هم تو پاچه خواری, عیضن تو برخوردهای عجیب غریب و فرمایشی.
دایی جان ناپلئون نیستم.
ولی کسی نمی تونه، یعنی جراتش رو نداره به جنابِ حضرتِ «اسفندیار رحیم مشایی» رابط برادر خوبمون جناب آقای دکتر استاد دانشگاهی احمدی نژاد با.... اینطور برخورد کنه!
حالا هر چی بود، دمِ صدا سیما گرم بعضی وقتا «جانا سخن از زبان ما می گویی» می شه.
اسفندیار رحیم مشایی....
حالا نکته جالب اینه که تو برنامه مثلث شیشه ای به جای اسفندیار رحیم مشایی کی اومد؟
مهرداد بذرپاش.
که البته تو بازگویی کرامات ایشون مجری و شخص مدیر جوان کم لطفی کردند و به سوابق دیگر اجرایی و...
ایشون اشاراتی نکردن. که البته که را رسد به اون سوابق.
خاطر بعضی از حضرات شاید باشه،
زحمات شبانه روزی جناب اسفندیار رحیم مشایی(موتور سمت راست)
و زحمات جناب آقای مهرداد بذرپاش(موتور سمت چپ)
در به اوج رسیدن دولت مهرورز را .
ممکنه شما سوال کنید که خب، دولت مهرورز که پوستر تبلیغاتی نداشت مثل معین و هاشمی...
پس اینها در ستاد تبلیغات چه کار می کردند؟
جهت روشن شدن بحث برای علاقمندان ارجاع می دهم به:
- ایام فاطمیه حسینه لباس فروش ها.
- هیات رزمندگان غرب تهران(جنب دانشگاه صنعتی شریف)
- بزرگان هیات رزمندگان غرب تهران
و اینکه دست قضا بیادی را عضو شورای شهر کرد و مهرداد بذرپاش را نه و... قس الی هذا
-------------
حال ارتباط سوال مهمان شب گذشته.
نیامدن اسفندیار رحیم مشایی( که البته خود ایشان خوش قلب تر از این حرفا هستن و ریشه را باید در ناموس میراث فرهنگی جست و جو کرد)
و جایگزین شدن مهرداد بذرپاش مدیر جوان دولت مهرورز با هم چه بود!
باید از سیاستگذاران سازمان وزین صدا و سیما جویا شد.
نمی دونم یه حسی بهعم می گه تاریخ داره تکرار می شه.
و یه ذهنیت هم هست که یه بار شنیدم یه نفر قدیمی گفته:
تاریخ از کسانی که ازش درس نگیرن انتقام می گیره
------------------
امشب با کریم نیکو نظر برگشتیم خونه.
اول اونو رسوندیم و تو مسیر این هوادارای تیم پرسپولیس بودن خاصه تو بلوار فردوس و حوالی غرب تهران...
از شیشه ماشین نصفه زده بودن بیرون و پرچم قرمز دست و بزن و برقص... یکیم وسط خیابون نیمه لخت شده بود و می رقصید.
کریم به شوخی می گفت اینا دیوانه هستن...
ولی من یه سوال پرسیدم!
ماها دیوانه ایم یا اینا؟
به قول خودش ماها دیگه ناامید نیستیم، ماها بی امید شدیم!
ناامید به کسی می گن که امیدی داشته، الان نداره، ولی ماها از اول اصلن امیدی تو وجودمون نبوده!!
حرف قشنگیه ها(ثبت به نام کریم نیکو نظر
)
از کریم یه سوال کردم، شما جوابش رو دارید بدید...
چیزی یا اتفاقی تو دنیا هست که بتونه ماها مجسمه های درد و نا امیدی و غم و کوفت و زهر مار رو مجبور کنه مثل همینا تو خیابون از شیشه ماشین آویزون بشیم و انقدر شاد بزن و برقص کنیم؟
ماها که تو مهمونیشم یه لیوان می گیریم دستمون و یه سیگار کنار وا میستیم حال دست زدنم نداریم!
عین برج زهرمار...
به خدا ماها آدمای بدبختی هستیم.
به دو دلیل:
اول اینکه نمی تونیم شاد باشیم.
دوم اینکه به آدمای شاد می گیم دیوانه و ارازل و اوباش
-------------
یه خانومی تو پست قبلی به نام "شهرزاد" از من رزومه و طول مدت فعالیت!!! خواسته بود. د البته آماده هستم بهشون ارایه بدم، ولی در صورتی که اگر ایشون از من رزومه دقیق فعالیت خواستن که یحتمل به این نتیجه برسن که من گنده تر از دهنم حرف می زنم، لا اقل به من اسم واتقعی و ایمیل واقعی بدن، که من بدونم برای کی باید خودافشایی کنم.
خوب باشید خودکوچک بین های پر سابقه
امیدوارم شما هم اونقدر مهم شید(یحتمل معیار مهم شدن فحاشی یه دیوانه تو بلاگ آدماس) که براتون فحش بنویسن که انقد عقده ای نشید ![]()
خواستم شرح بدم درد دلم رو،
که شونه هام از زور عصبیت داره از جاش کنده می شه،
تا ساعت ۹:۳۰ شب صفحه بستم و... گفتم چرا حرف مفت زیاد بزنم.
آقا یه کلوم:
وقتی فرق تولید و تلکس درک نمی شه، تلکس ببند...
آقا جان مگر خری؟
تولیدت رو ببر جای دیگه، حق التحریرش رو بگیر....
اگر شما ساعت ۹ شبه خسته هستید، منم همینجا با شما هستم و منم خسته شدم.
بی هیچکس بی احترامی نمی کنم، همه شون حق دارن.... ولی یکبار وقتی که دیدم برای گزارش میدانی خبرنگار رسمی خودشون ازم منبع می خوان، و منبع یعنی خبرگزاری ها... اینو متوجه شدم که تولید اصولا معنی نداره...
....
شایدم ما زیادی تنبلیم و نمی تونیم تا ساعت ۳:۳۰ تو حوزه باشیم، ساعت ۵ برسیم روزنامه ، دو ستون خبر رد کنیم و تازه بعدشم بتونم معجزه کنیم و قبل از ساعت ۶ چهار هزار کلمه مطلب تولیدی بنویسم!
یا شایدم تنبلی حروف چینی تقصیر ماست.
.... چه می دونم، به هر حال ما مقصر هستیم.
---------------------
هر چقدر از دست اونجا دلخورم،
اینکه تونستم یه چیزی در بیارم که مایه رو سفیدی بشه تو شهروند خوشحالم.
شماره هفته آینده شهروند رو بخونید، اگر دوست داشتید.
-------------
پس فردا تولدمه ![]()

او شما نوع بشر را از یک تن آفرید پس از آن جفت او را قرار داد و برای شما نوع بشر هشت جفت از چهارپایان ایجاد کرد و شما را در باطن رحم مادران در سه تاریکی با تحولات گوناگون بدین خلقت زیبا بیافرید این خداست پروردگار شما که سلطان ملک وجود اوست و هیچ خدائی جز او در عالم نیست پس از مشرکان، از درگاه او به کجا میروید؟(۶)
و بیچاره انسان را هرگاه فقر و مصیبت و رنجی پیش آید در آن حال به دعا و توبه و انابه به درگاه خدا رود و چون نعمت و ثروت به او عطا کند خدائی راکه از این پیش می خواند به کلی فراموش سازد و برای خدای یکتا شریک و همتا قرار داد .....(۸) زمر، قرآن
--------------
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
دولت آنست که بی خون دل آید به کنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که درین مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
-----------------------
... چیزی نگذشت که فهمیدیم در جزیره مالت هستیم. مردم آن جزیره با ما بسیار خوش رفتاری کردند و چون باران می آمد و سرد بود آتشی درست کردند تا از ما پذیرایی کنند. پولس نیز هیزم جمع می کرد و روی آتش می گذاشت. ناگهان در اثر حرارت، ماری سمی بیرون آمد و محکم بدست او چسبید.
وقتی اهالی جزیره این را دیدند، به یکدیگر گفتند: «بدون شک این مرد قاتل است. با اینکه از طوفان جان سالم بدر برد، ولی عدالت نمی گذارد زنده بماند.»
اما پولس ما را در آتش انداخت بدون اینکه صدمه ای ببیند. مردم منتظر بودند ژولس ورم کند، یا ناگهان بیافتد و بمیرد، ولی هرچه منتظر شدند خبری نشد.
پس نظرشان را عوض کردند و گفتند:«او یکی از خدایان است!!» اعمال رسولان، عهد جدید
------------------------
فسرده در دل بهاری گرم
در محیطی یخ زده
کلماتی خالی از عشق
نوازشی سرد
فسرده در دل تابستانی داغ
در تکراری غم انگیز
بی علاقگی
دلسردی مرگ زا
فسرده در دل پاییزی دل پذیر
در بی توجهی
نگاهی مشکوک
نومیدی
آب شده در دل زمستانی یخ زده
در دستی گرم
در نگاهی مهر آمیز
در حرارت نفسی داغ
حقیقت گرا نیز گاه به رویا گرفتار می آید
رویای حیاتی دیگر
حیاتی صلح آمیزتر
حیاتی که سر آغاز شدن دارد
حیاتی دیگرگون شده
و حقیقت گرا دیگر باره به واقعیت باز می آید
به هوشیواری
تا رویایش را بشناسد
تا بتواند همچنان مسافر نیک بخت رویا ها باشد.
می باید خود را از دام اوهام برهانیم
گر بر آن سریم که همه چیزی را دریابیم
می باید ایمان داشت که به هنگام
تنها از نیروی فرزانگی خویش مدد باید جست
به بخت اگر باور داشته باشیم
هم امروز
یا هم امشب
آرامش فرا می رسد
تورا و مرا
از این دم اگر لذت بریم
زندگیمان در دستان ماست
و ما تنها بار مسئولیتمان را به دوش می کشیم
به بخت اگر ایمان داشته باشیم
نه فقط امروز و نه فقط امشب
آرامش فرا می رسد
تو را و مرا چیدن سپیده
---------------------
عجب ای دل عاشق توام حوصله داری
تواین سینه نشسی هزارتا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
به روز مث حبابی یه روز سنگ صبوری
پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی
پر از حرفی و خاموش یه قصه و فراموش
پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسه
یه روز رفیق راهی سفرهای پیاده
به اندازه عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه
--------------
هرچیم غلط املایی و تایپی داشت خوب کردم، همینه که هست.
آقا آدما بد شدن، قبول کنید. آدما خیلی بد شدن، اگرم من آدم باشم(که صمیمانه این فوحش گونه آدم نبودن رو به جون می خرم و آرزو دارم هیچکس منو آدم حساب نکنه) و شما هم آدم باشید که این رو دارید می خونید. ازعان کنیم که آدما واقعن بد شدن.
تعریف آدم بودن، آدم موفق بودن، آدم مهم بودن این روزها شده:
آدمی که دیگران رو مسخره کنه.
آدمی که با دیده شک و تنفر به دیگران نگاه کنه.
آدمی که شمشیر زبونش از نیامش کشیده باشه و آماده گزیدن باشه(به این می گن آدمی که زیر حرف نمی مونه و حاضر جوابه)
فوحش دادن، غرور و تکبر، دیگران رو آدم حساب نکردن، به موقعیت(مثلن والای )خود بالیدن، تحقیر کردن، زیرآب زدن، زخم زبون زدن و...
همگی نشانه های یه آدم بزرگه.
آدم های بزرگ امروزی آدم های بزرگ جالبی هستن.
با دیده یک غیر آدم بچه(که حقیر سراپاتقصیر باشم) که بهشون نگاه کنی، واقعن چیزی جز صفحه گذاشتن پشت سر این و اون، از این و اون بد گفتن، آمار دوست دختر و دوست پسرای طرف رو گرفتن، آمار چندبار تو رخت خواب خوابیدن طرف و..... کار دیگه ای نکردن.
لا اقل طی چندماه گذشته چیزی تو کارنامه شون ندارن.
صبح(که چه عرض کنم ظهر) وارد محیط کار می شن و فک مبارک رو به سخنان گهر بار باز می کنن(تا اینجاش عیبی نداره، مام حرف می زنیم و کار نمی کنیم، اما چه حرفی)
فلانی لباسش فلانه.
فلان دختره عجب....
فلان دختره حتمن ... ست
فلان یارو حتمن یه پولی گرفته.
فلان یارو حتمن کسی رو فروخته.
فلان کسک ... ماله فلانی!
و.... به همین منوال.
اگر حرف هاشون رو باور کنی، به این نتیجه می رسی که اولن، جهان پیرامون ما تفسیری است از سه ترکیب حرف فخیمه "کاف"
دومن هیچ کسی بدون توصل به کاف های وجودیش به جایی نمی تونه برسه
سومن تمام جهان پیامون ما و آدم های بزرگش یا فاعل هستن، یا مفعول و یا اهل مالیدن!
هیچ بنی بشری به واسطه توانایی های خودش و تلاشش به جایی یقینن نرسیده!
و نتیجه اصلی:
این حضرات آیات نه به خاطر عدم توانایی، عدم تلاش، تنبلی و... که به خاطر بزرگواری روح و منش(منظور پشت سر و این و اون حرف زدن و دیگران رو مسخره کردن و صب تا شب لاس زدن) به جایی نرسیدن و یقینن اصل موضوع هم به عدم داشتن فرهنگ صحیح مردم، عدم ایجاد ضوابط صحیح توسط نظام و... بر می گرده که دنیا شایسته محور نیست که این عزیزان شایسته در محور اون قرار بگیرن!!!
----------------
اینها رو که می بینم آرزو می کنم، خدا اگر هست آرزوی منو برآورده کنه:
خدایا..
اگر مدتی کار کردم، بعد از طی زمانی به من موقعیتی عنایت کن که عقده ای نوشم.
هیچ وقت کوچکم نکن که دیگران رو هم قد خودم کنم.
خدایا...
هیچ وقت آدم و آدم بزرگم نکن، بزار بچه کوچولویی باشم که هیچ کس حرفم رو قبول نداشته باشه، لااقل حرفای بدی هم اگر بزنم زندگی کسی رو خراب نکنه.
اخم به پیشونی کسی ننشونه.
دل کسی رو غمگین نکنه.
زیر آب کسی رو نزنه...
که اگر اینطور بشه، یقین دارم زندگیم ویرون می شه.
آمین، امیرهادی کوچولو
دیروز صبح رفیقی خبر داد که بیا سفارت امارات ببین چه خبره، نرسیدم برم ولی فیلمی که از مراسم گرفته بود رو برام فرستاد و دیدم و البته چون به تحریریه روزنامه نزدیک بود پیاده هم با یکی از همکارا رفتیم و جویای احوال شدیم!
این وسط یک چیز برای من جالبه، این رو هم خوب می دونم که شاید رگ غیرت ناسیونال خیلی از رفقا باد کنه، اما... حضراتی که وهم زده به مغز استخوانتون که هر یک بابک خرمدینی هستید و اون پلاکاردهای مقوایی تو دستتون درفش های کاویانی مدرن...
یه سفارت تو کشور شماست، چارتا دیپلمات، عرب یا غیر عرب اما دیپلمات نه جنگجو، نه سرباز، نه چریک، نه پلیس ضد شورش... چارنفر دیپلمات تو اون ساختمون هستند..
مثل اینکه باب این بدعت تو مملکت ما با چندهزار سال تاریخ باز شده که سفارت ممالک دیگه رو تو کشورمون تسخیر کنیم؟
شما که مدعی اولین منشور حقوق بشر جهان هستید، آیا به اندازه "کشورک" هایی که تو پلاکاردتون ازشون اسم بردید ادب دارید؟ وقار و هوش و استدلال دارید؟
راه فارس کردن خلیجتون، پس گرفتن سه جزیره تون اینه؟
و تازه... ماها از این جزایر سه گانه که خشک مثل دشت لوته چه کردیم؟
فوقش زیرش دریای نفت باشه که بشه مسجد سلیمان؟
این همه سال دستمون بود چیکارشون کردیم؟
اخ ارزو می کردم یکبار این شور حسینی که کسی گفته بالای چشمه سه تا کف دست خاک خشکتون ابرو رو وقتی به کار می بردید که سال های ساله این جزایرتون افتاده وسط دریا و مردمش تو بدترین شرایط زندگی می کنن و می رفتید ابادش می کردید ...
مثل اینکه مردم سه هزار ساله سرزمین آریا هنوز متوجه نشدن که زمان زمان چوب و چماق و خط و نشون کشیدن نیست... دوره دوره قدرت های اقتصادیه...
شما جای اینکه بری در یه سفارت شاخ و شونه بکشی، برو سهمتو از دنیا بگیر که به قول خودت با سه هزار سال تاریخت سهمت خیلی بیش از اینهاس... بعد برو تو هم به گوگل ارث پول بده، بگو اقا اینو بکن فارس!!!
جای اینهمه شلخته بازی در اوردن و شلنگ تخته انداختن که اصلن هم معلوم نیست، گوگل کی گفته یه میلیون امضا جمع بشه اسمش رو عوض می کنیم و...
تو برو جلو رییس جمهور مملکتتو بگیر، اون باید بره اعتراض کنه... به تو چه؟
تو رای دادی تو انتخابات شرکت کردی که الان اون بره جواب گو باشه...
جراتش رو نداری نه؟
زورت نمی رسه بری میدون پاستور به رییس جمهورت بگی، جلو مجلس به نماینده هات بگی... زورت رسیده به یه سفارت فسقلی؟
بعدم شاکی می شید که چرا پلیس جلوتونو گرفت؟
نخیر می گذاشت برید سفارت رو با خاک یکسان کنید( که ظرفیت این کار رو هم در سال های اولیه انقلاب ثابت کردید که به تمامی دارید) بعد یک عمر ننگ این حرکت ملی شما باز به پیشانی می خورد که ملت وحشی ایران زدن یه سفارتو نابود کردن. بعدم لابد همونا که عین میمون می گیرن از دیوار سفارت کشور دیگه می رن بالا چارسال دیگه شیک و صورت ماشین کرده و آپ تو دیت میان می شینن می گن اشغال فلان سفارت کار درستی نبود!!
آقا زورتون زیادی کرده برید زور خونه، واس چی هجو می زنید؟
-----------------------
به نظر حقیر سرااتقصیر صرفن ثروتمند بودن مشکل دار نیست!
مشکل اونجا طرح می شه که ثروت جمع بشه بی اونکه به دنبال استفاده از لذت ها باشه.
جامعه ای که در اون فقر ارزش محسوب بشه، طبیعتن تظاهر به ثروتمندی ضد ارزش خواهد بود.
وقتی فطرت بعضی ها به سمت ثروتمند بودن می کشدشون،
حاصل اون می شه که برای فرار از خوردن برچسب ضد ارزش، ناچار ثروت رو جمع می کنن، چون فطرتشون بهشون می گه!
اما چیزی س نمی دن، بنابراین جریانش خراب می شه ![]()
---------------------
در باب مردم کوچک که سعی دارن بزرگی دیگری رو بکشند و پا بر جنازه اون بزرگ بگذارن تا قدشون بلند تر باشه، حرفی دارم.
حضرات می دونن که با این قصد و هدف اصولن کشتن دگری ممکن نیست،
دیگری نمی میره، اما دلگیر می شه.
چاره به نظر من اینه که با اون که می خواد کشتار کنه مهربونی کنی،
شرم بدتر از هرچیز می تونه بکشتش، نگران نباش که نمیره، می میره
تو که قاتل نیستی، اون خودش خودش رو می کشه، تو آینه برخورد تو ............
------------
من به هر چیز اعتقاد نداشته باشم به یک چیز اعتقاد دارم،
حتا برگی نمی افته، مگر اینکه تاثیری داشته باشه،
حتا افتادن یه برگ اون سر دنیا تو زندگی من این سر دنیا موثره،
گاه برای جلوگیری از مرگ، باید انگشتی که چرک کرده رو کند،
درد داره، ولی این درد از مرگ بهتره
شاید مریض دوست نداشته باشه اون درد لحظه ای رو تحمل کنه،
ولی پزشک خوب می دونه داره چه کار می کنه.
خزعبلات ذهن بیمار من، نیمه شب
دوم اردیبهشت سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت
جالبه ها،
این روزا خودمم نمی فهمم دارم چیکار می کنم، چی می گم، چی می نویسم...
تعطیل

