسی نقش رادیکال را بازی کرده بودند و از پایه گذاران وزارتی با نام «وزارت اطلاعات» به شمار می رفتند به نوعی از پست های کلیدی دولت هاشمی کنار زده شده بودند.

 

از این رو شاید بتوان مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را تبعیدگاه این اشخاص نامید.

 

در این دوره بود که این گروه طرح«توسعه سیاسی و جامعه مدنی» را برای اجرا آماده کردند.

 

و سر انجام جنبشی با نام «جنبش دوم خرداد» با چهره شاخصی که از وزارت ارشاد هاشمی به کتاب خانه ملی فرستاده شده بود، یعنی سید محمد خاتمی به پیروزی رسید.

 

 ساختار این مرکز که زیر نظر رییس جمهور اداره می شد به ترتیب از رییس مرکز و معاونین آن تشکیل شده بود و به طور کلی وظیفه ارایه راهبرد در برخی زمینه های مورد پژوهش در معاونت ها نظیر سیاست، اقتصاد، تکنولوژی، به رییس جمهور را برعهده داشت.

 

 

دولت هاشمی: آبستن اصلاحات


موسوی خوئینی‌ها که در دوره میرحسین موسوی از چهره‌های شاخص جناح چپ به شمار می‌رفت و از وجهه‌ای اطلاعاتی ـ امنیتی نیز برخوردار بود در دولت هاشمی رفسنجانی با قدرت گرفتن لابی های جناح راست به خصوص پس از قدرت گرفتن این جناح در مجلس به ریاست ناطق نوری و تغییر رییس قوه قضائیه و روی کار آمدن آیت الله یزدی  آرام آرام از عرصه فعالیت ها جدی و کلیدی دولت کنار زده می شد.

وی پیش از انقلاب در مجالسی که بعد ها به تفسیر مارکسیستی قرآن شهرت یافته بود از مارکسیست نه به عنوان ایدئولوژی بلکه به عنوان یک روش سود می جست.

پس از پیروزی انقلاب وی از چهره های شاخصی بود که در دولت موقت اقدام به تسخیر لانه جاسوسی کردند و بعدها به «دانشجویان پیرو خط امام» شهرت یافتند.

از همان دوران سعید حجاریان، عباس عبدی،محسن کدیور، الهه کولایی و معصومه ابتکار نیز در جریان فکری او بودند.

پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی، و روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی، وی سعی کرد تا صرفنظر از پست های کلیدی اقتصادی سایر پست ها را به طور متناسب در بین دو جریان راست و چپ مشترکا توزیع کند.

همزمان با قدرت گرفتن جناح راست در مجلس و فشار روی دولت هاشمی و به تبع آن کنار زدن عناصر اصلی طیف چپ از پست‌های کلیدی دولت، مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری تاسیس شد.

دراوایل و تا اواسط دولت هاشمی پست های وزارت خانه ها و مراکز مهم دولتی ـ صرفنظر از مراکز اقتصاد که بیشتر در دست چهره های شاخص کارگزاران بود ـ به طور مشترک در دست جناح های راست و چپ بود. اما با افزایش فشار اکثریت راست مجلس بر دولت هاشمی افراد شاخص طیف چپ از پست ها کلیدی کنار زده شدند،طیف فکری چپ ناگزیر به سمت فعالیت های فکری و پژوهشی خود رفتند. البته باید متذکر شد که پیکره جناح چپ را غالبا همین طیف یعنی طیف دانشگاهی و با رویکردهای پژوهشی تشکیل می دهند.


در این زمان خاتمی از وزارت ارشاد به کتاب خانه ملی و موسوی خوئینی ها، سعید حجاریان و عباس عبدی به مرکز تحقیقات استراتژیک رفتند.

موسوی خوئینی‌ها به عنوان اولین رییس این مرکز انتخاب و با انتخاب وی چهره‌هایی مانند عباس عبدی،سعید حجاریان، محسن کدیور و... در معاونت های مختلف این مرکز فعال شدند.

سعید حجاریان در سمت معاون سیاسی خوئینی‌ها به طور جدی به همراه سایر چهره‌های شاخص که از آنها یاد شد تحقیق بر روی پروژه «توسعه سیاسی و جامعه مدنی» که در واقع ترجمانی از ایده دکتر «حسین بشیریه» بود را دنبال کرد.

این گروه در نهایت حاصل پژوهش‌ها و تحقیقات خود را به هاشمی ارایه دادند که هاشمی رفسنجانی با بی توجهی با آن برخورد کرد.


پس از یک دوره زوال شدید در دوره «چپ زدایی» پس از رحلت امام خمینی(ره)با تحقیقات گسترده جامعه شناختی که در دوره حضور موسوی خوئینی ها در مرکز مذکور انجام شد،با همکاری چهره هایی چون سعید حجاریان و عباس عبدی در زمینه های سیاسی و اجتماعی، شالوده تئوری دوم خرداد عملا شکل گرفت.

طرز تفکری که بر اساس تفکرات حلقه فکری دنباله روی «دکتر طباطبائی» و «دکتر بشیریه» در دانشکده حقوق دانشگاه تهران شکل گرفته بود و اینک ترجمانی از آن را سعید حجاریان تحت عنوان «توسعه سیاسی » آماده اجرا کرده بود.

 

سرانجام در انتخابات دوم خرداد آنچه حاصل پژوهش های اولین تیم مرکز تحقیقات استراتزیک بود به منثه ظهور رسید و دولت اصلاحات به پیروزی شد. این پیروزی بعدها به در دست گرفتن فراکسیون اکثریت مجلس ششم تعمم یافت.

 

 

دولت اصلاحات: اخته شدن سیاسی


با روی کار آمدن دولت اصلاحات گستره فعالیت های هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام متمرکز شد.


ساختار اصلی «مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری» صرفنظر از افراد شاخص که در ابتدا تاسیس با آن همکار کرده بودند(نظیر حجاریان،عبدی و....) و با پیروزی اصلاحات در جهت نازک کاری های جنبش دوم خرداد فعالیت می کردند به مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل شد.


نام مرکز جدید «مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام» است که تا کنون نیز به فعالیت خود زیر نظر «حسن روحانی» ادامه می‌دهد.البته در مرکز جدید التاسیس مجمع، بعضی از معاونت ها به صورت زیر مجموعه سایر معاونت ها درآمدند.

اما مرکز دیگری با حفظ اهداف مرکز پیشین(یعنی ارایه راهبرد به دولت) در دوره و در بدنه دولت اصلاحات تشکیل شد.


این مرکز «مرکز بررسی‌های استراتیژیک ریاست جمهوری» نام گرفت. در اساسنامه جدید چند معاونت از ساختار قبلی حذف و بعضی نیز به عنوان زیر مجموعه ای از معاونت ها پیشین ذکر شدند.


دکتر محمدرضا تاجیک به عنوان اولین شخصیت این مرکز که در معادلات دانشکده حقوق دانشگاه تهران نقش چندان نداشت و عملا تحصیل کرده انگلستان بود به عنوان ریاست این مرکز انتخاب شد.


هر چند به دلیل عدم تصویب اساسنامه مرکز مزبور تا اواخر دولت اصلاحات عملا این مرکز از معاونت های قدرتمند نظیر آنچه در دولت هاشمی اتفاق افتاد بهره‌مند نبود و جایگاه سیاسی آن در مقابل جایگاه علمی کمرنگ تر شده بود. اما حضور چندین پژوهشگر که بیشتر از چهره های علمی به شمار می‌رفتند موجب شد تا راهبردها موثری در زمینه فعالیت مرکز مزبور به دولت وقت ارایه شود.

 

دولت نهم: چینش مهره های پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


پس از روی کار آمدن احمدی‌نژاد، محمدرضا تاجیک که می دانست به طور یقین از ساختار آن مرکز کنار زده خواهد شد از ریاست این مرکز استعفا و به تدریس در دانشگاه شهید بهشتی مشغول شد.


طبیعتا با روی کار آمدن دولت جدید نیروهای هسته اصلی مرکز در فرآیند چینش مهره ها تغییر می‌یافتند.


عمدتا نیروهای ـ فاقد چهره سیاسی و دارای چهره علمی ـ محمدرضا تاجیک به مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام منتقل شدند.


اما کسانی که در دولت جدید وارد این مرکز شدند در واقع چهره های شاخص مقابل حلقه حجاریان و سایر چپ های دانشکده حقوق بودند.


در این دوره دکتر محمد ذاکر اصفهانی(که دارای تحصیلات در رشته الهیات بود) که دکترای خود را از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی اخذ کرده بود به عنوان رییس این مرکز وارد عرصه شد و نیروهای اصولگرا در ساختار جدید این مرکز به ایفای نقش پرداختند.

 

از ابتدای دولت نهم تا کنون وظیفه اصلی این مرکز که در اواخر دولت هاشمی و دو دوره دولت اصلاحات ارایه راهبرد به رییس جمهور بود کمرنگ‌تر شده است.

تولیدات


به طور سنتی از زمان تشکیل این مرکز تا کنون انتشار چندین نشریه در سطح مسئولین و عموم از تولیدات این مرکز به شمار می‌رود،که در واقع ماه عسل تحقیقات و پژوهشگران مرکز هستند.

 

در ابتدای امر یعنی در زمان ریاست موسوی خوئنی ها تا ابتدا دولت اصلاحات مجله«راهبرد» توسط این مرکز منتشر می‌شد.

 
راهبرد پس از تاسیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص توسط ان مرک منتشر شد.

 

اما ماهنامه برداشت اول در سطح مسئولین و فصل نامه برداشت دوم در سطح عموم از دگر تولیدات مرکز به شمار می رفتند که در زمان ریاست تاجیک به مرکز انتشار آنها آغاز شد.

 

محتوای برداشت اول از الاعات بسیار تخصصی و برداشت دوم از اطلاعات نسبتا تخصصی برخوردار بود.


پس از ریاست ذاکر اصفهانی،باهم انتشار نشریات مزبور ادامه یافت،اما جدیت گذشته و محتوای آن کمی رنگ باخت و تاکنون نیز ادامه دارد.

 

 

دانشکده حقوق:پشتوانه فکری جریان های سیاسی


دو دولت اصلاحات و اصولگرا پس از دولت هاشمی رفسنجانی در واقع صورت واقعی تئوری هایی بودند که شالوده تئوریک آنها در حلقه های دانشکده حقوق دانشگاه تهران بسته شده بود.

 

دو طیف عمده این جریان، یکی جریانی بود که پیشگامان آن را دکتر طباطبائی و دکتر بشیریه تشکیل می دادند.و دیگر جریانی که پیشگامان آن را دکتر الهام، کدخدایی، مرادی و فیروز اصلانی به عنوان موثر ترین فرد تشکیل می دادند.

 

جریان های دیگر شامل لیبرال ها و چپ ها بودند که به خاطر نداشتن پشتوانه های مذهبی در نظام جمهوری اسلامی مانند دو جریان دیگر مورد توجه نبودند.



از مهمترین فعالیت های فیروز اصلانی که کمتر در پست های اجرایی دیده شده می توان به معاونت حقوقی حسین شریعتمداری مدیرمسئول کیهان اشاره کرد.

حلقه دوم در زمان دولت هاشمی با پشتیبانی از نشریه صبح و با حضور چهره های شاخصی نظیر مهدی نصیری(که زمانی مدیر مسئول کیهان بود) به مخالفت با هاشمی رفسنجانی می پرداختند.


همین طرح بعدها در نشریات انصار حزب الله و یالثارات الحسین(ع) ادامه یافت.

دانشگاه حقوق در زمان هاشمی رفسنجانی و حضور گلپایگانی شاهد اخراج و منع تحصیل های فراوانی بود که از آن جمله می توان به اخراج دکتر طباطبائی و ممنوع التحصیل شدن طیف دانشجویان طرفدار آن اشاره کرد.


اما بعدها با روی کار آمدن دولت اصلاحات و تغییر وزارت علوم،تحقیقات و فناوری طیف فیروز اصلانی و موسی نجفی از دانشگاه اخراج شدند.


دولت اصلاحات نتوانست مانع حضور اشخاصی مانند غلامحسین الهام در دانشکده حقوق شود اما موسی نجفی از دانشکده اخراج و به تدریس در پژوهشکده ای پرداخت که دکتر گلشنی رییس آن بود و فیروز اصلانی و سایر افراد شاخص شروع به تبیین تئوری دولت اصولگرا کردند.

 

که در نهایت با پایان دوران ریاست جمهوری خاتمی دوباره سناریویی که در مرکز تحقیقات توسط حجاریان پایه ریزی شده بود در مورد اصولگرایان توسط امثال موسی نجفی و فیروز اصلانی پیاده شد.


پس از روی کارآمدن احمدی نژاد عمید زنجانی که روزگاری منزوی شده بود اینبار به ریاست دانشگاه تهران انتخاب شد.


پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


اگر در اواخر دولت هاشمی طیف چپ در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری نطفه اصلی تشکیل جنبش دوم خرداد را با پیگیری پروژه توسعه سیاسی و جامعه مدنی دکتر بشیریه منعقد کردند.


همین فرایند را کنارزده شده‌های دانشکده حقوق در زمان دولت اصلاحات نظیر الهام، کدخدایی،مرادی و اصلانی با پیگیری پروژه « اندیشه سیاسی در اسلام» در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که زیر نظر دکتر گلشنی اداره می‌شد پیاده کردند.

 

نتیجه فعالیت‌های این پژوهشگاه روی کار آمدن دولت نهم بود. پس از روی کار آمدن دولت نهم محمد ذاکر اصفهانی ـ از نزدیکان موسی نجفی که از اصفهان به تهران آمده بود ـ که دکترای خود را از همین پژوهشگاه دریافت کرده بود رییس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری شد.


الهام در سه پست کلید دولت به ایفای نقش پرداخت. فتح اللهی، دیگر پرورش یافته این مرکز معاون سیاسی رییس جمهور و جعفر بهداد مشاور رسانه ای رییس جمهور شد.



کدخدایی نیز که در شورای نگهبان مستقر شده بود.


اما یکی از اصلی ترن چهره این جریان موسی نجفی ـ از نوادگان مرحوم آقا نجفی اصفهانی ـ بود. که پس از کنار زده شدن «عمید زنجانی» از ریاست دانشکده حقوق، از تدریس در این دانشکده کنار زده شده بود همراه با دکتر گلشنی فعالیت خود را در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ادامه داد.


پس از مدت کوتاهی این مرکز با اخذ مجوز از وزارت علوم،تحقیقات و فناوری اقدام به پذیرش دانشجو دکترا کرد. البته نباید فراموش کرد که در این مرکز زبان عربی جایگزین زبان انگلیسی شده بود.


از اساتید شاخص این مرکز می‌توان به : جواد لاریجانی،رضا داوری،حسین موسویان و موسی نجفی اشاره کرد.

 

---------------------------

 

پی نوشت(یک): این مطلب با ویرایشی متفاوت در پایگاه خبری-تحلیلی فرارو منتشر شده است.

 

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

سوم مهر هواپيماي «اكبر نوحي» سرمايه دار بزرگ كرماني الاصل مقيم ايتاليا در تهران به زمين نشست تا غبار اتهامات به هوا برخیزد. علاوه بر اكبر نوحي «لوچیانو بنتون»سرمايه دار ايتاليايي نيز در آن هواپيما بود.

پس از يك هفته اكبر نوحي و لوچیانو بنتون از فرودگاه تبريز به مقصد ايتاليا خارج شدند.

اما در اين يك هفته اتفاقاتي رخ داد كه موجب شد لوچیانو بنتون و برند «یونایتد كالزر آف بنتون»را تقريبا تمام ايران بشناسند .

 

 

آغاز جنجال

 

براساس گفته های منابع آگاه فردی با نام «م .زارعی» از افراد بسیار نزدیک به اصولگرایان مدیریت پروژه ای را در دست گرفت که شهرداری تهران را هدف قرار داده بود .

فردي با نام مستعار «صلاحي»  با دفتر قاليباف تماس گرفت و در گفت و گو با يكي از معاونين شهردار كه وجهه اي مذهبي دارد و كمتر در مسائل اقتصادي شهرداري دخالت دارد،در مورد ورود بنتون به گفت و گو پرداخت . در اين گفت و گو وي  ـ كه گويا بنتون را نمي شناخته و در جريان سفر او به تهران نبوده است ـ با فرض اينكه پرسشگر از این معاون شهردار در مورد جذب سرمايه گذاري خارجي در داخل كشور سوال مي كند،در مقام  دفاع از جذب سرمايه گذاري خارجي در كشور مواضع شهرداري در مورد دعوت از سرمايه داران خارجي براي جذب سرمايه گذاري آنان در داخل كشور را تاييد مي كند . و همين اظهار نظر آغازي مستند براي جنجال سازان مي شود.گفتني است محور اصلي  گفت و گو شخصيتي به نام بنتون نبوده است.

جنجال ها آغاز شد، در حاليكه اين موضوع كه مدعو اصلي شهرداري تهران و مشخصا سازمان سرمايه گذاري شهرداري تهران آقاي «اكبر نوحي»سرمايه دار ايراني الاصل مقيم ايتاليا بوده است پوشیده ماند. اکبر نوحی براي بررسي پيشنهاد سرمايه گذاري در طرح هاي عمراني سازمان سرمايه گذاري شهرداري تهران نظیر اراضی عباس آباد و.... به تهران آمده بود.

روزنامه دولتی ایران «روزنامه ایران » و پايگاه اطلاع رساني ستاد مبارزه با قاچاق ارز و كالا كه زير نظر رييس ستاد مبارزه با قاچاق ارز و كالا ، وزير دادگستري و سخن گوي دولت«غلامحسين الهام» فعاليت مي كند پيشگامان «صهيونيست كردن»ميهمان قاليباف بودند.

برخي از سايت هاي اينترنتي مدافع دولت به سرعت شروع به انتشار مطالبي در خصوص بنتون و صهيونيست بودن او كردند . اما مهمترين بخش اين جنجال آن بود كه روزنامه ايران به طور بي سابقه اي به موضوع پرداخت .

در تمام تحليل ها و يادداشت ها و مقالات طرف جنجال ساز هيچ سند و مدرك معتبري مبني بر صهيونيست بودن بنتون مطرح نشد و در تمامي اين جريان بنتون به صورت پيشفرض صهيونيست در نظر گرفته شده است.

اين جنجال كه در هفته منتهي به راهپيمايي روز قدس انجام گرفت با تكثير نسخه هاي روزنامه ايران بين راهپيمايان و امضاي توماري شكل تازه اي به خود گرفت . منابع آگاه اطلاع دادند در همين راستا جريان هاي مشكوكي در هيئات مشهد پيش از راهپيمايي روز قدس فعال شده و در بعضي از اين هيئات با فرض اينكه قاليباف شهردار تهران از شخصي صهيونيست براي مذاكره دعوت به عمل آورده است سعي در تهييج راهپيمايان داشتند . در همين راستا اين جريان ها شبنامه هايي تهيه كرده بودند كه در آن ليستي از شركت ها و طرف هاي قرار داد آنها را به جريان هاي صهيونيست مربوط كرده بودند . در این ليست نامي از يكي از نهاد هاي مذهبي مشهد نيز برده شده بود كه با اقدام به موقع ارگان هاي مربوطه نشر اين شبنامه ها در مرحله زینک متوقف شد .

طرح برخورد فيزيكي با قاليباف نيز در راهپيمايي روز قدس در ادامه جنجال ها با اقدام به موقع ارگان هاي مربوطه با شكست مواجه شد .

برخي از نمايندگان اصولگرای مجلس و مشخصا رييس مجلس حداد عادل نيز تحت تاثير جو رسانه اي مذكور نسبت به  تاسيس و فعاليت فروشگاه هاي زنجيره اي بنتون تذکر دادند .

در مورد انگیزه آغاز این جنجال مشکوک  شاید بتوان گفت شکست در رغابت برای به دست آوردن برخی حمایت ها اصلی ترین دلیل بوده .

 

بنتون صهيونيست و قاليباف مدعو نيست

 

جنجال با انتشار بيانيه اي  از «ابوالفضل ظهره وند»سفير جمهوري اسلامي ايران در ايتاليا به نظر به پايان رسيد .در اين بيانيه آمده است : « لازم می دانم تا از آقای قالیباف، شهردار محترم تهران به خاطر برخورد و رویکرد خوب ایشان با برنامه های دولت در رابطه با ایرانیان مقیم خارج و جلب و جذب سرمایه گذاران خارجی تقدیر و تشکر کنم. 

ظهره وند افزود: وی از دوستان صمیمی و قدیمی یک سرمایه گذار ایرانی است و در این سفر که با هواپیمای شخصی میهمان ایرانی انجام شد، بنتون نیز که عازم تهران بود، با ایشان همراه شد. در خلال این سفر دو روزه، بنتون در پی کار خودش در تهران بود و شهرداری تهران صرفا میزبان میهمان ایرانی بود که وی پس از اتمام بازدیدها و بررسی ها به اتفاق بنتون به ایتالیا مراجعت می کنند و به دلیل موفقیت آمیز بودن سفر تصمیم گرفتند تا علاوه بر اجرای پروژه های توافق شده با شهرداری، جمعی از سرمایه گذاران ایرانی و ایتالیایی را نیز در سفر بعدی با خود همراه کنند.

سفارت جمهوری اسلامی ایران در رم در این خصوص کار مستقیمی را با استان های ایران و ایتالیا برنامه ریزی و به مورد اجرا گذاشته است که یکی از استان های طرف تعامل استان تهران و شهرداری تهران بود. شهردار تهران از جمله افرادی بود که پس از تشریح برنامه های ما، به نشانه حمایت و پشتیبانی از برنامه های دولت، مراتب آمادگی خود را برای کار با سفارت اعلام کرد.در گام نخست پروژه ای را برای شهردار معرفی کردیم، وی نیز با رویکردی مثبت همکاری کاملی را با سفارت انجام داد و حاصل کار، سفر یک سرمایه گذار ایرانی به تهران بود که به نتایج بسیار خوبی هم دست یافتند و قرار شد تا چندین پروژه بزرگ را که با شهرداری به توافق رسیدند سریعا اجرایی کنند. در بخش ديگري از سخنان وي آمده است : بنا به دلایلی که محل طرح آن نیست ، مدیریت هوشمندی با یک کار حرفه ای رسانه ای توانست با سوء استفاده از مطبوعات و مجلس سه هدف را در یک زمان نشانه گیری کند ، یک طرف شهرداری و شخص قالیباف بود که از رهگذر این فرصت می توانستند ایشان را تخریب کنند . هدف دوم ناکارآمد نشان دادن سیاست های دولت آقای احمدی نژاد در تعامل با ایرانیان مقیم خارج و بکارگیری ظرفیت های خارجی بود ، خصوصا اینکه  یک هفته از نشست و تعامل ایشان با ایرانیان مقیم آمریکا سپری نشده بود . سفیر ایران درایتالیا دادن درس عبرت به بنتون را هدف سوم دانست و افزود: با این هدف ، این علامت را به وی دادند که اگر خواسته باشی بیرون از مسیر مورد نظر آنها حرکت کنی ، به راحتی از صحنه اقتصاد ایران حذف خواهی شد و در یک کلام اعلام این نکته که شروع هر مسیر تازه ، خارج از مسیر مورد انتظار و به عبارتی تعریف منافع ملی فوق منافع آنها ، منتهی به بن بست خواهد شد.ظهره وند تأکید کرد: علی ای حال ، دولت کنونی مصمم به برخورد با فریب کارانی است که تحریم خواه ، انحصار طلب و رانت خوار بوده و از رهگذر برخورداری از دسترسی های دولتی و در ائتلاف با تاجر مسلکان سوداگر توانسته اند محدودیت های ملی را به فرصت های فردی و گروهی بدل نمایند »

 

پرواز بنتون بر فراز تهران

در برخي از سايت هاي اينترنتي موضوع اختصاص دادن هليكوپتر از سوي شهرداري به بنتون براي تفرج! بر فراز تهران به موضوع داغي تبديل شد .

حال اينكه اصل ماجرا يعني اينكه بنتون ميهمان شهرداري تهران بوده يا خير خود جای بحث دارد!

شهرداري تهران از اكبر نوحي براي سرمايه گذاري در پروژه هاي عمراني شهرداري تهران نظیر اراضی عباس آباد، برج میلاد و هتل سازی و ساخت مراکز اداری تجاری در نقاط مختلف تهران دعوت به عمل‌آورده بود . اكبر نوحي ايراني و كرماني الاصل است كه از 18 سالگي در ايتاليا فعاليت خود را آغاز و اكنون به عنوان يكي از شناخته شده ترين سرمايه گذاران ايتاليا از وي نام برده مي شود . وي در زمينه ساخت و اداره فروشگاه هاي زنجيره اي در شهر ميلان ايتاليا فعاليت هاي شاخصي را انجام داده است . از طرفي وي دوست نزديك لوچیانو بنتون صاحب شركت یونایتد كالزر آف بنتون است . همزمان با سفر اكبر نوحي به تهران بنتون نيز همراه او مي شود و با هواپيماي شخصي نوحي به ايران سفر مي كنند . در دو روز اقامت در تهران نوحي با مقامات شهرداري براي بررسي ابعاد پروژه هاي شهرداري وارد مذاكره و لوچیانو بنتون به بررسي فعاليت فروشگاه هاي بنتون در تهران مي پردازد . اما شهرداري تهران براي معرفي پروژه هاي عمراني در سطح شهر يك هليكوپتر در اختيار اكبر نوحي قرار داده بود كه به صورت عمد و يا غيرعمد برخي از رسانه هاي منتسب به اصولگرايان تند رو موضوع را چنان جلوه دادند كه گويا شهرداري تهران براي بنتون كه از پيش نيز صهيونيست بوده هليكوپتر نيز تهيه كرده است.

البته موضوع ضیافت شام شهرداری نیز به صورت خاص دعوتی بوده از سمت شهرداری از «اکبر نوحی» در مدت اقامت وی در تهران که براساس برخی گفته ها بنتون نیز در آن ضیافت حضور داشته است .

بنتون پس از تهران به زادگاه نوحي يعني كرمان رفت و مدتي در خانه وي ميهمان بود و پس از آن جهت افتتاح فروشگاه بنتون به تبريز سفر كردند و از تبريز به سمت ايتاليا رهسپار شدند .

پس از بازگشت بنتون به ايتاليا ،بنتون و قاليباف به موضوع داغ مطبوعات اروپا تبديل شدند . به طوري که قاليباف و بنتون تيتر يك بسياري از مطبوعات ايتاليايي را ازآن خود كردند!

اين ماجرا يعني جنجال سازي عليه شهرداري و قاليباف توانست ،قاليباف را به عنوان چهره اي محبوب در اروپا معرفي كند . از طرفي لوچیانو بنتون در برخي از اظهار نظر ها بلافاصله پس از بازگشت به ايران در مورد سرمايه گذاري در ايران اظهار علاقه كرده است . از طرفي برخي منابع آگاه و نزديك به وي اظهار مي كنند كه وي از سرمايه گذاري در ايران منصرف شده است .

اما اكبر نوحي مدعو شهرداري تهران بنابر اطلاعاتي به طور قطعي اعلام كرده كه با توجه به جنجال هاي اخير و سياسي شدن بحث سرمايه گذاري وي از سرمايه گذاري در ايران منصرف شده است . البته سازمان سرمايه گذاري شهرداري تهران با تاييد آثار اين جنجال بر سرمايه گذاري هاي خارجي اين مطلب را تاييد نكرد .

گفتني است اكبر نوحي در آذر ماه سال 84 نيز در تهران حضور يافته بود و در گفت و گويي با خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي ايران(ايرنا) نسبت به سرمايه گذاري در ايران ابراز علاقمندي كرده بود . در گفت و گويي كه وي دو سال پيش در عسلويه بوشهر انجام داده بود آمده است : هر خارجی كه بخواهد در ایران سرمایه گذاری كند با توجه به اهداف سوداگرانه انتظار درآمد بسیار بالایی دارد اما شمار زیادی از ایرانیان مقیم خارج مایلند تا ضمن فعالیت اقتصادی در كشور در امور عام المنفعه نیز مشاركت فعال داشته باشند.

وی بااستقبال از سیاست های اعلام شده توسط رییس جمهوری برای تسهیل مشاركت ایرانیان خارج از كشور برای سرمایه گذاری در طرح های بزرگ داخل كشور اضافه كرده بود : بیایید این سیاست و روش را به سطوح پایین تر و كارشناسان نیز تسری دهید تا مانع تراشی های بی مورد سبب فرار سرمایه گذاران نشود.
وي ضمن انتقاد از وضعیت شرایط اقتصادی در كشور گفته بود :مگر چند درصد از ایرانیان خارج را معاندین این آب و خاك تشكیل می دهند كه تاكنون نتوانسته ایم برای جذب آنها خوب عمل كنیم.»

 

لوچیانو بنتون صهيونيست است ؟

 

 از حدود يك دهه قبل بخش اقتصادي وزارت امور خارجه و وزارت صنایع و معادن در جهت احياي صنعت نساجي در حال احتضار كشور برنامه هايي را براي جذب سرمايه گذاري هاي خارجي در كشور ساماندهي مي كردند . از پيشتازان اين برنامه ها مي توان به «شيخ عطار» اشاره كرد . مذاكره با لوچیانو بنتون ،پيشتاز صنعت پوشاك در اروپا و صاحب بزرگترين و معروف ترين برند پوشاك در اروپا نيز از همان سال ها آغاز شده بود .

که در سه ساله گذشته شکل جدی تری به خود گرفته بود !

بنتون به صورت رسمي از 8 سال قبل در ايران اقدام به تاسيس فروشگاه هاي زنجيره اي كرده بود . و در تمام طول مدت اين فروشگاه هاي زنجيره اي تا به حال برخوردي مشابه برخورد امروز با اين فروشگاه ها نشده بود .

نماينده رسمي بنتون در ايران شخص جوانی است با نام «اميرعلي علوي»كه به هيچ وجه حاضر به گفت و گو با خبرنگاران نيست . اما اصلي ترين شريك تجاري بنتون در ايران فردي با نام «خسروي» است كه به گفته منابع آگاه در چند سال اخیر مشكلاتی نيز با بنتون پيدا كرده است .

فروشگاه هاي زنجيره اي بنتون در حدود 120 كشور جهان داير هستند . يكي از شعبه اي بنتون در شهر مكه و در خيابان رام الله مكه داير است . بر اساس گفته هاي منابع آگاه نزديك به لوچیانو بنتون ،شركت بنتون به عنوان اولين برند اروپايي قص