تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

بترسید از خبرنگار، بترسید از خدا

می بینند وبلاگم رو از رو آمار بلاگم می دونم که می بینند و صحبتم با اونهاست که دارن می بینند.

 

حضرات، اینجانب امیرهادی انواری، خبرنگار اجتماعی یک سوال از شما دارم!

 

شما که بیانیه صادر می کنید و همکاری با شبکه های استعمار گر(بی بی سی) را غیر مجاز تلقی می کنید و لابد ما هستیم اون افراد معلوم الحال که جرممان امنیتی.

 

امنیت مملکت من اونقدر مبتذل شده که منه خبرنگار که تمام شجره منو دارید قرذاره بهمش بزنم؟

 

چه اصراری دارید که منتقد را معاند بکنید و معاند را برانداز!

 

پدر من، روزنامه ها رو تعطیل کردی، نمی زاری به دوتا روزنامه باقی مونده آگهی بدن، ورشکستشون کردی.... شب به شب هر خبری می شه نامه می فرستی که روش کار نکنید، تیتر می فرستی که اینو یک کار کنید،

 

تو تاریخ مطبوعات سابقه نداشت، از خبرنگار به شکل مستقیم شکایت کردید

 

شما درک دارید، فهم دارید؟

خدا و پیغمبر سرتون می شه، اگر بشناسید، می دونید من یکی که جاسوس زاده نیستم... جد و آبادم واسه این مملکت جون کندن و خون دادن، آقا ماها پول نمی خوایم؟ ماها کار نمی خواهیم؟

 

آخه چه خبطی کردیم ماها که شغلمون شده خبرنگاری،

که همین چارتا آدم به قول شما معلوم الحال شدن خار چشم شما.

 

صدا و سیما دارید با 70 میلیون نفر مخاطب، یه روزنامه با 30 هزار(در نهایت)  مخاطب اینقدر براتون سنگینه؟

 

روزنامه هامونو باز کنید، ما نریم با به قول شما شبکه های مشکوک کار کنیم.

 

د پدر من،

دس رو هر چی تو این مملکتی که ساختید می گذاریم امنیتیش می کنید.

 

دیگه خبرنگار اجتماعی که فول کارش می ره رو بیمار اچ آی وی چه جرم امنیتیی داره؟

 

این مسخره بازیا رو نمی خواهید تمامش کنید؟

 

خاک بر سر نظامی که خبرنگار و مطبوعات چی توش بشن مجرم امنیتی، که اون نظام سرتا پاش نقصه، چون کار خبرنگار پیدا کردن نقطه ضعفه و نظامی که از خبرنگار بترسه، جز نقطه ضعف هیچی نداره.

 

بترسید از روزی که این همه اتهام می زنید به این آدمای دلسوز ، باید جواب پس بدید.

 

این آدما عاشق کارشونن، عاشق مردمشونن... مثل مهندس کامپیوتر و ... نیستن. اینا واسه کارشون، واسه علاقه شون، واسه وظیفه ای که احساس می کنن هزینه دادن، از اینا بترسید.

 

اینا زورشو ندارن، خودتون هم می دونید، اون جوری که می گید نمی تونن ضربه امنیتی و ... به شما بزنن، اما اینا آدمای شریفی هستن.

 

بترسید از اینکه به آدم شریفی اینطور نسبت ناروا بدید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

بیوگرافی یک طرح: ارتقاء امنیت اجتماعی

ارتقای امنیت اجتماعی توسعه پلیس

سال‌های آخر دهه70 و در زمان فرماندهی محمدباقر قالیباف بر نیروی انتظامی بود كه مردم برای اولین بار شاهد حضور مستمر و برنامه‌ریزی شده پلیس سر چهارراه‌ها بودند. تا پیش از آن پلیس این‌طور سازمان داده شده در معابر حضور نداشت. این پلیس‌ها با لباس‌های پلنگی و كلاه‌های بره (شبیه نیروهای ویژه هوابرد ارتش) سر چهارراه‌ها حضور داشتند، وظیفه آنها بیشتر نظارت بر ترافیك عابران پیاده بود. سال‌ها گذشت و مدتی از پلیس‌ها خبری نبود تا اینكه بار دیگر در تابستان سال 87 آنها آمدند اما اینبار در قالبی دیگر، طرح ارتقای امنیت اجتماعی آغاز شد.

«طرح ارتقای امنیت اجتماعی» برنامه اجرایی نیروی انتظامی است كه در راستای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تحت عنوان«طرح جامع عفاف» اجرا شد. پس از تصویب «طرح جامع عفاف» و تایید آن، محمود احمدی‌نژاد (كه به‌عنوان رئیس‌جمهور، رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز به‌شمار می‌رود) «طرح جامع عفاف» را به نیروی انتظامی ابلاغ كرد. نیروی انتظامی برنامه اجرایی خود درخصوص عملی كردن«طرح جامع عفاف» را پس از چند جلسه هماهنگی با محمود احمدی‌نژاد با عنوان «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» آغاز كرد. با توجه به آنكه طرح در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده بود، در كنار دولت، قوه قضائیه، سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات، نیروی مقاومت بسیج و... نیز همكاری داشتند. در تابستان ۱۳۸۷ یكسال پس از آغاز طرح، نیروی انتظامی از اختصاص بودجه ۱۰۳ میلیاردی به این طرح و دائمی شدن آن خبر داد. سردار علیرضا اكبر شاهی، فرمانده انتظامی استان تهران، در اوایل اجرای طرح (نیمه خرداد۱۳۸۷) از دستگیری۱۰۹۸ زن به‌دلیل پوشش و فرستادن ۱۱۴ نفر به دادگاه و دستگیری ۸۳ نفر به‌دلیل برگزاری مراسم جشن و میهمانی خبر داد. فرمانده پلیس فرودگاه‌ها از جلوگیری از سفر ۱۲۸ نفر، اخذ تعهد كتبی از ۶۷۹۹ نفر و تذكر به ۱۷۱هزارو۱۵۱ نفر به‌دلیل آنچه بدحجابی خواند در ۵ماه اول سال ۱۳۸۷ خبر داد. سال ۸۷ از سوی پلیس به عنوان سال تثبیت طرح ارتقای امنیت اجتماعی نام برده شد. در فاز جدید اقدامات پلیس برای كنترل پوشش مردم، نیروی انتظامی به جز بازداشت افراد به‌دلیل نوع پوشش، از آنان درباره محل خرید لباس تحقیق و سپس نسبت به پلمب فروشگاه‌ها اقدام می‌كرد. این طرح از میدان ونك تهران آغاز شد. فرمانده انتظامی تهران بزرگ طرح برخورد با بدحجابی در مراكز و شركت‌های خصوصی در سال ۱۳۸۷ را بیان كرد: «در راستای اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی، پلیس پایتخت به زودی طرح برخورد با بدحجابی در شركت‌های خصوصی و مراكزی نظیر كافی‌شاپ‌ها، كافی‌نت‌ها، تالارها و رستوران‌ها را از سر می‌گیرد و با اختلال‌كنندگان امنیت و قانون‌شكنان به شدت برخورد می‌كند.» نیروهای پلیس در ادامه طرح ارشادی خود به كنترل خریدهای زنان در پاساژها پرداخته و آنان را وادار به باز كردن كیف و رویت لباس‌های خریداری شده می‌كردند. به دلیل كمبود نیروی زن، نیروهای مرد پلیس نیز در كنترل لباس‌های خریداری شده مداخله داشتند. در ادامه اجرای طرح، پلیس ضمن بازرسی از عكاسی‌ها ده‌ها واحد صنفی را پلمب و به تعدادی اخطار داد. نیروی انتظامی در موارد متعددی در اجرای مرحله مبارزه با اراذل و اوباش این طرح به خشونت متوسل شد. در جریان اجرای این برنامه، نیروهای نقاب‌دار پلیس، در قالب طرح «جمع آوری اوباش»، شب هنگام به منازل افراد مظنون رفتند و پس از بیرون كشیدن آنان از منزل، آنان را در مقابل چشم ساكنان محله مورد ضرب و شتم علنی قرار ‌دادند، در این مرحله نیروی انتظامی از عكاسان و رسانه‌ها هم دعوت كرده بود تا از این برخوردها تصاویری را تهیه كنند. بعدها انتشار همین تصاویر موجب شد تا مسوولان ذیربط در خصوص چرایی اینگونه برخوردها توضیحاتی را ارائه كنند. یكی از شاخص‌ترین اظهارنظر‌ها آن بود كه احمدی مقدم تلویحا در یكی از برنامه‌ها گفته بود بعد از مبارزه با اراذل و اوباش نوبت كسانی است كه برای آنان مغرضانه دلسوزی می‌كنند.
مراحل ارتقای امنیت اجتماعی
مراحل نخستین طرح بیشتر بر پوشش زنان تمركز داشت و در مراحل بعدی ابتدا جمع‌آوری معتادان و سپس جمع‌آوری اراذل و اوباش، بازرسی از كارگاه‌ها و فروشگاه‌های لباس و آرایشگاه‌های مردانه، عكاسی‌ها و... نیز در دستور كار نیروی انتظامی قرار گرفت. اجرای این طرح تاكنون واكنش‌های فراوانی به همراه داشته ‌است. پلیس در جریان اجرای طرح انواع مختلفی از پوشش و آرایش‌ها را ممنوع كرد و مانع از تولید، واردات، فروش و استفاده از آن شد و اقدام به تذكر یا بازداشت و انتقال افراد به مراكز پلیس و پرونده‌سازی برای آنان كرد. ‏اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی، پس از بالا گرفتن انتقادات و خصوصا پس از آنكه غلامحسین الهام سخنگوی دولت احمدی‌نژاد، حمایت دولت از اجرای «طرح ارتقای امنیت اجتماعی» را انكار كرد، گفت: تاكنون نخواستیم موضوع بند یكم این طرح را عنوان كنیم، اما به دلیل‎ ‎به وجود آمدن ‏این بحث‌ها باید بگوییم بر اساس بند یكم، تعیین مصادیق حجاب‎ ‎و حد و مرز آن بر عهده نیروی انتظامی است ‏و صراحتا به آن اشاره شده، از‏‎ ‎این رو تنها انجام وظیفه كردیم.
مصاحبه جنجالی
در پی دعوت فرزاد حسنی از سردار رادان در برنامه كوله‌پشتی و انتقاد شدید او از طرح مبارزه با بدحجابی، این مجری جوان ناگهان از كار بركنار شد. عده‌ای كنار گذاشتن او را به‌خاطر موارد دیگری می‌دانند. پخش‌یك گفت‌وگوی زنده تلویزیونی میان فرزاد حسنی، مجری برنامه «كوله‌پشتی» از شبكه سوم سیما با احمدرضا رادان، رئیس پلیس تهران، درباره طرح ارتقای امنیت اجتماعی نیروی انتظامی واكنش‌های گسترده‌ای را برانگیخت. این برنامه واكنش هر دو گروه طرفداران طرح ارتقای امنیت اجتماعی و مخالفان این طرح را در پی داشت. در آخرین واكنش‌ها، مدیراجتماعی شبكه سوم سیما، فضل‌الله شریعت‌‌پناهی در گفت‌وگو با رسانه‌های داخلی گفته است: «از سوی مسوولان صداوسیما به فرزاد حسنی تذكر داده شد و خودش هم فهمید كه پا روی خط قرمزهایی گذاشته است.» به گفته آقای شریعت پناهی، صداوسیما «اعتراضاتی هم از سوی نیروی انتظامی داشته است.» در این مصاحبه زنده تلویزیونی كه شنبه‌شب از شبكه سوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، فرزاد حسنی مجری برنامه، احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، را به دلیل برخورد خشن نیروهای پلیس با شهروندان به شدت مورد انتقاد قرار داد. در بخشی از این مصاحبه، مجری برنامه از رئیس پلیس تهران پرسید كه آیا فیلمی را دیده است كه در آن نشان داده می‌شود ماموران نیروی انتظامی با كتك و لگد دختری را به داخل ماشین پلیس پرت می‌كنند؟ پاسخ احمدرضا رادان به این پرسش، منفی بود. مجری برنامه پس از تكذیب رئیس پلیس، با سخن گفتن از تجربه‌های خود و نزدیكانش در برخورد با نیروی انتظامی، از ادبیات تند ماموران پلیس در برخورد با شهروندان انتقاد كرد.

--------------------------------

این مطلب در ویژه نامه آخر هفته کارگازاران چاپ شد.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

از ترک تحصیل تا تدریس

 

 گفت و گو با بنیانگذار بنیاد قلم چی

 

در بالاترین طبقه ساختمان بزرگ بنیاد قلم چی، در محل سالن کنفرانس این بنیاد منتظر کاظم قلم چی هستیم. در بالای سالن باز می شود. بنیان گذار بنیاد قلم چی، بزرگترین سازمان بخش خصوصی در امر آموزش، چیزی شبیه به آموزش و پرورش خصوصی وارد سالن می شود. مردی میانسال با قامت حدودا 165 سانتی متر و کت و شلوار سورمه ای رنگ در چهارچوب در جای می گیرد، یک مکث کوتاه می کند. قدم های کوتاه و سریع دارد. مستقیم و سریع به سمت بالاترین صندلی سالن می رود. قبل از پاسخ به هر سوالی ـ در مورد زندگی شخصی ـ ابتدا چند لحظه به روبرو خیره می شود.

مردی که زندگی پرحادثه ای داشته و تمایل چندانی به بازگویی حوادث زندگی خود به خصوص در سال های پایانی دهه 70 ندارد، مشخص است که لااقل او در حال حاضر در حال حاضر اهل ایراد گرفتن به شرایط و به چالش کحشیدن موضوعات نیست و در گفته های خود نیز چند بار به این موضوع اشاره می کند.  به نظر می رسد دسته کم در حال حاضر به کاری که می کند بیشتر اهمیت بدهد، جای خالی او در مصاحبه ها و اظهار نظر ها به خوبی بیانگر این موضوع است.

کاظم قلم چی، متولد دی ماه سال 1334، تهران-میدان خراسان. یک برادر دارد.  مادر و خاله های قلم چی فرهنگی بودند، کاظم قلم چی زیاد از پدر خود که حدود 30 سال از او دور بوده صحبت نمی کند و بیشترین تاکید وی بر روی نقش مادرش در زندگی اوست، قلم چی می گوید یکی از دلایل مهمی که وارد حوزه آموزش شده است شغل مادر او، یعنی معلمی بوده است.

او از شرایط بد اقتصادی خانواده در سنین کودکی تا نوجوانی می گوید و اینکه از کلاس چهارم ابتدایی مجبور به کار شده و در سه سال آخر دبیرستان ترک تحصیل کرده است. طی دوره تحصیلش در حدود 13 مدرسه درس خوانده و در نهایت در رشته ریاضی فارغ التحصیل شده است. در حال حاضر بنیانگذار بنیاد قلم چی یک پسر و یک دختر به نام های پندار و پرستو دارد که یکی در رشته کامیپوتر تحصیل می کند و دیگری در مقطع دوم دبیرستان. جالب آنکه فرزند کاظم قلم چی خود در دبیرستان دولتی تحصیل می کند.

 شما کجا متولد شدید، چه کسی از اعضای خانواده بیشتر در زندگی شما نقش ایفا کرد ؟

 من متولد سال 1334 در یکی از مناطق جنوب شرقی تهران هستم. تقریبا می توانم بگویم بیشترین نقش را در زندگی من مادرم ایفا کردند. در دوره ای که من هشت سالم بود، او(مادرم) تا کلاس شش دبستان درس خوانده بود اما هم زمان درس هم میداد. در یک دبستانی تدریس می کرد برای کلاس پنجم دبستان. در مدرسه اسلامی موحدین در خیابان جهان پناه که نزدیک میدان خراسان بود. و بعد سال های دبیرستان را شبانه درس می خواند، شش سال دبیرستان را در سه سال خواند. هر دو سال را در یک سال می خواند و در همه دوره های تحصیلش در تهران شاگرد اول بود. در فوق دیپلم تربیت معلم شرکت کرد، در آنجا شاگرد اول شد. در کنکور شرکت کرد و در رشته ادبیات دانشگاه تهران برای مقطع لیسانس پذیرفته شد. و بعد در مقطع فوق لیسانس در رشته علوم اجتماعی در همان دانشگاه تهران قبول شد. همزمان هم درس می خواند و درس می داد و هم سرپرستی ما را داشت. وقتی من در سال 1352 وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم، مادرم هم همزمان دانشجو بود و البته می خواست برای دکتری بخواند که سرطان گرفت و فکر می کنم در سن 43 سالگی فوت کرد.

 

 از بین اعضای خانواده شما در حال حاضر به جز شما شخص دیگری هم در این حوزه یعنی آموزش فعالیت دارد؟

نه، فقط من هستم.

نام فامیل شما یعنی «قلم چی» سنخیت جالبی با نوع فعالیت شما دارد، آیا این فعالیت در خانواده شما موروثی است؟

من از پدرم شنیدم که مثل اینکه پدر بزرگم نویسنده بوده یا در چنین زمینه هایی کار می کردند برای همین نام فامیل را قلم چی انتخاب کردند.

از دوره تحصیل خودتان بگویید، در آن دوره هیچ وقت تجدید یا رد شده بودید؟

نه، من همیشه در دوره تحصیلم یا شاگرد اول بودم یا شاگرد دوم. علت عمده آن هم این بود که از دوره ابتدایی تا دبیرستان مادرم همیشه ما را حمایت آموزشی می کرد. و همیشه به ما درس می داد.

جالب است که به شما بگویم من در سال 52 هم که شبانه درس می خواندم و امتحان نهایی سال آخر دبیرستان را دادم در تهران شاگرد اول شدم. البته بین دانش آموزانی که متفرقه شرکت کرده بودند.

بعد از دبیرستان چطور وارد دانشگاه شدید و در چه رشته ای؟

من خیلی علاقه داشتم که دانشکده فنی دانشگاه تهران را انتخاب کنم. چون در آن زمان دانشکده فنی در صدر بود. در انتخاب رشته هم پایین ترین رشته ای که می شد در دانشگاه تهران از لحاظ نمره قبول شد آن را انتخاب کرده بودم. چون اصلا احتمال انتخاب شدن در دانشگاه تهران را نمی دادم و اتفاقا در آن رشته هم یعنی در رشته معدن من اول شدم. البته نمره ام به همه رشته های دیگر می رسید.

با توجه به مشکلاتی که به آن اشاره کردید، ایا وارد شدن به دانشکده فنی دانشگاه تهران با امکانات مجحدود برایتان مشکل نبود؟

به خاطر پیگیری های مادرم من و برادرم هر دو یکی-دوسال جلوتر درس خواندیم. اما در شرایطی که بچه هایی در مدارس ملی آن زمان مثل خوارزمی و هدف و البرز در آسایش و بهترین شرایط علمی تحصیل می کنند من هم در دانشگاه تهران پذیرفته بشوم. جالب است که بگویم همان سال که من قبول شدم از بین 80 نفر دانشجوی رشته ساختمان دانشکده فنی تقریبا 40 نفر از پذیرفته شدگان دانش آموز دبیرستان البرز بودند.

کمی هم از برادر بزرگتان بگویید، ایشان هم همکار شما هستند؟

ایشان اول در دانشگاه تربیت مدرس فیزیک خواند و بعد رشته برق خواند و الان مهندس برق هستند و در یکی از شرکت های وزارت نیرو شاغل هستند. البته ایشان یک دوره ای با من همکاری می کردند.

در دوره تحصیل خودتان، به خصوص در زمان وارد شدن به دانشگاه، در واقع کنکور مشاور و راهنمایی داشتید؟

نه؛ من همیشه این خلاء را احساس می کردم، در همان زمان من فقط به دانشگاه فکر کردم. در آن زمان من اصلا به رشته مورد علاقه ام فکر نکردم.  اما الان توضیحی که ما به دانش آموزان می دهیم این است که رشته را باید ترجیح بدهید نه دانشگاه را. البته یک چیزی را به خاطر دارم، سالی که من کنکور دادم یک 15 روزی کلاس کنکور هم رفتم. من روز دومی که به کلاس کنکور رفتم پشیمان شدم! چون دیدم دروسی که میدهند آنقدر به گوش من ناآشناست. اتفاقا دبیر ادبیات مدرسه شبانه ما هم در همان موسسه تدریس می کرد، من به او گفتم که من آمادگی کنکور ندارم و نمی خواهم کنکور بدهم، او به من گفت که بسیار خب! حالا شما به عنوان آزمایشی این کنکور را بدهید، شما دو سال دیگر هم فرصت دارید که کنکور بدهید... امسال را هم همینطوری شرکت کنید. اتفاقا این به من خیلی کمک کرد، که با این احساس که قبول نمی شوم، رفتم و خیلی آسوده سر جلسه نشستم.

اولین تدریستان را کی و کجا انجام دادید؟

اولین تدریسم را کلاس پنجم دبستان داشتم. مدیر مدرسه به من پیشنهاد کرد که به یک دانش آموزی که جهشی خوانده بود و در ریاضیاتش مشکل داشت، ریاضی درس بدهم. من هم این کار را کردم و نمره ریاضی او 13-14 شد و سر صف من تشویق شدم. آن تدریس را هرگز فراموش نمی کنم. بعد از آن هم همیشه به بچه ها درس می دادم. در همان دوره شبانه هم به همه هم کلاسی هایم درس می دادم. البته چون من سنم، سن دانش آموزان روزانه بود کمترین اختلاف سنی ام با آنها ده سال بود. ساعت چهار صبح به پارک لاله می رفتیم، در می زدیم نگهبان پارک در را باز می کرد تا ساعت 7 صبح درس می خواندیم و بعد نیم ساعتی فوتبال بازی می کردیم و بعد هم همه سر کار می رفتیم، چون همگی شاغل بودیم. بعد از آن هم به شکل خصوصی در دوره دانشگاه تدریس می کردم.

از چه سالی ایده تشکیل کانون را با سبک فعلی طرح کردید؟

از سال 72 من این روش جدید را که آزمون های منظم را می گرفتیم شروع کردم. اولین باری که ما آزمون را شروع کردیم، آن آزمون بعد از صدها آزمونی که بعدها برگزار کردیم هنوز خاطرم هست. در زیر زمین دبستان ازادگان در خیابان بوستان چهارم در خیابان پاسداران. چیزی حدود 60 نفر سال 72 آمدند و امتحان دادند و برای من خیلی جالب بود که این دانش آموزانی که برای کنکور آماده می شدند آمدند و در یک روز جمعه در این آزمون شرکت کردند. این موضوع آن زمان اصلا غیر عادی بود که بچه هایی که همگی از امتحان فرار می کردند بیایند و در یک روز تعطیل به طور داوطلبانه در یک امتحان شرکت کنند.

چطور این فاصله زمانی بین آزمون ها را معین کردید؟

جالب است از اولین باری که این آزمون را برگزار کردیم نظم دو هفته را داشتیم. خیلی بحث کردیم. من این کار را با همکاری آقای سعادتی شروع کردیم. خیلی بحث کردیم که این فاصله زمانی را چگونه تنظیم کنیم. که در نهایت به این استاندارد دو هفته ای گذاشتیم.

تاکید اصلی طرح شما بر چه اصلی بود؟

همراه این آزمون ها به بچه ها یک برنامه ای هم می دادیم. یعنی من از ابتدا اعتقادم بر این بود که این بچه ها خودشان می توانند به صورت خود آموزی پیش بروند تنها باید یک برنامه منظم برای آنها وجود داشته باشد. که این برنامه ای که کل مباحث درسی شان را تقطیع می کرد به بخش های کوچک تر که بتوانند در مدت زمان بین آزمون ها این مباحث را بخوانند و بعد خودشان را در آزمون ارزیابی کنند. من متوجه شدم که بین این بچه ها چیزی حدود 75 درصدشان در کلاس خاصی شرکت نمی کنند و به صورت خودآموز درس می خوانند.

در سال اول چند نفر در آزمون های شما شرکت کردند؟

سال اول حدودا 70-80 نفر شرکت می کردند.

اوایل مجموعه شما با همین نام بنیاد قلم چی شناخته می شد؟

نه آن موقع به اسم کانون فرهنگی آموزش بود.

پیش از تاسیس کانون چه می کردید؟

پیش از آن به صورت تدریس خصوصی کار می کردم. یک موسسه تدریس خصوصی داشتیم. اما در سال 72 در کنار تدریس، این کار را هم شروع کردیم. مجموعه کوچک بود، بیش از 70-80 نفر نبودند من هم سوالات را طراحی می کردم، هم تدریس می کردم، هم مشاوره می کردم و.... اما سال بعد نتایجی که این دانش آموزان گرفتند به اندازه ای جالب بود که تعداد یک دفعه چندین برابر شد و به 500 نفر رسید.

اولین بار در کجای تهران کارتان را شروع کردید؟

ساختمان شماره دوازده سید خندان بود، که الان واحد آ5 است.

از آن واحد چیزی به خاطر دارید؟

یک آپارتمان ورثه ای بود که تعداد حدود 40-50 نفر پای سند را امضا کردند و انگشت زدند! این واحد را ما سال 70 چهار میلیون تومان خریدیم. من در بنگاه معاملات ملکی گفته بودم، باید جایی باشد که دسترسی مردم به آن ساده باشد، مثل میدان توپ خانه سابق که فکر می کردم سیدخندان چنین وجهه ای داشته باشد. وقتی هم که من این واحد را خریدم هنوز خودم اجاره نشین بودم. این دفتر کار را من از پول تدریس هایی که خود کرده بودم و پس انداز کرده بودم خریدم.

رقابت به چه شکلی بود، رقبای اصلی شما چه موسساتی بودند؟

اصلا رقیب نداشتیم، چون کاری که ما می خواستیم بکنیم اصلا کسی به آن فکر نمی کرد. در آن زمان کلاس های کنکور هم بودند ولی مثل ما نبودند. کار خاص ما برنامه ریزی آموزشی مبتنی بر آزمون های منظم بود. آزمون آزمایشی را قبلا هم یک سال یکبار می گرفتند. کار ما این بود که دانش آموزان بتوانند خودشان درس بخوانند حتی بدون نیاز به کلاس. یعنی از ابتدای کار اصلا ما کارمان را روی کلاس متمرکز نکرده بودیم.

تا چندین سال پس از این همه به نوعی با ناباوری به این کار نگاه می کردند، و اصلا کسی به این کار توجهی نمی کرد و فکر می کردند مهم نیست. در صورتی که دانش آموزان و اولیا آنان که می آمدند متوجه می شدند که اصل کار در آموزش خود دانش آموز است. ما به دانش آموزان دو برنامه می دهیم. یکی برنامه راهبردی که ما به او می دهیم که مبتنی بر برنامه آموزش و پرورش است و یکی هم برنامه ریزی شخصی که ما به دانش آموزان یاد می دهیم که خودشان برای خودشان برنامه ریزی کنند. دفتر برنامه ریزی که من نوشته ام تابحال یک میلیون و400 هزار نفر آن را اجرا کردند.

تا بعد از 5-6 سال که این کار مورد اقبال گسترده دانش آمزوان و اولیا قرار گرفت تازه موسسات خصوصی و دولتی به فکر افتادند که کاری شبیه به کار ما بکنند. که این هم اسنادش موجود است.

چه کسانی در تاسیس کانون همراه شما بودند؟

من بودم و آقای سعادتی و آقای حامد و آقای تمنا و همکاران دیگری که به تدریج ملحق شدند یک سال بعد آقای آذربای.

الان این همکاران کجا هستند؟

آقای سعدتی تشریف دارند نمایندگی کانون را در مشهد دارند و دوستان دیگر، آقای تمنا بعد از چند سال بعد به همراه آقای حامد موسسه را تاسیس کردند که باز در چند سال اخیر با کانون همکاری می کنند.

آموزش و پرورش چطور با موضوع کانون برخورد کرد؟

کار جدیدی که ما انجام دادیم خیلی طول کشید تا در آیین نامه آموزش و پرورش وارد شد. همه مردم عادت داشتند که بروند به کلاس درس و معلم تدریس کند و کسی با این روش را که دانش آموز خودش درس بخواند و هر دو هفته یکبار آزمون بدهد و برنامه ریزی آموزشی هدایت کننده دانش آموزان باشد آشنایی نداشتند.

بعد از چندین سال اجرای طرح تان و تاثیر چشم گیر آن بر جامعه آن را چطور ارزیابی می کنید؟

این ایده الان اجرا شده و نتیجه داده و نتیجه آن این است که در اکثر نقاط کشور، در روستاهای کشور افرادی را که لیاقت و استعدادش را دارند بیایند و درست مثل سایرین درس بخوانند. من خاطرم هست که وقتی که اشکان برنا نفر اول کنکور شده بود وزیر علوم به او زنگ زده بود و گفته بود نفر اول شده است. او فکر کرده بود که نفر اول اران هم شده است، بعد متوجه شده بود که نفر اول منطقه یک است و در همان سال شاگرد اول ریاضی کشور خانم ندا ناطق بود از ساری که تاز منطقه دو است. من از او سوال کردم که تعجب نکردی که یک دانش آموز از یک شهر مثل ساری اول شده است؟ جوابی که به من داد خیلی جالب بود که من هرگز فراموش نکردم. به من گفت : نه، تعجب نکردم؛ چون شما همان امکاناتی را که به ما دادید به ساری هم دادید.

مسئولین چطور با این طرح شما برخورد کردند؟

من اعتقاد دارم که همه مسئولین بالاخره خودشان فرزند دارند. جالب است برایتان بگویم که ما در رده های مسئولیت های اداری و دولتی هرچقدر بالا می رویم می بینیم که توجه به وضعیت تحصیلی فرزندان بیشتر می شود. خیلی ها ممکن است که ندانند ما چه کار می کنیم. کافی است که یک نفر فرزندش یک مدت در کانون باشد. پدر و مادر در منزل می بیند که وضعیت تحصیلی و رفتار فرزندش تغییر می کند، خودش درس می خواند.

اولش ممکن است فکر کنند که این کار بیهوده ای است، اما بعد که فرزند خودشان وارد کانون می شود اثر بخشی آن را می بینند. در مورد تخفیف هایی هم که گفتید، بله ما این توافقات را انجام می دهیم. برای فرزندان فرهنگیان 30 درصد تخفیف، برای بنیاد شهید 50 درصد تخفیف، برای خانه کارگر تخفیف 20 درصدی و بسایاری از وزارت خانه ها و موسسات مختلف مراجعه می کنند و قرارداد های کلی می بندند که پرسنلشان وقتی مراجعه می کنند از یک تخفیفی برخوردار شوند.

توافقنامه هایی در سازمان ها، وزارتخانه ها و... وجود دارند که بر اساس آن به فرزندان اعضای این سازمان ها و وزارتخانه ها تخفیف هایی ارایه می شود. شما برای ایجاد این توافقنامه ها پیش قدم شدید یا آنها؟

نخیر، همیشه آنها مراجعه می کنند. یعنی چون این کار با یک اقبال عمومی روبرو شد آنها مراجعه می کنند.

گفتید از فرزندان مسئولان در آزمون ها شرکت می کنند، یکی را می توانید نام ببرید؟

ده ها مورد این چنینی وجود دارد که من نمی توانم بگویم، چون شاید خودشان رضایت نداشته باشند. حالا یکی را مثال می زنم شاید مشکل نداشته باشد، وقتی که رفتیم اینجا را وقف کنیم، من به سازمان اوقاف هم مراجعه کردم. آقای نظام زاده که نماینده رهبری در آنجا بودند به من گفتند که دختر من از اول دبیرستان در آزمون های شما شرکت کرده است.

کاری که شما می کنید دقیقا چیست؛ به هر حال کانون باشد یا نباشد عده ای در کنکور پذیرفته می شوند!

کاری که ما می کنیم این است که خیلی از افرادی که نمی توانستند این رتبه ها را بگیرند می توانند این رتبه ها را بگیرند. شما سال های گذشته را نگاه کنید اکثر رتبه های برتر کنکور از تهران و کلان شهرها بودند، اما کاری که ما کرده ایم این است که امکانات آموزشی را در دور افتاده ترین نقاط کشور توزیع کرده ایم. وقتی همانجا بودیم و سوال کردم، دیدم فرزندان چندتن از معاونین دیگر آنجا هم در آزمون ها شرکت می کنند.

بسیاری اعتقاد دارند حیات کانون به حیات کنکور وابسته است و کانون در برابر حذف کنکور موضع گیری دارد، این موضوع صحت دارد؟

این جزو سوالات متداول است، من دو نکته را اشاره می کنم. اصلا علت اینکه من این ساختمانی که اینجا(ساختمان مرکزی) را وقف کردم همین بود. وقتی که تصمیم به وقف گرفتم، کی از دوستانم آقای علی اکبر که در مجمع خیرینی مدرسه ساز هم هست به من گفتند که شما چه چیزی راوقف می کنید؟ اگر فردا کنکور را برداشتند دیگر این بنمیاد درآمدی نخواهد داشت، به همین دلیلی من این ساختمان را هم وقف کردم که اگر در سال های آتی چنین اتفاقی افتاد تمام درآمدهای این ساختمان هم به اهداف وقف برسد.

اما انکه اگر کنکور نباشد آیا فعالیت ما بلاموضوع خواهد بود؟ یکی از رتبه های برتر کنکور پاسخ جالبی به این سوال داد من از او پرسید که به نظر شما چه سالی برای ورود به کانون مناسب است و او گفت اگر کنکور باشد، از سال دوم دبیرستان اما اگر کنکور نباشد از سال دوم دبستان.

برای اینکه ما روش درس خواندن و برنامه ریزی و خودآموزی را به بچه ها یاد می دهیم و اتفاقا اگر این فضای استرس و آزمون نباشد بچه ها بهتر یاد می گیرند. آقای میرعماد معافی مدنی که از رتبه های یک رقمی هم هست از دوره راهنمایی در آزمون ها شرکت کرده است. اعتقاد دارم که کاری که ما می کنیم، آموزش برنامه ریزی و رسیدن به خودآموزی است که نیاز زمان و آموزش است ولی چرا ما در کنکور تمرکز می کنیم؟ چون ما تا به دقیقه نود نرسیم به فکر نمی افتیم. البته این را بعدها تاریخ نشان خواهد داد که تا چه اندازه این کار رونق پیدا می کند.

صراحتا بگویید شما موافق کنکور هستید یا مخالف ؟

ما راجع به این قضیه یک پاسخ روشن داریم. اولین اصل برنامه ریزی ما این است که ما هماهنگ هستیم با نظام آموزش کشور. یک دلیل روشن و ساده هم دارد. دانش آموز باید ذهن منظم داشته باشد. اگر ما دائما بگوییم که ما با این روش موافق هستیم یا خیر، این آرامش دانش آموز را برهم می زند.ما خودمان را زیاد درگیر نمی کنیم. بودن یا نبودن کنکور موضوع کار ما نیست. در سال 54 یا 55 یکسال کنکور را برداشتند، فقط با معدل دانشجویان را گزینش کردند، فقط همان یکسال بود و بعد هم تغییر کرد، اما در همان سال هم شخصی که وارد نفر اول شده بود که وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران هم شد و او را با نام آقای 20 معرفی کردند، کسی بود که تمام نمراتش در سال ششم دبیرستان 20 شده بود.

هر جایی که امکانات گسترده است مثلا در آمریکا هم همه دوست دارند که به دانشگاه هاروارد، ییل، کلمبیا و... دانشگاه های معتبر برود اینطور نیست که هر کسی بتواند وارد شود. در آنجا هم باید امتحان  SATبدهد. خب در ایران هم کسی که می خواهد وارد دانشگاه شریف، تهران، صنعتی شریف و... بشود باید مکانیزم مشخصی وجود داشته باشد. به هر حال این مکانیزم مساله ما نیست.

شما با طیف وسیع دانش آموزانی که عضو کانون هستند در بدنه نظام آموزشی کشور تا چه اندازه نفوذ دارید؟

نوع نگاه من اینگونه است که ما باید به دانش آموزان کمک کنیم که بهتر درس بخوانند. و اولین اصل این است که هماهنگ باشیم با نظام آموزشی، معتقدیم نیستیم که وارد بحث های چالشی بشویم. مثلا در مورد روش تدوین کلاس های درسی نظرم بدهیم یا در مورد متمرکز بودن یا نبودن کنکور نظر بدهیم. ما اگر الان در بنگکلادش، فرانسه یا ترکیه هم باشیم. معتقدیم اگر بخواهیم به دانش آموزان کمک کنیم باید تقویت کننده نظام آموزشی باشیم.

یک مثال بزنم، گاهی اوقات مثلا دبیران عربی می گیوند چرا کتاب درسی این طور تدوین شده است... ما می گوییم اگر ما بخواهیم اینطور سلیقه ای عمل کنیم، سلیقه شما را هم عده کثیری نخواهد پذیرفت، پس منطقی ترین راه این است که فعلا همین کتاب درسی با همین ویژگی مبنای کار ما قرار بگیرد. من به مشاوران و پشتیبانان کانون هم می گویم که ما اگر بخواهیم به مباحث چالشی بپردازیم و اعمال نظر کنیم، به کار اصلی خودمان نمی پردازیم. بنابراین حوزه کار ما، یک حوزه مستقل است که ما نباید وارد آن بشویم.

در تمام کشور چند نفر نیرو دارد؟

ما به ازای هر 50 نفر دانش آموز یک پشتیبان داریم. فکر می کنم الان در کل کشور چپیزی حدود 5 هزار نفر پشتیبان داشته باشیم.

یعنی شما چیزی حدود 5 هزار نفر پرسنل دارید؟

اینها همکاران ما هستند ولی پرسنل کانون نیستند. نمایندگی های کانون در شهرها و استان های مختلف مستقل هستند. گاهی اوقات این شبهه ایجاد می شود که اینها در شهرذستان ها موسساتی هم دارند. گاهی وقتی نمایندگی های ما در شهرستان ها در تبلیغاتشان از لوگوی کانون استفاده می کنند برای مردم این شبهه ایجاد می شود که کانون در شهرستان ها هم شعبه دارد. در صورتی که اینطور نیست . نمایندگی های ما در شهرستان ها موسسه یا مدرسه غیر انتفاعی مستقلی دارند که نمایندگی کانون را هم دارند و استخدام پرسنل و ... همگی با خود آنهاست. در واقع از ما فقط نمایندگی برگزاری آزمون را گرفته اند. یعنی به لحاظ قراردادی استخدام کانون نیستند.

چند نمایندگی در راسر کشور دارید؟

بیش از 300 نمایندگی در کل کشور داریم.

مبلغ بورسیه تحصیلی که برای برخی از دانش آموزان پرداخت می کنید چقدر است و چند نفر از شما بورسیه دریافت می کنند؟

ماهانه بیست هزار تومان. اولین سال، سال 84 هشت هزار نفر بورسیه داشتیم، سال 85، 20 هزار نفر، سال 86 هم 20 تا 25 هزار نفر. این دانش آموزان یک حساب بانکی دارند که ماهانه کمک هزینه تحصیلی برایشان واریز می شود.

این یک سوال عمده است و آن اینکه اگر بنیاد قلم چی وقف شده است پس آقای کاظم قلم چی از چه طریقی کسب درآمد می کند؟

قسمت انتشارات وقف نشده است ولی این 300 نمایندگی و درآمد حاصل از برگزاری آزمون ها وقف شده است.

 -----------

 

این مطلب در هفته نامه کارگزاران چاپ شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

از خبر یه هفته نامه جدید تا رفاقت تا زیر آب زنی

 

اگر از احوالات اینجانب بپرسید

ملالی نیست جز غم دوری شما

"نمک در نمکدان شوری ندارد/دل ما تاب دوری ندارد"

 

و اما بنده در بهترین شرایط روحی قرار دارم. کسالتی نیست، جز اینکه مطلع شدم یکی از رفقای نزدیک کمی منقلب شده و امید آن دارم که به وقت رفع کسالت شود، انشالله.

 

و اما قرار است با لطف خداوند، از آخر همین هفته هفته نامه وزین اجتماعی-سیاسی و... روزنامه کارگزاران، به سردبیری بزرگ مردی چون ممد رهبر منتظر شود.

امید آنکه شماره اول را از دست ندهید، حقیر اطلاعاتی دارم که  حتم بدانید شماره وزین و پرباری خواهد بود.

 

** اما در احوالات مردمان نا رفیق، زیرآب زن و نمک خور و نمکدان شکن، هیچ ندارم، جز اینکه اکتفا می کنم به بیتی از ابیات حافظ که:

 

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد

 

بنده هیچ رقم متوجه رفتار بعضی از رفقا نشدم، که مگر چقدر این دنیا بزرگ است و در دنیایی که کوه به کوه به اشاره به هم می رسد، مگر می شود آدم به آدم نرسد؟

 

هرچند، رفقای ما یقینن جهت حفظ ظاهر هم که شده طرف رفقای باقی را خواهند گرفت، ولی... حساب زیر آب زن جماعت جداست..

 

برای من که مختصری به حساب و کتاب آسمان ها معتقدم و به آن هم معتقد نباشم، به قانون عمل و عکس العمل صد درصد یقین دارم...روشن تر از خورشید است، که این رفقا ره به ترکستان می بردند.

 

خدا را هزار بار سپاسگذارم که روزی ما را در آجر کردن روزی دیگری قرار نداده، و شخصیتی نداریم، که در گروی نبود شخصیت دیگری باشد و امیدی به میز ریاست نداریم، که ریاست ما حذف ریاست دیگری باشد. شکر...

میگن مستی و راستی

 

در همین باب ترانه خوان مورد علاقه بنده می فرماید:

 

کدامین آشنایی را به دعوت خوانم امشب

که از نیش به زهر آلوده اش بیمارم هر شب

 

چگونه قصه ای را با رفیقی گویم از درد

که از دردم به خوشحالی نیارد خنده بر لب

 

 

نارفیقان را ببین خنجر بدست

در کمین نشسته با نام رفاقت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

موهای چرکولک من

تصمیم گرفتم یکی از مشکلات بزرگ رفقا، همکاران، مصاحبه شونده ها، اربابان روابط عمومی و... را رمز گشایی کنم!

 

من چرا موهام رو شونه نمی کنم؟

سالی دوبار سلمونی می رم؟

لباس هام چروک هستن، و شسته نمی شن؟

کفش هام رو نمی شورم و واکس نمی زنم؟

خیلی وقت ها تا دو هفته صورتمو اصلاح نمی کنم؟

 

دلیلش کثیف بودن من نیست، اشتباه نکنید!

 

من یک سوال عمده ازت می پرسم، تو دلت جواب بده، مرد و مردونه... اگر خواستی می تونی جهت ضدحال زدن به من و گرفتن ژست آدم های پیروز دروغ بگی بهم، ولی واسم جوابی که به خودت می دی.

 

15 روز(حدودن 2 هفته) خودت تنها باش.

خودت و خودت ... فقط خودت!

 

روز اول، دوم، سوم و... چند روز مثل هر روز که میری سر کار موهاتو سشوار می کنی، صبح صورتت رو اصلاح می کنی و ....

 

پس دروغ نگو که به خاطر خودته!!

 

حالا از اون طرف نگاه کنیم، به خاطر حفظ آداب اجتماعی این کارو می کنی؟

 

آداب اجتماعی چی هستن و از کجا آمدن؟ جز اینه که ساخته و پرداخته خود من و شماست؟

 

بتی ساختیم و سخت و متعصب پرستشش می کنیم!

 

احترام و شخصیت و وجاهتی که واسه شلوار اتو کشیده باشه، اگر شلوارت اتو نداشته باشه بازم هست؟

 

اصلن شعار نمی دم، لا اقل کسایی که با من همکار هستن تیپ و قیافه منو خوب میشناسن.

 

----

 

اما من تو چرکولک بودنم، چیزی دارم که همه رفقام (که حسب قاعده تمیز و مرتب هستن) ندارن.

 

من اوج رذالت، ابتذال و ظاهر بینی آدم ها رو با تمام وجودم درک می کنم.

 

رفیقی بهم گفت ناراحت نمی شی از اینکه مثلن موهاتو مسخره می کنن، واسه چی صب به صب یه شونه به موهات نمی کشی؟ (البته راستشو بخوایدت این مشکلو با خانواده ام هم دارم)

 

اتفاقن از قصد شونه نمی کنم و ناراحت نمی شم.

 

چرا من باید ناراحت بشم؟

 

چقدر ارزش ها جابجا شدن؟

 

تمسخر کردن یک زمانی یک رفتار غیر انسانی بود و نه مسخره شدن!

 

اوکه رفتارش غیر انسانی و به دور از تمام صفات والای یک انسان کسی که دیگری رو مسخره می کنه، نه من!

 

 

من همینم... موی ژولیده، شلوار کثیف، پیرهن اتو نکشیده و ...

 

ساده می خندم و ساده می بینم.

 

آدم هایی رو که تواناییش رو دارن که ساعت ها شوپنهاور رو نکوهش کنن و مارکس رو ستایش، اما چه ابلهانه قضاوت می کنن.

 

آدم هایی که هنوز مردونگی رو به اندازه اونی که وسط خشتکشون جا گرفته می دونن.

 

آدم هایی که توانایی ذره ای تعهد رو ندارن، و فکر می کنن مرد هستن!

 

این آدم ها وقتی با من مواجه می شن، چون منو از خودشون پست تر می دونن، تمام خودشون رو به نمایش می زارن، این چیزیه که من دارم!

 

اونها توانایی دوست داشتن رو از دست دادن.

 

اونها شخصیت خودشون رو از دست دادن، چون شخصیتشون رو تو تمسخر من پیدا می کنن.

 

نگاه کردن به آدم ها،

آدم هایی که خودشون هستن...

اتوی شلوار من و واژگاتن سخت و نقل قول های پیچیده من مجبورشون نمی کنه که خودشون رو پنهان کنن، برام بهترین چیزه!

 

که ببینم، چقدر نوع من حقیر و سطحی نگر شده.

 

که ببینم، آدم ها چقدر ساده می تونن به هم بخندند و نه با هم!

 

که ببینم، روشنفکر ترین آدم ها، تو شرایطی که نقابشون رو بر می دارن، چقدر نگاهشون از اون ژرفای ناب اندیشه شون فاصله پیدا می کنه.

 

و در نهایت درک کنم، همه اینها نقش های از پیش تعیین شده اجتماعی، که اونها پذیرفتن... و از خودشون هیچ ندارن!

 

------------

 

بهم نیگا کن.

من با موهای ژولیده.

با لباسای چروکیده.

همونقدر نفس می کشم که تو!

آفتاب همونقدر به من می تابه که به تو!

اما من وقت بیشتری دارم برای بودنم، برای لذت بردنم.

وقتی ندارم که صرف تحلیل افکار دیگران بکنم!

وقتی ندارم که صرف عقده های فرو خفته کنم.

ولش کردم، خودمو ... هر کار می خواد می کنه، و خیلی چیزها می بینه.

 

-------------

 

اینو دوس دارم، شما هم دوست داشته باشید، قشنگه:

 

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلطکی می رود

و گفتن که سگ من نبود

 

ساده است ستایش گلی

چیدنش

و از یاد بردن

که گلدان را آب باید داد

 

ساده است بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش

بی احساس عشقی

او را به خود وا نهادن

و گفتن

که دیگر نمی شناسمش

 

ساده است لغزش های خود را شناختن

با دیگران زیستن

به حساب ایشان

و گفتن که من این چنینم!!

 

ساده است که چگونه میزی

باری زیستن سخت ساده است

و پیچیده نیز هم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

معاش از راه معاد

نماز 

شروع می شود؛ اول وضو، بعد نیت. حالا ۲۱ نماز چهار رکعتی، هفت نماز دو رکعتی، و در آخر هفت نماز سه رکعتی، در مجموع ۱۱۹ رکعت نماز خوانده شد. هر رکعت نماز با احتساب مدت زمانی که در موقع گفتن «تشهد» و «سلام» و یا «قنوت» صرف می شود حدوداً ۱۵۰ ثانیه (دو و نیم دقیقه) زمان می برد، این یعنی خواندن ۱۱۹ رکعت نماز حدوداً چهار و نیم تا پنج ساعت وقت لازم دارد. این یک هفته نماز قضا از طرف مرد یا زنی که حالا مرده، دستش از دنیا کوتاه شده و او به جای آن مرد یا زن بخشی از دین (حق الله) را به خدا ادا کرده است و در عوض برای آن به جای این ۱۱۹ رکعت نماز حدوداً ۵ هزار تومان گرفته است.

او کسی است که خیلی ها می شناسندش، وقتی کسی در «تهران» یکی از عزیزانش را از دست می دهد، پیش او می آید و نماز و روزه به او سفارش می دهد، تا مرده ای که در قبرستان خوابیده است به خاطر نخواندن نماز یا درست نخواندن نمازش در عذاب نباشد.

به او می گویند «اجیر». خواندن نماز و گرفتن روزه در واقع حالا شغل او محسوب می شود. شغلی که برای گذران زندگی انتخاب کرده و یک سجاده و مهر، وقت، اعتماد، ایمان و تدین و خواندن صحیح «حمد و سوره» اصلی ترین ملزومات آن به شمار می روند. و البته این شغل نیاز به سرمایه مادی ندارد، هرجا می شود آن را انجام داد فقط نباید غصبی باشد و البته از مالیات هم معاف است. شغلی که خود او هم از آن بهره مند می شود، چون آن ها که این شغل را دارند معتقدند همزمان با ادای دین موکل خود، خودشان هم ثواب می برند.

ده میلیون: هزینه برطرف کردن عذاب

یک سال و نیم پیش، شب های اول فوت پدرش اول چند نفر از اقوام خواب پدر او را دیدند. خواب ها هنوز هم به خاطرش هست، یکی خواب دیده بود که پدرش کنار جوی آبی نشسته و انگور می خورد، یکی دیگر پدرش را در حال شادی دیده بود. اما همه چیز از خواب باجناقش شروع شد، او خواب دیده بود «حاجی» خیلی ناراحت است، و هرچه او (با جناقش) با حاجی حرف می زند حاجی نمی تواند جوابش را بدهد. تازه «هفت» پدرش تمام شده بود. او از شنیدن این خواب به شدت افسرده شده بود. یعنی چه اتفاقی افتاده که حاجی عذاب می کشد؟ تعبیر این خواب را زن های بزرگ فامیل انجام دادند: حاجی اهل نماز و روزه بوده، حلال و حرام هم می دانسته، شاید نماز و روزه های حاجی مشکل داشته، پس باید آن ها را دوباره و از عوض حاجی بخوانند تا حاجی در قبر آسوده باشد.

«حمید» ۳۷ ساله هم که به قول خودش همه چیزش را مدیون پدرش بوده، به «قم» می رود، پیش یکی از آشنایان. در آن جا او را با یک طلبه آشنا می کنند، قرار بر این می شود که برای خواندن ۴۲ سال نماز (۲۶۰ هزار و ۶۱۰ رکعت) و گرفتن ۴۲ ماه روزه (۱۲۶۰ روز) از عوض پدر حمید ده میلیون تومان به طلبه بدهد.

الان حدوداً یک سال و نیم از آن ماجرا می گذرد، وجدان حمید آرام است که نگذاشته پدرش در عذاب باشد. او می گوید: «پدرم بیش از این ها به گردن من حق داشته، و اگر قرار بود مبلغ خیلی بالاتری از این را برای آسایشش پرداخت کنم می کردم، الان خیالم راحت است.»

پدر حمید ۵۷ سال داشته که از دنیا رفته، بازاری بوده و در صنف صوتی و تصویری کار می کرده است، شغل حمید هم همین است، حمید یک برادر بزرگ تر هم دارد، اما وضع مالی حمید از برادر بزرگ تر بهتر است، او هم شغل پدر را دارد. حمید به جز برادر بزرگ چهار خواهر هم دارد. حمید و سایر اعضای خانواده همگی اهل خواندن نماز و گرفتن روزه هستند، پدرشان هم بوده، اما حمید همه ۴۲ سالی که پدرش مکلف بوده تا نماز بخواند و روزه بگیرد را برایش خریده است تا اگر نمازش مشکل داشته و یا در اول جوانی جاهلی کرده و نخوانده، الان جبران شود. به اعتقاد حمید، بر فرض این که پدرش نماز هم خوانده باشد، باز هم ضرر نکرده و این نماز های اضافه ثوابشان به روح پدر حمید خواهد رسید.

روزه در حبس

«حسین» ۳۵ ساله اهل «بلوچستان» و ساکن «قم» است. او در ۲۰ سالگی شیعه شده و قبل از آن از اهل سنت بوده است. بعد از این که شیعه شده است از خانواده خود جدا شده و به «قم» آمده و در همان جا هم طلبه شده است. خانواده او در حال حاضر هفت نفره است: خود حسین، سه پسر و دو دختر و همسرش. مستاجر است و آخر خیابان «نیروگاه» قم (یکی از محله های فقیر نشین قم) زندگی می کند.

خودش می گوید مدتی است به دلیل مشکلات مالی به زندان افتاده، پیش از این که به زندان برود، از راه شهریه ماهانه که حوزه به او پرداخت می کرده زندگی خود را اداره می کرده. اما بعد از مشکل مالی که برایش پیش آمده است این شهریه تقریباً برایش نصف شده. او الان در زندان «لنگرود» است، اما هر ماه سه تا پنج روزی مرخصی دارد که در این فرصت برای گرفتن شهریه و «اجیر» شدن به قم می رود. در همین زمان هم کسانی به او معرفی می شوند که می خواهند برای رفتگانشان نماز بخواند یا روزه بگیرد.

 خودش می گوید روزه گرفتن در زندان آسان تر از نماز خواندن است. او در مورد شرایطی که یک «اجیر» باید داشته باشد می گوید: «باید حمد و سوره اش درست باشد و خودش هم آدم متدین و مومنی باشد.» می گوید مسوولیت روزه از نماز کمتر است. او می گوید بعضی ها که «اجیر» می شوند نماز ها و روزه ها را بین اعضای خانواده شان تقسیم می کنند. اما او اگر قرار باشد تقسیم کند فقط با همسرش تقسیم می کند. از طرفی هم از بین دخترهای ۱۶ و ۱۰ ساله و پسرهای ۱۷، ۱۲ و ۸ ساله اش فقط سه تای آن ها مکلف هستند و می توانند «اجیر» شوند، که پدرشان نمی خواهد آن ها این کار را انجام بدهند و زحمتش به گردنشان بیفتد.
نمازاو می گوید وقت هایی که در زندان است نماز ها و روزه ها را به جا می آورد و با این کار از داخل زندان هزینه معاش خانواده اش را تقبل می کند. او می گوید هر روز تقریباً می تواند یک هفته نماز قضا را بخواند. به ترتیب برای او روزه کفاره، نماز و روزه مشکل هستند. می گوید روزه کفاره گران تر است چون باید ۳۰ روز پشت سر هم گرفته شود، اما روزه های عادی را می شود یک روز در میان هم گرفت.

از آن جا که روزه را می شود همه فصول سال گرفت، معمولاً اجیر ها روزه ها را در فصل های پاییز و زمستان که مدت روزها کمتر است می گیرند. اما از طرفی به عقیده حسین، هرچه زودتر گرفته شوند بهتر است، چون هر لحظه ممکن است خود اجیر هم از دنیا برود و این مسوولیتی است که به گردن او گذاشته شده.

روزه کفاره گران تر از روزه عادی

بر اساس نظر علمای اسلام، اگر کسی روزه را به دلایلی که در رساله های توضیح المسائل شرح داده شده نگیرد، باید به جای هر روز، یک روز روزه قضا به جا بیاورد. اما اگر از روی عمد روزه های خود را در ماه رمضان نگیرد، باید به ازای هر روز سی روز روزه بگیرد، یا سی بنده آزاد کند، یا سی گرسنه را سیر کند.

پیش تر اجیرها معمولاً در امامزاده ها یا مساجد بودند، در هر محله ای شخص یا اشخاصی بودند که این کار را انجام می دادند و اهالی محله برای این کار به او مراجعه می کردند. اما طی چندسال گذشته دفاتر مراجع تقلید و حوزه های علمیه این کار را به صورت سازمان یافته تر انجام می دهند.

به این ترتیب که مزد اجیر در این دفاتر مشخص است، یعنی به طور متوسط برای قضای یک سال نماز و روزه ۲۵۰ هزار تومان از متقاضی دریافت می شود و به او رسید هم داده می شود. اما هنوز هم اشخاصی هستند که به هر دلیل با مرگ بستگانشان به «قم» می روند و به طور سنتی اجیر می گیرند. اشخاصی که اجیر می شوند هر سال روزه عادی را ۱۰۰ تا ۲۵۰ هزار تومان به جا می آورند (قیمت روزه کفاره دار بالاتر از قیمت روزه عادیست، هر ۳۰ روز کفاره ۳۰۰ هزارتومان است) و هر سال نماز یومیه هم بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ هزار تومان است. هر چقدر تعداد سال هایی که باید برای آن ها اجیر گرفته شود بالاتر باشد این قیمت پایین تر می آید.

مراحل اجیر گرفتن

وقتی که پدر یا مادر کسی می میرد و او می خواهد برای به جا آوردن نمازها و روزه های قضای او اجیر بگیرد، اولین مرحله این است که به دفاتر مراجع تقلید یا امامزاده ها و مساجد رجوع کند. با این کار فقط با دادن نام و مشخصات و پول، نماز و روزه ها به جا آورده می شوند و به شخص رسید هم داده می شود.

اما از طرفی، اگر شخصی بخواهد به صورت سنتی عمل کند و اجیری که می خواهد استخدام کند را ببیند، باید اول شخصی را که اجیر می شود و یا شخصی را که اجیرها را معرفی می کند، پیدا کند.

این اشخاص بیشتر در شهر «قم» هستند. بعد از پیدا کردن اجیری که شخص قابل اعتماد و مومنی است و از طرفی نماز هایش هم صحیح هستند مبلغ هر سال را با او طی می کند. بعد از توافق سر مبلغ، متقاضی می تواند برای اجیر شرط هایی تعین کند، مثلاً این که مستحبات نماز را (مثل تسبیحاتی که بعد از نماز فرستاده می شوند) هم تعیین کند و یا زمان به جا آوردن نماز را مشخص کند. بعد از این که این توافقات هم انجام شد، متقاضی باید نام کسی را که می خواهد برایش اجیر بگیرد، بگوید.

این نام را این طور مشخص می کنند: اگر شخصی که قرار است برایش اجیر بگیرند اسمش «علی» باشد و اسم پدرش «محمد»، نامش «علی ابن محمد» خواهد بود. این اسم خیلی مهم است، چون اجیر باید موقع نیت نماز یا روزه این اسم را بلد باشد. بعد مبلغی که توافق شده به اجیر داده می شود و تنها تضمین به جا آوردن صحیح و کامل نمازها و روزه ها وجدان اجیر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

حرمت واژه

 

بلاگ یکی از رفقا رو می خوندم.

 

به این فکر کردم که چقدر خوب بود واژه هم حریم داشت!

 

چقدر راحت از واژه هایی مثل عشق، تنفر و... صحبت می کنیم.

به ترانه هامون نگاه کنید، این ترانه جدیدا رو می گم...

 

سراسر ابتذال!

 

وقتی برای واژه ارزش قائل نیستیم، به همون سهولتی که می گن "عشق" بعدش می تونن بگن "تنفر"

 

 

 

راستی...

خیلی از رفقای من که ادعای عاشقی دارن و خیلی هم دلسوخته هستن.

 

هنوز تبسم رو کشف کردن؟

لبخند رو؟

صبح رو؟

طلوع رو؟

آغاز رو؟

ظهر رو؟

 

روز رو؟

آسمون رو؟

 

رنگ ها رو چی میشناسن؟

 

تاحالا به آبی، زرد، قرمز فکر کردیم؟

 

 

شده یکبار که از خواب بیدار شدیم، چشمامون رو که باز کردیم و از پنجره بیرون رو نگاه کنیدم..

 

فکر کنیم به ابی بی همتای آسمون؟

 

چرا آبیه؟

 

اگر اینطور قشنگ آبی نبود و اینقدر قشنگ از آسمون شروع میشه و به آجری رنگ کوه می رسه و یه خط قشنگ به اسم افق درست می کنه فکر کردیم؟

 

 

 

حقیقت اینه که ما موجودات گنگی هستیم!!

 

 

اون روز داشتم تو روزنامه به صندلی نگاه می کردم، یکی از رفقا گفت دیوونه ام !

 

اینطور نیست... من دیوونه نیستم، فکر می کردم چقدر این تیکه چوبی که حدود یک سال روش نشستم و به همه چیز فکر کردم واسم غریبه ست!!!

 

اصلن تاحالا بهش فکر نکرده بودم.

 

که چقدر قشنگ ساخته شده، که چه روکش سبز قشنگی داره، نقش قشنگی داره...

 

 

ماها به صندلی ها که هیچی... به هیچ چیز فکر نمی کنیم.

 

ماها نه حریم واژه ها رو حفظ می کنیم و نه از مقدس بودن معنی چیزی می دونیم.

 

حالا این واژه ها حق ندارن به ما پشت کنن؟

 

قشنگ ترین لحظات و غمگین ترینشون رو با همین واژه ها و معنی ها شرح می دیم.

 

اسبابی که هیچ وقت بهشون فکر نمی کنیم.

 

 

که وقتی می گم خوبم، یعنی چی؟

وقتی می گم ناراحتم، یعنی چی ؟

 

 

چقدر قشنگه این واژه ها...

 

 

چی می گم؟

 

شمام لابد می گید دیوونه شدم.

 

 

به امید روزای بهتر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

مصوبات و تناقضات

در دفترچه شماره یك آزمون سراسری سال 87 كه پاییز سال 86 توزیع شد، ذیل توضیحات انتخاب رشته(صفحه6) در قسمت «هـ» چنین نوشته شده است: به منظور هدایت بیشتر پذیرفته‌شدگان آزمون سراسری سال 1387 به رشته‌های مورد علاقه در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی واقع در ناحیه بومی مربوط و افزایش شانس قبولی آنان در همان نواحی، گزینش به صورت بومی انجام می‌شود كه جزئیات آن در دفترچه راهنمای انتخاب رشته‌های تحصیلی(دفترچه راهنمای شماره 2) درج خواهد شد. بر اساس طرح مذكور ترتیبی اتخاذ خواهد شد، تا داوطلبان هر یك از نواحی بومی با استفاده از امتیازات تعیین شده از امكان قبولی بیشتر در رشته‌های بومی بهره‌مند گردند.
بند 4(گزینش بومی) دفترچه شماره 2(صفحه دوم)‌ در توضیح طرحی كه وعده آن در دفترچه شماره 1 داده شده بود این‌طور آمده است: نظر به اینكه گسترش رشته‌های مختلف تحصیلی در سطح كشور متناسب و متعادل با جمعیت (داوطلبان) نقاط مختلف نمی‌باشد و با عنایت به اینكه پذیرفته‌شدگان دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی با مشكلات آموزشی، رفاهی و تحصیلی مواجه نباشند، بنابراین برای رفع نارسایی‌های مذكور و تامین نیروی انسانی متخصص مورد نیاز مناطق مختلف كشور، در آزمون سراسری سال 1387، گزینش دانشجو در هر یك از رشته‌های تحصیلی با توجه به ماهیت رشته‌ها، گسترش آنها در سطح كشور و نیاز جامعه به نوع تخصص‌‌ها، به روش گزینش صورت می‌گیرد. در ادامه به ذکر دسته‌بندی رشته‌ها پرداخته می‌شود و آنها را به چهار دسته اصلی تقسیم می‌کند: رشته‌های استانی که در اکثر شهرستان‌ها گسترش یافتند یا از نظر کاربردی به متخصصان بومی نیازمند است. رشته‌های ناحیه‌ای که در اکثر استان‌ها وجود ندارند اما در چند استان مجاور که به عنوان یک ناحیه بومی تلقی می‌شوند موجود است. رشته‌های قطبی که در اکثر نواحی وجود ندارند ولی در چند ناحیه بومی مجاور که به عنوان قطب تلقی می‌شوند وجود دارند. و رشته‌های کشوری که اکثر قطب‌های بومی وجود ندارند و تنها در تعدادی از دانشگاه‌ها ارائه می‌شوند.
تصمیمی كه چهار روزه اجرا شد
علی عباسپورتهرانی‌فرد، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی و از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، هفدهم شهریور ـ سه روز قبل از رفتن پورعباس، رئیس سازمان سنجش به مجلس ـ گفته بود مصوبه دو هفته قبل از اعلام نتایج کنکور ابلاغ شده است، بر اساس خبری که مهر منتشر کرد عباسپور مدعی شده بود که قانون پذیرش جدید دو هفته مانده به اعلام نتایج ابلاغ شده است. با توجه به این اظهار‌نظر می‌توان نتیجه گرفت که تغییراتی که امسال اعمال شده است بنا به گفته رئیس سازمان سنجش، بر اساس مصوبه‌ای نبوده که 18 سال قبل تصویب شده. «بومی گزینی» كه در دو دفترچه سازمان سنجش از آن نام برده شده است بر اساس مصوبه مصوب جلسه 628 مورخ 01/05/87 شورای عالی انقلاب فرهنگی كه در 03/06/87 با شماره: «3685/دش» ابلاغ شده است. در تاریخ 6/6/87 نتایج اولیه كنكور اعلام و در تاریخ 7/6/87 دفترچه شماره 2(انتخاب رشته) توزیع می‌شود. این به آن معنی است كه در دفترچه شماره یك كه در پاییز سال گذشته توزیع شده است عملا بدون وجود مصوبه‌ای (چنانكه این مصوبه در مردادماه 87 به تصویب رسیده است) از بومی‌پذیری یاد شده و در خوشبینانه‌ترین حالت فاصله بین تاریخ ابلاغ تا اجرا چهار روز بوده است. همین مصوبه‌ای كه فاصله ابلاغ تا اجرای آن چهار روز بوده، اعتراض كنكوری‌ها و مجلسیان را به دنبال داشت، مصوبه‌ای كه درج آن در دفترچه كنكور سندی بود تا وزیر علوم معترضان را به آن ارجاع دهد. گویا كسانی كه دفترچه‌های كنكورسراسری سال 1387 را تنظیم كردند از آینده خبر داشتند. یا خبر دادن از اجرای طرحی كه هنوز تصویب نشده است تخلف به شمار نمی‌رود. اگر فرض كنیم دفترچه123 صفحه‌ای شماره2 طی همان چهار روز پس از تصویب مصوبه، تهیه، تنظیم و چاپ شده است و چنانكه در ادامه می‌آید سازمان سنجش وظیفه چگونگی پذیرش 65 درصد داوطلب بومی را تنها طی همین چهار روز مشخص كرده است، اما حدودا پنج ماه قبل هم در دفترچه شماره 1 به تصمیم سازمان سنجش برای بوم گزینی اشاره شده است. زمانی كه اصلا مصوبه‌ای با این نام وجود خارجی نداشته است!
مصوبه بومی گزینی سال 87
مسوولان وزارت علوم و سازمان سنجش خود را در خصوص اطلاع‌رسانی در مورد نحوه اجرای این مصوبه جنجالی پاسخگو نمی‌دانند. آنجا كه در دفترچه شماره 2 نوشته شده: « داوطلبان گرامی نیاز به اطلاع از جزئیات روش گزینش بومی ندارند » نشان می‌دهد كه چند و چون نحوه گزینش داوطلبان تنها به خود سازمان سنجش مربوط است و مسوولان به شكل یك طرفه نیازی به اطلاع‌رسانی در این زمینه حس نمی‌كنند. متن مصوبه ضوابط مربوط به گسترش بومی‌گزینی در آزمون سراسری دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی به این شرح است:
1- «سازمان سنجش آموزش کشور موظف است براساس گسترش رشته‌های آموزش عالی و با هماهنگی وزارت‌های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی حداقل 65 درصد حجم پذیرش دانشجو در دوره‌های روزانه دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی را به صورت بومی استانی انجام دهد.
2- دانشگاه آزاد اسلامی موظف است با هماهنگی وزارت‌های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی حداقل 70درصد حجم پذیرش دانشجو در تمامی رشته‌ها (اعم از پزشکی و غیرپزشکی) را به صورت بومی استانی انجام دهد». به این ترتیب اجرای این مصوبه تنها وظیفه سازمان سنجش(دانشگاه سراسری) نیست، بلكه این مصوبه وظایف دانشگاه آزاداسلامی را نیز مشخص كرده است. براساس متن مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مشخص می‌شود كه این شورا تنها سازمان سنجش را موظف به پذیرش درصد خاصی از داوطلبان كرده است و صحبتی از نحوه اجرای آن نشده است.
مصوبه نباید اجرا می‌شد
علی عباسپور‌تهرانی‌فرد، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی در مورد مصوبه مزبور می‌گوید: شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه‌ای داشت که البته با ابهاماتی همراه بود، به همین دلیل کمیسیون آموزش و تحقیقات نامه‌ای به وزارت علوم نوشت و درخواست کرد جزئیات این طرح به مجلس منعکس شود و ما اعلام کردیم که نگران هستیم مبادا طریقی در پیش گرفته شود که حق عده‌ای از داوطلبان ممتاز ضایع شود به همین دلیل درخواست کردیم قبل از هر کاری کمیسیون آموزش و تحقیقات در جریان قرار گیرد. عباسپور با بیان اینکه این طرح بدون هماهنگی با کمیسیون آموزش و تحقیقات اجرا شد، خاطرنشان کرد: امروز (هفدهم شهریور) نامه‌ای تهیه کرده‌ایم و جزئیات طرح بومی شدن را درخواست کرده‌‌ایم و روز سه‌شنبه هم وزیر علوم قرار است با حضور در کمیسیون در این‌باره توضیح بدهد. وی با تاکید بر اینکه برداشت ما از مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که صرفا «کلیات» به تصویب رسیده است، اظهار داشت: متاسفانه مصوبات شورای انقلاب فرهنگی در یک شرایط نامشخص رای‌گیری می‌شود و بعد به عنوان مصوبه تلقی می‌شود و تاکنون چندبار در مورد مصوبات این شورا پیش آمده که مشخص نبوده کلیات تصویب شده یا جزئیات و این یکی از اشکالات شورای عالی انقلاب فرهنگی است که امر مهمی را که ابهام دارد بعد از رای‌گیری به عنوان بخشنامه ابلاغ می‌کنند. عباسپور با تاکید مجدد بر اینکه بلافاصله بعد از مصوبه شورای انقلاب فرهنگی درخواست کردیم که قبل از عملی شدن مصوبه مجلس در جریان جزئیات قرار گیرد، به مهر گفت: معقتدیم اگر هم قرار بود این مصوبه اجرا شود برای سال آینده باید صورت می‌گرفت چون داوطلبان خود را بر اساس شرایط پذیرش قبلی آماده کرده‌اند و قانون پذیرش جدید نباید دو هفته مانده به اعلام نتایج ابلاغ شود.
بومی‌پذیری پیش از این اجرا شده
فردای اظهارنظر عباسپور، شورای عالی انقلاب فرهنگی بیانیه‌ای را صادر کرد و در آن نسبت به سخنان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی به شدت موضع گرفت. فردای انتشار بیانیه معاون ارتباطات دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در واکنش به سخنان عباسپور با تاکید بر اینکه مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی دقیقا از تاریخ ابلاغ لازم‌الاجراست، گفت: اجرای مصوبه بومی‌پذیری از سوی دستگاه مجری الزامی بوده و وزارت علوم بستر لازم برای این امر را فراهم کرده است. دکتر بابک نگاهداری درباره مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر بومی‌پذیری 65 درصدی در دوره‌های روزانه کنکور سراسری و اعتراضاتی که به دنبال آن به وجود آمد، گفت: اجرای هر مصوبه‌ای به عهده دستگاه‌های اجرایی است و از این رو اجرای مصوبه بومی‌پذیری نیز به عهده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بوده است. وی با بیان اینکه مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی پس از تصویب و ابلاغ قابل اجراست، گفت: هر دستگاهی که می‌خواهد مصوبات شورا را اجرا کنند، نیازمند ایجاد بسترهای لازم برای این منظور است و باید بسترها و شرایط را نیز فراهم کند. معاون ارتباطات دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی اضافه کرد: وزارت علوم نیز باید بسترهای لازم را برای اجرای مصوبه بومی‌پذیری فراهم کرده باشد که مطمئنا همین‌طور بوده است. وی با تاکید بر اینکه مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی دقیقا از تاریخ ابلاغ لازم‌الاجراست گفت: مصوبه‌بومی‌پذیری به پیشنهاد سازمان سنجش و وزارت علوم و با کار کارشناسی صورت گرفته در وزارت علوم به عنوان پیش‌نویسی به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه شد بنابراین مبدا پیشنهاد‌دهنده این مصوبه خود وزارت علوم بوده است. نگاهداری اظهار داشت: سازمان سنجش سال گذشته 57 درصد بومی‌پذیری را در دوره‌های روزانه اعمال کرد و امسال آنچه در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسید بومی‌پذیری 65 درصد دوره‌های روزانه کنکور سراسری بوده است. وی گفت: بنا به اعلام وزارت علوم و سازمان سنجش در کنکور سراسری امسال 60 درصد بومی‌پذیری اعمال شد از این رو تفاوت بومی‌پذیری در کنکور امسال با کنکور سال گذشته تنها 3 درصد بوده است.
مصوبه گزینش بومی سال 69
سه روز پس اظهارنظر علی عباسپورتهرانی‌فرد، بیستم شهریورماه پورعباس به مجلس می‌رود و در جلسه غیرعلنی مجلس شرکت می‌کند بنابر سخنانی که او در مجلس گفته، امسال چیزی تغییر نکرده است. پورعباس در مورد روش گزینش سازمان سنجش که اعتراض نمایندگان را به دنبال داشت، گفت: روش گزینش ما با براساس یك روش علمی و فنی و مطابق با ضوابط و مقررات است كه هم در مجلس و هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شده است. براساس این مصوبه حدود 18 سال است كه روش‌های فنی خود را اعمال می‌كنیم و امسال هم همین روش بوده است. مصوبه‌ای که پورعباس از آن صحبت می‌کند همان مصوبه دویست و سیزدهمین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که در تاریخ 18/02/69 ابلاغ شده است. این طرح به پیشنهادی سازمان سنجش آموزش كشور در مورد «گزینش بومی آزمون سراسری» که از طرف وزیرفرهنگ وآموزش عالی به شورای عالی ارائه شده بود مطرح و كلیات این طرح به تصویب می‌رسد. این مصوبه در واقع همان چیزی است که در دفترچه‌های کنکور داوطلبان مشاهده می‌کنند.

 

-----------------

 

مطالب مرتبط:

گفت و گو با رتبه زیر صد از شیراز: آنها با عجله تصمیم گرفتند

گفت و گو با طیبه صفایی، نایب رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات  :بومی‌گزینی به خاطر پدر و مادر‌ها اجرا شد

نوآوری سازمان سنجش باز هم مشکل آفرین شد

 

 

این مطلب در روزنامه کارگزاران به چاپ رسید

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

آدم های ارزون

 

خدایا شکرت که حقی از کسی به گردنم نیست.

 

نمی دونم، شاید یه اتفاق بود.

 

امروز که دارم می بینم بعضی ها به خاطر اینکه اسمشون تو یه نشریه بخوره چطور دستمال دست گرفتن.

این روزها که دارم می بینم چطور به خاطر اینکه پذیرفته بشن به چیزی که معتقد نیستند اینطور تاکید می کنند.

 

بیش از پیش خوشحالم.

 

که وام دار کسی نیستم.

که حقی از کسی رو دوشم نیست.

 

که اگر امروز هستم مدیون هیچکس نیستم.

 

که بودنم محتاج تایید کردن رای مدیر مسئول نیست.

که بودنم محتاج چاپلوسی نیست.

 

 

هر کسی قیمتی داره.

 

ولی

آدم باید، حتمن گرون تر از ماهی 100 تومن حق التحریر بگیر و نگیره.

 

راستی،

شایسته تر نیست آدم مسافر کشی بکنه، ولی خودشو اینقدر ارزون نفروشه؟

 

یه توصیه، اگر کسی بخواد وارد محیط کار بشه، چه خوب که جایی کار کنه که محتاج کار او باشن، نه جسمش، نه جنسیتش، نه چاپلوسیش.

 

 

خدایا شکرت که حقی از کسی به گردنم نیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

معبدی بر فراز جمکران

»»گزارشی از مسجد جدید الاحداث خضر نبی

 

 سال ها قبل، آقای مجتهدی ده روز قبل از شروع ماه رمضان و تا پایان آن یعنی چهل روز(یک اربعین) در اتاقکی محقر که روی کوهی در جنوب قم ساخته شده بود به عبادت و خلوت نشینی مشغول شد. در آن زمان این کوه مثل حالا راه دسترسی و پله نداشت و به جز یک اتاقک حدودا شش متری. محلی که امروزه معروف به قدمگاه حضرت خضر نبی است.  تپه ای به نام کوه خضر نبی، که بر اساس اعتقاد برخی از علما، همان کوه سفیدی است که در زمان ظهور امام زمان، قرار است پرچم آن حضرت در آنجا به اهتزاز در آید.

اینجا دیگر مثل 7-8 سال قبل دنج و خلوت نیست. زائران قدیمی جمکران این جاده را خوب به یاد دارند، قبل تر ها هم تپه ای نرسیده به قم(بالای محله بنیاد و انتهای زنبیل آباد قم) بود که زیاد شبیه بقیه تپه ها نبود. قله آن مسطح بود(شبیه کوه سفید)، اما خبری از مسجد جدیدی که حالا روی آن ساخته شده نبود.  به جز تعداد معدودی که هر سه شنبه شب به جمکران می رفتند، کسی نمی دانست این تپه «کوه خضر» نام دارد. جوان تر های قم هم که اهل ورزش بودند این تپه را برای کوه پیمایی و قرار های خاص خودشان انتخاب می کردند.

کوه خضر قبل از اینکه برایش جاده کشیده شود، پایگاه نظامی پای آن تاسیس شود  و اطرافش پر شود از خانه های شخصی و سازمانی، محل دنجی بود در انتهای یک مسافت کویری وسیع که در جنوب قم و آب و هوای گرم آن واقعا غنیمت بود.  آنها که قبلا از این تپه بالا رفته اند، خیلی خوب لذت هوای خنک آن را در صبح های روزهای گرم تابستان به یاد دارند.

اگر کسی پیشتر ها(7-8 سال قبل) سه شنبه هر هفته به زیارت مسجد مقدس جمکران می رفت و از این مسیر رد می شد و حالا بعد از این مدت دوباره به جمکران برود واقعا شگفت زده خواهد شد. تغییرات اطراف مسجد جمکران همه به جای خود، اینها زیاد عجیب نیست. اما مسجدی که بالای آن تپه قشنگ(که از تمام زوایای داخل حیاط جمکران دیده می شد) ساخته شده، چیز دیگری است.

 

بنای قدیم و بنای جدید

جاده ماشین رو از پای کوه و از بعد از پست نظامی درگاه ورودی تا اواسط تپه ادامه پیدا کرده است. در اواسط تپه، محیطی با مساحت حدود دو هزار و 500 متر مربع به شکل نیم دایره با سطح اسفالت ایجاد شده و در گوشه ای از آن مقبره شهدای گمنام ساخته شده است. پشت این مقبره قرارگاهی ایجاد شده با چادرها و ماشین های نظامی و نظامیان در حوالی آن دیده می شوند. از همینجا پله های راه خاکی زیگزاگ از مقابل کوه تا حدود دو سوم راه ایجاد شده. راه خاکی حدود 300-400 متر ادامه دارد تا پله ها شروع می شود. پله هایی که بر اثر ریزش باران و شستشویی سطح رویی تپه به رنگ تپه(آجری روشن) در آمده است. برای بالا رفتن از تپه از مدخل ورودی نیم دایره ای تا خود مسجد حدود 15تا 20 دقیقه زمان لازم است. در ابتدای ورود فضایی به مساحت حدودا 60 متر مربع مقابل زائران قرار دارد، سمت چپ دفتر مسجد و محل استقرار خادم مسجد است و کنار آن یک مغازه کوچک(سوپر خضر) قرار دارد که در آن آب معدنی و خوراکی های نظیر آن فروخته می شود. مقابل زائران در اصلی ورودی مسجد(بنای جدید) قرار گرفته و از طرفین راست و چپ به پشت مسجد راه هست، جایی که بنای قدیم و وضو خانه و سرویس بهداشتی قرار گرفته. بالکنی برابر با بر مسجد با ستون های آجری و ارتفاع حدود 4-5 متری سرتاسر مقابل مسجد را مشرف به شهر قم گرفته و با نرده های سبز رنگ با ارتفاع حدود یک و نیم متر حفاظت می شود. در پشت بنای جدید هنوز عملیات ساخت مسجد به پایان نرسیده و سالنی در حال ساخت است که در اطراف آن مسالح ساختمانی ریخته شده. ضلع قرینه مسجد که پشت به شهر است  به طور کامل نماسازی نشده است و از پایین تا بالای کوه سیمی کشیده شده که نقاله ای را حمل می کند و برای بالا آوردن مسالح از پایین ساخته شده و الان هم همانجا رها شده است. 

 

قدمگاه

مسجد یک در ورودی بیشتر ندارد، داخل مسجد که محیطی مستطیل شکل است با اضلاع حدودا 8 در 20 متری تا انتهای قدمگاه کشیده شده. فضای ویژه خواهران و برادران توسط یک پرده از هم جدا شده و یک کتابخانه کوچک با کتب مذهبی مقابل در ورودی قدمگاه قرار داده شده است.  خود قدمگاه که به بنای قدیم مشهور است، به شکل دایره درست شده دیوار های سبز و زرد و آبی رنگ دارد و یک دیواره از جنس آلمینیوم آن را به دو نیم دایره(زنانه و مردانه) تقسیم کرده است. تمام مساحت قدمگاه بیش از 9 متر مربع نیست. در گوشه ای از آن(قسمت مردانه) یک محراب به عمق حدود 30 سانتی متر، پهنای 50 سانتی متر و درازای حدود 120 سانتی متر کنده شده. حاشیه محراب زرد رنگ است و بالای آن چند نخل و ماه و ستاره گچ بری شده است. بالای قدمگاه به شکل گنبد است و به شکل خاصی با ترکیب بته جغه و طرح هایی شبیه درختان کاج(که شباهت چندانی به گچبری های سایر مساجد ندارد) گچ بری شده. روی بته جغه های دورتا دور گنبد نام ائمه نوشته شده است و یک چراغ سبز رنگ همیشه در آن روشن است، نور این چراغ و انعکاسی که در دیوارهای سبز رنگ آن ایجاد می کند فضایی روحانی به آن داده.  مجسمه یک مسجد با ارتفاع حدود یک و نیم متر از سطح زمین در دیوار با ابعاد حدودا 40 در 30  سانتی متر ساخته شده است. و کف قدمگاه از جنس سنگ است.

 

قبل ترها خلوت تر بود

شبهای چهار شنبه(سه شنبه شب، زمانی که برای زیارت مسجد جمکران سفارش شده) و پنج شنبه این مسجد بیش از همیشه زائر دارد، در سایر روزها در یک زمان بیش از 20 نفر در مسجد حضور ندارند. اما در ایام نیمه شعبان این تعداد آنقدر زیاد می شود که تمام پله ها پر از زائرین این مسجد می شود. محمد 23 ساله خادم روز این مسجد است که در استخدام اداره اوقاف است. او در مورد تاریخ ساخت مسجد می گوید: «فکر کنم شش سال است که اینجا ساخته شده، بعد از دفن شهدای گمنام در این محل مسجد رونق بیشتری پیدا کرده است»  او می گوید: «در نیمه شعبان و بعضی از مناسبت ها تعداد زائران مسجد به 3-4 هزار نفر هم می رسد»

سد رضا، مرد میانسالی هم که صاحب فروشگاه مسجد است می گوید:«3-4 سال است که اینجا مغازه دارم، این بنا 6-7 سالی است که ساخته شده.» او هم در مورد این مسجد چیزی بیشتر از آنچه در کتاب "مسجد خضر نبی اردوگاه یاوران حضرت مهدی (عج)" نوشته شده نمی داند.

مهدی، 37 ساله و اهل قم است، یک روز در میان یا هر روز به این کوه می آید، به گفته خودش این یک عادت قدیمی است که هنوز هم با وجود تغییرات کوه آن را حفظ کرده. . لباس ورزشی به تن کرده و یک کتاب در دست دارد. او می گوید: برای ورزش به اینجا آمده ام، پیش از این هم می آمدم. او در مورد پیشینه این کوه می گوید: «قبلا که ساخت و سازها در اطراف کوه انجام نشده بود، اینجا خیلی خلوت تر بود. کوه دوبرادرون و یزدان جنبه زیارتی بیشتری نسبت به اینجا داشت، اما بعد از دفن شهدای گمنام در این محل و ساخت مسجد جدید، زائران زیادی به اینجا جذب شدند.»

یک روحانی که در حال بالا آمدن از کوه در حال قرائت قرآن است و 38 سال دارد می گوید: «4 سال است که برای زیارت به این کوه می آیم. اینجا قدمگاه حضرت خضر نبی است، این کوه خیلی مورد توجه آقاست، بعضی از مومنین هم در اینجاـ به حظور آقاـ تشرف پیدا کردند»

 

اتاقکی با در فلزی و یک پنجره

خوشبختانه این بنا مثل خیلی از  بناهای تاریخی نیست، هنوز افراد زیادی در قم هستند که پیشینه آن را قبل از تغییرات فعلی به یاد دارند. علی 29 ساله که متولد قم و قبلا ساکن این شهر هم بوده است  در مورد این اتاقک می گوید: 5-6 سال قبل وقتی 19-20 ساله بودم برای تمرین وشو و کوهپیمایی با دوستانمان به این کوه می آمدیم. او می گوید: «در آن زمان هیچ جاده ای برای دسترسی به اینجا ـ سطح بالایی تپه ـ وجود نداشت، تا پای کوه یک راه بود ولی آسفالت نشده بود. در اطراف کوه هم هیچ خانه ای وجود نداشت» او که قبلا به طور منظم به این کوه می آمده است در مورد اتاقک مزبور می گوید: «یک اتاقک آجری حدودا شش متری بود، دیوارهای داخلی اتاق با گچ سفید شده بودند و اتاقک یک در فلزی کهنه داشت که به آن قفل نزده بودند، اتفاقا یکبار هم داخل اتاقک رفتیم و نیمرو برای صبحانه درست کردیم» او در مورد خصوصیات داخل اتاقک می گوید: «اتاق یک پنجره داشت و کف اتاقک یک موکت کهنه پهن شده بود، در آن زمان نمی دانستیم اینجا محل عبادت حضرت خضر بوده است» الان هم در مسیر بالا رفتن از کوه یک اتاقک سفید رنگ هست حدودا در میانه های پله های کوه اتاقکی هست با در فلزی که از داخل پشت در را با آجر گرفته اند و به آن قفل زدند و تمام اتاقک را سفید رنگ کردند. ابعاد این اتاقک خیلی شبیه چیزی است که علی از آن صحبت می کرد، اما کسی در مورد آن چیزی نمی دانست!

 

کوه سفید

در روايات اسلامي بر قداست کوهي سفيد که در اطراف قم و به نزديکي دهي کهن که در جنب مسجدي است و جمکران نام دارد تاکيد شده است می گويند پرچم قائم آل محمد را هنگام ظهور در آن مکان برافرازند. از طرفی رونق آن(کوه سفید) از علائم نزديكي ظهور حضرت مهدي است نه این که حضرت از آنجا ظهور کنند؛ در حديثی از امام علي نقل شده كه ساخت مسجدي را در كنار كوه خضر كه پايگاهي براي ياران امام موعود(ع) است خبر مي‌دهد. اين حديث كه كلمه جمكران را نيز به همراه دارد در كتاب انوارالمشعشعين، ج 1، ص 454 فصل 10، نور سوم نقل شده است.

اما هنوز هم بین صاحب نظران در مورد تشخیص کوه سفید اختلاف نظر هست. بسیاری از علمای قم اعتقاد دارند منظور از کوه سفید، کوه خضر نیست. بلکه همان کوهی است که از تمام نقاط شهر قم دیده می شود. موقع رفتن به قم از حدود 10 کیلومتری قم به خوبی دیده می شود.

کوهی به رنگ سفید (و به همان نام یعنی «کوه سفید») که هنوز دسترسی به آن زیاد آسان نیست، سفیدی کوه مثل کوه های مناطق کوهستانی است، اما در واقع روی کوه برف ننشسته، رنگ اصلی کوه سفید است. اما رنگ کوه خضر نبی شبیه سایر تپه های مجاور و آجری رنگ است. در هر صورت روزی که حضرت مهدی ظهور کنند، پرچم او روی کوه سفیدی در قم به اهتزاز درخواهد آمد.

  

پی نوشت: در ایران سه نقطه به نام قدمگاه خضر شهرت دارد، یکی کوه خضر نبی در قم(که  در لغتنامه ها از آن نامی برده نشده است) و دوتای دیگر در مازندران وجود دارند. اولی برجی است در آمل نزدیک سبزه میدان که در قبرستانی معروف به مصلی واقع شده است . و دومی بنای کوچکی است بین شهر استراباد وقلعه خندان .نامگذاری اماکن  به نام  «خضر» در ایران و کشور های اسلامی بسیار شایع است. در شمال، جنوب، غرب و مرکز ایران اماکنی به نام خضر نامگذاری شدند. حسین آباد کوه خضر در مرکز کشور که دهی است از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز. دست خضر که دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شیراز. خضر دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان و زیارتگاهی هم به نام خضر دارد.

 

برگرفته از لغتنامه دهخدا

 

* قسمتی از این گزارش در هفته نامه چلچراغ به چاپ رسیده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |