تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

به دام مجاهدین خلق نیافتید

ممکنه خیلی از رفقای من ندونن، یک شبکه که به احتمال قوی با توجه به مطالب سایتشون و رویه ای که در پیش گرفتن وابسته به مجاهدینه شروع کرده و تو بلاگ های بچه های خبرنگار می گرده و بهشون پیشنهاد کار می ده.

اول شروع می کنن واستون کتاب و جزوه از عقاید پستشون می فرستن(اگرهم بگید علاقه ای بهشون ندارید و تقاضا کنید براتون نفرستن بازم می فرستن، به هر حال نمیشه کاریش کرد... اونها می فرستن!)و بعد اگر تو روزنامه ها باشید یا دست به قلم داشته باشید با پیشنهاد های مالی قصد می کنن که بهتون نزدیک بشن.

بچه های خبرنگار هم احتمالن خبر ندارن که اینا به کجا وصلن و من فکر کردم که این پست رو بزارم تا بقیه رفقا هم با خبر بشن و بهشون جواب ندن. اگر از اونها سوال کنید، اونها از گروه و منبع مالیشون حرفی نمی زنن، اما بدونین که خیلی مشکوک هستن.

 

مواظب باشید اونا یه سایت ندارن، مثلن سایت هایی مثل هما، آژانس ایران خبر، تلویزیون ملی مقاومت و ... همشون از یه جا ساپورت می شن.

کارشون زیاد قوی نیست، به همین دلیل من فکر می کنم اونها دنبال یارگیری هستن.

برای من هم جالبه که وقتی که سایتی مثل زیگزاگ یا بی بی سی پرشین با منابع و پشتیبانان مشخص فیلتر می شن چرا امثال این سایت ها فیلتر نمی شن!؟؟

 

چرا وزارت ارشاد بیانیه می ده و همکاری با بی بی سی رو جرم امنیتی تلقی می کنه، اما با این دار و دسته مجاهدین برخورد نمی کنه؟

 

من از این گروه و طایفه به شدت هرچه تمامتر بیزارم، و حاضرم اگر لازم شد تمام ایمیل هایی که به من زدند و پیشنهادهای همکاری با پول می دادند  رو اینجا تو بلاگم به نمایش بزارم.

 

از رفقای همکارم هم تقاضا دارم که هر کسی ازشون ایمیل دریافت کرد تو بلاگش مثل من به نمایش بزاره تا تیرشون به سنگ بخوره. مطمئن هم باشید که همکاری باهاشون به خاطر اینکه جو محارب با نظام محسوب می شن اش نخورده و دهن سوخته خواهد بود.

 

خبرگزاری های رسمی خارجی ماجرای متفاوتی دارن، اینها(مجاهدین) صددرصد دشمن ما هستن.

 

به نظرم امر براشون مشتبه شده، من هیچ تمایلی به همکاری با آدمای وطن فروش ندارم.

 

ماهاخبرنگارها و روزنامه نگارهایی که با همه سختی ها و مشکلات هنوز داریم بر اساس اصول حرفه ای و عشق به مردم و کشورمون کار می کنیم ، پولمون رو از راه مشروعی به دست میاریم.

اتفاقن اینجا باید کاملن با سربازهای گمنام امام زمان همراه شد، چون مجاهدین خلق واقعن موجودات پستی هستن.

 

بحث اینها از بی بی سی و... کاملن مجزاست، اینها با ملت ما به شکل کاملن آشکار دشمنی دارن... کارشون هم اصلن حرفه ای نیست و از هیچ اصول اخلاقی و حرفه ای پیروی نمی کنن.

 

یک مشت آدم اشغال که به خاطر منافعشون به هیچ کس فکر نمی کنن.

نمی تونم اینجا تنفرم رو پنهان کنم.

بهشون می گم یه مشت آشغال کفتار صفت

شما به موجوداتی که به خاطر منافعشون مردم میهنشون رو می کشن، تو وسط جنگ که خیلی ها که مقیم کشورهای دیگه هستن میان تا برای خاکشون بجنگن می رن با دشمن مردمشون هم پیاله می شن و علیه مردمشون دست به اسلحه می برن چی می گید؟

من می گم یه مشت آشغال.

مجاهدین خلق، یا اونچه می گن منافقین.

 

حضراتی که هر روز وبلاگ ماها رو چک می کنید. دقت کنید. ماها ممکنه منتقد دولت نهم باشیم و... اما با مردم میهنمون دشمنی نداریم.

به کاهدون زدید.

ماها مشکل مالی داریم.

این دولت نهم احمق اونقدر عرصه رو بهمون تنگ کرده که به سختی ماهی ۳۰۰-۴۰۰ تومنمون رو هم در میاریم و ... ولی کارای این احمق ها که انگار شاخه حامی شما تو داخل کشور هستن هم باعث نمی شه که ما با شما هم داستان بشیم.

 

خودم رو می گم، همیشه گفتم هر کسی قیمتی داره، اما واسه شما من هیچ قیمتی ندارم. بعدشم قیمتو خیلی خیلی پایین دادید....

 

نمی دونم چه کاری که وقتی به یکی از این سایتای مسخره با عقایده کثیفشون جواب رد می دی می خوان یه جوری تلافی کنن.

یکبار سایت پیک نت با تغییر تیتر و متن گزارشی از من این کارو کرده بود. چه چیزی رو می خواهید اثبات کنید؟

حتمن می دونید که کار کردن اخبار ما با اسممون تو سایتتون در داخل واسمون مشکل درست می کنه، این کارو می کنید که مثلن حالا که با شما نبودیم حداقل یه مشکلی واسمون درست کنید؟

 

خیر حضرات... منو بند بنده تنمم بکنن اگر بدونم نفس کشیدنم برای امثال شما آدمای اشغال یک ذره نفع داره نفس هم نمی کشم.

**کار غیر اخلاقیی کردید، مطلب منو با اسم من از رو بلاگم برداشتید، با عکس خودم کارش کردید که به من صدمه بزنید.

بسیار خب،

حضرات این نامه ایه که خانمی به نام ش. محمودی (مسئول جذب نیروشون) واسم در تاریخ ۱۹ جوئن ۲۰۰۸ واسم ارسال کرده:

 

باسلام به شما دوست عزيزآقاي انواري
من محمودي هستم از روابط عمومي سايت آژانس ايران خبر .آدرس ايميل شما را از طريق وبلاگتون بدست آوردم.
همانطور كه در معرفي وبلاگ شما خوندم تا حدودي متوجه شدم كه در اين زمنيه ها(روزنامه نگاری) فعاليتهايي داريد ,.
خوشحال مي شوم كه بتوانم با شما در ارتباط باشم.
اگر مايل به همكاري با ما هستيد لطفا پاسخ مرا در اسرع وقت بدهيد.
آدرس جديد سايتمان را هم براتون مي گذارم.
www.iran-ina.com

 

پاسخ من به این خانم کاملن روشن و گویا بود، من در مورد مرجع تامین مالیشون ازشون سوال کردم و اینکه وابسته به کدام گروه هستند. و اگر مشکلی ندارند چرا تلفنی صحبت نمی کنند!

و اما پاسخ:

آقاي انواري من خدمت شما سلام عرض مي كنم
باتشكر از اينكه پاسخ مرا داديد
البته كه شما درست ميفرماييد ولي از اونجاييكه من در خارج از كشور هستم امكان ملاقات حضوري را نداشتم و برايم ارتباط از طريق ايميل امكان پذير تر بود و تلاش كردم كه از طريق وبلاگهاي خبرنگاران كه موجود است به ايميل اونها نامه بدهم چون شماره مشخصي از كسي نداشتم.

و اما در مورد خواسته ما بايد بگويم كه ما دفتر كارمان در خارج كشور هست ولي محتويات سايت يعني عمده اخبارمان را از طريق خبرنگاراني كه در داخل كشور داريم پي مي گيريم.
در راستاي گسترش كار و سطح پوشش خبري كه بايد داشته باشيم تا بتوانيم رضايت هموطنان را جلب كنيم لازم است كه با خبرنگاران و فعالان خبري بيشتري ارتباط داشته باشيم در همين رابطه خوشحال مي شوم كه اگر مايل باشيد طي چند نامه بيشتر با هم آشنا بشويم و اگر شما موافق باشيد با ما در اين زمينه همكاري كنيد
اينطور كه من متوجه شدم شما درحال حاضر در روزنامه كارگزاران مشغول به كار هستيد و در بخش اجتماعي فعاليت مي كنيد.
ما به خبرهاي اجتماعي زيادي نياز داريم و شما كه دستتان در كار است حتما ميتوانيد به ما كمك زيادي بكنيد در اين زمنيه
البته اگر شما تمايل به انجام اين كار را داشتيد ميتوانيم در خصوص يك قرارداد مشترك كاري هم به توافق برسيم.
در هر صورت منتظر پاسخ شما هستم
محمودي 

 

من برام محرض شد که این جماعت به کجا وصل هستند، سایتشون رو که بخونید شما هم می فهمید. اما در تاریخ یک جولای ۲۰۰۸ دوباره این خانم برای من ایمل زد:

آقاي انواري سلام
من به نامه شما جواب داده بودم منتهي تا كنون پاسخي دريافت نكردم اگر ممكن است خواهشا پاسخ مرا بدهيد.
من روي حرفهاي شما حساب جدي باز كرده بودم و انتظار داشتم كه شما اين پيشنهاد را مورد قبول قرار مي دهيد.
اگر هرگونه پيشنهاد داريد برايم بنويسيد كه به تفاهم برسيم.
منتظر شما هستم
محمودي

 

پاسخ من روشن بود، ایشان خبر نداشتند که پدر من سال ها با رفقای ایشون در جبهه های شمال غرب کشور جنگیدند. من از پشت یه آدم وطن فروش نیستم. به اون گفتم که نمی شه امثال ما رو خرید(که انگار این خانوم فکر کردند منظورم پایین بودن قیمتشون) ایشون هم همونطور که انتظار می رفت بنده رو محکوم کردند به همکاری با دولت!

نهایتا این خانوم که گویا از پاسخ من به شدت ناراحت شده بودند در تاریخ ۶ جولای ۲۰۰۸ برای من ایملی نوشتند و من تصور کردم ماجرا  مثل سایر پیشنهادهای کاری که بعضی از سایت ها می دن تمام شده متن نامه از این قرار بود:

آقاي انواري سلام
من اينطور متوجه شده بودم كه شما در حال بررسي هستيد و حاضريد با ما كار كنيد و به همين دليل گفتم قول داديد.
اگر مي گوييد قول نداديد هيچ اجباري نيست چرا كه لازمه يك همكاري مشترك  نيازمندي دو جانبه بايد باشد.
در رابطه ميزان حقوقي كه ما در نظر مي گيريم بر طبق يك استنادارد معمول آنرا حساب كرديم و بعيد مي دانم كه شما شرايط بهتري را در جاي ديگري پيدا كنيد مگر اينكه تماما به نفع دولت كار كنيد.
در هر صورت از آشنايي با شما خوشحال شدم
برايتان آرزوي موفقيت مي كنم
محمودي

 

اما خانم محمودی برای من واقعن آرزوی موفقیت کرده بود؟ این لینک را ببینید

https://www.ina-irannews.com/Report-Details.aspx?reportId=1335&back=1

مسئولین این سایت به چه حقی مطلب منو از روی وبلاگم  و عکس منو برداشتند، اسم منو قبل از اسم سایتشون گذاشتند(که وانمود کنند من باهاشون همکاری می کنم) و از مطلب من استفاده کردند؟

جز اینکه خوب می دانند نهادهای امنیتی در داخل کشور روی ماها حساسیت دارند و می خواهند برای ما مشکلی درست کنند؟

 

من همینجا اعلام می کنم، اگر مطلب منو به سرعت از روی سایتشون بر ندارن تمام ایمیل هایی که این شبکه با اسم های مختلف واسه من فرستادن از جمله این ایمیلی که به عنوان نمونه پایین مطلب می زارم رو تو همین بلاگ افشا می کنم تا روششون رو برای اغفال خبرنگارای متعهد داخل کشور برملا کنم.

با سلام و خسته نباشيد
  ما از وبلاگ شما بازديد كرديم كه وبلاگ خوب و قشنگي داشتيد و معلوم هست كه شما خيلي دوست قهرمان و فعال و آزاي خواهي(بابا خیلی ضایع آدمو خر می کنید) هستيد ما از    مجاهدين و همه دوستان آزادي خواه براي شما دوستان قهرمانمان آرزوي موفقيت ميكنيم ما  ميخواهيم همه خبرها و هر نقض حقوق بشري كه در ايران و در شهرتون و ميان شما رخ ميده به ما سريع اطلاع دهيد كه بتوانيم سريعا اقدام كنيم و همه اين موضوعات را افشا كنيم و خبرش را  انعكاس بدهيم مخصوصا كه اين روزها دستگيري دوستان دانشجويان قهرمان ما بود كه ما خبرش را انعكاس داديم و ميخواهم كه شما در اين رابطه كمك كار ما باشيد هر خبري كه داشتيد فوري براي ما ارسال كنيد من شماره تماسمون را در ا ختيار شما قرار ميدهم كه هر خبري بود سريع  به ما اطلاع بدهيد و در همين ايميل هم برايمان ارسال كنيد شماره ما: 00442ــــــــــــــ602
اگر نبودم شما پيامتون را بگذاريد من چك ميكنم
پس منتظر خبرها و ايميلهاتون هستم

 

حضرات، وقتی شماها اون ور دنیا دارید حال می کنید... ماها این ور موندیم و داریم با انواع فشار ها به جامعه و مردممون خدمت می کنیم.

 

اگر می خواستیم قبل از این با امثال شماها ارتباط برقرار می کردیم.

قیمتمون هم خیلی خیلی خیلی خیلی بالاتر از اون چیزایی که پیشنهاد می دید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آذر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گفت و گو با ایرج میلانی:

با یک صفحه اطلاعات می شود مستند ساخت 

ایرج مصلحی میلانی متولد 1342در دهکده‌ای به نام میلان واقع در 30 کیلومتری تبریز و در مجاورت اسکو و کندوان است. او لیسانس کارگردانی فیلم و فوق‌لیسانس هنر خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد. میلانی چهره آشنایی است مردم او را در سال‌های اخیر به عنوان لیدری شناخته‌اند که در ایران می‌گردد و جاذبه‌های آن را به آنها معرفی می‌کند. ما او را کمتر از 5-4 سال اخیر در سفرهایش ندیده‌ایم، اما سابقه سفرهای او به 40 سال قبل باز می‌گردد. تقریبا تمام ایران را دیده، در واقع عمر خود را در سطح کشور گذرانده. می‌شود او را به عنوان یک گردشگر شناخت. اما این تمام ماجرا نیست. کارهای او نه مستند هستند، نه گزارش؛ خود او می‌گوید مستند گزارشی هستند. اگر تعریف‌مان از کارهای او «مستند» بود، آن هم با تعریف مستند با موضوع صنعت گردشگری، یا زمین‌شناسی ـ مسائلی که او در کارهایش از آنها حرف می‌زند ـ می‌شد مستند را نقد کرد. اما تعریفی که از کارش دارد او را از توضیح در مورد نقاط ضعف کارهایش و به نقد کشیدن آنها معاف می‌کند.

از طرفی مسئله دردآوری وجود دارد. مستند‌هایی که در ایران ساخته می‌شود، با گوینده‌هایی که صدایشان فاصله زمانی ساعت یك بامداد تا شش صبح را در ذهن ما تداعی می‌کند، در برابر مستندهای خارجی واقعا حرفی برای گفتن ندارند. از مستندها که بگذریم، مستندهایی که با موضوع صنعت گردشگری در کشور ساخته شده باشند و حرفی برای گفتن داشته باشند هم زیاد نیستند. عدم ‌اطلاعات کافی سازندگان، نبود امکانات و ادوات مناسب و... موجب شده تا حتی یک مستند که مخاطب بتواند آن را با مستندهای خارجی مقایسه کند در کشور ساخته نشود. خود میلانی می‌گوید برای ساخت مستند بیشتر از یک صفحه اطلاعات لازم نیست!
ما در کشور مستندی که بتواند مخاطب را مثل مستندهای خارجی شبکه تهران پای تلویزیون میخکوب کند نداریم. در این میان میلانی تقریبا تنها کسی است که برنامه‌هایش در ساعتی به جز ساعت یك تا شش صبح و ایام عزاداری پخش می‌شود. اما او هم خود را مستندساز نمی‌داند. گپ کوتاهی با او زده‌ایم، او به هیچ وجه نمی‌پذیرد که مستندساز است، بنابراین گفت‌وگوی حاضر یک گفت‌وگوی چالشی یا تحلیلی نیست.

دوست دارید کدام باشید، یک محقق، کارشناس زمین‌شناسی، غارشناسی، باستان‌شناسی یا یک فیلمساز؟
اینطور بهتر است؛ محقق صرف همت والاتری می‌خواهد که من در خودم خیلی سراغ ندارم. یعنی کسی را می‌خواهد که زندگی‌اش را فراموش کند، تمام وقت جذب یک تحقیق بشود، پول دوست نداشته باشد. الزاما سفر نرود، محقق به نظر من باید در کتابخانه‌ها باشد، تمام وقتش را باید صرف تحقیق کند. این آدم‌ها یک‌سری آدم‌های خاص هستند در جامعه هم اینجور آدم‌های خاص دانشمند زیاد پیدا نمی‌شوند. بسترش در جامعه باید رشد پیدا کند تا اینجور آدم‌ها رشد کنند.
الان چنین کسانی در جامعه تولید نمی‌شوند، چون بستر جامعه نه می‌خواهد نه بساطش را دارد و نه اصلا می‌خواهد! اگر کسی هم دلش خواست خودش رشد کند، چون جامعه نمی‌خواهد نمی‌تواند. مثلا وقتی ما هیچ کدام‌مان نمی‌دانیم فیلم هالیوودی چطور تولید می‌شود، نه بسترش هست، نه پولش و نه امکاناتش، خب هیچ وقت فیلم هالیوودی هم از ما در نمی‌آید. ولی یک نفر دوروبر هالیوود باشد، با پول و امکانات و فکرش باشد ممکن است کسی از آنجا در بیاید، ولی اینجا اصلا امکان ندارد. در نتیجه محقق جانانه از من در نمی‌آید، ولی دوست دارم این چیزی است که اگر دغدغه‌های معیشتی نداشتم چیز لذت‌بخشی بود.
می‌گویید محقق نیستید اما شما از غارشناسی تا مردم‌شناسی می‌روید؟
همه آنهایی که کمی دغدغه علمی دارند، دوستدار جواب برای یک‌سری سوال‌ها هستند، در تمام این حوزه‌ها که شما می‌گویید که سهل است، کمی بیشتر از اینها به شکل سطحی می‌دانند. من در ادبیات مثلا ممکن است بدانم نظامی قرن چندم بوده و چند تا از کتاب‌هایش را هم بگویم، اما بیشتر نمی‌توانم وارد عمق ماجرا بشوم. در زمین‌شناسی از من بپرسید ممکن است بتوانم بگویم چه چیزی در کوارترنری پیدا می‌شود این را ممکن است بتوانم بگویم اما اینکه در این دوره چه جاندارانی از بین رفتند، چه جاندارانی رشد کردند، کجا سرد بوده و کجا گرم بوده را نمی‌دانم. یعنی این اطلاعات خیلی سطحی هستند در حد اینکه کنجکاوی‌ام ارضا شود.
فکر می‌کنید چرا مردم برنامه شما را تماشا می‌کنند؟
این مستندهایی که مطلوب مردم شدند حاصل یک توفیق دراماتیک است، توفیق یک محصول هنری است. نباید نتیجه گرفت که جامعه علم‌گرا شده است و مستندگرا. نباید نتیجه گرفت مستندهایی که میلانی می‌سازد خیلی مستندهای متفاوتی است. در واقع اینها گزارش‌هایی معمولی هستند (حتی به نظر من اسمش را نباید مستند گذاشت) در انجمن مستندسازان یک اصطلاح رایجی دارند با عنوان «مستند گزارشی»، که من فکر می‌کنم این اصطلاح که می‌گویند درست‌تر است. اول خواستم بگویم مستند گزارشی مستند‌تر است، اما بعد دیدم که نه، کارگردان هرچه بخواهد می‌گوید، می‌تواند دروغ ببافد، راست ببافد و....
شما می‌گویید محقق نیستید، مستند نداریم و... از کلام‌تان این‌طور برداشت می‌شود که با بی‌میلی در موردش صحبت می‌کنید. آیا آقای میلانی کاری که دوست ندارد را انجام می‌دهد؟
من واقعیت‌ها را می‌گویم، من کارها را دوست دارم. اما از دور وقتی نگاه می‌کنیم و واقع‌بین باشیم این موارد منفی که گفتم واقعا صادق است. اما در مورد اینکه چرا مردم می‌بینند، مردم چند چیز را می‌بینند که خوششان می‌آید. یکی اینکه مجری‌اش کمی از مجریان دیگر متفاوت اجرا می‌کند. دوم اینکه فکر می‌کنند مجری‌اش راستگو است، کمی به حرفش اعتماد می‌کنند. یکی دیگر هم این است که سوژه‌ها هم جالب هستند. خب این چند مورد را هر کس دیگری هم جمع می‌کرد خروجی کارش جالب می‌شد. ولی خوب فیلمبرداری نمی‌شوند، خوب مونتاژ نمی‌شوند، تحقیق‌شان کافی نیست، استدلال‌ها قوی نیست و... یعنی این چند مورد مثبت هست اما هزار ایراد دیگر هم هست.
جنس رسانه‌ها متفاوت هستند، در علم ارتباطات می‌گویند رسانه‌های دیداری و شنیداری حاوی پیام مانا نیستند، اما کار مستند، همان که شما می‌گویید مستند گزارشی در دل خود اطلاعاتی را به بیننده منتقل می‌کند، با این تعریف چرا سراغ مستند‌سازی رفتید، اصولا فکر می‌کنید با وجود منابع و رسانه‌های مکتوب شانسی برای انتقال پیام دارید؟
من کاملا واقف به اینکه این محصولاتی که اینجا تولید می‌کنم مانا نیست هستم. به همین دلیل هم مقام تلویزیون را به هیچ وجه مشابه مکتوبات نمی‌دانم. به همین دلیل هم ما گاهی اوقات گاف می‌دهیم خیلی آسمان به زمین نمی‌آید. ممکن است در یکی از کارها من یک اشتباهی بکنم، چهار- پنج نفر هم ببینند و به من گوشزد کنند، اما اگر من یک مقاله‌ای چاپ کنم و همه ببینند، هربار هر کسی این مقاله را باز کند این اشتباه مرا می‌بیند.
شما دوست دارید در کدامیک باشید، رسانه مکتوب یا تلویزیون؟
من همین رسانه را می‌پسندم، چون من تحقیقم عمیق نیست، در نوشتن هم چیز عمیقی از آن در نمی‌آید.
با این تعریف شما آب پاکی را روی دست ما می‌ریزید، در تمام برنامه‌های تلویزیون برنامه‌ای که بتوان آن را هم حاوی اطلاعات و هم دارای جذابیت دانست برنامه شماست، شما هم که می‌گویید تحقیقات آن عمیق نیست!
البته نمی‌شود همه را به یک چوب راند. اما اغلب مستندهایی که در تلویزیون ساخته می‌شود، یک متنی دست یک نفر می‌افتد، تحقیق هم می‌کنند، گاهی اوقات تحقیق هم نمی‌کنند. در آنهایی که تحقیق هم می‌شود، چون واجد یک سری موارد جذابی نیست آنقدر مخاطبان دلزده می‌شوند از ناچسب بودن برنامه که این تحقیق خوب را هم دریافت نمی‌کنند. در نتیجه اغلب مستندها به دل نمی‌نشینند.
این جنس از تولید رسانه‌ای اطلاعاتی را به مخاطب منتقل می‌کند، به نظرتان چه کسی صلاحیت ساخت چنین تولیدی را دارد، «یک محقق که فیلمساز هم هست» یا «یک فیلمساز که محقق هم هست.»؟
فیلمساز.
چرا؟
چون تلویزیون رسانه عمیقی نیست. فقط اگر فیلمساز یک صفحه اطلاعات از یک کارشناس باستان‌شناسی بگیرد، این کافی است. بقیه راه را باید خودش برود، باستان‌شناس همراه او هم باشد کاری نمی‌تواند بکند.
در سفرهایتان تیم‌تان چند نفره است؟
چهار تا شش نفر.
با چه وسیله‌ای سفر می‌کنید؟
هر دفعه یک ماشین گیر می‌آوریم، ماشینم را فروختم الان بی‌پول و بی‌ماشینم. ما یک پاترولی داشتیم مدل 1983 بود، من فروختمش سه میلیون تومان، اما الان می‌خواهم دوباره دو میلیون بخرمش اما نمی‌فروشد.
یعنی به شما پول نمی‌دهند؟
پول می‌دهند، اما آنقدر جاهای دیگر لازم داریم که آنقدر اضافه نمی‌آید که یک ماشین هم تهیه کنیم.
هم ایران و هم خارج از ایران را دیده‌اید، چرا گردشگر نداریم؟
مهم‌ترینش مسائل سیاسی ایران است. 90 درصد مشکلات گردشگری مشکلات سیاسی است.
فکر نمی‌کنید همکاران شما هم در اطلاع‌رسانی ضعف‌هایی داشتند؟
اینها کم است، اینها به سرعت حل می‌شوند. اطلاع‌رسانی هرچقدر زور بزند، هر چقدر خرج کنند، وقتی مردم نمی‌آیند پول هدر رفته. ولی وقتی مردم دوست دارند بیایند، خیلی لازم نیست پول خرج کنند، پول خرج کنند تسریع می‌شود، ولی خرج هم نکنند مردم می‌آیند.
واژه‌ای در سال‌های اخیر بیشتر به گوشمان می‌خورد «گردشگر داخلی» فکر می‌کنید این یک واقعیت است؟
بله؛ الان گردشگری ما داخلی است. یعنی بخش عمده صنعت گردشگری ما گردشگری داخلی است. مردم از این ور آن طرف می‌روند و از آن ور این طرف می‌آیند.
کار شما ترویج گردشگری است، در برنامه‌هایتان مردم را دعوت می‌کنید که به فلان نقطه کشور سفر کنند تعریف‌تان از گردشگری چیست؟
اگر بحث آکادمیک بخواهیم بکنیم و تعریف علمی کنیم، من الان حضور ذهن ندارم.
یک تعریف رایجی وجود دارد، ما می‌گوییم صنعت گردشگری در جهان یعنی از خارج از کشور پولی وارد کشور شود که واسطه این اتفاق صنعت گردشگری است و کالای ارائه شده آن، جاذبه گردشگری است، در گردشگری داخلی این اتفاق نمی‌افتد، شما به‌طور تجربی در ایران گشته‌اید، گردشگر داخلی چه سودی دارد؟
ببینید اینکه پولی به حساب آن بقالی که نوشابه می‌فروشد و هتلداری که هتل را اداره می‌کند برسد فرقی نمی‌كند. برای اینکه پولی به او برسد ما زیاد لازم نداریم که ببینیم این پول را یک بچه تهرانی آورده یا پولی است که یک نفر از فرانسه آورده. در نگاه کلان کشور ممکن است بگوییم بهتر است از خارج از کشور پول وارد کشور شود. اما برای بقال و هتلدار این فرقی ندارد. پول می‌آید و این رونق اقتصادی‌اش را ایجاد می‌کند. اگر از خارج نیاید افراد پولدار تهرانی می‌آیند و یک مقداری از پولی که جمع کردند به آنجا می‌رسانند و توزیع می‌کنند. برای این شهرستانی در هر دو حال یکی است، اما برای یک اقتصاددان فرق می‌کند. اگر بگویید برای کشورمان چه حاصلی دارد، من هم قبول می‌کنم که باید سیاستمداران یک حرکتی بکنند که پول از خارج کشور هم بیاید. ما هر چقدر در داخل کشور پول‌مان را به هم بزنیم در کل کشورمان به یک چیز می‌رسیم. چیزی اضافه نمی‌شود. اما با این‌کار توزیع درآمد می‌شود. وقتی پولدارهای تهرانی نروند داخل ایران بگردند، این پول در تهران تجمیع می‌شود، یا می‌روند و خارج از کشور خرج می‌کنند. شاید هم سکه کنند و نگهدارند. این باعث می‌شود فاصله طبقاتی حفظ شود.
چند قطب گردشگری در کشور داریم، اصفهان، شیراز، همدان و... جنس نیاز متقاضی این امکانات را می‌شناسید، امکانات گردشگری در این قطب ها چگونه هستند؟
ببینید باید به مخاطبش توجه کنیم. اگر خارجی باشد، من می‌گویم نه... خیلی کم است. اما اگر مخاطب دانشجو باشد، من در ذهنم هتل چهار و پنج ستاره نمی‌رود. من به این فکر می‌کنم که در آنجا خوابگاه دانشجویی یا مسجد بزرگی هست که شب را در آنجا بگذرانند یا نه.
از گردشگر خارجی صحبت ‌می‌کنیم!
هیچ چیزی نیست. یعنی خیلی کم است. همین الان تعداد هتل‌هایی که خارجی‌ها می‌پسندند و می‌توانند بروند و استاندارد دارند، تا خرخره پر هستند. در کل کشور جمع کنید 20-15 هتل داریم که خارجی‌ها می‌پسندند و می‌توانند بروند. که اینها هم همیشه پر هستند. در نتیجه برای خارجی‌ها اصلا شرایط مناسب نیست. یکی از دوستان می‌گفت یک چرخ بزرگ گردشگری در جهان می‌چرخد، آدم‌های زیادی بر آن سوار هستند، هتل‌های مدرن، امکانات و.... بعضی وقت‌ها یک قطره‌ای از آنها جدا می‌شود و روی ایران می‌چکد، ما در آن قطره غرق می‌شویم. یک گردشگر خارجی می‌آید ایران هتل پیدا نمی‌کنیم، راهنما نیست، به دردسر می‌افتیم و... چند وقت پیش یک توریستی با دوچرخه به ایران آمده بود به کرج رسیده بود، یک از خدا بی‌خبری به او گفته بود برای شب و استراحت به هشتگرد برود، هشتگرد هم رفته بود جایی گیر نیاورده بود. نصفه‌شب در هشتگرد یک نفر به این گردشگر می‌گوید من این را به خانه می‌برم پلیس می‌گوید که نمی‌شود او را به خانه ببرید، از نظر قانونی اجازه ندارید. این گردگشر از خستگی می‌گوید ولم کنید من در همین خیابان می‌خوابم و پلیس به خنده می‌افتد. که این گردشگر می‌گوید تنها باری که این پلیس به من خندید همین باری بود که من گفتم من را ول کنید همینجا می‌خوابم. این حاصل فراهم نبودن امکانات برای توریست‌هاست.
سطح لیدرهای ما چطور است؟
لیدر خوب داریم، کم هستند. یعنی فکر می‌کنم تور لیدرهای خوبی که در ایران داریم و می‌توانند گردشگر خارجی را در ایران بگردانند 30-20 نفر بیشتر نیستند.
به نظر شما بناهای ایران جالب‌تر هستند یا فرهنگ های آن؟
برای خارجی‌ها همه چیز دارد. کمی باید برایشان توضیح دهید که بیایند. برای خارجی‌ها خیلی چیزهای جالبی هست، برای داخلی‌ها هم همین‌طور است. برای همین برنامه ساختن برای من زیاد سخت نیست. من زیاد دنبال سوژه نمی‌گردم.
چطور سوژه‌یابی می‌کنید؟
من راه می‌افتم در یک منطقه می‌روم و کنجکاوی می‌کنم.
یعنی مطالعه‌ای در مورد سوژه‌هایتان ندارید؟
کمی کتاب می‌خوانم، ولی حس کردم قبل از سفر مطالعه کردن زیاد کاربرد ندارد. با اینکه زمانی فکر می‌کردم این نقص سیستم من است. اما چندبار تست کردم، لیست آماده کردم و بعد رفتم. دیدم زیاد کاربرد ندارد.
بیشتر ایران را گشتید، چه چیزی باعث شد ایرانگردی را به جهانگردی ترجیح بدهید؟
من دوست داشتم گردش کنم، پول نداشتم خارج بروم همین داخل گشتم.
یعنی اولویت خاصی نداشتید؟
الزاما این نیست که بگویم خارج را دوست ندارم و دوست دارم فقط ایران را بگردم. خارج هم برایم جذاب است. یعنی گردش سه علت دارد، یک‌سری گردش‌ها برای استراحت است. یک نوع سفر برای تحقیق و آموزش است. یک زمان برای ماجراجویی سفر می‌کنند. یک نوع احساس ارضای میل‌های روانی. مثلا با قایق می‌روی، عرض کویر را پیاده می‌روید، با اسب مسیر اسکندر را با اسب می‌روید.
سفرهای شما چطور بوده؟
بییشترش برای من آموختنی بوده، بعد ماجراجویی و درصد کمی تفریحی.
الان بابت سفرهایی که می‌کنید و تولیداتی که ضمن سفر دارید پول می‌گیرید، پیش از آن پول این سفرها را از کجا می‌آوردید؟
من تمام تابستان‌ها را از اول راهنمایی کار کردم. آبیاری باغ کردم، کاغذ دیواری چسباندم و...
یک تلقی عمومی وجود دارد و آن اینکه گردشگری و ماجراجویی در انحصار مرفهان بی‌درد است!
نه؛ خیلی‌ها هستند که از من کم‌پول‌ترند. خیلی بیشتر از من سفر می‌کنند.
خب سفر پول می‌خواهد!
شیوه‌های سفر ما پول نمی‌خواهد. ما چادر داریم، کیسه خواب داریم. هیچ وقت هتل نمی‌رویم. پول زیادی نمی‌خواهد.محل هایی که میلانی به آنها سفر کرده با رنگ سبز مشخص شده 
گفتید کارهایی مثل آبیاری باغ، روزنامه‌فروشی و... می‌کردید، برایتان سخت نبود دسترنجتان را صرف سفر کنید، در آن زمان نوجوان بودید، می‌شد با آن پول یک موتورسیکلت بخرید؟
قطعا من هر وقت پول داشتم رتبه اول برای خرج کردن آن پول گردش بود. برای من گردش ولخرجی نبود، دقیقا خرید آن کالایی بود که می‌خواستم.
جاده‌های اصلی کشور امن هستند، اما بعضی از جاده‌ها هستند که ساعت‌ها می‌گذرد و یک ماشین رد می‌شود، شما دوربین، ادوات و... دارید، از طرفی شخصی سفر می‌کنید از چیزی نمی‌ترسید؟
نمی‌ترسم.
تا به حال پیش نیامده در سفری به دزد برخورد کنید؟
چرا شده، مثلا یک‌بار می‌رفتیم نزدیک گرماب (جنوب ابهر) ما را لخت نکردند، اما ماشین جلویی را لخت کرده بودند و کتک‌شان زده بودند.
فکر می‌کنید دستمزدی که می‌گیرید با کارتان تناسب دارد؟
نمی‌توانم زیاد خوب قضاوت کنم در این مورد. چون جماعت زیادی را می‌بینم که درآمدشان کم است، می‌گویم باز خوب است که ما درآمدی داریم. از طرفی می‌بینیم من این همه کار کردم، من زیاد کار می‌کنم، تقریبا هیچ جمعه‌ای را بیکار نیستم، اما هنوز نتوانستم یک ماشین خوب بخرم، هنوز نتوانستم یک خانه بخرم. خیلی پول مفت گیرم نیامده.
گویا شما کار کودک هم می‌کنید؟
من همه کار برای پول درآوردن می‌کنم.
درآمد و کیفیت کار به نظرتان با هم رابطه‌ای دارند؟
مثلا شما می‌گویید در این گزارش‌هایم اگر خیلی عمیق بشوم، درآمدم بهتر می‌شود؟
خیر، یعنی اگر دستمزد بیشتری بگیرید گزارش‌هایی با کیفیت بهتر و اطلاعات دقیق‌تر ارائه بدهید.
چرا؛ الان من اگر احساس سیری بکنم، در آن صورت کتاب بیشتر می‌خوانم. من خیلی دوست دارم کتاب بیشتر بخوانم. خب وقتی آنها را بخوانم وقتی حرف بزنم، اطلاعاتم بیشتر می‌شود.

 

-----------

این گفت و گو در هفته نامه کارگزاران چاپ شد.

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |