تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

من بازیچه بازی فارس نمی شم، شما چطور؟

 

 

اگر خبرگزاری فارس رو اخیرن دنبال کرده باشید در گروه اخبار اجتماعی سلسله مطالبی رو مشاهده خواهید کرد که هر چند با عناوین مختلف منتشر شدند اما همگی وجه اشتراکی دارن و اون اینکه همگی ذیلن تحت عنوان «مطبوعات اجاره ای» دنبال می شن.

عزیزان اهل تحریریه مطلع هستند که اینطور اخبار عمومن به لحاظ جذابیت های ساختگی که دارن مورد استفاده بچه ها قرار می گیرن.

اما توجه کنید، برگردیم به سابقه فارس در راه انداختن چنین بازی هایی و اخباری که یک هفته قبل پوشش داده، هرچند رفقای آگاه می دونن که نوک پیکان این بازی مستقیمن به سمت « حاجی ....  » هست ولی ما باید بدونیم که هر مشکلی هم اگر با کسی داریم، تعطیلی روزنامه ها و نشریاتی که به گفته فارس اجاره ای هستن و حقیقت اینه که اون فرد سرمایه گذار این نشریاته باعث بیکاری خیلی از بچه های مطبوعاتی می شه و در نهایت آسیبش به جامعه خودی بر می گرده.

استدعای من از بچه های خبرنگار به ویژه بچه های اجتماعی که این مساله تو حوزه اونهاست اینه که درگیر این بازی نشن و با بایکوت خبر نگذارن که فارس از تریبون اونها حرفش رو بزنه.

 

منابع موثقی دارم که در صورت درخواست رفقای همکار می تونم ارایه بدم که این رویه به دنبال برخورد با نشریاته منتقد دولت در حال شکل گیری... هرچند هیات نظارت بر مطبوعات پیش از این با لغو امتیازها اثبات کرده که به دنبال دلیل نیست، اما بایکوت کردن ما می تونه کاری کنه که حداقل کسانی که به دنبال خفه کردن مطبوعات هستند توجیه برای کارشون نداشته باشن.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

مشک آن است...

 

هفته آینده یک پرونده تو کارگزاران منتشر می کنم

یحتمل با یک گفت و گوی کامل.

 

من اهل تعریف نیستم،

 

الانم نمی گم خوبه یا بد،

 

ولی بخونید ببینید خوبه یا بد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

وقتی که رکوردر من روشن بود

 

.::: دستی بالای دستی هست، دستی هم بالای همه دستا هست.

 

اندکی صبر آقایان ایکس،

 

سحر نزدیک است.

 

جالبه، همه و از جمله آقایان ایکس تصور می کنن صدای مظلوم و ضعیف به جایی نمی رسه.

 

ولی یه وقتایی صداها به بعضی جاها می رسه

 

حالا بد نیست،

 

ماها هم کمی به جای استفاده از واژه های "یکی از .."، "فردی به نام الف.ب" و... یه سری به حافظه مون فشار بیاریم.

 

و البته، حافظه ضبط صوتمون.

 

از اختراعات خوب بشر،

 

اختراع دستگاه های کوچکی است به نام رکوردر،

خاصه انواع جدیدش،

 

آقا اینو دست کم نگیرید، برای خودش عالمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

 

هرچند صداش زیاد برای محکوم کردن تو دادگاه به درد نمی خوره،

 

ولی برای چند نفری شنیدن صدای بعضی ها جالبه!

 

چیزای جالبی هستن، میکروفن های قوی دارن، کوچیک هستن و راحت تو جیب جا می گیرن.

و عجب اینکه تو جیب هم هستن، یا پشت تلفن هم هستن، اصوات بعضی ها رو ضبط می کنن.

 

 یه آس اساسی براتون دارم حضرات،

 

حالا که شمشیر از رو بسته شده :::.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

رفتم

 

من می خوام بگم که: من می خوام برم؛

 

شاید از اردیبهشت.

 

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

 

               یادم هست، یادت نیست

 

 

من به خط و خبری از تو غنائت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

 

               یادم هست، یادت نیست

 

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

 

               یادم هست، یادت نیست

                                   یادم هست، یادت نیست

                                                      یادم هست، یادت نیست

                                                                         یادم هست، یادت نیست

 

                                                                                             

         دیگه،

 

                    خسته

 

                                                                                       شدم

                                                خداحافظ!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

چه شد كه سمن ها ریختند

 

ریزش سمن ها و یا همان NGO  ها در فاصله سال های 84 تا 86 در سازمان ملی جوانان به اوج خود رسید. اكثر افراد جامعه سازمان ملی جوان را نه به عنوان یك سازمان با مسئولیت ارایه مشاوره به سایر ارگان های اجرایی، بلكه به عنوان سازمانی اجرایی می شناسند.

 در ابتدای تاسیس این سازمان قرار بود این سازمان بیشتر در زمینه تحقیقات و پژوهش در حوزه های نظری فعالیت كند. اما بعدها با تفاهمنامه ای كه بین وازرت كشور و سازمان ملی جوانان منعقد شد قرار بر این شد كه سازمان ملی جوانان نیز بتواند بعضی از تشكل های غیر دولتی( NGO)  را ساماندهی كند و تحت چتر حمایتی سازمان قرار دهد.

تمامی NGO های تحت پوشش سازمان ملی جوانان كه در این سازمان به ثبت رسیده بودند از حمایت های مادی و معنوی این سازمان برخوردار بودند.

تا اینكه پس از پایان دوره اصلاحات و ریاست عبادی بر سازمان ملی جوانان در دور بعدی كه تا كنون نیز ادامه دارد تصمیم گیرندگان همزمان با ارتقاء جایگاه رییس سازمان ملی جوانان از مشاور به عنوان معاون رییس جمهور تصمیم گرفتند با هدف كنترل اعطای حمایت های مالی به این تشكل ها اعطای حمایت های مالی سازمان را به این سمن ها مشروط كنند.

بر همین اساس تنها تشكل هایی كه طرح های خود را به سازمان ارایه می كردند و طرح های آنها در فرایند ارزش گذاری سازمان تایید می شد از سازمان حمایت مالی دریافت می كردند. همین امر موجب شد تا تعداد زیادی از تشكل ها برای تمدید مجوز فعالیت خود به سازمان مراجعه نكنند. از طرفی طرح مزبور به هر NGO اجازه می داد تا سالانه در موارد خاص كه سازمان صلاحیت بعضی از طرح ها را تایید كند تا سقف 2 میلیون به طور سالانه پرداخت كند.

از سوی دیگر به دلیل مشكلاتی كه به زعم مسئولین سازمان ملی جوانان از آنها با عنوان«مشكلات اخلاقی» یاد شده تعداد زیادی از تشكل های غیر دولتی نتوانستند مجوز فعالیت بگیرند. این تشكل ها بیشتر در شهرستان ها فعالیت می كردند و به دلیل آنكه باید مجامع عمومی خود را برگزار می كردند و گاه حضور دختران و پسرها در این مجامع برای ساكنین محلی زیاد خوشایند نبود گزارش هایی را به بعضی از نهادهای نظارتی ارایه می كردند.

بر اساس گزارش های نهاد های نظارتی كه فعالیت این دست تشكل ها را رصد می كردند برخی از این تشكل ها از بدنه سازمان ملی جوانان جدا شدند.

NGO هایی هستند كه در طول مدت سال های 79 تا 86 براساس آماری كه سازمان ملی جوانان منتشر كرده از این سازمان  اعتبارنامه فعالیت دریافت كردند:

 

1379

1380

1381

1382

1383

1384

1385

1386

جمع كل

220

208

349

485

643

266

375

360

2907

 

 

 


 

جدول توزیع پراكندگی NGO ها دارای اعتبارنامه به تفكیك موضوع فعالیت طی سال های 85 تا 86

موضوع فعالیت

صدوری

تمدیدی

سال 1385

سال 1386

79-84

1

اعتقادات مذهبی

95

107

273

2

امور دختران و زنان

3

18

32

3

بهداشت و سلامت

9

4

27

4

تاریخی و حفظ آثار فرهنگی

4

6

3

5

حقوق جوانان

11

10

36

6

خدمات داوطلبانه و امدادی

7

2

86

7

درمان و توانبخشی

1

2

0

8

رسانه ای و ارتباطی

3

8

32

9

علمی پژوهشی

91

86

349

10

عمران و آبادانی

6

4

1

11

فعالیت های بشر دوستانه

7

0

0

12

فناوری اطلاعات

2

6

19

13

كارآفرینی و اشتغال

12

8

23

14

گردشگری

15

6

150

15

محیط زیست

18

2

44

16

مواد مخدر و ایدز

4

1

20

17

نیكوكاری و امور خیریه

4

8

1

18

ورزشی

17

19

52

19

هنری ادبی

25

31

244

20

احیاء هویت دینی جوانان*

0

1

0

21

ترویج ایثار و شهادت*

0

1

0

22

سایر

41

29

12

جمع كل

375

360

1482

جمع نهایی

2217

* دو گزینه ستاره دار در تاریخ 3/6/1386 در لیست NGO ها به عنوان موضوع فعالیت جدید قرار گرفتند.

 

 

زمزمه های انحلال سازمان ملی جوانان

 

اوایل اسفندماه 86 ژس از گذشت حدود 2 سال از فعالیت سازمان ملی جوانان در دولت نهم و ایجاد تحولات ساختاری فراواران از سوی ریاست جدید این سازمان اینبار كمیسیون فرهنگی مجلس دربرابر سازمان ملی جوانان موضع گیری كرد. اميررضا خادم در گفت‌وگو با فارس در ارتباط با برنامه‌ريزي و سياستگذاري براي قشر جوان كشور گفت: با توجه به اين كه اين نگاه براساس آنچه در قالب برنامه براي سازمان ملي جوانان تعريف شده، با حيطه وظايف و مسئوليت سازمان ملي جوانان هماهنگي نداشته است، به همين دليل كميته جوانان فراكسيون فرهنگي مجلس پيشنهاد انحلال سازمان ملي جوانان را به طور جدي مطرح كرده است.

خادم با بيان اين كه امكان انجام فعاليت‌هاي مختلف از سوي سازمان ملي جوانان وجود داشته است، گفت: سازمان به دليل عدم وجود منابع مالي كافي براي ايجاد تحول در امور و همچنين تخصيص ندادن بودجه كافي، نمي‌تواند احكام قانون برنامه را اجرا كند و دستگاه‌ها و سازمان‌ها نيز نسبت به سازمان ملي جوانان حرف شنوي ندارند.

نماينده تهران افزود: كميته جوانان در كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي تلاش كرده است تا سازمان‌‌ها و دستگاه‌ها نسبت به سازمان ملي جوانان پاسخگو شوند ولي سازمان‌ها زير بار نرفته‌ و امور مربوط به جوانان در وظايفشان به طور خاص ديده نمي‌شود.

وي با اشاره به اين‌كه مصوبات سازمان ملي جوانان ضمانت اجرايي ندارد، تصريح كرد: سازمان‌ها و دستگاه‌هاي مرتبط با امور جوانان نسبت به سازمان ملي جوانان پاسخگو نيستند. به گفته نماينده مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد انحلال سازمان ملي جوانان به طور جدي از سوي كميته جوانان فراكسيون فرهنگي مجلس مطرح شده است.

در مقابل مدير كل حوزه رياست و روابط عمومي سازمان ملي جوانان با اشاره به انتشار خبري مبني بر انحلال سازمان ملي جوانان گفت: طرح موضوع انحلال سازمان كاملاً يك نظر سليقه‌اي است.

 

صدای پای انحلال

در سال گذشته بودجه سازمان ملی جوانان 40 میلیارد بود كه از این میان 14 میلیارد برای بسیج و 6 میلیارد  برای هلال احمر مجموعا 20 میلیارد ریال بودجه تكلیفی بود و 20 میلیارد هم بودجه ای كه به خود سازمان اختصاص داشت. در بودجه سال جدید با تجدید نظر بودجه های تكلیفی سازمان حذف و به جای آن  28 میلیارد ریال بودجه برای سازمان به تصویب رسید.

اینكه آیا این سازمان با این بودجه منحل خواهد شد یا خیر هنور مشخص نیست. اما پیش از این در ابتدای دولت نهم شورای مشاوران جوان رئیس جمهور تشكیل شد كه می تواند بخشی از مسئولیت های این سازمان را در صورت انحلال برعهده گیرد. از طرف دیگر مصوبه دولت در ایجاد یك اداره كل جدید در بدنه وزارت كشور كه هنوز ابلاغیه رسمی آن صادر نشده است می تواند وظیفه ثبت و اعتبارنامه فعالیت تشكل های غیر دولتی را برعهده بگیرد.

با تمام این مقدماتی كه به طور نا محسوس آماده شده به نظر می رسد سازمان ملی جوانان كه ارمغان دولت اصلاحات بود در حال كشیدن آخرین نفس های خود است و شاید به سرنوشت سازمان مدیریت و برنامه ریزی دچار شود.

 

 


بسته های پر پرواز

سازمان ملی جوانان برای سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س)  طرحی را ارایه كرد كه شاید خبرساز ترین فعالیت سازمان ملی جوانان در طی سال گذشته بود.

در این طرح بسته هایی شامل دو سی دی(شامل سخنرانی های مذهبی) به همراه كتابچه هایی ارایه شدكه توسط مركز مطالعات و تحقیقات حیات طیبه تهیه شده اند. مطالب دو كتابچه «پرپرواز» و «یك قدم مانده تا پرواز» بیشتر قطعات و داستان های چند خطی هستند از زندگی ائمه معصومین و شهدای جنگ تحمیلی.

اما كتاب «مطلع مهر» یا «راهكارهای جامع و كاربردی برای انتخاب همسر» در 262 صفحه و شمارگان پنج هزار جلد یكی از مهم ترین این محصولات است.

این كتاب مجموعا شامل هشت فصل است. فصل اول با عنوان «بهترین انتخاب» نصایح و توصیه هایی است در باب انتخاب صحیح. فصل دوم با عنوان «فوریت ازدواج» شامل چند عنوان است. در عناوین مختلف نویسنده فو.ریت ازدواج و لزوم انجام این امر را گوشزد می كند. و با آوردن احادیث و آیات سخنان خود را تكمیل می كند.

در بخشی از این فصل آمده است:«... در مورد خانم ها چه نیاز به ازدواج پیدا شد و چه نشد، اصل اولیه این است كه دختر هرچه زودتر اگر امكان ازدواج فراهم بود، ازدواج كند. چرا؟ ( پاسخ نویسنده) به خاطر انواع و اقسام مزاحمت ها، ذهنیت اطرافیان، از دست دادن موقعیت های مناسب، عدم سازگاری، عدم تناسب تحصیلی » در این فصل نویسنده به طور تلویحی ازدواج را بر ادامه تحصیل برای دختران مهم تر دانسته و عدم ازدواج در ابتدای سن ازدواج به بهانه ادامه تحصیل را صرفا یك بهانه می داند!

در همین فصل تحت عنوان «روش كنترل غرایز تا هنگام ازدواج» نویسنده برای كسانی كه نتوانسته اند ازدواج كنند توصیه هایی دارد شامل: روزه درمانی، جلوگیری از اختلاط های فیزیكی، ذهنی، و بصری با نامحرم، استفاده نكردن از غذاهای سرخ كردنی، عدم استفاده از بعضی از شامپوها در هنگام استحمام و عدم برطرف كردن موهای زائد بدن، و.... برای این بخش نویسنده منبعی را مطرح نكرده است!

فصل پنجم كتاب به «آداب خواستگاری» اختصاص دارد. در این فصل نگارنده روش های آشنایی را در جامعه امروزی مطرح می كند و نسبت به آنها موضع گیری می كند. برای مثال تحت عنوان «آشنایی از طریق چت كردن» چنین آورده است: «معمولا كسانی چت را انتخاب می كنند كه به دلایلی نمی خواهند دیده و كاملا شناخته شوند. در چت كردن فوق العاده احساسات دخیل است؛ چون هر دو دارید آرمانی همدیگر را در نظر می گیرید. چت اعتیاد آور است و معلوم نیست پایان صحبت هایتان كی باشد. »

در بخش دیگری از این كتاب نویسنده در مورد آداب خواستگاری توصیه هایی دارد از جمله: اینكه نویسنده با استناد به احادیث بهترین زمان را برای خواستگاری روز جمعه و در ساعات بعد از ظهر و هنگامی كه قمر در عقرب نیست معرفی می كند.  نگارنده همچنین به دخترها پیشنهاد می كند كه در روز خواستگاری عیوب صورت خود را با ارایش نپوشانند.

در همین فصل و در قسمت سوالات گفت و گو نویسنده تحت چند عنوان سوالاتی را برای پرسیدن در جلسه خواستگاری از طرف مقابل پیشنهاد می كند. برای مثال در بخش دوستان: چند دوست صمیمی و قدیمی دارید؟ در بخش مسائل خاص : نظرتان در مورد محیط های دانشجویی و یا غیر دانشجویی و نوع ارتباط دخترها و پسرها در آن چیست؟

در بخش زندگی آینده: از او بپرسید:«اگر كاری بدون توجه به علاقه و حساسیت شما انجام دهم، عكس العمل شما چیست؟» در بخش نگرش های سیاسی به خواستگار توصیه شده از طرف مقابل سوال كند: می توانم بپرسم دور گذشته به چه كسی رای دادید؟ چرا؟ ( این سوال باید با ظرافت و شوخی و در بین سوالات دیگر پرسیده شود)

در بخش خانواده توصیه شده از طرف مقابل پرسیده شود: خانواده شما چقدر در مشكلات دعا می كنند؟  در بخش مذهبی توصیه شده طرفین از هم سوال كنند: چرا خدا بعضی خانواده ها را صاحب امتیازهایی كرده كه دیگران را از آنها محروم كرده است؟ و یا در جلسه خواستگار از طرف مقابل سوال شود: چندبار به زیارت امام رضا(ع) رفته است؟ و اینكه چقدر از دعاهایتان مستجاب شده؟ چرا؟ و.... اما سوال بسیار جالب این بخش آنكه توصیه شده از طرف مقابل در مورد زمان گفتن اذان صبح سوال شود و در شرح نحوه بیان این سوال آمده:«این سوال باید با ظرافت و لحن شوخی و در بین كلام بیان شود» (صفحه 173)

سایر سوالات این بخش بیشتر شبیه به سوالات گزینش ادارات است مثل: با كدامیك از ادعیه مفاتیح اتنس دارید؟ آیا حاضرید فقط برای عروسی خودتان برقصید؟ آیا تا به حال امر به معروف و نهی از منكر كرده اید؟ در چه صورت باید خمس و زكات پرداخت؟

این فصل با سخنی از امام باقر (ع) به نقل از من لایحضره الفقیه، جلد سوم نقل شده: هرگاه قصد ازدواج كردید و خواستید همسری برگزینید، همانگونه كه از زیبایی صورت جویا می شوید، از موی او هم بپرسید كه مو یكی از دو زیبایی است.

سایر فصول كتاب هم به عناوینی از این دست اختصاص دارد. سازمان ملی جوانان در مراسمی جشن ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) تعداد زیادی از این كتب را در بسته هایی با عنوان پر پرواز به جوانانی كه در جشن شركت كرده بودند داده است. این محصولات را سازمان ملی استان اصفهان تهیه كرده است.

 

----------------------

 

[+]لینک مطلب در بالاترین

 

(+) مطالب مرتبط: جوانان از سال 57 تاکنون

 

این مطلب در ویژه نامه روزنامه کارگزاران چاپ شده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

جوانان از سال 57 تاکنون

سال 57 انقلاب پیروز شد. به فاصله کمی جنگ تحمیلی آغاز شد. دولت مردان جوان انقلابی که پیش از جنگ درگیر سامان دادن به وضع کشوری بودند که تازه در آن نظام تغییر کرده بود حالا با کشوری روبرو بودند که در آن  جنگ اتفاق افتاده. شاید مجموعه این اتفاقات بود که مجال فکر کردن به مساله ای به نام «جوان» را تا سال 1367 (پایان جنگ)از دولت های وقت گرفته بود. نکته اساسی که گویا از نگاه این دولت مردان پوشیده مانده بود آن بود که خودشان و کسانی که انقلاب کردند و جنگیدند، جوانان بودند.

از سال 1368 به بعد ، با آغاز دوره سازندگی که کشور آرامش بعد از جنگ را تجربه می کرد فرصتی پیدا شد تا در دوره هشت سال ریاست جمهوری هاشمی کسانی به امور جوانان ـ هم ـ فکر کنند.  ماحصل این دوره، تاسیس شورای عالی جوانان در کابینه دولت سازندگی بود(که این شورا علی رغم تغییرات بسیار از ابتدای تاسیس سازمان ملی جوانان هنوز هم در چارت تشکیلاتی زیر مجموعه سازمان ملی جوانان است).

 

آغاز به کار سازمان ملی جوانان

 

شورای عالی جوانان در دولت سازندگی به تشکیل «سازمان ملی جوانان» در دولت اصلاحات منتج شد. رییس همین سازمان هم عنوان مشاور رییس جمهور در امور جوانان را به خود اختصاص داد.

این سازمان علاوه بر ایجاد تفاهم نامه با دیگر سازمان ها برای ساماندهی امور جوانان توانست نزدیک به سه هزار و پانصد تشکل را در سرتاسر کشور راه اندازی کند.نمایندگی این سازمان در مراکز استان ها شکل گرفت و یک کارمند از فرمانداری هر شهر متولی امور این سازمان در شهر خود گردید.این رویه هنوز هم ادامه دارد و در شهرستان ها به جای یک کارمندی از فرمانداری فردی که مشاورجوان فرمانداری شهرستان است نمایندگی جوانان شهرستانش را عهده دار است.

یکی از فعالیت های بسیار ملموس سازمان ملی جوانان در دولت اصلاحات توسعه NGO ها یا تشکل های غیر دولتی بود. ثبت و شناسنامه دار کردن تشکل های غیر دولتی با مفهوم "N.G.O" ، اعطای کمک های دولتی به این تشکل ها، ایجاد خبرگزاری جوانان و تاسیس نمایندگی آن در شهرستان ها ، ایجاد فدراسیون های تخصصی جوانان ، ایجاد کنگره ملی جوانان، ایجاد خانه های جوان در شهرستان ها و... از برنامه های ماندگار هشت سال ریاست جمهوری سید محمد خاتمی برای جوانان بود.

ایجاد حساب پس انداز جوانان ، رادیو جوان ، خانه جوان و...از جمله تاثیرات مهم این دوره قلمداد می شود.نهضت جوان باوری در دوره خاتمی به حدی رسیده بود که در اکثر انتخابات به اجرا در آمده  در این دوره شعار تمامی کاندیداها توجه به جوانان بود.

 

 

بدبینی به تشکل های غیر دولتی

 

با آمدن احمدی نژاد ، این فرهنگ به جایی رسید که رئیس سازمان ملی جوانان که در دوره ریاست جمهوری خاتمی مشاور رئیس جمهور بود به معاون رئیس جمهری ارتقاء پیدا کرد. ولی همزمان با این جریان که رو به ارتقاء بود اتفاقی افتاد که تمامی دستاورد های رو به رشد با موانع بزرگ امنیتی مواجه شد.

این اتفاق، پیروزی انقلاب های رنگین در جمهوری های نوبنیاد شوروی سابق و خلیج بالکان بود.در انقلاب های رنگین نیروهای اصلی جوان ها و تشکل های غیرولتی هستند ولی در ایران وضعیت فرق می کرد.

در دولت خاتمی با پیش بینی این مشکل و نقیصه و آسیب پذیری احتمالی تشکل ها در حمایت بیگانگان از آنها بندی را در ایجاد تشکل ها گنجانده بود و آن «غیر سیاسی» بودن تشکل ها بود.

با توجه به همین بند هیچ تشکلی حق نداشت سیاسی باشد البته این قانون در تشکیل تشکل های غیر دولتی هنوز هم به قوت خود باقی است و این تشکل ها که در دولت نهم «سازمان های مردم نهاد» نامیده می شوند در گرایش های اجتماعی ، حقوقی ، فرهنگی ، هنری و...فعالیت دارند.

ولی به هر حال با توجه به تمایل دولت اصولگرا به جریان های محافظه کارانه و نگرانی از این که ادامه سیاست ها قبلی بیانگر درستی راه گذشته باشد ؛ موجب شد در ابتدا با تعطیلی خبرگزاری جوانان به نقد عملکرد گذشته بپردازد.

در دولت نهم بیش از یک سال سیاست مشخصی برای ثبت و شناسنامه دار کردن تشکل های غیر دولتی وجود نداشت ولی پس از آن جوانان را با ثبت تشکل های غیر دولتی و ارائه آمار جهنده ای مواجه کرد.

اختصاص درصد قابل توجهی از اعتبارات سازمان ملی جوانان به بسیج سازندگی و اردوهای جنوب، اختصاص اعتبار زیادی از سوی این سازمان به انجمن های اسلامی از دیگر ویژگی های سازمان ملی جوانان دراین دوره است.

از طرفی دیگر اختصاص درصد قابل توجهی از اعتبارات به تشکل های دینی و مذهبی و یا امور دینی و مذهبی تشکل ها در این دوره موجب شد که سازمان ملی جوانان هم چون وزارت فرهنگ و ارشاد در این دوره به رقابت با سازمان تبلیغات اسلامی بپردازد و از رسالت اصلی تر خود یعنی اجتماعی تر کردن جوانان و تربیت آنها برای قبول مسئولیت های بزرگ تر در جامعه کمی غافل شود.

همزمان به همین تغییر رویکردها در دولت نهم معاون رئیس جمهور امور دیگری را برای رفع این نقیصه(فاصله گرفتن از رویکردهای پیشین سازمان ملی جوانان) با آغاز دولت احمدی نژاد آغاز کرد و آن شورای مشاوران جوان رئیس جمهور در سطح ریاست جمهوری ، شورای مشاوران جوان استان در سطح استانداری ها و مشاور جوان فرماندار در حوزه شهرستان ها بود.

در حال حاضر زمزمه هایی از انحلال این سازمان به گوش می رسید که شاید سازمان ملی جوانان هم به سرنوشت سازمان مدیریت در دولت نهم دچار شود. با این حال با توجه به اینکه بخش عمده ای از  فعالیت های سازمان ملی جوان در دولت نهم معطوف به امور مذهبی بوده، به نظر می رسد تولیت این امر را سازمان تبلیغات اسلامی هم بتواند عهده دار شود. از طرفی این سازمان بیشتر نقش مشاوره ای داشته، ارایه آمار ها و گزارش ها هم می تواند توسط نهادها و ارگان های دیگری صورت پذیرد.  اما معلوم نیست سرنوشت ثبت، شناسنامه دار کردن و توسعه NGO ها به کجا خواهد رسید. با توجه به اینکه اکثر این تشکل ها مجوز فعالیت خود را از سازمان ملی جوانان در دولت اصلاحات دریافت کردند، اگر این سازمان منحل شود، آیا سازمان دیگری می تواند از این تشکل ها حمایت کند؟

 

عملکرد دولت در امور جوانان(تا قبل از دولت نهم)

 

انجام پيمايش هاي ملي ساليانه در حوزه جوانان از سال 1380 تا 1384 ، اجراي بيش از 100 عنوان مطالعه تطبيقي از سال 76 تا سال84  در ارتباط با نيازهاي مختلف جوانان، اجراي بيش از 150 پروژه کاربردي مرتبط با نيازهاي جوانان در ابعاد اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ، اجراي پروژه هاي تحقيقاتي و نهادينه نمودن پژوهش و تحقيق در حوزه جوانان ، تاسيس بانک جامع مطالعات و اطلاعات جوانان با 9 پايگاه و حدود 7000 رکورد اطلاعاتي ، تاسيس و راه اندازي 5 مرکز مطالعات جوانان با همکاري دانشگاه ها و مراکز پژوهشي کشور ، همکاري درايجاد رشته مطالعات جوانان در 5 دانشگاه کشور ، صدور مجوز براي راه اندازي حدود 800  سازمان غيردولتي جوانان جهت انجام فعاليتهاي پژوهشي ، تدوين برنامه ملي جوانان براي سالهاي 83- 82 و طراحي 5 برنامه عمل در سه حوزه اولويت‌دار: یک) اشتغال، دو) اوقات فراغت، سه) ارتقاي مشارکت جوانان.

تدوين و تصويب برنامه جامع ساماندهي امور جوانان (ماده157قانون برنامه سوم)، تدوين و تصويب سند فرابخشي ساماندهي امور جوانان (ماده 112 قانون برنامه چهارم)، تدوين و تصويب برنامه هاي ملي: برنامه ساماندهي ازدواج جوانان، برنامه ساماندهي اشتغال جوانان ،برنامه ساماندهي مسکن جوانان، برنامه ساماندهي اوقات فراغت جوانان ،برنامه ارتقاء هويت ديني و ملي جوانان،  برنامه ارتقاء مشارکت جوانان ، ارتقا وتوانمندسازي جوانان در حوزه  IT، تدوين سند ملي جوانان در چشم انداز 20 ساله کشور(جوانان در افق 1404)، طراحي و اجراي برنامه کارت ملي جوان (1383) ، تشکيل صندوق ذخيره و سرمايه گذاري جوانان ، تدوين واجراي طرح اشتغال جوانان فارغ التحصيل از طريق کارورزي فارغ التحصيلان . طي سالهاي 81 و 80 به اجرا درآمده و طي ان بيش از 10 هزار نفر از فارغ التحصيلان دانشگاهي جذب بازار کار شده اند.

توانمند سازي جوانان در حوزه فناوري اطلاعات (ICDL) ، اجراي طرح مهارت آموزي جوانان طي سالهاي 81 و 82 با همکاري سازمان آموزش فني و حرفه اي ، طرح ملي اشتغال جوانان بر پايه فناوري اطلاعات و ارتباطات (ICT) ، طرح ملي گفتگوي جوانان ، طرح ملي توسعه و حمايت از تشکلهاي غير دولتي جوانان ، طرح ملي گردشگري جوان ،طرح توسعه مراکز خدمات مشاوره اي ، طرح مراکز اطلاع رساني ( راه اندازي شبکه ملي جوان)

تاسيس و راه اندازي خبرگزاري جوانان، تقویت و فعال سازی شورای عالی جوانان، برگزاري اولين همايش ملي تکريم از افراد، برنامه ها و دستگاه هاي موفق در امور جوانان

ایجاد ستاد ملی ساماندهی امور جوانان تاسيس شوراي عالي جوانان در سال 1371، تاسيس مرکز ملي جوانان در سال 1378 و تاسيس سازمان ملي جوانان در سال 1379 شوراي عالي جوانان در سال 1373 منشور تربيتي نسل جوان و در سال 1382 منشور ملي حقوق جوانان و در سال 1383 سياست ملي جوانان را تصويب نمود.

 

عملکرد دولت در امور جوانان(پس از دولت نهم تاکنون)

 

برخی از فعالیت های سازمان ملی جوانان پس از دولت نهم به این شرح است: در بخش مدیریتی: تمرکز در اموری نظیر: هویت، ازدواج و اوقات فراغت. در بخش سازمانی کنترل نا امنی های اخلاقی و اصلاح بسترهای بروز آن در سمن های جوانان( مصادیق این ناامنیهای اخلاقی در شرح فعالیت های سازمان ملی نیامده است). در بخش ساختاری: ایجاد یک معاونت جدید و 12 اداره کل پس از کسب موافقت سازمان مدیریت و برنامه ریزی و تدوین 16 آیین نامه و شیوه نامه اداری( لازم به ذکر است که سازمان مدیریت و برنامه ریزی در زمان حصول این دستاوردها در دولت نهم هنوز منحل نشده بود)، افزایش 400 درصدی اعتبارات طی سال 86 در مقایسه با سال 84. در بخش برنامه های ملی:  اجرایی کردن برنامه ملی اوقات فراغت، برنامه ملی ازدواج جوانان، برنامه ملی هویت جوانان، برنامه ملی ارتقای نقش نهاد خانواده و... در حوزه مطالعات: 90 عنوان پژوهش، 5عنوان ترجمه، 6 مورد نظر سنجی، 14 عنوان انتشار کتاب، 2 نسخه فصل نامه، 25 عنوان گزارش موضوعی، 9 نشست تخصصی، 52 میزگرد، حمایت از 79 پایان نامه تحصیلات تکمیلی حوزه و دانشگاه و... در بخش اوقات فراغت جوانان: اختصاص 290 میلیارد ریال اعتبار برای اوقات فراغت جوانان طی یک سال، حمایت از برنامه های ارتقای مهارت در فراغت ، حمایت از برگزاری اردوهای راهیان نور، حمایت از طرح اوقات فراغت حوزه های علمیهف حمایت از برنامه های فرهنگی خوابگاه های دانشجویی و...

در بخش ازدواج: گسترش آموزش مهارت های زندگی و توانمندسازی زوج های جوان با روش های جذاب از جمله اعزام 5 هزار زوج دانشجو، طلبه، روستایی و معلول به مشهد. همچنین براساس گزارشی که سازمان ملی جوانان از عملکرد این سازمان در دولت نهم منتشر کرده شرح سایر بخش ها شامل: نهادسازی، سازماندهی مشارکت های اجتماعی ، اطلاع رسانی و الگوسازی و استان ها نیز آمده است. 

 

 

جایگاه جوانان در سند چشم انداز

 

سه مولفه اصلي انسان، سازمان و تربيت محورهای اصلی توسعه محسوب می شوند.عناصر متناظر اين سه مؤلفه در ارتباط با برنامه ریزی حوزه جوانان شامل: جوانان، نظام مديريت و توسعه, نهاد خانواده خواهدبود.

باتوجه به سند چشم‌انداز انتظار مي‌رود جوانان ايران در 20 سال آينده داراي این ويژگي‌ها و توانمندي ها باشند: افتخار به هويت ديني و ملي، توانمندي برقراري تعامل با فرهنگ جهاني ، پايبندي به ارزش‌هاي ديني، ملي، اخلاقي، خانوادگي و فرهنگي ، پايبند به  ارزشهاي انقلاب اسلامي ، برخوردار از سلامت و رفاه اجتماعي متناسب با شاخصهاي جهاني ، احساس تعلق به خانواده و انگيزه تلاش براي تشكيل آن ، بانشاط، مشاركت‌جو و مسئوليت پذير، برخوردار از مهارتهاي اجتماعي ، وفاداري به قانون و قواعد اجتماعي ، تاب‌آوري در برابر انحرافهاي اجتماعي ، توانمند در كسب شغل شايسته، توانمندي در تأمين مسكن ، رضامندي نسبي اقتصادي ، برخوردار از تفكر علمي و توانمندي مشاركت در يك نظام توسعه دانايي محور ، برخورداري از سواد پايه و مجهز به دانش ومهارت‌هاي مديريت عمومي.

 

 

براساس:

- آشنایی با دستاوردهای پژوهشی سازمان ملی جوانان( طرح ها و تولیدات پژوهشی سازمان ملی جوانان) 1371 تا 1385/ معاونت مطالعات و تحقیقات/ زمستان 85

- سه برگ چکیده عملکرد سازمان ملی جوانان در دولت نهم.

- متن سخنرانی « رحیم عبادی» مشاور امور جوانان و رييس سازمان ملي جوانان دولت سید محمد خاتمی در نشست شانزدهم بنیاد باران چهارشنبه 21 شهريور 1386، مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي .

- گزارش: مروری به عملکرد دولت برای جوانان در بعد از انقلاب، عــلی قـلیـزاده.

 

---------------------------------

این مطلب در ویژه نامه روزنامه کارگزاران چاپ شده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

اتقاد تند توکا نیستانی، دفاع امیر مهدی ژوله، صحبت های لیلی گلستان و نظرات رشید پور

سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و  از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.

پس از پخش قسمت مربوط به نیروی انتظامی، آنچه از مهران مدیری و تیم نویسندگانش در اذهان عمومی شکل گرفت، شخصیتی رادیکال و منتقد بود؛ عده ای در این زمان سکوت کردند اما برخی، تهیه کنندگان این سریال را تا مرز شخصیت هایی انقلابی بالا بردند که خط قرمز های نظام را زیر پا گذاشته اند.

اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.

در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.

با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم، سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم.

امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.

از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.

متن، احمقانه و نویسنده،بی سواد بود
سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.

در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟ 

شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.

یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.

در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!

شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟

از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.

این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.

شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.

به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.

به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست؟

اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.

اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.

نظرتان در مورد سریال مرد هزار چهره به طور كلی چیست، اقشار خاصی در این مجموعه مورد نقد قرار گرفتند به نظرتان چرا اینطور بود؟ 

برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.

یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.


نه حلقه ادبی داریم نه وقت مدیتیشن دارم
لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکا نیستانی از آنجا که وی ساکن دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:

با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟

مرد هزار چهره چیست؟ 

سریالی در تلویزیون بود که در ایام عید پخش می شد، در این سریال حلقه ای با عنوان حلقه دروس بود، خانمی به نام نیکی خانم آن حلقه را اداره می کرد که گالری نقاشی هم داشت. شما در دروس گالری نقاشی دارید و بعضی ها می گویند که نیکی خانم شما در واقع شما بوده اید.

چون من تلویزیون ندارم، اصلا برنامه های تلویزیون را نمی بینیم، و هیچ چیز در مورد این چیزهایی که شما می گویید نمی توانم بگویم، چون من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.

با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟

من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!

از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟

اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.

ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟

نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.

یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟

اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.

من نقش رضا رشیدپور را بازی می کردم
رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.

در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟

اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.

در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟

یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.

یعنی رضا رشید پور به عنوان مجری شب شیشه ای در این سریال ظاهر شده بود؟

در واقع همان رضا رشیدپور بود، حالا رضا رشید پور هم به نام شب شیشه ای شناخته می شود.

بالاخره مشخص كنید شب شیشه ای بود یا خیر، و آیا در مقابل مجری شب شیشه ای قداره بندیان(فرهنگ) قرار گرفته بود؟

آقای خمسه مقابل من بود، ولی شب شیشه ای نبود. ولی مقابل من آقای قداره بندیان بود.

سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟

بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.

داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد
تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.

اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو"  داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.

در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی با اشاره به سابقه فعالیت شما در مطبوعات و بعد وارد شدن به کارهای تلویزیونی گفته بودند که به جای «یک کودک فهیم» باید از صفت «زبل» برای امیرمهدی ژوله استفاده کرد، در مود این اظهار نظر، نظری دارید؟

سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قاوت کنند.

در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.

دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.

وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.

از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.

در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟

بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.

فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.

از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.

برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.

چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.

اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.

حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.

ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.

اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.

من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.

آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!

در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟

من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.

حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجب به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...

آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟

نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و عدای روشنفکری و عدای عرفان در می آورند. با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.

ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.

مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟

این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.

این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.

از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟

خیر.

آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخضی از نقششان حذف شده؟

بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.

قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.

بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.

پس این حذف سیاسی نبوده است؟

نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!

عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟

نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.

چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.

------------

این گزارش را فرارو منتشر كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گفت و گو با دروغ پردازی كه برج میلاد را کج كرد

دوستی كه كامنت گذاشته بود در مورد تصویر اصل گزارش اسلحه های شكاری، اصل گزارش تو سایت روزنامه هم میهن هست.

یه رفیقی هم با نیك نام "آریا" پیام های خصوصی برای من می گذاره، من معنی این كامنت ها رو نمی فهمم، لطف كنه اگر كاری داره ایمیل بزاره تا جوابش رو بدم.

--------------------------

 گفتن دروغ اول آوریل توسط نشریات غربی امری معمول به حساب می آید اما تاریخچه دروغ سیزده فروردین در نشریات ما بسیار كوتاه تر است. معلوم نیست كه اولین دروغ سیزدهم فروردین را چه كسی گفته، اماشاید بتوان گفت اولین دروغ روز سیزده فروردین را سید ابراهیم نبوی طنز پرداز ایرانی كه آن زمان در روزنامه "نشاط" بود گفت.  

براساس دروغی كه نبوی گفته بود، عبدالله اوجالان، رهبر پ.ك.ك كه آن زمان در اسارت بود آزاد شد. بعد از افشای دروغ بودن خبر بسیاری از كردها از این شوخی سید ابراهیم نبوی آشفته شدند و به گفته كسانی كه آن زمان در روزنامه نشاط فعالیت می كردند برخی از كردها طی تماس های مكرر نسبت به  این شوخی نبوی در روزنامه نشاط عكس العمل نشان دادند. 

بعدها گفتن دروغ سیزدهم فروردین هر سال در روزنامه های اصلاح طلب به امری رایج تبدیل شد. اما با پایان پذیرفتن دولت اصلاحات ،گویا این رسم تازه تولد یافته در نشریات ایرانی نیز از بین رفت. 

در سال های اخیر با گسترش اینترنت و جوامع مجازی، دامنه این دروغ به وبلاگ ها و سایت های خبری – تحلیلی گسترش یافته است.  برخی از این دروغ ها صرفا شوخی نیستند و جنبه های دیگری نیز دارند.

برای مثال دروغ هایی كه سایت فردا منتشر كرد مثل رفع توقیف روزنامه های هم میهن ، شرق وخبرگزاری ایلنا  كه می توان آن را آرزوی دست نیافتنی روزنامه نگاران اصلاح طلب دانست و یا كناره گیری حسین شریعتمداری از روزنامه نگاری و... همگی اگرچه به عنوان دروغ سیزده فروردین مطرح می شوند اما در واقع نشان از ایده آل های نگارندگان خود دارد. 

از طرفی نظرات خوانندگان این اخبار نیز جالب به نظر می رسد. گویا اخباری كه به صورت دروغ سیزدهم فروردین در این سایت های منتشر می شود آرزوهای خوانندگان بوده است. 

اما دامنه دروغ های سیزده فروردین به اینجا ختم نشد، سایت وبگذر كه یك سایت اینترنتی است كه خدمات نصب كنتور روی وب لاگ ها را ارایه می دهد اعلام كرد كه یك سرویس جدید به كاربران خود ارایه خواهد كرد كه با آن كاربران می توانند محل تقریبی( خیابان اصلی) بازدید كنندگان از وبلاگ های خود را ببینند. بر طبق دروغ سایت وبگذر قرار بود این سرویس از روز 15 فروردین ارایه شود. 

همزمان با فرا رسیدن روز 15 فروردین ماه بسیاری از كاربران به سمت سایت وبگذر برای استفاده از سرویس جدید هجوم آوردند اما با یك لینك مواجه شدند. داخل مربع صورتی رنگ گوشه صفحه نوشته شده بود: «سیستم ردیابی كاربر»

با كلیك روی این لینك كاربران با صفحه ای مواجه شدند كه در آن نوشته شده بود: «اين مطلب دروغ سیزده (1 April) سایت وبگذر بوده است و امکان شناسایی ماهواره‌ای آدرس در عمل غیر ممکن است. با خیال راحت به وبگردی خود ادامه دهید!» 
 
نمی خواستیم به كسی توهین كنیم

ماجرا از این قرار بود كه روزنامه شرق در سال 84 دروغی گفت كه خیلی ها آن را باور كردند. به طرز زیركانه ای بالای صفحه و البته با فونت ریز ، نوشته شده بود«كلیه محتویات این صفحه دروغ 13 است» اما خیلی ها این قسمت روزنامه را ندیده بودند. كسانی كه نوروز سال 84 را به یاد دارند می دانند كه در آن سال خیلی ها به پای برج میلاد می آمدند تا از نزدیك ببنینند كه برج میلاد كج شده است یا نه.

موضوع تا جایی پیش رفت كه حتی یكی از شبكه های تلویزیونی فارسی زبان لوس آنجلسی نیز به این خبر استناد كرد. 

 پردازنده آن دروغ معروف ، نه تنها دروغ كج شدن برج میلاد را، بلكه دروغ های جالب دیگری را نیز در مطبوعات ایران منتشر كرده است.

امسال نیز یك دروغ بزرگ گفته كه بسیاری آن را باور كردند، ولی تا قبل از این گفت و گو كسی نمی داند كه آن مطلب هم دروغ بود. 
فرورتیش رضوانیه روزنامه نگار و طنز نویس روزنامه شرق، كسی بود كه دروغ كج شدن برج میلاد را در سال 84 منتشر كرد ؛ دروغی كه تنش های زیادی را در جامعه ایجاد كرد و حتی با واکنش دولتی ها هم مواجه شد، جالب اینکه قیمت ملك در گیشا تا حدی دستخوش جو روانی این دروغ شد.
با فرورتیش رضوانیه گفت و گوی كوتاهی انجام داده ایم كه در ادامه می آید. در این گفت و گو رضوانیه در مورد دروغی كه سه سال قبل گفته بود می گوید، از فحش هایی كه به خاطر دروغی كه گفته بود شنیده و از سوژه های دیگری كه برای دروغ سیزده فروردین انتخاب كرده بوده است.
همچنین او از دروغ های دیگرش هم گوید و آخرین دروغی كه گفته و ظاهرا همه باور كرده اند را نیز اعلام می كند.

اولین بار كی دروغ سیزده گفتید، در چه روزنامه ای؟

من طنز نویس روزنامه شرق بودم. سال 82 پیشنهاد كردم كه در صفحه آخر وی‍ژه نامه عید یك صفحه به عنوان صفحه دروغ سیزده بدر داشته باشیم. 

اولین دروغی كه گفتید چه بود، چطور سوژه دروغ را پیدا كردید؟

چند نفر از روزنامه نگاران داخلی هر سال دروغ هایی را با عنوان دروغ سیزده می گفتند كه با آبروی دیگران سر وكار داشت. ما تصمیم گرفتیم كه دروغ هایی بگوییم كه عوض اینكه به دیگران آسیب برسانیم با جاهای مختلف شوخی كنیم.
اولین دروغ این بود كه پایتخت قرار است به بم منتقل شود. این دروغ را به عنوان تیتر یك در صفحه ای با چیدمان صفحه اول روزنامه اصلی منتشر كردیم. تمام اخبار و عكس ها و تیتر های این صفحه دروغ بودند. و صفحات دروغ داخل روزنامه بود. 

بعد از گذشت 3 سال می شود در مورد جنجالی ترین دروغ شما صحبت كرد، چه سوژه هایی به جز برج میلاد داشتید؟ 


سال بعدش( سال 84) تصمیم گرفتیم كه یك خبر جدی تر كار كنیم. چند خبر كوچك كار كردیم، مثل افتتاح اولین رادیوی خصوصی با مدیریت محمد صالح اعلا و اولین تلویزیون خصوصی با مدیریت علی لاریجانی. نوبت تیتر یك رسید. باید برای تیتر یك روزنامه یك دروغ بزرگ پیدا می كردیم.

اما برای تیتر یك صفحه دروغ های سیزده سوژه های ابتدایی ربوده شدن سردار طلایی( فرمانده نیرو انتظامی وقت) و پیدا شدن حفره ای در تخت جمشید كه به آمریكا ختم می شود بود. كه این دو سوژه كار نشد و در نهایت قرار شد سوژه برج میلاد را كار كنیم. 

چه شد كه دو سوژه اول را كار نكردید؟

اول فكرم این بود كه بگوییم سردار طلایی( فرمانده نیرو انتظامی وقت) ربوده شده است. به سردار طلایی زنگ زدم، گفتم  با یك داستان اكشن می خواهم بگویم كه تو ربوده شدی. سردار طلایی هم گفت خب اگر می دانی كه مردم از ربوده شدن من خوشحال می شوند این خبر را كار كنید. اما اگر كسی باور كرد كی این خبر را تكذیب كنم؟ من هم گفتم فردای روزی كه خبر ربوده شدن شما چاپ شود روزنامه تعطیل است تا بعد از تعطیلات. اما بعد از آن از این دروغ منصرف شدم. 

سوژه بعدی هم كه پیدا شدن یك حفره در تخت جمشید بود. قرار بود بگوییم كه اگر این حفره كه در تخت جمشید كشف شده است حفاری شود، تخمین زده شده كه سر از آمریكا در می آورد! این را هم گفتیم اگر بگوییم ممكن است مردم باور كنند و مسافران به شیراز هجوم ببرند و... بنابراین از این دروغ هم صرفنظر كردیم. تصمیم گرفتم كه دروغی بگویم كه مردم خیلی زود متوجه شوند كه دروغ بوده است. 

چرا دروغ برج میلاد را انتخاب كردید، یعنی از دروغ های دیگر آسیب كمتری داشت؟

دروغ برج میلاد را انتخاب كردم چون فكر می كردم هر كسی این دروغ را بخواند در نهایت از پشت بام یا پنجره منزلش برج را نگاه می كند و می بیند كه كج نشده و خیالش راحت می شود. اما این اتفاق نیفتاد. تصویر برج میلاد را با فتوشاپ كج كردیم، و دروغ را هم در روزنامه چاپ كردیم. 

یك شبكه تلویزیونی لوس آنجلسی در همان زمان روی این دروغ شما مانور داده بود، آن برنامه را دیده بودید؟

من ندیده بودم اما یكی از دوستانم آن بخش را برایم ایمیل كرد. مجری آن شخصی به نام آقای میبدی بود. او تعریف می كرد كه وقتی كه ما بچه بودیم در حیاط خانه مان یك درخت اوكالیپتوس داشتیم. شب صدای مهیبی از حیاط آمد و ما رفتیم و دیدیم آن درخت كه مورد علاقه پدرم هم بود سرنگون شده، من همان شب مرگ را در چشمان پدرم دیدم.

میبدی این داستان را به دروغ ما مربوط كرد و برج میلاد را همان درخت اوكالیپتوس و نظام را پدرش تعبیر كرد و نتیجه گرفت كه برج میلاد كه اوكالیپتوس نظام است در حال سقوط است و پس از سقوط آن نظام برخواهد افتاد! بعد هم گفت كه اهالی گیشا در حال تخلیه منطقه هستند چون خطر آنها را تهدید می كند، در حالی كه اصلا چنین چیزی در كار نبود. اتفاقا خبرگزاری مهر هم یك خبری در مورد همین ماجرا كار كرد. 

این دروغ شما روی قیمت ملك در گیشا تاثیر گذار بود؟

بله كمی قیمت ملك در گیشا به طور مقطعی پایین آمد، مردم ساكن گیشا به 110 زنگ می زدند كه اگر خطر ما را تهدید می كند منطقه را تخلیه كنیم. 

كسی به خاطر این دروغ به شما فحش نداد؟

چرا یك نفر به روزنامه شرق زنگ زده بود و گفته بود الهی بچه هایتان بمیرند، الهی جگرتان آتیش بگیرد. من حاصل سالها زندگی ام را در گیشا ملك ساخته ام، اگر یك ریال قیمت این منطقه پایین بیاید، الهی نفرین هایم بگیرد و... 

دروغ بعدی تان چه بود؟

یك سال بعد در شرق خواستم دروغ بنویسم به خاطر مسائل سیاسی نمی شد زیاد دروغ كار كنیم.
روزنامه روی این مساله اصراری نداشت. بیشتر خبرهای كوچك كار كردیم. خبر اصلی این بود كه «سرقت از موزه فجر ناكام ماند» بعد از اینكه این دروغ را كار كردیم، بعد از تعطیلات خانمی كه مدیر موزه فجر بود تماس گرفت و گفت من قرار بود این هفته بازنشست شوم كه زهر مارم شد. شب عید نشسته بودیم یك دفعه روزنامه را خواندیم و كلی وقت صرف كردیم برای تماس با ارگان ها و سازمان ها كه بفهمیم ماجرای سرقت از موزه ما چه بوده است!

امسال چه دروغی گفتید، كجا منتشر كردید؟

هنوز كسی نمی داند كه دروغ بوده، چون مثل سایر سال ها بالای صفحه هم ننوشته ایم كه دروغ بوده است، دروغ امسال را در ویژه نامه دنیای خودرو منتشر كردم در صفحه سیزده یك آگهی كار شده كه طبق آن قرار است فورد به ایران بیاید. یك شماره هم در آن صفحه برای متقاضیان درج كرده ام، تا به حال حدود دو هزار اس ام اس به آن شماره رسیده است. 


فكر نمی كنید كه عدم درج دروغ بودن خبر ممكن است برایتان مشكل ساز شود؟

نه، مگر اینكه صاحب كمپانی فورد از ما شكایت كند كه آن هم بعید  به نظر می رسد.

 ---------------

این مطلب در عصر ایران منتشر شد.

[+] لینک مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

سال کاری جدید

 

فردا ۱۶ فروردین سال ۱۳۸۷ اولین روز کاری ما در سال جدید خواهد بود.

برای همه رفقا آرزو می کنم سال خوب و پرکاری در پیش داشته باشن.

امیدوارم امسال خبر زیاد باشه، ولی خبرهای خوب.

 

 

آرزومند همه آرزوهای خوبتون هستم.

 

هر چند امسال تعطیلات در واقع زهر مار من شد، ولی خب شاید لازم بوده که من شب عید، بعد از ۱۰ ماه برم ماشینم رو بشورم و درست ساعت ۳ شب عید سرما بخورم و سر سال تحویل خواب بمونم و از روز اول عید تو درمانگاه و تزریقاتی باشم تا درست امروز که فردا باید برم سر کار بهبود نسبی حاصل بشه.

 

نه تونستم مسافرت برم نه تونستم درس حسابی از تعطیلاتم استفاده کنم.

 

ولی تو سال جدید کارای زیادی دارم. تو تعطیلاتم کارای زیادی کردم.

 

من فکر کردم، یه عالم خیلی زیاد

 

چندتا سوژه خوب یادداشت کردم که از فردا به مرور پیگیر خواهم شد.

 

خوب باشید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

همه راضی از رسانه ملی

تو بخش های خبری امشب رسانه ملی (مان) چندتا گفت و گو نشون داد با هم میهنان ارجمند ما در مورد برنامه های خوب رسانه ملی (مان) تعجب نکنید اگر شما هم گفت و گو ها رو دیده باشید با من هم عقیده هستید که موضوع گزارش میدانی "برنامه های نوروزی" نبود، بلکه به طور پیش فرض "برنامه های خوب نوروزی" بود.

 

ترتیب رعایت شده بود: یکی مانتویی، یکی چادری، یه پیرمرد با ریش سه تیغه، یه پیرمرد مومن و... (اما کماکان فرد صاحب نظر یه جوان با ریش و پیراهن سفید روی شلوار بود) نکته قابل ذکر تو این گفت و گوها این بود که به نظر تمام این هم میهنان گرامی ما که در این گفت و گوها شرکت کرده بودند برنامه های نوروزی رسانه ملی(مان) عالی بود و از سال های گذشته بهتر بود و وضعیت کلی بهبود پیدا کرده بود و همه مردم برنامه های رسانه ملی را دنبال می کردند.

 

حالا یک سوال این وسط هست که مخاطبان رسانه ملی انقدر گله وار هستند که حتی یک نفر اعتقاد نداشت که برنامه های سیما حالا یک مشکل کوچولو داشته؟

 

شایدم من در تعبیر گفت و گو و اخلاق رسانه ای دچار کژ فهمی شدم و گفت و گو ارایه نظر مردم از تریبون یک رسانه(بدون دخالت نظر شخصی) اشتباه بود و گفت و گو و گزارش میدانی یعنی گرفتن اعتراف !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گوشتی که بو می دهد

 

بعد از پخش موقعیت ادبا و شعرا انگار زاویه نگاه ما به مهران مدیری(قهرمان چند شب گذشته رو عرض می کنم) زاویه نگاه ها ۱۸۰ درجه تغییر کرده و حالا قهرمان ما شده یه آدم حقیر که به خاطر پول همه رو فروخته!

 

حالا از این ور میافتیم! دست به گوشت نمی رسه گوشته بو می ده نه؟

 

دوست دارم ببینم تک تک این انسان های آزاده و خوب اگر موقعیت مهران مدیری رو داشتن یه پشتک اضافه هم مدیرانشون رو مهمون نمی کردن؟

 

منطقی باشیم همه همین هستن، هر کسی قیمتی داره و البته خریدار ها هم زیاد کم عقل نیستن و ارزون می خرن.

 

گفتن نداره ولی همین آقای سید ابراهیم نبوی، که سینه چاکان زیادی (از جمله خود من) دارن ای کاش یکبار بگن قبل از رفتن به دیار فرنگ در صدا و سیمای ایران پست شریفشون چی بوده.

 

بابا صد رحمت به امثال مهران مدیری...

 

من پیشبینی می کنم تا آخر تعطیلات مهران مدیری و تیمش چندین بار مسیر عرش تا فرش رو طی کنند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

چه و استاد خراب مرد هزار چهره شماها هستید

اول بگم : این متن رو نمی نویسم که رای مثبت بیاره چون می دونم منفی ش از الان تضمین شده ست، چون بر علیه خدایان بالاترین دارم می نویسم.

یک پست نوشتم، نظرم رو در مورد یک سریال تلویزیونی مناسبتی طنز نوشتم.

 

امت همیشه در چت روم و پی ام پرور خاصه بعضی از بالاترینی های جو گیر  پیراهن عثمان کردند که حقیر دایی جان ناپلئون هستم.

به زودی موضع عوامل این سریال مشخص خواهد شد نگران اون نیستم (این گفت و گو رو با امیر مهدی ژوله یکی از نویسندگان این مجموعه بخوانید) ، دل من از این ملت جو گیر می سوزه که منتظر هستن کسی داد بزنه و بگن نظام برانداخته شد.

 

فکر کنم برای همین عادت اینهاست که پدر این ملت درآمده و آب از آب تکون نمی خوره.

 

اونایی که مرد اعتراض هستن یا تو زندانن یا پست و مقامی گرفتن قشنگا... کجای کار هستید؟

 

قسمت دیشب مرد هزار چهره رو که می دیدم، می دیدم که قاضی هوشمند و مسئولین دادگاه چطور با نگاه عاقل اندر سفیه به چه(= دانشجوهای چپ) نگاه می کنه و چه جو گیر شده!

 

ناراحت هم نمی شم، مدیری حق رو می گه، حکایت شماهاست... و الحق دستش درد نکنه که خوب گذاشت تو کاسه شما.

 

 

ولی به خودتون بیایید، تا کی این به اصطلاح جنبش وبلاگستان فارسی می خواد با هر نسیمی اینور و اون ور بشه؟

 

تا کی می خواهید بازیچه دست این و اون بشید؟

 

تا کی بالاترین قراره بشه تریبون تبلیغاتی این و اون... دیروز فرزاد حسنی بود، امروز مهران مدیری؟

 

من نمی گم مهران مدیری اشتباه می کنه، خب کارش اینه... برای حفظ موقعیت و کارش و موقعیت و کار اونهایی که باهاش کار می کنن مثل خیلی های دیگه مجبوره باج بده... یک روز تحصن نمایندگان، یک روز ... ولی این رو درک کنید، فرزاد حسنی، مهران مدیری بابا انقلابی نیستند... قرار نیست یک برنامه مناسبتی انقلاب کنه تو یه مملکت... حساب ۲ضربدر ۲ برابراست با چهار میشه دایی جان ناپلئونی؟

 

آخه شما که ادعای انتقاد به پیکره نظام رو دارید انقدر نمی تونید حساب کنید که جماعت رسانه ملی، بازوی اصلی تبلیغاتی نظام فخیمه جمهوری اسلامی، انقدر بی در و پیکره که یه هنرمند بیاد توش کل نظام رو به باد تمسخر بگیره؟

 

یه کم فکر کنید، دوره دوره مدیریت برادر دکتر سردار ضرغامی ست، همان کسی که شما سور بدبخت شدنشون رو نشستید از رفقاش بودند... سردار ضرغامی...

 

چرا هر صدایی مخالفتون باشه لزومن دشمن شماست... شماها ادعای ایجاد اولین جامعه دموکراتیک اینترنتی رو دارید؟

 

چه و استاد خراب و استاد توفان ... شماها هستید، نقد این موج سوار قدیمی(مهران مدیری) رو درک کنید... به شما داره چراغ می ده بفهمید

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

ارنستو مهران مدیری

 

عرض رو کوتاه می کنیم چون رفقا قلم بیش از حد فرسودند.

موضوع: سریال مرد هزار چهره.

 

به نظر حقیر سراپاتقصیر مقایسه مهران مدیری با فرزاد حسنی اصولن درست نیست .

 

علت:

اولن برنامه حسنی مستقیم پخش می شد.  نمیشه یه برنامه مستقیم رو با سریالی که ضبط شده و بعد پخش شده مقایسه کرد.

عزیزان حتمن می دونن تو سازمانی مثل سازمان صدا و سیما که جو امنیتی اون از وزارت اطلاعات چیزی کم نداره و از دم در می خوای شما بری تو مغزی خودکارتم می گردن، امکان نداره سریالی با این همه مخاطب هر شب بره رو آنتن و قبلش از هزارتا کانال رد نشده باشه.

عزیزانی که نمی دونن توصدا و سیما عده زیادی هستند که می شینن و برنامه ها رو قبل، بعد، هنگام پخش و... نگاه می کنن عکس العمل ها رو جمع آوری می کنن و گزارش می دن.

دومن فرزاد حسنی مهران مدیری نیست.

برای ورود به صدا و سیما(وهر جای دیگه ای نظیر صدا و سیما در این مملکت که شما بتوانید تاثیر گذار باشید) نیاز هست که تضمین هایی بدید، به هر حال ما که خبر نداریم ولی در این حد باید باشه که آقای مدیری و تیمش تضمین هایی دارن .... صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران جای آدمهای رادیکال نیست عزیزان .

 

سومن مهران مدیری در شرایطی این سریال رو روی آنتن برد که دست قضا(الله اکبر) یکی از سرداران بلندپایه نیروی انتظامی رو به استعفا و بازشنستگی و ... کشاند.

اصولن شرایط الان نیروی انتظامی با وقتی که فرزاد حسنی اونطور با رادان حرف زد قابل مقایسه نیست.

 

 

از عزیزان استدعا دارم، بت درست نکنن و انقدر ساده به مساله نگاه نکنند.

 

سریال آقای مدیری مثل باقی کارهای ایشون خاص و پر مخاطب و باید به خاطر نگاه ویژه و متفاوت و نقادانه ش به جامعه که به مدد تیم نویسندگانش هست ازش تشکر کرد.

 

ولی نه اینکه یک سری راه افتادن تو وبلاگستان فارسی و دارن ارنستو مهران مدیری فارسی درست می کنن!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

رفاقتای جورابی

 

آقا رفاقتا بو جوراب می دن

 

می دونم دی گه همه رفتن مسافرت عشق و حال

 

هیشکی بی معرفت به فکر من نیست که من تو خونه موندم مریضم...

 

یه بار این تلفن زنگ نزد یادتون بمونه.

 

حالا صب کن، عید تموم می شه کاراشون میافته

 

هی زنگ می زنن دیگه صفه خالیه گزارش بنویس خبر بفرست دیگه

 

صب کن ببین چیکار می کنم.

 

بی معرفتا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

موشی جون

 

.::.

آقا موشه دم سیاه اومدی با زخونه ما

خونتو کردی بنا، کنج آشپزخونه ما

پنیرا رو خورده ای، گردوها رو برده

 

این کارا داره گناه

گناهم داره جزا

.::

آقا موشه دم سیاه بگذر از همسایه ها

خونتو بکن بنا کنج آشزخونه ما

نون خشک، یه سیر پنیر

همشوت تحفه ما

پنیرا پیشکش تو

نون خشکا مال ما

.::::::.

موشی جون صاب خونه ای قدمت رو چشم ما

هر چی داریم مال تو منتت بر سر ما

.::::::.

موشی جون، موشی جون ، خوب می دونم:

تخت سلمیون نمی خوای

مث ما اهل دلی، ثروت قارون نمی خوای

 

واسه عشق بچه ها دلتو به دریا می زنی

بی ریایی و غم گوشه زندون نمی خوای

 

موشی جون صاب خونه ای قدمت رو چشم ما

هر چی داریم مال تو منتت بر سر ما

.::::::.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

---

 

انقدر از این تعطیلات بدم میاد

کی تموم می شه؟

 

خب بسه دیگه مهمونی رفتیم، تعطیلم بودیم ...

 

بریم سر کار دیگه،

 

من نمی دونم من غیر طبیعی هستم یا بقیه؟ ( قاعدتن من باید غیر طبیعی باشم دیگه!)

 

به نظر من تعطیلات بیشتر از سه روز معنی نداره.

 

--------

دلم واسه همه همکارا، رفقا و... تنگ شده.

 

تو تعطیلات من متوجه می شم که چقدر از خانواده م دورم.

 

واقعن ماها غیر از خوابیدن از خونه چی می فهمیم؟

 

فقط یه تخت خوابه که شبا روش می خوابیم

 

اینو وقتی می فهمیم که چند روز سر کار نریم و ببینیم چقدر تو فضای خونه غریبه هستیم.

 

جالبه ها ----> سوژه فکر کردن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

چرندیات صبحانه

 

اینو دیشب که تا صبح بیدار بودم بهش فکر کردم.

هیچ وقت نباید بهش فکر کرد. خیلی خیلی خطرناک و تحقیر کننده ست.

 

شب بیداری، نگاه کردن به شهر

نگاه کردن به آسمون

 

بعد نگاه کردن به خود.

 

آدم خیلی کوچیکه ها!!!

 

فک کن:

 

خودتو بزار کنار ۷ میلیون نفر جمعیت تو تهران، ۷۰ میلیون تو ایران

کنار این همه آدم روی زمین.

بعد کنار این همه ستاره تو آسمون.

 

هیچی نیستی!!!!!!!

 

ولی هستی!!!!!!!!!!!

 

یاد اون شعر افتادم:

 

آفتابی در یکی ذره نهان

 

----------------------

از عید پارسال تا آخر اسفند که نگاه می کنی.

به اتفاق ها

به روابط

به کارها

 

آدم رو برای سال جدید امیدوار می کنه.

 

راستی بهش فک کردی که قشنگی زندگی ماها به اینه که نمی دونیم.

فردا صبح تو خیابون چی می بینیم، تو اینترنت چی می خونیم و...

بعد چه کار می کنیم، یه سوژه یه کار جدید.

 

فردا صبح یک دفعه یه ایمیل از کسی که تاحالا نمی شناختیش

فردا صبح تلفنی از کسی که نمی شناختی

 

یه راه جدید، یه کار جدید، یه رابطه جدید

 

یه رفاقت جدید.

 

------------

 

انقد رفاقت و خوبی هست که به دشمنی هاش فکر نکنی.

 

--------------

 

پیــــ : من اگه این وبلاگو آپ نکنم، حرف نزنم اتفاق خاصی می افته؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

عیدی

حضرات رو نمی دونم

من که روز اول عید عیدی ام رو از بهار گرفتم

 

سرما خوردم.

 

اونم کی، مــــــــــــــن سرما بخورم، مگه خوب می شم به این زودیا.

 

فکر کنم درست تا روز هفدهم عید این وضع رو دارم.

 

بالاخره باید یه اتفاقی می افتاد، چون نمی شه که من مث آدمای طبیعی بتونم دو هفته تعطیلات داشته باشم.

 

اینجاست که می گن:

 

سالی که نکوست

                     از بهارش پیداست

 

چرا الان؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |