تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

سو تفاهم شده، ببخشید

هر روز از دم در خونه تا شب باز دم در خونه

ما تو دنیای سوتفاهم های خیلی خیلی خیلی بزرگ سوتفاهم ها زندگی می کنیم.

 

همش هم به خاطر اینه که ما مغروریم:

چون فکر می کنیم همه چیز همونی که ما فکر می کنیم.

 

ما خنگیم:

چون فکر می کنیم دیگران هم به همون چیزی فکر می کنن که ما فکر می کنیم.

 

و ما بد بختیم:

چون با اینکه بدون ما، دنیای ما وجود نداره، اما دنیای ما اونی نیست که ما می خواهیم.

 

به هر تقدیر، ما تو دنیای سو تفاهم های بزرگ زندگی می کنیم.

 

مثل اینه که تمام صبحت رو صرف درست کردن چای بکنی،

وقتی چای تازه دمت حاضر شد، می بینی که انقدر مشغول درست کردن چای بودی، که یادت رفته کیک حاضر کنی.

حالا صبح کله سحر باید چاییت رو با قند بخوری و سیگار بکشی.

 

خبری هم از طلوع آفتاب نیست، فقط ۳۰ دقیقه می تونیشاهد لحظه فوق العاده طلوع باشی.

 

خورشید رفته، تو به چایی صبحانه رسیدی، ولی خبر از کیک نیست.

 

چقدر ترسناکه

که قبل از ظهر زندگی، نتونی همراه با تماشای طلوع زندگی، چای و کیکت رو درست بخوری.

 

توصیه بهداشتی: اگر صبحانه کامل نخورید، روزتون خیلی خیلی بد شروع می شه و تا شب بد می گذره.

-------------------

کسایی از صبحونه خوب بهرمند می شن، که یا کسی براشون حاضر کنه، یا خودشون به فکر همه چیز باشن.

 

باور کنید، ما تو دنیای سو تفاهم ها هستیم..........

تو دنیای زرنگی ها

سو تفاهم ها

بدی ها

ترس ها

التهاب ها

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

رنجر من تو دور دومشه

 

امروز ظهر که از خواب بیدار شدم، سی دقیقه ای تو تخت خواب فیریز بودم!

دلیلش خوابی بود که دیدم.

 

بد بخت: صاحب بخت بد، با انجامی بد ....

راستیکه به من کسی نشون بده:

چه موجودی بدبخت تر از آدم هست؟

و چه آدمی بد بخت تر از آدم دوران ماست؟

و چه آدمی در این دوران از آدم ایرانی بد بخت تره؟

و چه آدم ایرانیی بد بخت تر از آدم ایرانی مقیم تهرانه؟

------------------------

به دنیا فکر می کنم،

به خاکی که قدم های صدها نسل رو تجربه کرده.

این خاک.... خیلی آدم ها روش بودن.

 

راستی اگر به اندازه عمر آدمها هر کدام یک میله نمودار رسم کنند، عمر ما چقدر جلوی عمر اجدادمون کوچیکه؟

 

۲۵ سال،

۳۰ سال،

۳۵ سال،

۵۰ سال،

۶۰ سال،

۷۰ و ۸۰ و ۹۰ و ۱۰۰ و حتا ۱۲۰ سال... اینها خیلی کوتاهه.

 

وقت نمی شه به اندازه کافی به خورشید نگاه کنیم،

وقت نمی شه به اندازه کافی از دیدن طلوع ماه وسط ماه لذت ببریم.

 

هیچ وقت می کنیم اونقدر که شایسته ست عاشق بشیم؟

 

اصلن وقت لبخند زدن رو داریم؟

۱۰۰ سال فقط برای مقدمه یاد گرفتن اینها کفایت نمی کنه.

 

ما خیلی بد بختیم، که زمانی نداریم... که لذت ببریم.

من از همین لذت زمینی صحبت می کنم، به بهشت کاری ندارم.

 

خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کمه.

 

و به این فکر می کنم که تو این مدت کمی که مثل سوار شدن یکی از بازی های شهر بازی می مونه، سوار رنجر شدیم، و تمام وقتمون رو که باید صرف لذت بردن از دو دور رنجر کنیم، داریم جواب اس ام اس کاری می دیم!!

 

این رنجر داره دور دومش رو برای من شروع می کنه،

تا بیام جواب اس ام اس مهران فرجی رو بدم، دور تمام شده و باید ازش پیاده بشم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

سلطان یه چیزی می فهمه

 

شغال و کفتارا خیلی شلوغ می کردن. غیر مستقیم به گوش سلطان جنگل رسونده بودن که دیگه قرار نیست تو سلطان جنگل باشی.

دل همه جونورای جنگلم از دست سلطان جنگل خون شده بود. سلطان جنگل هر روز چار-پنجتا حیوون رو می خورد، تازه دور و بریای سلطان جنگل هم بودن... روباههه که با همه ریزگیش تازه از سلطان چنگلم بیشتر می خورد، جغده زیاد نمی خورد، ولی دوست داشت که جمع کنه.

 

خلاصه یه روز سلطان چنگل فهمید که دیگه شغاله و دور و بریاش دارن جدی می شن، مشکل اصلی اینجا بود که حیوونای جنگلم یواش یواش داشتن به این فکر می کردن که اصلن چرا باید خورده بشن؟

این از همش خطرناک تر بود.

روباهه و جغده و حتا گرگه به سلطان می گفتن باید کار شغاله و کفتارها رو تموم کرد.

اما سلطان می دونست که اونا تنها نیستن، تازه اگه سلطان اونا رو می کش، اول ماجرا بود، چون همه حیونای جنگل فکر می کردن که این شغال حقیر همونی بوده که قرار بوده همه رو نجات بده و سلطان نزاشته که کارشو بکنه.

 

خلاصه، یه روز سلطان جنگل شغال رو صدا زد، شغال خیلی خوشحال شده بود، هیچ وقت فکر نمی کرد سلطان جنگل ازش بخواد که بره پیشش. سریع پاشد . رفت پیش سلطان جنگل دست بوسی سلطان.

 

سلطان جنگل پیشنهادی به شغال داد که همه شوکه شدن، خیلی ترسناک بود. سلطان جنگل به شغالی که اصلن نمی تونست بیشتر از ده تا درخت رو یه جا تصور کنه گفت که: خب تو بیا یک هفته جای من باش! اگر تو این یک هفته خوب کار کردی تو بشو سلطان جنگل، منم دیگه پیر شدم... وقت بازنشستیگم رسیده... می خوام آروم آروم بازنشسته بشم.

 برای اطمینان بیشتر شغاله، قرار شد همه امکانات هم به شغاله داده بشه. شغاله فکر می کرد که سلطان دیوونه شده، اون داشت همه امکانات رو به کسی می داد که براش خیلی خطرناک بود.

اما سلطان هنوز سلطان بود و دیوونه نشده بود.

روباهه و گرگه و جغده به سلطان گفتن: آخه این چه کاریه؟ شغال که نمی تونه جنگل رو نگهداره، همه چی بهم می ریزه... تازه سلطان جنگل بغلی، اون یکی سلطان.... این شغاله اگر اونا بخوان به ما حمله کنن نمی تونه جلوشون واسته...

شیر خان کناریمون از همه خطر ناکتره، این شغاله هم نمی دونه باید نقطه ضعف شیرخان کجلاشه، اگه شیرخان بهمون حمله کنه بد بخت می شیم.

 

ولی سلطان خیلی محکم پای حرفش واستاده بود.

یک هفته شغاله شروع شد، شغاله و دور و بریاش خوشحال از سلطان شدن شرو به کار کردن.

وقتشون کم بود، فقط هفت روز...  

برای همین با عجله شروع کردن به درست کردن اوضاع جنگل، اونا می خواستن همه چیز رو با هم درست کنن... کارایی که چندین سال طول می کشید رو می خواستن تو این یک هفته تمومش کنن.

از طرفی می خواستن همه چیزایی که نداشتن رو داشته باشن، اگر می تونستن اعتبار زیادی جمع کنن برای قدرتمند شدنشون بهتر بود.

این وسط یه اتفاقی افتاد، از روز سوم به بعد حیوونای جنگل دیدن که شغاله از یه طرف داره ازشون باج می گیره، از یه طرفم چیزی رو درست نمی کنه!

اونا مایوس شدن از شغال، شغاله نتونسته بود کاراشو خوب انجام بده.

اون دروغ گفته بود، یواش یواش حیوونای جنگل به فکر افتادن، که بابا یادش بخیر باز زمان سلطان اگر روزی چندتا حییون رو می خورد، حد اقل اینجوری پدرمونو در نمی آورد.

 

تو همین حین، شیرخان بغلی که همیشه می خواست جنگل اینا رو بگیره از اوضاع جنگل با خبر شد، حاضر شد که به جنگل حمله کنه، خبر به سلطانم رسید، همه ترسیده بودن، اما سلطان اروم بود...

 

شیرخانه به جنگل حمله کرد، شغال که حالا مغرور هم شده بود حمله کرد تا با شیرخان بجنگه، اما شیرخان تو ضربه اول شغاله رو کشت، بعدم نوبت دور و بریاش رسید.

 

شیرخان هی داشت می آمد جلو و حیونای جنگل ترسیده بودن...

حالا نوبت سلطان بود، سلطان که غرید، شیر خان هم فهمید که به نفعشه که برگرده.

 

حالا شغاله و دور و بریاش مرده بودن، و همه به نتیجه رسیده بودن که کسی از سلطان برای اداره جنگل بهتر نیست.

 

قصه ما بزودی به سر می رسه

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

از هر دری، یک سخنی

این روزا بازم سخت شدن

این ثانیه ها،

این دیقه ها،

این ساعتا،

این روزا و....

 

اینا و همه زندگی برای دوست داشتن هستن، نمی دونم چرا زندگی تا این حد علاقه داره که خودشو از دوست داشته شدن بی بهره بزاره.

مثل بعضی از آدم ها می مونه،

 

اون آدم ها از دوست داشته شدن می ترسن،

دنبال همه چیز هستن، جز اینکه حس قشنگ ارتباط رو تجربه کنن.

 

من رو یاد گل می ندازن!

بعضی از گلها تو باغچه و... در میان، جایی که دیده می شن. اینا رو اگر یه آدم عوضی پیدا نشه که بچینه، همیشه مورد توجه هستن، می تونن از زیباییشون برای آرامش بخشیدن به دیگران استفاده کنن، در کنارش هم به وظیفه اصلیشون یعنی زندگیشون بپردازن، گرده پخش کنن و...

 

اما بعضی از گلا وسط ینجه زار در میان، خودشونو از دسترس دیدن، حس شدن، آرامش بخشیدن به دیگران و... برای همیشه محروم می کنن، زندگی می کنن، اما تو زندگیشون از زیباییشون بهره ای نمی برن.

آخرشم می دونم، یه گاو از راه می رسه و اصلن نگاه نمی کنه، که: این گله، با ینجه فرق داره... یه گاز می زنه و گل رو کنار ینجه ها نشخوار می کنه.

---------------------------

همیشه قرار بود، یعنی باید صبر کنم!

همیشه قراره فردا یه روز جدید باشه.

حتی امروز که اصلا جدید  نیست، قرار بود یه چیز جدید داشته باشه!

 

همیشه قرار بود یه اتفاق خاص بیافته، یه اتفاق خوب و غافلگیر کننده!

 

اما هنوز نیافتاده.

 

اگر ناامید بودم نبودم.

مشکل اصلی ماها امیده، به ما میگن ناامید، ولی ما هیچ وقت ناامید نبودیم.

 

ناامیدها آدمای بزرگی هستند.

 

همیشه ناامیدی مرحله ای که می شه توش انقلاب کرد.

 

اونچه قدرت تحولات بزرگ رو به آدم می ده، همین ناامیدی.

 

اما ماها امیدواریم، و هر روز رو با امید به شب می رسونیم.

 

ماها ناامید نیستیم، فسرده هستیم، از لغت ها درست استفاده نمی کنیم.

 

کسی که نا امیده، چیزی به نام امید تو زندگیش نداره، پس جایگزینی براش پیدا می کنه.

حالا اینجا یا "هیچی" انتخاب می شه، یا یک "قطعیت استوار و مداوم" که می شه بهش اتکا کرد و ادامه داد.

 

امید قوه اراده و باور رو از من می گیره، به شدت. یعنی گرفته.

 

آخرین باری که خیلی ناامید بودم، یک کار درست انجام دادم که تاحال هم ادامه داره.

 

اما بعد....

 

مشکل اصلی نوع امیده،

 

امید داشتن به هرچیزی یا کسی به جز خودت، باعث می شه که ریشه های تو توی هوا بسته بشن.

 

و هوا(چیز و کس) هیچ تعهدی به شما نداره که ریشه هاتونو محکم حفظ کنه.

 

اما امید داشتن به خودت، امیدی که به مرحله باور برسه مثل ریشه زدن تو خاک محکمی می مونه که با ریشه درختای تنومند بقلی محکم شده.

 

جایی که می تونی سختی ش رو زیر قدم هات احساس کنی و با اطمینان طی مسیر کنی.

 

خداوند اگر موهبتی به نام اطمینان داره، ای کاش به من بده.

 

------------------------

پی یک: داداشمون آرمین به ما لینک داده، دمش گرم. پا بده جبران کنیم... واقعن رفقایی که از بلاگ آرمین اومدن اینجا بدونن ما اینقدا که این رفیق زرد قناریمون می گه نیسیم. خز و خیلیم.

 

پی دو: رفقامون تابناک به پرونده قبلی من حال اساسی دادن، از همین تریبون مقامات تشکرم رو به خاطر امانتمداریشون ابراز می دارم(به خدا اولین باره مطلب از من تو یه سایت خبری رفته منبع زدن)

امید اونکه رفقای با اخلاق سایت تابناک، صرفنظر از رویه سیاسیشون همیشه تو کارشون موفق باشن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

قربانیانی که فراموش شدند

برای راحتی بیشتر، لینک مطالب این پرونده رو به صورت زیر گذاشتم، روی هر قسمتی خواستید کلیک کنید . 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

  

اینجا سعادت آباد، بلوار فرهنگ، یکی از بهترین مناطق شهر تهران است، پایتخت ایران. جایی که با وجود همه امکانات، اجساد در آن متعفن می شوند. گویا در آن حتی یک تابوت برای حمل اجسادی که تکه تکه شده وجود ندارد. زیپ کاورهای حمل جسد باز می مانده و راننده آمبولانس با سرعت 60 کیلومتر در ساعت حرکت می کند. جایی که جسد در گرمای تابستان بیش از یک ساعت پشت آمبولانس رها می شود. جایی که با لودر و بیل مکانیکی جنازه 17 نفر شهروند ایرانی را از زیر آوار بعد از گذشت 40 ساعت خارج می کنند.

حادثه ساختمان هفت طبقه سعادت آباد صرفنظر از تمامی ابعاد آن، می تواند به عنوان یک مانور واقعی مورد توجه قرار بگیرد.اختمان پیش از تخریب و طی آن عملکرد دستگاه های ذیربط در خصوص امداد رسانی بررسی شود. در گفت و گوهایی که انجام داده ایم خواهید خواند که پزشکی قانونی ادعا کرده چون همزمان کمتر از 50 جسد را تحویل گرفته، بنابراین آمبولانس مناسب در اختیار نداشته است، اجساد تقریبا مشابه شرایط جنگی، بدون تابوت تحویل بستگان شده است و آتش نشانی از عملیات 40 ساعته خود که به گفته معاون عملیات استان تهران با همکاری سایر نیروها هم انجام شده، به عنوان سند افتخار یاد می کند. حال اگر حادثه ای منجر به فرو ریختن هزاران، ساختمان بزرگ و کوچک تهران شود که قاعدتا همه هفت طبقه نیستند، عملیات امداد رسانی چندسال طول خواهد کشید! رسانه ها هم که هر یک از منابع خاصی تامین می شوند، مشغول بهره برداری سیاسی از این واقعه و تخریب چهره های رقیب بودند، در این میان کسی نسبت به عملکرد آتش نشانی، پزشکی قانونی و.... توجه نکرد.

صبح روز دوشنبه دهم تیرماه، ساختمان بلوار فرهنگ سعادت آباد تخریب شد. تا حدود یک هفته از حادثه، آنقدر بحث های سیاسی و فرافکنی مطرح شد، که گویی نفس حادثه به فراموشی سپرده شد. یک جریان موضوع را به گردن شهرداری تهران انداخت و شهرداری تهران در مقام دفاع ظاهر شد. رسانه ملی که در این ماجرا به طرز برجسته ای ظاهر شده بود به زعم شهردار تهران تحلیل های غیر منصفانه ای ارایه داده بود. به طور خلاصه پس از گذشت بیش از یک هفته، مرگ 17 نفر جوان کوهدشتی و سقوط یک ساختمان آنقدر که دستمایه مباحث سیاسی و جناحی شد، به صورت بحثی اجتماعی مطرح نشد.

برخی گفتند شهرداری تهران مقصر حادثه است، چون چهار طبقه اضافه روی سه طبقه قبلی با مجوز شهرداری ساخته شده است. در این میان با عملکرد سریع مقامات قضایی چندین نفر نیز به عنوان مسئول حادثه تحت پیگرد قضایی قرار گفتند. در نهایت قالیباف، شهردار تهران سه شنبه، هشت روز پس از حادثه با حضور در جلسه علني شوراي شهر تهران نسبت به برخي اظهار‌نظرها و متهم كردن شورا و شهرداري تهران در رابطه با حادثه ساختمان سعادت‌آباد گفت: اين حادثه در زمان مسئوليت همان افرادي كه اين اتفاق را به ما نسبت مي‌دهند، روي داده است اما حالا به شهرداري فعلي تهمت مي‌زنند. در پایان شورای شهر تهران به شهرداري تهران اجازه داد تا به منظور همدردي و رفع بخشي از مشكلات معيشتي بازماندگان حادثه تا سقف 4 ميليارد ريال (400 ميليون تومان) از اعتبارات ماده 17 بودجه مصوب سال 87 شهرداري تهران به بازماندگان حادثه پرداخت كند.

 

 

* همه از یک طایفه

شاید آنقدر مسئولین مشغول اتهام و تکذیب بودند، که رسانه ها هم فراموش کردند که چندین طایفه در شهرستان دورافتاده کوهدشت جوانان خود را برای کار و رهایی از شرایط سخت اقتصادی سالم به تهران  فرستادند و اجساد آنها را در کاور، تکه پاره و متعفن حتی بدون یک تابوت از تهران تحویل گرفتند. جوانانی که در بین آنها دانشجو و طلبه هم حضور داشتند. برخی از رسانه ها روی دانشجو بودن کشته شدگان تاکید کردند، تا جایی که یکی از نمایندگان مجلس هم در این رابطه اظهار نظر کرد. اما گویا کسانی که این ادعا را مطرح کردند و خواسته یا ناخواسته موضوع را به شکل دیگری انعکاس دادند  ابدا در خصوص هویت درگذشتگان حادثه تحقیق نکرده بودند. چنانکه در بین تمام این قربانیان تنها یک دانشجو و یک طلبه حضور داشتند.

 

 تصویر برخی از کشته شدگان

افشار سعادتی

عابدین سعادتی

میثم قاسمی

علی ابدالی

احسان آزادبخت

فریبرز سعادتی

موسی آزادبخت

یحیی سعادتی

 

اکثر کشته شدگان ساختمان سعادت آباد را اقوام سه طایفه کوهدشتی تشکیل می دادند.چهار نفر از آنها برادر بودند و چهار نفر دیگر پدر و پسر.  قربانیان این حادثه تلخ که در میان سیل اخبار رسانه ها کمتر از آنها یادی شده عبارتند از: يحيي سعادتي‌آزادبخت 26 ساله دیپلم ریاضی، مجرد. فريبرز سعادتي‌آزادبخت 24ديپلم نقشه‌كشي ساختمان، مجرد  و برادر یحیی. افشار سعادتی 29 ساله سوم راهنمایی، مجرد. عابدین سعادتی 24 ساله سوم راهنمایی، مجرد و برادر افشار. احسان آزادبخت 20 ساله دوم دبیرستان، مجرد . موسی آزادبخت 23 ساله دیپلمه، مجرد و پسرعموی احسان.

عزیزعلی امیری نژاد 50 ساله متاهل دارای 7 فرزند. حسین نورعلی 20 ساله طلبه، مجرد. علی حسین یوسفیان 49 ساله متاهل دارای 6 فرزند. سعید یوسفیان 20 ساله دیپلمه، مجرد و پسر علی حسین. مراد یاری 18 ساله دوم دبیرستان ،مجرد. هوشمند منصوری 24 ساله دانشجوی الهیات متاهل که هنگام مرگ کمتراز دوماه از ازدواجش می گذشت. بهرام پیرزاده نورعلی 48 ساله متاهل دارای سه فرزند. مهران پیرزاده نورعلی 19 ساله مجرد پسر مهران. علی ابدالی 45 ساله متاهل دارای 5 فرزند و حسین پیری هاشم آبادی 18 ساله و مجرد. اینها قربانیان حادثه ساختمان سعادت آباد هستند که به هر دلیل فرو ریخته، آنها که مرده اند. ولی خانواده های آنها از حداقل خدمات رسانی برخوردار نشدند و نتوانستند اجساد فرزندان و پدران خود را پیش از دفن ببینند. در این پرونده به شرح واقعه و اتفاقات پس از آن پرداخته شده است.

 

* مهندس ناظری که مالک ساختمان بوده

هر چند تا یک هفته پس از وقوع حادثه تمامی تقصیرها به گردن شهرداری تهران افتاد، اما در جلسه علنی هجدهم تیرماه شورای شهر، ابعاد تازه ای از روند ساخت بنایی که به دلیل اضافه کردن طبقات فرو ریخت و 17 نفر را به کام مرگ کشاند روشن شد. رييس كميسيون توسعه و عمران شوراي شهر تهران، در تشريح اتفاقات و روند صدور مجوز و پروانه اين ساختمان گفت: صدور پروانه اين ساختمان در سال 1370 بوده و در دو تاريخ ديگر، صدور پروانه تغيير كرده و بر تعداد طبقات آن افزوده ساختمان سعادت آباد پس از تخریبشده است. شكيب تصريح كرد: نكته جالب در مورد اين ساختمان اين است كه در سال 76، مالك در مورد دريافت تراكم بيشتر براي ساختمان، تعهد محزري داده است كه در صورت اعتراض همسايگان، اضافه تراكم‌ها تخريب و پروانه آن باطل شود. وي افزود: در سال 1378 همسايه‌ها شكايت مي‌كنند، اما به نتيجه مشخصي نمي‌رسند و بالاخره مالك اين ساختمان در سال 79 پايان كار ساختمان را مي‌گيرد. رييس كميسيون توسعه و عمران شوراي شهر تهران افزود: در سال 1383 و در جريان زلزله‌اي معرف به «بلده»، بخش جنوبي ساختمان نشست مي‌كند و در نهايت در سال 87 مجوز تخريب صادر مي‌شود. وي به مهندس ناظر اين ساختمان كه يك خانم و جزو كارمندان شركت نوسازي عباس‌آباد و مالك دو دانگ از اين ساختمان بوده است، اشاره كرد و گفت: اين خانم اعلام كرد كه عمليات ساختماني، كاملا مطابق با مشخصات مندرج در پروانه ساختماني بوده است، در حالي كه اين سخنان صحت نداشته و تمام نقشه‌هاي ساختماني فرماليته بوده است. شكيب به راي‌هاي متعدد تخريب براي اين ساختمان در سال 86 اشاره كرد و گفت: در تيرماه سال 87، قراردادي بين شهرداري منطقه دو و يك شركت پيمانكار منعقد شد و مبلغ اين قرارداد براي تخريب ساختمان، 144 ميليون تومان بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گفت و گو با شاهد عینی(2)

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

اجساد تکه پاره شده بودند

 

 

اکثر اقوام درجه اول قربانیان حادثه سعادت آباد، حال روحی مناسبی ندارند و یادآوری این حادثه برایشان درآور است، به همین خاطر از آمادگی لازم برای گفت و گو برخوردار نیستند. در این میان رحمان آزادبخت، برادر یکی از قربانیان حادثه سعادت آباد، پسر عموی یکی دیگر از قربانیان و از اقوام 4 تن دیگر حاضر شد با ما گفت و گو کند. او از کسانی بوده که در اولین ساعات امداد رسانی در محل حاضر شده و تا رساندن اجساد به کوهدشت و دفن آنها از نزدیک شاهد ماجرا بوده است. در خصوص این حادثه با وی گفت و گویی انجام دادیم که در ادامه می آید:

 

 

برادرتان چند سال داشتند؟

 

23 سال، دیپلمه و پشت کنکوری بود.

 

برادر و پسر عمویتان برای چه به تهران آمده بودند؟

 

نوع کارشان نشان می دهد که به خاطر مشکلات مالی و معیشتی خانواده ها به این کار مشغول شده بودند. که متاسفانه به خاطر عدم رعایت شرایط ایمنی ساختمان کشته شدند.

 

بیمه بودند؟

 

نه؛ یعنی می گویند بیمه نبودند. ما هم به پرونده خاصی دسترسی نداریم.

 

شما شکایتی به خاطر فوت اقوامتان از شخص حقیقی یا حقوقی کرده اید؟

 

ما روزهای اول حاضر بودیم، اعتراض کردیم.

 

شما روز حادثه آنجا بودید؟

 

بله، من از ساعات اولیه آغاز عملیات آنجا بودم.

 

روند عملیات به چه شکلی دنبال می شد، گویا اجسادی که به کوهدشت رسیده اند وضع مناسبی نداشتند؟

 

عملیات خاکبرداری به صورت بسیار ابتدایی بود، یعنی انگار یک ساختمان یک طبقه را خاکبرداری می کنند. طوری خاکبرداری می کردند که انگار جسدی آن زیر نبود. من مثل دیگران نبودم که بگویید دور از ماجرا بوده و براساس شایعه حرف می زند، من با چشمان خودم دیدم که بیل مکانیکی یک جسد را پاره کرد.

 

وقتی این اتفاق می افتاد شما که از بستگانشان بودید اعتراضی نمی کردید؟

 

همه اعتراض می کردند، آنقدر صحنه دلخراش بود که حتی من و چند نفر از دوستان گفتیم به راننده لودر بگویید که اصلا کار نکند.ما رضای هستیم که اجساد همینجا زیر خاک بمانند.

 

آیا سهوا این اتفاق که می گویید رخ داد؟

 

خب می دانستند که این زیر جسد است. آمار داشتند که مثلا 19 نفر آن زیر هستند. ولی می گفتند ما توانمان در همین حد است.

 

شما خروج چند جسد را به عینه شاهد بودید؟

 

من خارج کردن دو جسد را ندیدم، اما 15 جسد را دیدم. اما خود نیروهایی که آنجا بودند هم گیج بودند، یعنی بعضی می گفتند 19 نفر زیر آوار هستند و بعضی می گفتند 17 نفر. ولی هرتعدادی بود کاری نداریم، آنها بایستی پارکینگ را هم تخلیه می کردند.

به صورت نمادین کار می کردند، یعنی تا ساعت چهار و نیم صبح کار کردند، به محض اینکه جمعیت آنجا کمی خلوت شد و کسی نبود، سریع آمدند و خاک روی منطقه ریختند، فکر کنم پوکه معدنی هم ریختند کحه نشان بدهند اسفالت هم می کنند. آخرین لحظه که من آمدم درخت کاری می کردند! که ساکنین منطقه همه اعتراض کردند.

 

در آن منطقه درخت کاری می کردند، چه هدفی داشتند؟

 

بله در آن منطقه درختکاری کردند، که به شکل نمادین نشان دهند که ما سریع کار را انجام دادیم و الان هم آسفالت می کنیم.

 

پس از پایان کار در سعادت آباد، در پزشکی قانونی چه اتفاقی برای شما افتاد؟

 

من و چندنفر از دوستانم به سردخانه کهریزک رفتیم. من جزو اولین نفراتی بودم که وارد شدم. اولا سردخانه از نظر دمایی شرایط خوبی نداشت. شاید آنجا سردخانه بود، اما دمای آنجا حدود 30 درجه بود. یک همچین سردخانه ای را اگر بخاری بنامیم بهتر است.

ما هم که اعتراض می کردیم برخورد اصلا صحیح نبود. یعنی از لحظه حادثه در سعادت آباد تا پزشکی قانونی برخورد هیچکدام از مسئولین شایسته نبود، اگر از کلمه ناشایسته استفاده کنیم بهتر است. مثلا یک ماموری در برابر ما (که عزا دار بودیم و تعداد زیادی از اقواممان را در حادثه از دست داده بودیم) به ما گفت شما از لرستان آمدید که اینطور وحشی هستید. حلقه ای درست کرده بودند که هیچکدام از بستگان نتوانند اجساد را ببینند، هرچه می گفتم من از بستگان نزدیک 6 نفر از این اجساد هستم، اجازه بدهید اجساد را ببینم به ما اجازه نمی دادند. از ساعت 4 و نیم که جسد افشار سعادتی را بیرون آوردند تا ساعت 5 و نیم عصر در  آمبولانسی که هیچ امکاناتی نداشت داخل کاور بود.حتی در سردخانه هم که رفتیم اجازه دیدن جسد را به ما نمی دادند، با زور اجسادمان را دیدیم.

 

 

نحوه فرستاده شدن اجساد به لرستان به چه شکلی بود؟

 

با آمبولانس های مزدای بسیار فرسوده، با راننده های خسته. که راننده ها با سرعت بسیار پایین حرکت می کردند. من خودم همراه آمبولانس ها بودم با ماشین شخصی می آمدم. متوجه شدم که دو دستگاه از آمبولانس ها نیستند، رفتم و دیدم که راننده آمبولانس ها، ماشینشان متوقف کردند و خودشان نیستند! بعد از نیم ساعت راننده آمده و می گوید خوابم می آمد، به او می گویم چرا کمک راننده رانندگی نکرد(جنازه ها در گرما بو گرفتند) به من گفتند نمی خواهیم حرکت کنیم، شما هم هیچکاری نمی توانید بکنید. آمبولانس ها در طی مسیر با سرعت 50تا60 کیلومتر حرکت می کردند. در حالی که راننده های آمبولانس گواهی ویژه دارند و می توانند از ماشین های عادی سرعتر بروند، با اینحال ما که با سواری عادی بودیم از آمبولانس ها سرعتمان بیشتر بود.

اصلا ما هیچ امکاناتی نمی خواستیم، حداقل به ما تابوت می دادند، بدون تابوت اجساد را در کاور گذاشته بودند و حتی زیپ بعضی از کاور ها باز مانده بود و اجساد بیرون افتاده بودند. حتی من از یکی از آمبولانس ها که در آن کاور باز است و اجساد بیرون افتاده بودند  فیلم هم گرفته ام.

 

به طور عادی سفر از تهران تا کوهدشت چندساعت طول می کشد و آمبولانس ها چند ساعته رسیدند؟

 

با بدترین نوع اتوبوس6-7 ساعت طول می کشد، آمبولانس ها نزدیک به 9-10 ساعت طول کشید تا برسند.

 

وضعیت اجساد در کوهدشت چطور بود، خانواده ها چطور با اجساد برخورد کردند؟

 

صرفنظر از قطع عضو ها، اجساد به شدت متعفن شده بودند. حتی کسانی که می خواستند برای شستن اجساد وارد شوند نمی توانستند به اجساد نزدیک شوند. نگذاشتیم زن ها و اقوام بستگان درجه اول اجساد را ببینند. تحملش را نداشتند.

 

-----------------------

این گفت و گو در هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسیده.

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گفت و گو با شاهد عینی(1)

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

 

 فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

 

در میان انبوه اظهار نظرها، نظر شاهدان عینی ماجرا که در این حادثه مسئولیت اجرایی نداشتند و قاعدتا در چگونگی انعکاس عملیات امداد رسانی ذینفع نیستند می تواند بخشی از واقعیت را روشن کند. برای همین با دو نفر از شاهدان عینی ماجرا که یکی چند دقیقه قبل از فروریختن ساختمان در آن حضور داشته و خراب شدن آن را با چشم دیده، و دیگری که تمام کشته شدگان را نزدیک می شناخته و از ساعات ابتدایی امداد رسانی تا تدفین اجساد در کوهدشت در جریان ماجرا قرار داشته است گفت و گوهایی انجام داده ایم. یكی از شاهدان عینی این واقعه كه چند دقیقه پس از خروجش، ساختمان فرو ریخته است، با خبرنگار شهروند امروز صحبت کرد. او كه معلم است، یکی از شاگردان و چندتن از اقوامش را در این حادثه از دست داده. می گویداكثر قربانیان این حادثه با هم  نسبت فامیلی داشتند. گفتن و گوی این معلم که نخواست نامش فاش شود را می خواند.

 

شما آنجا چكار می كردید؟

 

صبح، ساعت ده دقیقه به هشت آنجا رفتیم. به من زنگ زده بودند، برخی از همشهریانم می خواستند كمی پول برای خانواده هایشان بفرستند، به من زنگ زدند كه برای گرفتن پول به آنجا بروم. پنج دقیقه داخل ساختمان بودم، اما وقتی وضعیت ساختمان را دیدم  ترسیدم.

 

چه كسی زنگ زد و از شما خواست كه داخل ساختمان بروید؟

 

بهرام نورعلی

 

از چه چیزی ترسیدید؟

 

اصلا وضعیت ساختمان وحشتناك بود، ترك هایی برداشته بود، خصوصا ضلع جنوبیش كه واقعا وحشتناك بودند.

 

با این تفاسیر همشهریانتان چطور در‌این ساختمان كار می كردند؟

 

من بهشان گفتم، اما گفتند خطر رفع شده، به من گفتند كه ما بیست روزی هست كه در اینجا كار می كنیم.

 

شما پیش آنها رفته بودید، اما چطور جان سالم بدر بردید؟

 

پنج دقیقه ای پیششان بودم، به من یك استكان چای دادند و بعد آنها مشغول به كار شدند. یكی بود كه من نمی شناختمش، انگار سركارگر بود. او اینها(كارگران) را تقسیم كرد، مثلا برای هر طبقه چند نفر را فرستاد. آنها كه مشغول به كار شدند من پایین آمدم.  آنها منتظر آمدن پیمانكار بودند. به من گفتند در محوطه دوری بزن تا پیمانكار بیاید، به آنها گفتم من می ترسم. بیرون آمدم و در فضای سبز روبروی ساختمان منتظر نشستم.

 

از لحظه وقوع حادثه بگویید.

 

ما پایین آمدیم، در محوطه یك صندلی شكسته بود، آن را درست كردیم و روی آن نشستیم، اتفاقا یكی دیگر از اقوام كه همراه من بود می خواست از ساختمان فیلم بگیرد، من به او اجازه ندادم. حدود 5 دقیقه نگذشته بود. ما‌آنها(كارگران) را نگاه می كردیم، با فرغان خاك می آوردند و خالی می كردند، بعضی ها از بچه ها آسانسورها را جدا می كردند و پایین می انداختند، بعضی هم پایین آسانسور را جمع می كردند و كنار می چیدند. همراه من، یكی از اقوامش را به نام مهران نورعلی صدا زد و به او گفت كه كمی برایمان آب بیاورد. یك سطل كوچكی آب برایمان‌ آورد و بعد سركارگر صدایش زد كه به ساختمان برگردد و مشغول به كار شود. ما به فاصله حدود 15 متری ساختمان نشسته بودیم كه یكباره سه صدای مهیب آمد. دقیقا مثل بمباران های زمان جنگ بود. این صداها كه آمد ما به یا ابالفضل گفتن افتادیم. از داخل ساختمان چندبار صدای یا علی آمد. 

بعد گرد و خاك شدیدی بلند شد، طوری كه ما حالت خفگی پیدا كردیم. ما صد متر فرار كردیم و بعد برگشتیم، دیگر همه چیز خراب شده بود، اصلا ساختمان پودر شده بود. هرچه صدا زدیم بهرام...، مهران و... هیچ صدایی نیامد.

 

بعد از این اتفاق اهالی و شاهدان واقعه چه كردند؟

 

همه وحشت زده بودند، به آتش نشانی و هلال احمر تلفن زدند.

 

چقدر طول كشید كه نیروهای امداد به محل حادثه برسند؟

 

بیش از 4-5 دقیقه نبود.

 

چقدر طول كشید تا اولین جنازه را پیدا كنید، درابتدای حادثه آیا كسی زنده مانده بود؟

 

یك جنازه ای در قسمت شمال ساختمان بود، كه دست هایش بیرون مانده بود. ما دستهایش را گرفتیم كه بیرون بكشیمش، اما گیر كرده بود و نتوانستیم بیرون بیاوریمش.

 

شما تا چه زمانی آنجا حضور داشتید؟

 

ما تا پیدا شدن ‌آخرین نفر آنجا بودیم. كوهدشتی ها آنجا زیاد بودند، حدود 400-500 نفری جمع شده بودند. برایمان چادر زدند و ما 48 ساعت حدودا آنجا بودیم.

 

گویا در موقع تحویل بعضی از جنازه ها قطع عضو شده بودند، شما كه شاهد عینی ماجرا بودید، و در مراسم تدفین قربانیان هم حضور داشتید، آیا واقعا قطع عضوی وجود داشته، چه زمانی این اتفاق افتاد، یعنی موقع عملیات خارج كردن اجساد بود یا قبل از آن؟

 

وقتی لودر ها كار می كردند، جنازه ها زخمی میشدند. بعضی ها دستشان قطع می شد و...

 

یعنی با لودر جنازه ها را خارج كردند؟

 

بله با لودر و بیل مكانیكی خارج كردند. البته مقصر هم نبودند، میلگرد هایی آنجا بودند كه نمی شد با دست خارجشان كرد.

 

همه این قربانیان از یك طایفه بودند؟

 

از دو طایفه بودند، طایفه نورعلی و آزادبخت.

 

وضعیت اجساد در پزشكی قانونی چطور بود؟

 

وقتی ما به پزشكی قانونی رفتیم، وضعیت حقیقتا ناجور بود. اجساد در سردخانه نبودند. یك اتاقی بود كه ما به ماموران آنجا هم گفتیم كه لااقل این جنازه ها را در سردخانه بگذارید كه به ما گفتند اینجا خودش سردخانه است. اما سردخانه نبود.

 

در پزشكی قانونی اجساد بو گرفته بودند؟

 

بله، شدیدا.

 

جنازه ها را چطور به شهرستان فرستادند؟

 

با هشت آمبولانس فرستادند، البته دوتا از جنازه ها را همان صبح روز بعد فرستادند.

 

پیمانكار ساختمان هم كوهدشتی بوده است؟

 

بله، كوهدشتی بوده من می شناسمش.

 

با توجه به اینكه شما اكثر قربانیان را می شناختید، به شما گفته بودند كه بیمه هستند یا خیر؟

 

ما شب در بازار بودیم، بهرام نورعلی هم همراه ما بود. من از او پرسیدم كه این ساختمانی كه در آن كار م كنی بیمه است؟ به من گفت كه بیمه مان كردند. حسین پور(پیمانكار) را دیدم، بعد از حادثه آنجا آمده بود. نیروی انتظامی او را گرفته بود در ماشین نیرو انتظام از او سوال كردم كه این كارگران را بیمه كرده بودی، او گفت بیمه كرده ام. حتی می گفت ساختمان های اطراف را هم بیمه كردند.

 

همشهریان شما قبلا نگران نبودند از انكه این ساختمان ممكن است فرو بریزد؟

 

من بهشان گفتم، گفتم سعی كنید اینجا كار نكنید. كار زیاد است. بروید جای دیگری كار كنید. به من می گفتند نه... خطر رفع شده بیست روزی است كه در اینجا كار می كنیم.

 

 -------------------------------

این گفت و گو در هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسیده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

رییس تالار تشریح پزشک قانونی استان تهران

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

 

در گفت و گوهایی که با بستگان درجه اول قربانیان حادثه داشتیم آنها گفتند که وضعیت نگهداری اجساد در پزشکی قانونی بسیار اسفناک بوده، و حتی در پزشکی قانونی تهران اجساد در محیطی با درجه حرارت بالا نگهداری شده بودند که به زعم آنان همین امر موجب آسیب دیدن اجساد شده بود. در این خصوص با دکتر بشیر نازپرور، رییس تالار تشریح پزشک قانونی استان تهران گفت و گویی انجام دادیم که در آن ناپرور توضیحاتی را در مورد گفته های بستگان قربانیان ارایه کرده است.

 

گفته شده اجساد روی زمین مانده بودند و منجمد نشده بودند، به طوری که اجساد متعفن شده اند، این موضوع حقیقت دارد؟

 

نه به آن صورتی که این آقایان می گویند.

 

به چه صورت بوده؟

 

به جز یکی دوتایی که روز اول منتقل شد، باقی از روز دوم به بعد منتقل شد که طبیعتا با توجه به گرمی هوا، یک روند فسادی برای اجساد شروع شده بود. اجساد که وارد شدند مستقیما وارد سردخانه شدند، بعد از آن هم منتقل شد روی تخت ها، همکاران ما آنها را معاینه کردند و پس از معاینه به سردخانه منتقل شدند.

خانواده های اجساد که آمدند چون به یک معنا همگی ناشناس بودند، اول عکس های اجساد به آنها نشان داده شد. شناسایی اولیه انجام شد و رفتند از کلانتری نامه آوردند. برای تحویل جسد حتما باید اجساد را رویت می کردند.

ما مجبور شدیم طبعا اجساد را خارج از سردخانه روی زمین بچینیم تا بستگانشان بیایند و اجساد را از نزدیک شناسایی کنند.

 

اجساد چقدر بیرون از سردخانه روی زمین چیده شده بودند؟

 

یک ساعت نشد. نمی شود که بستگان جسد را داخل سردخانه برد، نه در این مورد در همه موارد این رویه طبیعی است، که اجساد باید بیرون سردخانه چیده شوند و بستگان بیایند و اجسادشان را شناسایی کنند، این همه فقط در ایران نیست، در همه دنیا چنین وضعی وجود دارد.

 

 

کلا این اجساد چقدر در پزشکی قانونی ماندند؟

 

حداکثر دو روز.

 

اجسادی که به پزشکی قانونی تحویل داده شدند، در آنها قطع عضوی مشاهده شده بود؟

 

تقریبا اکثرشان قطع عضو داشتند و صدمات شدیدی داشتند.

 

تشخیص شما چه بود، چرا اعضای اجساد قطع عضو داشتند؟

 

یک سری به خاطر حوادثی بود که اتفاق افتاده بود. یک سری هم مشخص بود که در هنگام خارج کردن اجساد دچار آسیب شده بودند. که این هم یک امر طبیعی است. توقع همیشه هست که وقتی که ریزش آوار شدیدی باشد برای خارج کردن جسد از زیر آوار نمی ود از بیل و کلنگ استفاده کرد و باید از ماشین های سنگین استفاده شود، طبعا ممکن است در این مراحل خارج کردن اجساد، اجساد دچار آسیب هم بشوند.

 

بعد از اتمام کار پزشکی قانونی، و تحویل اجساد، به نظر می رسد به خاطر فرسوده بودن آمبولانس های مزدا  و بی توجهی راننده های آمبولانس حین انتقال اجساد به کوهدشت نوعی تبعیض وجود داشته. یعنی به خاطر اینکه کشته شدگان متعلق به یک شهرستان دور افتاده بودند، امکانات مناسبی برای آنها در نظر گرفته نشده بوده، بستگان کشته شدگان به کرات از برخورد بد پزشکی قانونی و رانندگان آمبولانس شکایت داشتند، در این خصوص توضیحی دارید؟

 

چاره ای نبود، برای اینکه ما در طول 48 ساعت متاسفانه دو حادثه بزرگ داشتیم، یکی آن 17 مورد حادثه سعادت آباد و 30 مورد هم برای یک اتوبوس که برای استان یزد بود. قبل از این 17 جسد آن 30 جسد تحویل داده شد، که برای 30 جسد اول آمبولانس های خیلی خوبی هم بود. دیگر آمبولانس های بیشتری نبود، به هر حال بهشت زهرا هم در حد توانش آمبولانس هایی که داشت را در اختیار ما قرار داد.

 

وقتی اجساد به کوهدشت رسیدند متعفن شده بودند، به طوری که حتی غسال برای تغسیل آنها با مشکل مواجه شده و خانواده های این افراد به خاطر وضع بد ظاهری اجساد نتوانستند آنها را پیش از دفن ببینند، این هم قبل از ورود به پزشکی قانونی اتفاق افتاده بوده؟

 

در پزشکی قانونی هم بو داشتند.

 

چرا بو گرفته بودند؟

 

طبیعی است، در فصل گرما این یک روند فسادی است که اتفاق می افتد.

 

یعنی این ارتباطی به عملکرد پزشکی قانونی و شرایط نگهداری اجساد نداشته است. به نظر شما با توجه به روند تدریجی خروج اجساد به طور متوسط  24 ساعت آن هم زیر خاک(نه در هوای آزاد) برای متعفن شدن یک جسد، آنهم به شکلی که نتوان به جسد نزدیک شد کافیست؟

 

موقعی که از زیر خاک در آمده بودند، روند فسادشان شروع شده بوده و بو گرفته بودند. این یک چیز طبیعی است، نمی دانم بستگانشان چرا... البته حق هم می دهم به هر حال عزیزانشان را در وضع نا مساعدی از دست دادند. ولی این یک روند طبیعی است که روی هر جسدی ایجاد می شود.

----------------------------

این گفت و گو در هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسیده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

معاون عملیات آتش نشانی تهران:

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

به عملیاتمان افتخار می کنیم

 

پزشکی قانونی در گفت و گو با ما گفت که در هنگام تحویل اجساد بعضی از آنها موقع عملیات آواربرداری دچار قطع عضو شده بودند؛ كليه عمليات اعم از عمليات مربوط به اطفاء حريق و امداد و نجات و همچنين نظارت  بر هماهنگي نيروهاي مختلف عملياتي بر عهده معاونت عملیات است. خبرنگار شهروند امروز از محمد بیات، معاون عملیات سازمان آتش نشانی تهران در مورد ادعای بستگان و شاهدان عینی ماجرا در خصوص نحوه امداد رسانی و خارج کردن اجساد از زیر آوار سوالاتی پرسیده است.

بیات معتقد است حادثه سقوط ساختمان هفت طبقه در کل کشور بی سابقه بوده و حتی در زمان جنگ و بمباران هم چنین حادثه ای اتفاق نیافتاده است، او نه تنها عملیاتی که انجام شده را ضعیف نمی داند، بلکه آن را از افتخارات آتش نشانی توصیف می کند.

 

 

نیروهای شما در چه فاصله زمانی به محل حادثه رسیدند؟

 

اولین ایستگاه ما، ایستگاه 25 که سر بلوار خوردین قرار دارد بعد از سه دقیقه به محل می رسد. ساعت حرکت 8و 43 دقیقه  و 50 ثانیه، ساعت رسیدن 8 و 47 دقیقه و 30 ثانیه بوده است.

 

شاهدان ماجرا گفته اند که آتش نشانی با لودر و بیل مکانیکی اجساد را از زیر آوار خارج می کرده، به همین دلیل بعضی از این اجساد در حین خارج کردن از زیر آوار دچار قطع عضو شده اند. این موضوع صحت دارد؟

 

نه؛ ما چنین چیزی ندیدیم.

 

یعنی هیچکدام از این اجساد قطع عضو نشدند؟

 

ببینید من که چیزی ندیدم به این شکل، به هر حال 17 تا بوده اند، من چهارتایش را دیدم، ولی قطع عضو کسی به من گزارش نداده است.

 

نحوه تحویل به پزشکی قانونی به چه شکلی بوده؟

 

پزشکی قانونی در آنجا حضور داشته، آمبولانسش آنجا بوده، در کاور می گذارند و تحویل پزشکی قانونی می دهند.

 

به سوال قبل برگردیم، به ما گفتند بعضی از اجساد حین خارج کردن از زیر آوار دچار قطع عضو شده بودند.

 

ببینید جنازه که زیر آوار سنگین می ماند، این آوار به این شدت خیلی از آنها را له کرده بود. مردم شاید اینطور دیدند، این را گفتند. و گرنه هیچ کدام از جنازه ها که سالم نبوده. خصوصا آوار سنگین کتابی خیلی از اینها را له کرده بود و اعضای بدنشان را بیرون ریخته بود. این است که جنازه ها که سالم نبودند.

 

روند خارج کردن اجساد در این حوادث به چه شکلی پیش رفت؟

 

ما کار عملیاتی مان با استفاده از سگ و دستگاه های زنده یاب و انسان انجام شد . مرحله اول خالی کردن نخاله ها و ضایعات مثل در و پنجره ها و.. بود. در قسمتی که آوار نداشت با وسایل سنگین نخاله ها را از محل دور کردند. به خاطر اینکه این ساختمان بوتون آرمه بود، از وسایلی مثل جراثقال برای برداشتن آوار در سطح بالا به تدریج استفاده شد.

در بعضی از قسمت ها به تدریج بیل مکانیکی وارد شد، منتها زیر نظر مستقیم امداد گران، که از بالا به تدریج آرام آرام می شکافت و ساختمان را آهسته آهسته خرد می کرد و بعد توسط دستگاه برش میلگرد ها برش داده می شد. در همین زمان هم دائما دستگاه های زنده یاب و سگ و.. در حال جستجو بودند.

 

کل عملیات چند ساعت طول کشید؟

 

کل عملیات حدود 40 ساعت طول کشید.

 

به نظرتان برای این مورد 40 ساعت زمان مناسبی بوده؟

 

این اگر قرار بود با وسایل عادی و امکانات معمولی و بدون کمک به همدیگر انجام شود، شاید چندین روز طول می کشید.شما بگویید این 40 ساعت به نظر شما کم است یا زیاد ؟

 

به نظر من این زمان طولانی بوده.

 

من نمی خواهم بگوییم آوار است. من می خواهم بگویم این ساختمان اصلا کسی هم زیرش نیست، می خواهیم این ساختمان را برداریم. یعنی شما هیچ احتیاطی هم به کار نمی برید که مثلا بگویید کسی زنده هست یا نه.. با این حال نمی توانید به 40 ساعت کار اینجا را پاسکازی کنید. چون آنجا حتی بیل مکانیکی و لودر هم آنجا کاربری ندارد. به خاطر آن سطح مقطع سه سانتی که آنجا هست.

تمام آن میلگرد ها باید بریده میشد. یعنی یک میلگرد از طبقه ششم تا پایین باید چندین بار بریده می شد. اینجا هزار میلگرد هم بیشتر بود. یعنی شش هزارتا باید برش می خورد.

 

با این تفاسیر، حتما این زمان زمان مناسبی بوده.اما من به این فکر می کنم که اگر حادثه ای در سطح وسیعتری، مثل زلزله اتفاق بیافتد، قاعدتا امداد رسانی باید سال ها ادامه پیدا کند؟

 

نمی شود این بحث را بگویید که مثلا اینجا دو متر است یا 15 کیلومتر.  شاید یک ساختمان 15 طبقه هم باشد ولی خیلی راحت تر از این آواربرداری شود. مثلا اگر یک ساختمان آجر و تیرآهن باشد خیلی راحت تر می شود اینکار را انجام داد. مثلا در بم چون ساختمان ها گلی بودند، خیلی راحت عملیات انجام می شد.

من حدود 30 سال سابقه آتشنشانی دارم. من در جبهه و جنگ بودم، موقع بمباران های صدام در تهران بودم، درزلزله منجیل و بم بوده ام، تابحال تخریب هیچ ساختمانی  را مثل این شاهد نبودم. آوار به این سنگینی ندیدم.

 

این ساختمان چه تفاوتی با سایر ساختمان ها داشت؟

 

یعنی می خواهم بگویم، این منحصر به فرد بود از نوع سازه بتون آرمه. اینکه هفت طبقه روی هم تخریب شود.

 

ببینید شاید شما از نظر کارشناسی بگویید، اما مخاطبین ما شاید متوجه نکات کارشناسی نباشند. چه فرقی دارد؛ اکثر ساختمان هایی که الان ساخته می شوند چند طبقه و بتون آرمه هستند.

 

طبقه ای حدود 300 تن وزن داشته، ساختمان های دیگر کلش شاید 300 تن بار نداشته. یعنی یک آوار سنگینی بوده. تابحال من در ایران حتی در شهرستان ها هم ندیدم یک چنین آوار سنگینی وجود داشته باشد.

 

 

عموما آتش نشانی نظرات کارشناسی در خصوص  حوادث را اعلام می کند. شما بررسی کردید، چرا این حادثه در این هجم اتفاق افتاده؟

 

ببینید این ساختمان سال 83 بخش هایی تخریب می شود. بعد تعطیل می شود، منتظر بودند تا بحث های قضایی ش حل شود. تا کاملا تخریب کنند. قبلا هم بخش هایی از آن آسیب دیده بوده. این را باید متخصصین امر بررسی کنند. 

 

خود آتش نشانی در این خصوص نظری ندارد؟

 

ببینید این در سطح آتش نشانی نیست، بحث مهندسی است. سازمان آتش نشانی هم کمک می گیرد. حالا چون کارشناسان دادگستری بررسی کردند، ما نظر آنها را قبول داریم.

فقط من یک مورد را بگویم. این آوار تابحال در ایران سابقه نداشته. حتی در بمباران ها، بمبگذاری ها و.. یک چنین آواری را ما شاهد نبودیم. ولی از نظر من واقعا یک افتخاری بود که سازمان آتش نشانی و سایر کسانی که اینجا بودند توانستند این آوار را بردارند و جمع و جور کنند. ببینید این ساختمان آنقدر سرعت تخریبش شدید بوده، که حتی یک نفر نتوانسته از آن خارج شود. حتی در زلزله آنقدر زمان هست که بعضی ها بتوانند فرار کنند، از ساختمان خارج شوند یا پناه بگیرند. در این ساختمان تمامی 7 طبقه دقیقا مثل کتاب روی هم افتادن، چون جنس ساختمان هم محکم بوده، دقیقا مثل صفحات کتاب روی هم چسبیده. این بندگان خدا لای اینها ماندند.

اکثر اینها در مرکز ساختمان بودند، ضمن اینکه شب هم نبوده که بگوییم اینها خواب بودند. با این حال آنقدر سرعت تخریب زیاد بوده که هیچکس نتوانسته فرار کند.

 

-------------------------------------------

این گفت و گو در هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسیده

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

نماینده کوهدشت

 

قربانیانی که فراموش شدند

فقط پنج دقیقه در ساختمان بودم

اجساد تکه پاره شده بودند

ما مقصر نیستیم هوا گرم است

به عملیاتمان افتخار می کنیم

نباید احساسی برخورد کنیم

 

نباید احساسی برخورد کنیم

 

علي شاهرخي قبادي، نماینده اصولگرای مردم کوهدشت و رییس کمیسیون قضایی مجلس هشتم از مسئولینی بود که در مراحل امداد رسانی در محل حادثه حاضر بود. در همین خصوص با او گفت و گویی انجام دادیم که در ادامه می آید:

 

شما در محل حادثه حضور داشتید؟

 

من چون نماینده کوهدشتم، و این افرادی که در زیر آوار ماندند کوهدشتی بودند. من عصر همان روز که متوجه شدم بلافاصله آنجا رفتم تا نه و نیم شب هم آنجا بودم.

 

کوهدشت یک شهرستان کوچک است و شما نماینده مردم کوهدشت هستید، برخی از بستگان افرادی که زیر آوار مانده بودند از نوع برخورد مسئولان در تهران رضایت چندانی نداشتند، خاصه اقدامات اولیه آتشنشانی در خارج کردن اجساد از زیر آوار. با توجه به اینکه بستگان این افراد اکثرا اهالی شهرستان هستند و به هر دلیل نمی توانند برای دستیابی به حقوق خود فعالیت چندانی کنند، نظر شما در خصوص اقدامات مسئولان چیست؟

 

ببینید آنجا مردم منتظر این بودند که زودتر جنازه ها خارج شوند، قهرا این ساختمانی بود که بتون آرمه است و فرو ریخته به خاطر خرابی پایه. درآوردن اینها که آسان نیست. آنها هم سرعت را می خواستند.

در حوزه انتخاباتی ما عزای عمومی اعلام شده، من به آنجا رفتم و سخنرانی کردم، در مجموع مردم از این حیث اعتراضی ندارند. اگر اعتراضی هست به خلاف هایی بوده که در ساختمان انجام شده و نکات ایمنی رعایت نشده.  اما اینکه جنازه ها بد درآورده شدند نبوده. چون اگر دیرتر این کار انجام می شد، اینها بو می گرفتند و بدترهم می شد. اینجا سرعت برای آنها(نیروهای آتش نشانی) مهم بوده است. چاره ای نبوده. آنها مایوس هم بودند گویا، نظرات کارشناسی هم این بوده که زنده ای باقی نمانده. مردم به این روند اعتراضی ندارند.

 

شما می گویید به میان مردم حوزه انتخابی خود رفته اید، آنها به چه چیزی اعتراض دارند؟

 

اگر مساله ای هست، مساله تعقیب کیفری متخلفین است. و اینکه حقوقی که متصورند از نظر قانمونی و ضمانتی که این متخلفین دارند. اینها در حال حاضر برای آنها مهم است. اما به نحوه بیرون آوردن اجساد اعتراضی وارد نیست، همینقدر مقدور بوده، که انجام شده.

 

شما علاوه بر اینکه همشهری قربانیان و نماینده آنها در مجلس هستید، رییس کمیسیون قضایی مجلس هم هستید، از نظر قضایی موضوع را چگونه ارزیابی می کنید، این افراد بیمه شده بودند، اگر بررسی حقوقی انجام داده اید بفرمایید؟

 

ظاهرا چیزی کشف نشده که اینها بیمه بوده اند یا نبوده اند. من جویا بودم، از آقای دادستان عمومی تهران سوال کردم. از بعضی آقایانی که از طرف دادگستری آنجا بودند سوال کردم. برای آنها مهم است که این قضایا را دنبال کنند و پیگیری کنند. روند کار از نظر تعقیب کیفری تاالان می شود گفت که خوب است. الان 5-6 نفر در بازداشت دارند، دنبال بعضی ها هستند، تعقیب می کنند و... ما از نظر روند شاکی نیستیم، اگر همینجور ادامه پیدا کند.

من واقعا متاثر هستم. آنجا(کوهدشت) یک خبرنگاری آمد با من مصاحبه کند من با چشم گریان با او صحبت کردم، واقعا دلخراش بود. اما به هر حال اتفقاقی است که شده، یک عده ای تقصیراتی دارند.

 

مشخصا چه کسانی مقصر هستند؟

به نظر ما این درست نیست که الان بگوییم به نظر ما، الان بهتر است که بگوییم به نظر مرجع قضایی. آنها عوامل شهرداری را گفته اند، مهندسین ناظر، پیمانکار، آنهایی که به هر حال در این ساختمان نکات ایمنی را رعایت نکرده اند. آنها به نظر مقامات قضایی مقصرند. بررسی می کنند، قطعا نظرات کارشناسی در اینجا دخیل است، میزان تقصیر هرکس مشخص می شود. به هر حال ما که احساسی نباید برخورد کنیم.

 

این بحث کاملا منطقی به نظر می رسد، روند قضایی ماجرا همانطور که شما گفتید حتما به اهتمام مسئولین قضایی پیگیری خواهد شد، اما این اجساد با حداقل امکانات با آمبولانس های فرسوده، با وضعیت بسیار نا مناسبی به دست خانواده هایشان رسیده. حتما اطلاع دارید که حتی برای انتقال اجساد از تابوبت استفاده نشده و اجساد با کاور حمل شدند، در خود کوهدشت هم حتی دو تابوت وجود نداشته که اجساد را در آن قرار بدهند، اینها مباحث احساسی به نظر نمی رسند؟

 

نه؛ معلوم نیست، این قطع عضو ها موقع خارج کردن اتفاق افتاده باشد. این امری است که ممکن است یک کسی چندطبقه رویش بیافتد، بالاخره آهن رویش بیافتد و قطع عضو شود. این چیزی نیست که بگوییم عمدا اتفاق افتاده. ظاهرا این مشکل مردم نیست. چون من به میان مردم رفته ام، مشکل مردم این است که به هر حال بچه هایشان آمده اند اینجا، آنها نکات ایمنی نداشتند و بچه هایشان فوت شدند.

 

مسایل ایمنی به جای خود. اما ما در دورانی زندگی می کنیم که بو گرفتن جنازه آنهم در این هجم کم امری معمول به شمار نمی رود.  بو گرفتن جنازه در پایتخت کشور که از اکثر امکانات برخوردار است به نظر شما مهم نیست، متلاشی شدن اجساد عزیزان چندین خانواده؟

 

به هر حال این مشکل نوع مردم نیست، مردم به هر حال جوان هایشان را از دست دادند و عده ای هم قصور کردند. من فکر نمی کنم این حرف نوع مردم باشد. آنها به هر حال تلاش کردند، شما هم باید خودتان را به جای کسانی که اینها را از زیر آوار خارج کردند بگذارید. من 4-5 ساعت انجا بودم، واقعا پیشرفت خیلی کند بود و علتش را هم می گفتند که ما نمی خواهیم جنازه ها را لت و پار کنیم. من به چشم خودم می دیدم. این جفاست که اینطور بگوییم. اینها سعی می کردند، ما می دیدم، من حتی خودم رفتم نزدیک، به من می گفتند حاج آقا اگر ما به کندی اگر پیش می رویم به خاطر این است که نمی خواهیم مشکلی پیش بیاید. اینها حرف خانواده ها هم نیست.

 

--------------------

این گفت و گو در روزنامه کارگزاران منتشر شده.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

زجر حیوان بودن، فخر انسان بودن

این درسته که آدم همه چیز رو با مقیاس خودش سنجیده و میسنجه.

 

یعنی این تصور و ذهنیت که پایه تمام رفتارهای ما از اول بوده.

که: آدم محوره یا اگر خدا محوره، باز خدایی که آدم رو ـ با عناوینی مثل اشرف مخلوقات ـ محور قرار داد.

 

تو سفر اخیری که رفته بودم میزبان ما رو به یک سیرک مانندی برده بوده.

تماشای مردمی که عین گرگ( ما اگر بخواهیم به کسی نسبت بدی بدیم از توحش گرگ مصداق می آوریم، در صورتی که به نظرم توحش و گرگ بودن صفت مقدسی، لاجرم از این صفت استفاده کردم چون زبان رایجه!) نشسته اند و دارن نمایشی رو تماشا می کنند.

 

مجری دائمن از هوش حیوان صحبت می کنه.

حیوان برای این باهوشه که می تونه کارهای روزمره ما رو به زحمت انجام بده.

موجودی که باید تو محیط زندگی عادیش زندگی کنه رو تو قفس می کنیم، با زور از روش زندگی عادیش جدا می کنیم و بعد مثلن بهش آموزش می دیم.

 

چه آموزشی؟ که مثل ما مثلن نقاشی بکشه، یا بتونه روی دوپا بایسته!

 

فکر نکنم روزی برسه که آدمها به این درجه از شعور و درک برسن، که دیگه اینطور با تکبر نسبت به مخلوقات برخورد نکنن.

 

وحشتناکه،

 

جالب اینکه من تو اون برنامه یکی از شعرا و ترانه سراهای هموطن رو هم ملاقات کردم. و چه مشتاقانه مراسم شکنجه حیوانات رو دنبال می کرد....

-----------------------------

هیچ موجودی، هیچ گرگی، هیچ کوسه ای، هیچ شیری و... هیچ حیوان وحشیی نمی تونه با یک بمب چندصد نفر رو بکشه، جز انسان.

هیچ موجودی وحشیی نمی تونه کسی رو از سر انتقام و یا زیاده خواهی بکشه، جز انسان.

 

کدام موجود می تونه سلامت کل زمین رو به خطر بندازه، جز انسان؟

 

کدام موجود تونسته این همه الودگی به وجود بیاره، جز انسان؟

کدام حیوان وحشی تونسته کرامت انسانی رو زیر سوال ببره، جز انسان؟

 

به جز انسان هیچ موجودی تهاجمی رفتار نمی کنه.

 

جالبه،

باز ما موقع فحاشی یا تحقیر و نکوهش فرد یا رفتاری از صفت توحش استفاده می کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

جنگ

این بخش هایی از یکی از دست نوشته قدیمی ام، بی مناسبت نیست :

مجموعه اي از معامله ها ، قرار داد ها

 

در اين ميان واژه اي نيز هست

 

« جنـــگ »

 

نقطه­ي ضعفِ نبوغ واژه !

 

هر حرف جنگ نمادي است از سقوط جنون­­آور انسان

 

از پس صعودش،زياده صعودي كه مي­كند

 

چنان كه از آن سوي قله به پرتگاه ، بي اختيار ، سقوط مي­كند

 

كه مي­تواند،مردمي را آوره كند ، يا جنايتي خارج از توان تصور خلق كند

 

اما توان آن را ندارد كه  دوست داشته باشد ، و احترام بگذارد

 

 

 

رِقَتِ اين داستان آنجاست كه انسان توان آن را دارد

 

و از توانستن خويشِ اصيل انسان خود سر باز مي­زند !

 

 

 

مي­خندم

 

اما  افكارم گواه آن است كه معنايش را فراموش كردم

 

در ميان مردم هستم

 

اما دركم از دنيا گواه آن است كه بودن را از دست دادم

 

رنگ خاكستري كوچه هاي بي پايان اين شهر  نتيجه­  آنچه گذشته است

 

دنيا برايم بي رنگ شده

 

دنيا براي من ـ تنها ـ  بي­رنگ شده

 

وقتي شمع به تمامي نيست شود

 

شعله هم خواهد مرد

 

آسمان سربي رنگ من تابلوي  قبيح رفتار هاست

 

***

 

خاطرم نیست، اما می گویند جنگ پدرم را از من گرفته. کوتاه و مختصر عرض می کنم، که شنیدن واژه "جنگ" در من حس حماسه ایجاد نمی کنه، شبیه آنکه آرزوی دلاوری داشته باشم.

از طرفی حس ترس هم ندارم، به قول دوستی ما نه خانه میلیاردی در پاسداران داریم و نه سرمایه آنچنانی در بانک که جنگ بخواهد ازمان بگیرد، هرچه هست یک لگن و حقوق بخور نمیر است، که قاعدتن خدا روزی رسان است، از گرسنگی نخواهیم مرد.

در نهایت می میریم، که در شرایطی که اینده ای را متصور نیستیم، مرگ زیاد سخت نیست.

 

اما دلهره و حس ترحمی تمام وجودم را می گیرد:

 

برای هزاران امیرهادی دیگر، که همیشه جنگ برایشان یک علامت سوال قرمز خواهد بود در فضای سیاه.

علامت سوالی که پدر و عمو و... را از او گرفته.

 

من دلم برای امیرهادی ها می سوزد، و الا چیزی برایمان نمانده که نگران از دست دادنش باشیم.

 

* حضرات، شما را به خدا...

برای جان انسان ها ارزش قائل باشید.

برای آینده فرزندان این کشور ارزش قائل باشید.

 

هنوز خرمشهر آباده آباد نشده...

هنوز قبر کسانی که رفتند گم نشده.

برای کسی قبر نکنید، شما را به خدا....

قبر نکنید، متولد کنید اگر می توانید، کشتن هنر نیست.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

دونوع ختم، در یک زمان!

این یزدانو که وبلاگ قبلیشو فیلشو تر کردن، رفته اینجا

 

* زندگی نوعی خریته نه؟

 

دو نفر از اقوام نزدیک به فاصله کمتر از دوازده ساعت فوت شدن،

رفتن برسن به مقصد حقیقی انسان

 

ولی خداجان،

یکی از اول تا آخرش سوار تویوتا می شد و اون یکی تا لحظه مرگ سوار پیکان!

 

این دو فرقی نداشت؟

 

الان هردو زیر یه خاک می خوابن، این حدود ۷۰ سال چی؟

 

از الان دو نوع مجلس رو دارم می بینم:

 اول: با نهایت تاسف و تاثر، درگذشت

حاج منصور شقاقی

(بزرگ خاندان شقاقی )

را به اطلاع می رساند

به همین مناسبت....

اعلامیه رنگی رو کاغذ گلاسه، عکس طرفو انداختن وسط، لا مصب انقد خورده قبقبش کل صفه رو گرفته، چشاش عین وزق زده بیرون.

 

 ختمش می افته تو مسجد نور، لای خرماهای(هر خرماش ۶ سانتی متر طول داره) گردو گذاشتن ، تو دیس سیلور...

دوتا پسر داره، یه دختر. آقای دکتر(همایون)، آقای مهندس(شهرام)، خانم دکتر(ژیلا)... لباس مشکی پوشیدن دم در با کت شلوار(گریه نمی کنن اصلن) ته ریشا زده بیرون، زیر ابروها رو برداشتن... نفری سوییچ یه پرادو دستشون... کت شلوار، شومیز پیر، کمبربند زارا و... یه دونه هم جاسوییچی بنتون آویزونه!(اصلن هیکل لامصب امپریالیسمه، کمپلت از ایتالیا واردش کردن)

هر کی هم میاد با یه ماشین مدل بالاس و کت شلوار و کراوات.(فامیل دهاتیا اصولن جرات ندارن وارد این مجلس بشن)از دمم پیرمردا صورت سه تیغ، کراوات مشکی، کت شلوار دست دوز(باب همایون)،  جوراب ابریشمی، کفش چرمی قهوه ای دست دوزصاف بازار تبریز کار شیخ حاجی!

فقط رو عصای لامصب سه سال کردن... پدر ... سیبیل هاشو انگار با دستگاه زدن.

زناشونم همه مانتو(جلو مانتو باز، محض رضای خدا یه دکمه هم نبسته پیره زن ۶۰ ساله) موها رو مش کردن، انقد آمپول زدن زیر اون پوست جا نداره دیگه... پوستو همچی کشیدن عین آدمس خروس که رو صندلی اتوبوس بماله. سرخاب سفیدابم کرده، یه دسمالم دستشه این گوشش یه کم سیاه شده(ریمل باهاش پاک می کنن) بو عطرش آدمو خفه می کنه .. کل فاطمی رو گرفته...

روسریش رو هم مدل پوران شریعتی گره زده، یه جواهر انداخته گردنش، برقش می زنه آدمو کور می کنه.

حاله چه اجباریه تو این سن لاک پوست پیازی بزنه، خدا میدونه!

 

آها، حلقه هم حتمن حفظ باید بشه(حالا مثلن کسی به ایشون با این سن نظر داره!)

از زیرم یه دامن پوشیده تا زیر زانو، جوراب شیشه ای، یه دونه هم پیرهن گیپور از رو تاپ پوشیده. کفشای پاشنه بلند تیلیک تیلیک میاد.

اینا از اونان که تو بهشت زهرا زیر سایبون میشینن، پکیج موز و خیار و هلو خیرات می کنن، شیرنی هاشونم خشکه گاندی.

آخر مجلسم آقایون خانوما تشریف می برم جوجه می خورن، اونم از اینا که وسط مجلس میارن وسط تو دیس چینی جوجه می دن به ملت(اونهمه پول دادن به اون غذاها، این دیوانه ها یه مشت برنج می خورن یه تیکه جوجه... بقیشم نمی خورن )هیشکی هم برنمیداره!

تو لیوان امپراطوری هم نوشابه سیاه و زرد تعارف می کنن.

----------------------

 

حالا بیا این ور:

با قلبی پردرد

درگذشت مشهدی غلامرضا طلوعی

(خادم اهل بیت)

را به اطلاع ....

آگهی رنگی، دورتا دور عکس انقد گل و بوته کار کردن، طرف معلوم نیست....

وسط تصویرم یه پیرمرد، با ته ریش... صورتشو انگار از ابتدای خلقت گذاشتن جلو تنور... گردن چوروک... (قطر گردن به زحمت ۱۳ سانتی متر) پیرهن سوقات مکه هم پوشیده تو عکس، گردنه وسطش داره لق می زنه... به زور دکمه رو هم تا بالا بسته...تو عکس همچی خبردار واستاده انگار داره ۲۲ بهمن جلو حرم رژه می ره.

حالا ختم...ختمش تو حسینیه تبریزیهای مقیم تهران(این همشهری های ما تو تهران چهل تا مقیم دارن)، اونی که تو منیریه ست رو نمی گم، فلکه دولت آبادیه رو عرض می کنم.

همونی که تو پارکینگه، دیواراش سیمانیه، درشم سبزه....

 

۶ تا پسر، عین الله، نورالله، شکرالله، جعفر، صادق، امام علی.....  ریشا آویزون شده با پشمای سینه پیوند خورده، یخه(یقه نه... یخه) تا ناف باز... (اینا از قبل اماده باش داشتن ریشاشون انقد بلند شده) سیگار زر کشیدن همگی از دم، سیبیلا خاکستری، محدوده زیر دماغ(محل عبور دود) حنایی شده... کله از وسط کچل، شلوار میدین امامزاده حسن، ۹۰ تا پیله خورده... یه کمربند از این بافتینام بسته... همچی کمر بندو کشیده تعداد پیله ها بالغ بر ۱۱۵ تا شده... بازم شلواره از نشیمن گاهش آویزونه...

از دم در پارکینگ کفشای پستاکشای "اول کاپیق" پشت خوابونده شروع می شن، که اصولن دزد نزدیکش نمیاد، شر بشه!

بو عرق تا سر کوچه میاد، پارکینگ دم کرده چارتا پنکه این دمو تو محله منتشر می کنن... همچین زار می زنن شیشه ها می لرزه... پیرنای مشکی پیچیسکنم پوشیدن، عرق کرده از پشت دو تا زیر بقلا تا نزدیک ستون فقرات نیم دایره سفیدک، از این طرفم از بالای خط باسن تا نزدیکی زیر بقلا سفیدک زده... جورابا همه پلاستیکی مونده تو کفش گندیده... خرماها هم از این پشت وانتیا همه شیکرک زده.. حلواشم یه قرون زعفرون نداره، عین آب دهن مرده می مونه...

ته مجلسم آب گوشت می دن، نوشابه شیشه ای تشتک نوشابه رو با میخ سوراخ کردن، یه نی پلاستیکی هم انداختن وسطش...

 

یه سفره پلاستیکی میندازن از این سر تا اون سر... سری نرفی یه پیاله آلمینیومی آب، یه مشتم کوبیده... سبزی خوردنو همچین گذاشتن انگار علوفه گذاشتن وسط سفره... لیوانا هم آلمینیومی...

یارو کس و کار صاب عزا یه پیرهن پشیده، جلوش تا کمربند بازه(این پیرهن اصولن دکمه نداره)از زیر زیر پیرهن رکابی آبی... چرک(که از آبی اسمانی رنگش برگشته نیلی شده دیگه)با جوراب، عرق کرده وسط سفره داره رژه می ره، خم می شه به آدم پیاز بده، پشمای سینه ش از زیر پیرهن زده بیرون، آدم نکیر منکرو خاطرش میاره...

حالا تمومم بشه ، تیر طایفه همه آبگوشت خوردن با پیاز، آروغ می زنن کف پارکینگ می لرزه... پپسی لامصب کار خودشو کرده

زرت و زرتم یه لقمه می زارن دهنشون یه فاتحه می خونن... هر کی میاد تو، یه فاتحه، هرکی می ره بیرون بازم یه فاتحه....

 ** آره خدا هممونو بیامرزه، منتها چطوری؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

در شعر من برهنه شو

 

 نمی دونم ، اهل دارایی های نوستالوژی موسیقیایی (چه گفتم!) هستید یا خیر! اگر هستید این موزیک منو به شدت می بره به ویلای دماوند و خنکی شبهای شهریور تو جاده ... وقتی تنهایی و خسته از سفر، وقتی داری به تهران نزدیک می شی و تابلوهای تهران ۳۰ تا رو میشمارید....

منو یاد عطر سبزه می ندازه و یاد مه شبانه، یاد آسمون سیاهه سیاه که پر از ستاره س، اونقدر که نمی شه شمرد. یاد بوی آتیش می ندازه!

منو یاد رفقاییم می ندازه که نمی دونم الان کجا هستن، منو یاد بوی نم دیوارای کچی می ندازه، منو یاد یخ کردن زیر کولر می ندازه، منو یاد گردوی تازه می ندازه،

منو یاد چیدن آلبالو از درخت می ندازه، یاد همه چیزای خوب، یاد سنگینی سر و گرمای بدن.

یاد انداختن پا توی آب یخ رودخونه می ندازه،

منو یاد قلاب ماهیگیری، یاد شناور چوب پنبه ای، یاد نخ و چوب و چرخ می ندازه، منو یاد خمیر می ندازه.

منو یاد لذت آزاد کردن یه ماهی می ندازه.

منو یاد خیار تر و تازه می ندازه، منو یاد  لب بالکن، به دره نیگا کردن می ندازه، منو یاد جایی می ندازه که تا آخرش سبزه و تو راحتی و به هیچ چی فکر نمی کنی، موبایلتو خاموش کردی، حتا کولر و چراغا رو هم خاموش کردی و تو وحشت غروب و گرگ و میش هوا، خنک شدنتو سپردی دست طبیعت.

عصر یه دم خاصی همه جا رو گ

رفته که با تاریک شدن هوا تا مغز استخونتو خنک می کنه، حالا منو یاد فکر کردن می ندازه، به اونایی که دوستشون دارم.

منو یاد بوی خاک می ندازه، بوی خاک، بوی خاک، بوی خاک.... خاک وقتی خیس می شه بوی عجیبی داره... خیلی عجیب!

---------------

در این شب بی ماه و گل
ستاره ساز صحنه شو
رخت غزل کش پاره کن
در شعر من برهنه شو
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

بوی تو آرامش آب
بوی تو عطر صد کتاب
بوسه ی جادویی تو
کشف دوباره ی شراب
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

ناخن سرخ دست تو
آی آی آی
باغچه ی تب کرده ی من
کفش تو ساز کولیان
آی آی آی
شال تو جای گم شدن
چشم تو جای امن شب
آی آی آی
به وقت گرگم به هوا
سینه ی پر قصه ی تو
آی آی آی
صدای معدن طلا
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

حرف تو گیلاس درشت
ناز تو ابریشم چین
اسم تو یاد گل یاس
بغض تو لرزش زمین
تو بهترین صحنه شو برهنه شو ....... برهنه شو

--------------------------------------------

نمیدونم بازهم مصداق اونکه: خدا مثل بوییدن گلی احساس می شود، که از دسترس کسی که جز فهمیدن، نمی فهمد دور می شود. هستید یا خیر.

اگر بلدید گل بو کنید، و مثل من اونجا که نباید نمی فهمید، می خوام واسم دعا کنید.

*

، به فکر افتادم که یه چتر درست کنم؛

می دونم دارم یه خریت بزرگ می کنم، اما فقط خر می تونه از جاده خاکی امامزاده داوود تا آخرش بره بالا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

لغو امتیاز تهران امروز و عذرخواهی من.

نمی دانم بچه های تهران امروز این پست بلاگ مرا می بینند یا خیر.

اما از كامنتی كه در پست قبلی گذاشتند فكر كنم، به بلاگچه من سر می زنند.

بنده گزارشی را در خصوص لغو امتیاز روزنامه تهران امروز در روزنامه كارگزاران نوشتم، من در نوشتن اون گزارش كاملن رویكرد مثبت داشتم، اما قسمتی از گزارش كه باعث دل ازرده شدن دوستانم در تحریریه تهران امروز شده رو اعتراف می كنم اشتباه كردم و به این وسیله (كه بیش از این در توانم نیست) از دوستانم كه در اون تحریریه دلگیر شدند عذر خواهی می كنم.

بنده ادعای روزنامه نگاری حرفه ای جلوی خیلی از عزیزان نكردم، چه، من بلافاصله بعد از شنیدن خبر دلگیری دوستانم به سعید اركان زاده زنگ زدم و عرض كردم كه منظور من از "كم تیراژ" بودن روزنامه صرفا در كنار باقی گزارش قابل فهمه.

به هر حال من عذر خواهی می كنم، حس كردم در شرایطی كه از بین روزنامه های اصلاح طلب فقط روزنامه اعتماد در ستون خودش یك گفت و گوی كوتاه در خصوص لغو امتیاز تهران امروز نوشته، نوشتن یك گزارش نیم تا و تیتر اول صفحه بودنش می تونه مفید باشه.

به هر حال صرفنظر از رویه دوستان تهران امروز، من حس ارادت به اون عزیزان دارم، و اگر سو تعبیری پیش آمده من  ازشون عذر خواهی می كنم/.

در ضمن در شماره فردا هم عذر خواهی رسمی گروه اجتماعی و بنده چاپ می شه. هر چند که می دانم آب رفته به جو بر نمی گرده!

----

اما دوستم تو کامنت قبلی نوشته بود پر کردن صفحه، کمی دلخورم، چون صفحه ما پر بود و خودشان هم احتمالن می دانند و این گزارش رو در اخرین لحظات نوشتیم و جایگزین گزارش دیگری کردیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

شیخ الاسلام: همه پالیزدار را می شناختند

گفت و گو با مسوول واحد سیاسی اتحادیه جامعه اسلامی

 

عباس پالیزدار اگرچه در بازداشت به سر می برد اما ماجرایی که او آفرید، همچنان خبرساز است. در اینپژمان شیخ الاسلام ایام کم نبود مطالب و مقالاتی که در باب آنچه او گفته بود، نگاشته شد. او خود را از حامیان احمدی نژاد می خواند، اما واکنش حامیان دولت طرد او بود. چنانکه بخشی دیگر از اصولگرایان او را از خود راندند و یک روزنامه اصولگرا او را به اصلاح طلبان وصل کرد. به هر حال او به دعوت یک تشکل اصولگرا به همدان رفته بود و مورد حمایت آنها نیز بود.  او به دعوت اتحادیه جامعه اسلامی که یک تشکل اصولگرا است، به همدان رفت. هر چند اكثر اعضای اتحاديه جامعه اسلامي، كه دعوت كنندگان از عباس پالیزدار و تشكیل دهندگان جلسه مورد بحث بودند، در خصوص این جلسه و سخنان عباس پالیزدار سكوت كرده اند، اما پژمان شیخ الاسلام، مسئول واحد سياسي این تشكیلات در خصوص جلسه مزبور و خود عباس پالیزدار توضیحاتی ارایه كرد كه در ادامه می آید:

 

آقای پالیزدار را چطور پیدا کردید؟

 

ایشان قبلا در یکی از مساجد همدان سخنرانیی داشتند، که بعضی از دوستان ما در ان جلسه حضور داشتند. بعد ما با ایشان در خصوص این برنامه تماس گرفتیم و از ایشان خواستیم که در این جلسه به عنوان سخنران شرکت کنند. ایشان هم ادعا کردند که در کمیته تحقیق حضور داشتند و ما هم از اطرافیان ایشان سوال کردیم و بعد از ایشان برای سخنرانی در این جلسه دعوت کردیم.

 

طی چندین گفت و گو و تكذیبیه رسمی ارتباط ایشان با مركز پژوهش ها و هیات تحقیق تكذیب شد!

پس از تکذیب مرکز پژوهش ها در تماسی که با ایشان داشتم گفتند که من اصلا جایی نگفتم که در مرکزتصویری از فیلم رنگی سخنرانی عباس پالیزدار که در اختیار نهادهای خاصی قرار گرفته است. پژوهش ها بوده ام. اما حال که تکذیب شده می گویم که در مرکز پژوهش ها هم بودم، فعالیت می کردم و سر داستان شرکت های هرمی مشکل پیدا کردم و از آنجا بیرون آمدم. ایشان می گفتند که فیش حقوقی مرکز پژوهش ها را دارند. اینطوری که من از ایشان شنیدم می گفتند کارمند مرکز تحقیقات هستند، که فکر کنم منظورشان همان مرکز پژوهش ها بوده.

 

چرا این جلسه را برگزار كردید، آن هم به این شكل؟

 

حدود هفت سال قبل، زمانی که آقا پیام هشت ماده ای به سران قوا و پیام به جنبش دانشجویی را پیرامون پر رنگ کردن مساله عدالت خواهی مطرح کردند، همه تشکل های دانشجویی که نسبتی بین خودشان و حضرت آقا احساس می کردند متولی این شدند که به این پیام لااقل در فضای دانشگاه تحقق ببخشند. الان دقیقا نمی دانم ولی تشکیل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی هم در همین زمان ها بود. یک زخم کهنه ای ما داشتیم، برای ما خیلی گنگ بود، که ستادی با حضور سران قوای جمهوری اسلامی تشکیل شده و بعد این ستاد هیچ برونداد قابل دفاعی ندارد. یا ندارد یا اینکه واقعا گزارشی بیرون منتشر نشده است که ما به عنوان فرزندان ملت آن را لمس کنیم. 

اما این بحث عدالت خواهی در جنبش دانشجویی آرام آرام به شکل یک گفتمانی در آمد که نهایتا در سوم تیر به صورت گفتمان غالب مطرح شد. ما کار گفتمان سازی را در بخش دانشجویی انجام دادیم، ولی فکر نمی کنم که مشکلی که ما الان در مملکت می بینیم و آن ضرورتی که آقا احساس کردند صرفا با همین گفتمان سازی حل شود.

یعنی این قدمی بود که ما برداشتیم و از مسئولین انتظار داشتیم در این گفتمان بتوانند حرکت مستمر داشته باشند. لذا به سراغ مراجع کاملا قانونی رفتیم. مثل سال گذشته در برگزاری تجمع مقابل کاخ دادگستری به مناسبت قضیة موسویان که از مسئولین قوه قضائیه خواستیم در برابر سوالاتی که از آن داریم پاسخگو باشند. ما فقط خواستیم سوالاتمان را مطرح کنیم و آنها پاسخ دهند.

ما احساس می کردیم که واقعا گفتمان غالب الان دیگر بحث اصلاحات و آزادی نیست، الان گفتمان غالب کشور بحث عدالت خواهی است و باید با هوشیاری و عقلانیت ما آن را در همه عرصه ها تعریف و تبیین کنیم. ما قابل بررسی ترین بخشی که می توانستیم بسنجیم که واقعا عزم قوا برای برخورد با این معزلی که در کشور است چگونه است، و ببینیم که بالاخره در خصوص عدالت خواهی و مبارزه با مفاسد چه کرده اند همین بخش اقتصادی است. در عین اینکه معتقدیم  به بحث عدالت خواهی باید عادلانه نگریست یعنی آنرا در همة حوزه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و ... پیگیری کرد.

           

در خصوص این طرح مساله که فرمودید، با توجه به اینکه اکثر گفته های آقای پالیزدار در واقع نوع کلاسه شده شایعات عوام بود، کسی که در جلسه شما قرار بود مساله را طرح کند  برای شما مهم نبود؟ حال اینکه در این جلسه صرفا ادعاهایی از طرف پالیزدار مطرح شد بدون ارایه سند و مدرک، آیا به جای آقای پالیزدار هر کس دیگری نمی توانست به این شکل افشاگری کند؟

 

ببینید مسلما اگر ایشان مقام مسئولی در جمهوری اسلامی ایران نبودند و یک نفر از سر خیابان آمده بود و  ادعا کرده بود که من یک سری اطلاعاتی دارم و ابعاد آن اطلاعات آن قدر گسترده بود که بخواهد یک سری از شخصیت های مهم نظام را در بر بگیرد، مسلما ما به ایشان تریبون نمی دادیم. ما فضای دانشگاه را مقدس تر از آن می دانیم که بخواهد در آن به اسم افشاگری دروغ پراکنی صورت بگیرد. ایشان خودشان را مسئول معرفی کرده بودند و قائل به این بود که پرونده هایی که مطرح می کند همه شماره کلاسه دارد. که حتی در فیلم هم می گویند که در کیفی که بغل دست من است سند گفته هایم موجود است.

 

واقعا در کیف ایشان سندی بود؟

 

بله.

 

شما خودتان دیدید؟

 

من خودم به شخصه ندیدم، ولی اشخاصی اسناد را دیده بودند. توجه شود که این مسائلی که آقای پالیزدار گفتند چیزهایی نبوده که به قول شما شخص ایشان آنها را از عوام گرفته باشد و کلاسه کرده باشد. بلکه ایشان می گفتند که در سازمان بازرسی ما از قوه قضائیه می خواستیم که فلان پرونده را به ما بدهند، یعنی اینها مفاسدی بود که در قوه قضاییه پرونده شده بود و کلاسه داشت.

           

چرا بحث قوه قضائیه را مطرح كردید؟

 

در همین سال جاری جلساتی شکل گرفت برای اینکه تشکل های دانشجویی با رییس محترم قوه قضائیه دیداری داشته باشند، ولی این باز ناکام ماند و هیچ پالس مثبتی از تشکیل چنین جلسه ای برای ما نمی آمد. ما این قوه را یک قوه کاملا غیر پاسخگو می دانیم. بنابراین ما چنین ضرورتی را احساس کردیم که باید عملکرد این قوه زیر ذره بین قرار بگیرد. به سراغ مراجع قانونی رفتیم. از دولت و مجلس گرفته تا قوه قضائیه، دوستان مجلس به ما پاسخ مثبت دادند. در هیات تحقیق و تفحص با فردی روبرو شدیم با نام آقای عباس پالیزدار که با مبانی این مفاسد اقتصادی آشنا بودند. از طرفی فعال هم بودند در کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضائیه و مستقر در سازمان بازرسی کل کشور و در این زمینه من فکر می کنم که هیچ شک و شبهه ای نیست. تصویری از پوستر جلسه که چند روز قبل از برگزاری آن نصب شده بود. نگاه کنید به عنوان سخنران.

کما اینکه در مصاحبه هایی که ما با بعضی از اعضای کمیته انجام دادیم، آنها تایید کردند و ما با تایید آنها دست روی چنین فردی گذاشتیم. من فکر می کنم آقایان که دائم می خواهند این قضیه را نفی کنند، بیشتر به این فکر کنند که با این قضیه برخورد محتوایی کنند. من فکر می کنم برخلاف اظهارات آقای ابوطالب و دهقان در مورد ایشان، شکی نیست که وی در کمیته حضور داشتند.

 

منظورتان را از آشنایی ایشان در زمینه مفاسد اقتصادی شفاف تر بیان می کنید؟

 

منظور من این نبود که ایشان خودشان مفسد اقتصادی بودند و راه ها را بلد هستند. چون هنوز هم این اتهامی که به ایشان وارد شده ثابت نشده. من منظورم این بود که ایشان چون تخصصشان در زمینه اقتصاد هست و مدتی فعالیت داشتند در مرکز پژوهش های مجلس، خود ایشان قائل به این بودند که در این زمینه مطالعاتی داشتند و از آنجا که با موارد گوناگونی که مواجهه داشتنه اند ، ایشان را به تجربه قابل قبولی رسانده بوده که بتوانند این مفاسد را شناسایی کنند.

 

در خصوص وجهه حقوقی ایشان نامه نگاری از سوی تشکیلات شما با مرکز پژوهش ها یا کمیته تحقیق صورت گرفته بود، چطور وجهه حقوقی ایشان برای شما مسجل شد؟

 

ما تاییدیه اینکه ایشان در هیات تحقیق بوده اند یا خیر را از نمایندگان مرتبط با وی که در هیات تحقیق بودند گرفتیم.

           

به طور مشخص کدام نماینده؟

 

به طور مشخص خانم آجرلو، ایشان الان هم در مصاحبه هایشان حضور ایشان را در کمیته تحقیق تکذیب نکردند.

 

به جز خانم آجرلو هم کسانی در کمیته عضو بودند، که آنها در مصاحبه هایشان گفته اند تابحال آقای پالیزدار را در جلسات ندیدند؟

 

به نظرم ندیدند به خاطر اینکه شاید پالیزدار در جلسات هیات نبوده. این هیات اینطور که ایشان برای ما شرح داده، چندین کمیته داشته که در جاهای مختلف مستقر بودند، مثلا یک کمیته در سازمان بازرسی فاطمه آجرلو، نماینده مجلس هفتم و عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه(عده ای او را دختر خاله پالیزدار می دانند)کل کشور مستقر بوده. ایشان در سازمان بازرسی کل کشور مستقر بودند. و من فکر می کنم اگر آقای عباس پالیزدار با شخص آقای ابوطالب یا آقای دهقان در تماس نبودند، دلیل بر این نمی شود که این دوستان بیایند ارتباط ایشان را با هیات تحقیق و تفحص تکذیب کنند.

در تماس هایی که ما با ایشان پیش از بازداشت داشتیم، ایشان یک ادعایی می کردند که من در مرکز پژوهش ها بودم و بر سر اختلافی که در ماجرای پرونده شرکت های هرمی به وجود آمده بود کنار رفتم و من فیش حقوقی از مرکز پژوهش ها دارم و به خاطر حضورم در هیات تحقیق و تفحص! از این هیات تقدیرنامه دارم من اینجا بازهم تاکید می کنم راه حل برخورد با گفته های آقای پالیزدار رد ادعاهای ایشان در زمینة ارتباط با هیات تحقیق و تفحص و مجلس نیست.

 

به سوال قبل برگردیم، شما چه چیزی را در شرح وظایف خود می دانید، منظورم این است كه به عنوان یك تشكل دانشجویی فكر می كنید باید در جهت گفتمانی كه از آن یاد كردید چه كار كنید؟

 

ما به عنوان تشکل دانشجویی شان خودمان را در همین حد می دانیم که طبق فرموده حضرت آقا در شیراز که به برداشت من فرمودند شما نباید روی یک مصداق خاص تکیه کنید، تکیه کردن هم یعنی اینکه همه حركت عدالت خواهيتان وابسته به نتیجه دادنِ آن یک مصداق باشد. شما باید یک سپهر گفتمانی را متصور باشید و در پی ایجاد آن باشید.

ما کاری که انجام دادیم را اصلا تکیه بر روی مصداق نمی دانم، ما آمدیم از مسئولین ذیصلاح، مسئولین قانونی خواستیم که بیایند در زمینه عملکردشان گزارش بدهند. برای این کار هم از دکتر پالیزدار دعوت کردیم که در زمینه حضورشان در کمیته، ما هیچ شکی نداریم. ما در مقام جنبش دانشجویی جایگاه خودمان را طرح مساله و هدایت آن به راهگشایی می دانیم. ما از این باب که الان گفتمان عدالتخواهی پر رنگ شده است، از این حیث مثبت ارزیابی می کنیم و قائل به این هستیم که جایگاه ما طرح مساله است و ما هیچ مسئولیت یا جایگاهی  برای اینکه تایید یا رد سخنان پالیزدار نداریم. نه اینکه تایید یا رد کنیم.

یعنی اینکه شان ما فقط طرح مساله و هدایت آن به راهگشایی است. از مسئولین قوه قضائیه یا هر شخصی که فکر می کنند در این زمینه متضرر شده اند می خواهیم که بیایند در زمینه محتوای سخنان آقای پالیزدار صحبت کنند.

 

برخورد رسانه های حامی دولت هم با این نشست زیاد مثبت به نظر نمی رسید، آیا فكر نمی كنید مشكل كمی هم از جانب برگزار كنندگان این جلسه بود؟

 

من با کارویژه ای که برای برخی رسانه ها قائلم که همانا به دنبال راه انداختن جو رسانه ای برای ذبح کردن حرکت های عدالتخواهانه و پوشاندن چهرة مافیای قدرت و ثروت است و می خواهند دولت عدالتخواه را زمین بزنند، آنها را در برپایی این جو و منحرف کردن اصل قضیه ، موفق ارزیابی می کنم، چون با هوشمندی کامل به این کار پرداختند و توانستند حرکتی که با یک چنین شان و ضرورت و با یک چنین هدف والایی توسط تشکلی که همواره طی دو دهه عمر خود  در جهت اعتلای نظام و تقویت آن حرکت کرده است را روی حواشی آن متمرکز کنند. . مسائلی مثل حضور آقای پالیزدار در لیست حامیان دولت آقای احمدی نژاد، یا عضویت او در ستاد رایحه خوش و... خیلی هوشمندانه این حاشیه ها را پر رنگ کردند و روی اصل این برنامه سرپوش نهادند . متاسفانه غالب رسانه های اصولگرا، رسانه هایی که ما آنها را یاران خودمان می دانستیم در عرصه عدالتخواهی، حتی یک تماس نگرفتند، یک اطلاع یابی نکردند در این زمینه.

و آمدند از همان ابتدا در زمینه ای که رسانه های مذکور تعریف کرده بودند، حرکت کردند.

تمام رسانه های به زعم من اصولگرا و عدالتخواه تیتر زدند که این عضو کمیته نیست، یک روز گفتند که مرکز پژوهش ها تکذبیه داده و حضور او را رد کرده، یک روز گفتند که این بدهکار بانکی است و... اصلا به فرض که ایشان بدهکار بانکی بودند، چرا در این زمان بانک ملت آمده و از این آقا شکایت کرده. این واقعا برای ما جای سوال دارد. من واقعا این اتهام را به بانک ملت وارد می دانم که شما اگر واقعا عزم جدی برای مقابله با متخلفین اقتصادی دارید، چرا الان این قضیه را باز کردید، چرا الان که پالیزدار موضعگیری کرده شما به بدهکاری میلیاردی او میپردازید.

که تازه همین هم، یعنی بدهکاری 3/6 میلیاردی ما با تماس هایی که با ایشان(پالیزدار) و اطرافیان ایشان داشتیم تشکیک هست. اینکه آیا اصلا این رقم درست است، این شرکت آیا به طور کامل متعلق به ایشان است و... ما در همه این زمینه ها تشکیک می کنیم.

این پیرامون تحلیلی از یک رسانه خواندم واقعا من تعجب کردم. یعنی احساس کردم که یک حالت دستپاچگی به نگارنده آن تحلیل دست داده و در این حالت دستپاچگی بدون اطلاعات کافی در زمینه این برنامه تحلیلی کرده اند. یعنی من فکر می کنم با توهم براندازی در بعضی از زمینه ها دوستانمان مواجه شدند. تا یک اقدامی رخ می دهد، آن را به سلطنت طلب های خارج کشور ربط می دهند. دیگر پالیزدار را که نمی شود به سلطنت طلب ها مربوط کرد. من تاسف خوردم که واقعا از رسانه هایی که به آنها امیدوار بودیم که چرا به جای اینکه روی متن قضیه و هدف این برنامه تکیه کنند روی حواشی متمرکز شدند.

           

خب، سخنرانی كه شما دعوت كرده اید، بسیاری از شخصیت های معتبر نظام را در محل اتهام قرار داده است! انتظار داشتید به جای تكذیب چه برخوردی صورت بگیرد؟

 

 

ما از قوه قضائیه سوال داریم و این سوالمان را می خواهیم به زودی منتشر کنیم. به صورت یک مطالبه از قوه قضائیه، که این برنامه برگزار شده، ما نمی خواهیم کورکورانه از پالیزدار به خاطر اینکه ما از او دعوت کرده ایم حمایت کنیم. اگر پالیزدار اشتباه کرده، اگر پالیزدار عامدانه شخصیت های باارزش و پرهیزکاران نظام اتهام ناروا وارد کرده، ما از قوه قضائیه می خواهیم با ایشان برخورد کند.

اما از طرف دیگر ما از آنها انتظار داریم که اگر لااقل درصدی از حرف هایی که پالیزدار می زند، درست است. با متخلفین برخورد کنند. پیام امام به منشور روحانیت جواب خیلی از این دوستان را داده است. ما این را از عدالت نظام می دانیم که بین روحانی و غیر روحانی در اجرای عدالت تفاوتی قائل نشود. این به نظر من موجب افتخار نظام می تواند باشد. این را مایه بالندگی، شکوفایی و بلوغ نظام می دانیم، اگر بتواند با ناپاکی های خودش مبارزه کند. کما اینکه ما شخصیت انقلابی و ارزشی کسانی که در این سی دی ذکر شدند، تا زمانی که قوه قضائیه در این زمینه اظهار نظر جدی و منطقی داشته باشد را جزو معتمدین نظام می دانیم.

هر چند که همه موارد ذکر شده در این سی دی تحت عنوان مفاسد اقتصادی بود، اما ما خیلی از این موارد را جزو بی انضباطی های مالی و اقتصادی می دانیم. ما این را خدمت آقای پالیزدار هم اشاره کردیم. که مساله اقتصادی می تواند در انواع مختلف مثل رانت خواری، ویژه خواری، رشوه خواری، اختلاس و... باشد. و یک نوع آن هم بی انضباطی مالی و استفاده از منابع مالی در غیر جایی که برای آن تعریف شده است که البته با دزدی و ... متفاوت است.

 

در جلسه چند نفر حضور داشتند؟

 

سالن ما حدود 330 نفر گنجایش داشت، سالن پر بود تعدادی هم سر پا بودند.

 

مناسبت برگزاری این جلسه چه بود و تاریخ دقیق آن؟

 

ما به مناسبت هفتمین سالگرد صدور فرمان هشت ماده ای رهبر انقلاب به سران سه قوه با چند روز تاخیر در مورخ 14 اردیبهشت ماه این مراسم را برگزار کردیم.

برخلاف ادعای کذبی که شبکه های معلوم الحال ماهواره ای داشتند مبنی بر اینکه این برنامه در سالگرد ارتحال امام بوده، جلسه به اغتشاش کشیده شده، شهر شلوغ شده و مسئولین با دانشجو ها برخورد کردند و.... خیر، این جلسه در فضایی کاملا بدون تنش برگزار شد و مسئولین دانشگاه با ما کاملا همکاری داشتند، به این معنی که ممانعتی از برگزاری جلسه نکردند. تمام مراحل قانونی هم طی شده بود.

 

پس مسئولین دانشگاه دقیقا می دانستند که چه کسی برای سخنرانی به دانشگاه می آید؟

 

مسئولین دقیقا می دانستند چه کسی می خواهد برای سخنرانی بیاید. ولی حالا اینکه ایا مسئولین دانشگاه ما کاملا با ریز آنچه آقای پالیزدار می خواستند بگویند اطلاع داشتند، خیر اطلاع نداشتند.

 

روال دریافت مجوز برای این جلسه را توضیح می دهید؟

 

در همه برنامه هایی که یک تشکل دانشگاهی برگزار می کند، تشکل مزبور یک درخواست می دهد و در آن ریز برنامه (سخنران،روز برگزاری و کلیات را) به هیات نظارت بر تشکل های اسلامی دانشگاه معرفی می کند و از آنجا باید مجوز کتبی بگیرد.

           

کلیاتی که فرمودید یعنی عنوان شده بود که موضوع جلسه چه چیزی است، عنوان آقای پالیزدار در آن درخواست چه چیزی ذکر شده بود؟

 

عنوان شده بود که جلسه در خصوص گزارشی از پرونده مفاسد اقتصادی است و سخنران هم آقای پالیزدار عضو هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه هستند.

 

فیلمی که در اینترنت منتشر شده بود، توسط تشکیلات شما گرفته شده بود؟

 

بله، تشکیلات خودمان گرفته بود.

 

نوع منتشر شدن فیلم، مونتاژ آن . اینکه در فضای خاکستری رنگ بود و... با توجه به سابقه دانشگاه همدان آن را به جلسه سخنرانی شخصی دانسته بودند که پیش از این در دانشگاه همدان سخنرانی کرده بود. آیا این طرز مونتاژ با هماهنگی انجام شده بود؟

 

آقای سعید امامی در دانشگاه بوعلی سینا سخنرانی داشتند، در همین سالن، همین دکور و همینتصویری از سعید امامی در جلسه ای که در دانشگاه بوعلی همدان داشته. تریبون، آن عکس از آن فیلم برداشته شده. ما دکور سالنمان از آن موقع تابحال همانطور باقی مانده و این برداشتی که آن سایت کرده  یک سو استفاده است از این قضیه.

 

فیلمی که در اینترنت است از کجا آمده؟

 

این فیلم در سطح محدود توزیع شده بود، حتما کسانی که این فیلم به دستشان رسیده آن را به این صورت خاکستری که می گویید میکس و آپلوید کردند. آپلوید آن هم از جانب ما نبوده.

 

شما نشستی را در نیمه اردیبهشت ماه(چزی بیش از یک ماه قبل) برگزار کردید. اول فیلم ان به صورت محدود توزیع شد اما در اواسط خرداد یعنی یک ماه بعد فیلم آن در اینترنت منتشر شد. شبکه های ماهواره ای و معاند نظام از آن بهره برداری کردند و... حالا نظرتان در مورد این گزارش از مفاسد اقتصادی چیست، ماحصل کار خودتان را چگونه ارزیابی می کنید؟

 

نخست بگویم که من شان روحانیون انقلابی را برتر و مصون از این می دانم که برنامه هایی این چنین چهرة آنها را تخریب کند. پیک خبری این برنامه در رسانه ها یک ماه و هفت روز بعد است. به خاطر غفلت و انفعال در مقابل چنین برنامه ای، برخوردی که مقامات مسئول و به طور مشخص قوه قضائیه می توانست با این قضیه داشته باشد، حتی به فرض اینکه این برنامه یک تهدید بود، باز هم در این صورت با انفعال این تهدید به فرصت تبدیل نمی شود  . که یک ماه و هفت روز رسانه های اصولگرا و قوای محترم در مقابل آن خاموش بمانند و بعد در میدان مشخص شده ای اقدام کنند که توسط آنها که خیر این حرکت را نمی خواهند تعریف شده بود. برخی این برنامه را حتی به دولت مربوط کردند !!

 

خب شما و تشکل شما، برگزار کنندگان این برنامه از حامیان دولت به شمار می روید!

 

اصلا این قضیه ربطی به دولت نداشت، درست است که ما تشکلی بودیم که بله، در انتخابات سوم تیر، شعارها و اهدافی که آقای احمدی نژاد به آن قائل بودند را آرمان های صدر انقلاب می دانستیم و به همین دلیل از ایشان و شعارهای او در انتخابات حمایت کردیم و تا زمانی که عزم دولت برای پیشبرد اهداف ناب انقلابی باشد باز هم حمایت می کنیم و از حمایت خود پشیمان نیستیم. ولی اینکه برنامه های این تشکل را به دولت نسبت دهند صحیح نیست. من فکر می کنم بعضی ها می خواهند با وارونه و بحرانی نشان دادن وقایع و اوضاع و بعد منتسب کردن دروغین این اعمال به دولت، پیوند دولت با متدینین و روحانیون اصیل انقلابی را بشکنند.

           

این پیوند چطور شکسته می شود، این جلسه را شما برگزار کردید، نه آنها؟

 

گفتم که عده ای مغرضانه می خواهند این پیوند را بشکنند و برای این کار به حاشیه سازی رو آورده اند و نمی خواهند به اصل قضیه پرداخته شود.

 

----------------------

پی نوشت یک: این گفت و گو در شماره 51 هفته نامه شهروند امروز مورخ 2 تیرماه 87 به چاپ رسیده.

پی نوشت دو: برای مشاهده توضیح تصاویر موس را چند لحظه روی تصاویر نگهدارید.

توضیحات:

بخش هایی از پيام هشت ماده‏اي رهبري در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي  10/2/1380

بند 4 - ضربه عدالت باید قاطع ولى در عین حال دقیق و ظریف باشد. متهم کردن بى ‏گناهان، یا معامله یکسان میان خیانت و اشتباه، یا یکسان گرفتن گناهان کوچک با گناهان بزرگ جایز نیست. مدیران درستکار و صالح و خدمتگزار که بیگمان، اکثریت کارگزاران در قواى سه گانه کشور را تشکیل می دهند نباید مورد سوءظن و در معرض اهانت قرار گیرند و یا احساس ناامنى کنند. چه نیکو است که تشویق صالحان و خدمتگزاران نیز در کنار مقابله با فساد و مفسد، وظیفه اى مهم شناخته شود.     

بند 7 - در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.

پيام امام خميني به روحانيون ، مراجع ، مدرسين ، طلاب و ائمه جمعه و جماعات "منشور روحانيت " جلد : 21 - صفحه : 273

از يك طرف وظيفه تبيين حقايق و واقعيات و اجراي حق و عدالت در حد توان و ازطرف ديگر مراقبت از نيفتادن سوژه اي به دست دشمنان كار آساني نيست .

با اينكه در كشور ما در اجراي عدالت بين روحاني و غير آن امتيازي نيست ، ولي وقتي با متخلفي از روحانيت خوش سابقه يا بدسابقه برخورد شرعي و قانوني و جدي مي شود،فورا باندها فرياد مي زنند كه چه نشسته ايد، جمهوري اسلامي مي خواهد آبروي روحانيت را ببرد. اگر احيانا كسي مستحق عفو بوده و بخشيده شود، تبليغ مي كنند كه نظام به روحانيت امتياز بيجا مي دهد.

مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند كه دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سوءاستفاده نكنند و با موج آفريني و تبليغات اذهان را نسبت به روحانيون متعهد بدبين ننمايند و اين را دليل عدالت نظام بدانند كه امتيازي براي هيچ كس قائل نيست و خدا مي داند كه شخصا براي خود ذره اي مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم . اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مواخذه ام . حال بحث اين است كه براي جلوگيري از تكرار آن حوادث تلخ و رسيدن به اطمينان از قطع نفوذ بيگانگان در حوزه هاچه بايد كرد؟ گر چه كار مشكل است ولي چاره چيست بايد فكري كرد. اولين وظيفه شرعي و الهي آن است كه اتحاد و يكپارچگي طلاب و روحانيت انقلابي حفظ شودوگرنه شب تاريك در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هايل .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |