تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

دعا کنید

 

اولن سال نو مبارک( من پیشاپیش گفتم)

 

هر چی خواستم بگم از اینکه سال ۸۷ چطور مشکلات معیشتی و اقتصادی به ما فشار خواهد آورد دیدم نمی شه کوتاهش کرد،

به زبان ساده می شه: عزیزان دهنمان سرویس است.

 

اگر تاحالا به خدا ایمان نداشتید، بیایید و ایمان بیارید و واقعن دعا کنید.

به چند دلیل:

اولن از ملت ایران نمی شه انتظار داشت مثلن اعتراضی چیزی بکنن، بندگان خدا هم حق دارن به بنزین لیتری ۴۰۰ تومن فکر کنن؟ به روغن فکر کنن؟ به لباس شب عید زن و بچه فکر کنن؟ به پرتغال کیلو ۱۳۰۰ تومن فکر کنن؟ به پسته کیلو ۱۴ هزار تومن فکر کنن؟ به سکه بالای ۲۰۰ هزار تومن فکر کنن؟ به اجاره خونه ۸۰۰ هزار تومنی فکر کنن؟ به خونه متری دو میلیون و ۴۰۰ فکر کنن؟ به خرج دانشگاه، به قیمت برنج، به قیمت لباس، به قیمت .... این همه فرصت فکر کردن دارن، دیگه وقت ندارن به بقیه چیزا فکر کنن.

 

اونهایی هم که فکر می کنن آمریکا به ایران حمله می کنه خیالشون راحت، آمریکا هیچ نیرویی مثل بعضیا نمی تونست وارد ایران بکنه که :

از نظر رسانه ای، به همه چهره های تاریخی نظام گیر بده و حتی به نوه امام خمینی هم گیر بده.

بعدشم اون آمریکا اگر دشمن ما باشه، دوست داره ملت اذیت بشن دیگه ...

 

فرق افغانستان و ایران تو این بود که:

 

آمریکا چارتا افغانی رو برد تو اون ابوغریب و ... شکنجه داد صدای همه دنیا در آمد... مگه بیماره ؟ هفتاد میلیون ایرانی تو رخت خوئاب، پشت فرمون و... با فکر فشارهای اقتصادی دارن شکنجه می شن، مرض داره حمله کنه؟

 

-----------------------

اگر از احوالات ما هم بپرسید،

هیچ آینده شغلی و ... برای خودمان متصور نیستیم، ملالی نیست ... نه تا نشریه قبل از عید تعطیل شدن(سالی که نکوست از بهارش پیداست) و دور نیست که بعد از عید ماهم تعطیل بشویم.

 

----------------------

 

حسب تمام این حرف ها سالی زیاد خوبی در پیش نیست

 

اما ما همچنان کت و شلوارمان را از گنجه بیرون می کشیم، گره کراوات را با وسواس می زنیم، صورت اصلاح می کنیم و لبخند می زنیم.

 

امسال فک نکنم کسی پول عیدی دادن داشته باشه، لبخند به هم هدیه کنیم.

 

-----------------------

سال نوتون مبارک

 

-----------------------

*** به حرفام فکر کنید: بیایید ایمان بیارید به خدا، دعا کنید ... دیگه از دست مخلوقات خدا کاری بر نمیاد، از خدا بخواهید که ما رو ببخشه، این بلایی که نازل کرده رو از سرمون برداره...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

9 نشریه لغو امتیاز شدند

پیش از ظهر دیروز خبر لغو امتیاز هفت نشریه از سوی یك سایت خبری به نقل از منابع آگاه با استناد به تبصره ماده 11 قانون مطبوعات منتشر شد. بلافاصله پس از آن سایت معاونت امور مطبوعاتی و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد خبر دیگری را منتشر كرد. تیتر این خبر «لغو امتیاز 9 نشریه عامه‌پسند و سینمایی» بود. هرچند عدم اعلام مستند قانونی برای این لغو امتیازها آن‌هم از سوی معاونت امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد بسیار دور از ذهن بود اما در این گزارش به طرز بی‌سابقه‌ای و با ارزشی كردن مسئله علت لغو امتیاز نشریات چنین مطرح شده است: «تخلفات مطبوعاتی چون: استفاده ابزاری از عكس‌های هنرپیشگان به‌خصوص هنرپیشه‌های فاسد خارجی، درج جزییات زندگی مبتذل آنان، درج مطالب خرافی، تبلیغ خواص دارویی بدون اخذ مجوز از مراجع و سازمان‌های ذیربط، ترویج خرافه‌گرایی، درج مطالب خلاف عفت عمومی و نیز مطالب تحریك‌آمیز قومی به‌خصوص اهانت به اقوام شریف ایرانی موجب حساسیت و برخورد قانونی هیات نظارت بر مطبوعات می‌گردد. این گزارش حاكی است به تعدادی از نشریات نیز به منظور خودداری از تخلفات مذكور و همچنین رعایت منافع ملی در آگهی‌های تبلیغاتی به ویژه در حوزه‌های گردشگری، اقتصادی و بانكی تذكر داده شده است كه گاهی بی‌توجهی آنان به این تذكرات موجب تنزل سطح كار حرفه‌ای مطبوعاتی و فریب اشخاص ناآگاه و خسارت به مردم می‌گردد. البته در تماس كارگزاران با دو نشریه شاخص از بین نشریات لغو امتیاز شده، مدیرمسوول این نشریات هرگونه تذكر و اخطار چه به صورت كتبی و چه به صورت شفاهی را تكذیب كردند.

هرچند در اطلاعیه سایت معاونت امور مطبوعاتی علت لغو امتیاز نشریات شباهتی به مستندات قانونی ندارد، اما بنا بر خبری كه در خبرگزاری‌ها به نقل از منابع آگاه مطرح شده است، علت لغو امتیاز 9 نشریه: «دنیای تصویر،‌بازنگری، صبح‌زندگی، تلاش، به سوی افتخار،‌ ندای ایران، هفت، شوكا و هاوار» ماده 11 قانون مطبوعات ذكر شده است. البته تا لحظه تنظیم گزارش (تا بعدازظهر دیروز) خبر مستندی از مراجع رسمی در زمینه مستندات این اقدام هیات نظارت منتشر نشد، اما اگر لغو امتیاز این نشریات با استناد به ماده 11 قانون مطبوعات باشد، در سالی كه به پایان آن نزدیك هستیم این اقدام را می‌توان ادامه لغو امتیاز نشریه زنان دانست.
هیات نظارت مرجع تشخیص نیست
در همین خصوص و با توجه به اقدامات اخیر هیات نظارت بر مطبوعات، گفت‌وگویی با كامران نوروزی – حقوقدان – انجام داده‌ایم كه در ادامه می‌خوانید:
هرچند در سایت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد مستند قانونی لغو امتیاز نشریات منتشر نشده است، اما در خبر یكی از خبرگزاری‌ها مستند قانونی لغو امتیاز نشریات را ماده 11 قانون مطبوعات ذكر كرده‌اند. نظر شما در مورد این لغو امتیازها چیست؟
بنا بر اخباری كه منتشر شده مجددا هیات نظارت بر مطبوعات امتیاز 9 نشریه را لغو كرده است. در خبری كه در سایت اداره كل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی آمده، مستند قانونی این اقدام هیات نظارت بر مطبوعات ذكر نشده است اما آنچه كه در خبرگزاری فارس مشاهده می‌شود كه به نقل از یك منبع آگاه اعلام شده است. ظاهرا مستند قانونی هیات نظارت بر مطبوعات برای لغو امتیاز این 9 نشریه تبصره ماده 11 قانون مطبوعات است. به موجب تبصره ماده 11 قانون مطبوعات، هرگاه یك صاحب‌امتیاز شرایط صاحب‌امتیازی را از دست بدهد، نشریه لغو امتیاز خواهد شد. این تبصره اگرچه اساسا بسیار محل انتقاد است و با اصول حقوقی كلا سازگار نیست، دلایل متعددی هم وجود دارد برای اینكه با اصول حقوقی سازگار نیست و ایراد دارد. اما به هر حال از نظر اجرا هیات نظارت بر مطبوعات در سال 86 كه رو به پایان است با تفسیر گسترده و بسط ید فراوان سعی كرده است به اشكال مختلف از این تبصره استفاده كند و به صورت‌های متفاوت با استفاده از این تبصره تصمیم به لغو امتیاز نشریات گرفته است. به اعتقاد بنده این تبصره یك امر استثنایی است و نمی‌شود به این كیفیت كه مورد استناد هیات نظارت بر مطبوعات قرار گرفته از آن استفاده كرد. البته این را هم عرض كنم كه اخیرا اخباری كه از هیات نظارت بر مطبوعات منتشر می‌شود، اخبار چندگانه‌ای است و من نمی‌دانم چه علتی دارد كه اخبار مربوط به این حوزه اخبار چندگانه و گاه متعارض است. كما اینكه اخیرا در مورد ماهنامه زنان كه لغو امتیاز شد باز دو خبر كاملا متناقض منتشر شد و هیات نظارت بر مطبوعات هم مشخص نكرد كه كدام‌یك از این دو خبر و مستندات مندرج در این اخبار خبر درستی است. البته من تاكید می‌كنم كه از محتویات پرونده این نشریات در هیات نظارت بر مطبوعات اطلاعی ندارم. اما اگر ما مبنا را بر خبر مندرج در سایت اداره مطبوعات بدانیم دلیل موجهی برای لغو امتیاز این نشریات ذكر نشده است. علاوه بر این باید توجه داشت كه هیات نظارت بر مطبوعات وظایفی دارد كه باید اقدامات خود را در حدود این وظایف انجام بدهد. مجاز به تجاوز از حدود این وظایف نیست و ضمن اینكه در اجرای این وظایف باید حقوق این اشخاص و نشریات و روزنامه‌نگاران رعایت شود.
این لغو امتیازهایی كه اخیرا اتفاق افتاده به نظر شما در حیطه اختیارات هیات نظارت بوده؟
تفسیری كه بنده از منظر حقوق مطبوعات از موارد لغو امتیاز سال جاری دارم كاملا متفاوت از تفسیری است كه هیات نظارت به آن عمل می‌كند. به اعتقاد من، لااقل در اغلب موارد این لغو امتیازات شرایط لغو امتیاز به هیچ عنوان فراهم نبوده است.
در بند 11 ارجاع شده به بند 9 (شرایط كسب پروانه) در این بند – بند 9– آمده است: در صورت از بین رفتن این شرایط نشریه لغو امتیاز می‌شود، مثل التزام به قانون اساسی و یا عدم اشتهار به فساد و... وجود و یا عدم وجود این شرایط چگونه باید محرز شود و آیا احراز این شرایط در حیطه وظایف هیات نظارت بر مطبوعات است؟
ببینید اینها از مواردی است كه جزء ایرادات تبصره ماده 11 است. عبارت تفسیر ماده 11 این است: «در صورتی كه صاحب پروانه یكی از شرایط مقرر در ماده 9 این قانون را فاقد شود، به تشخیص هیات نظارت امتیاز نشریه لغو می‌شود.» مسئله اصلی آن است كه این تبصره از دو قسمت تشكیل شده، در قسمت اول مرجع تشخیص هیات نظارت بر مطبوعات نیست. یعنی این هیات نظارت نیست كه تشخیص می‌دهد آن فرد شرایط را از دست داده یا نه. مراجع ذی‌صلاح قانونی هستند. فرض بفرمایید یكی از شرایط صاحب امتیازی مدرك كارشناسی است. هیات نظارت بر مطبوعات نمی‌تواند تشخیص دهد این شخصی كه تا امروز كارشناس بوده است مدركش اعتبار ندارد. ممكن است وزارت علوم اعلام كند دانشگاهی كه این فرد از آن مدرك گرفته است فاقد اعتبار است. یا فرض كنید یكی از شرایط عدم حجر و ورشكستگی به تقلب و تقصیر است. هیات نظارت مرجع تشخیص ورشكستگی نیست بلكه دادگاه باید حكم ورشكستگی برای كسی بدهد. لذا هیات نظارت بر مطبوعات صلاحیت ندارد تعیین كند كه شخص صاحب امتیاز، شرایط ماده 9 را از دست داده است یا خیر. در بخش دوم آمده است به تشخیص هیات نظارت مقرر در ماده 10 پروانه نشریه لغو می‌شود. حالا چنانچه یك صاحب امتیاز با یك دلیل قاطع مثل حكم دادگاه یكی از شرایط صاحب امتیازی را از دست بدهد، هیات نظارت می‌تواند تشخیص بدهد كه می‌تواند پروانه را لغو كند یا نه.
تشخیص این موارد كه در ماده 9 آمده است، به كدام مرجع مربوط می‌شود، برای مثال پایبندی و التزام به قانون اساسی، اثبات چنین چیزی در صلاحیت كدام مرجع است؟
تمام این موارد یا باید به تشخیص دستگاه تخصصی مربوطه باشد، مثلا تابعیت ایران، تابعیت ایران را دولت ایران تعیین می‌كند، هر كسی كه شناسنامه دارد تابعیت ایرانی دارد. مدرك تحصیلی را وزارت علوم تایید می‌كند. سابقه محكومیت كیفری به حكم دادگاه است. پایبندی و التزام عملی به قانون اساسی، مادامی كه كسی طبق حكم دادگاه به عنوان براندازی و یا شبیه آن محكوم نشده است، نمی‌شود گفت فردی التزام عملی به قانون اساسی ندارد.
در مورد توقیف‌ها و لغو امتیازهای اخیر، ظاهرا رسمی پیدا شده است كه پیش از اینكه صاحب امتیاز و مدیرمسوول یك نشریه از توقیف یا لغو امتیاز نشریه خود با خبر شوند، خبر این لغو امتیاز یا توقیف روی تلكس‌های خبری می‌آید. به‌طوری كه در تماس ما با مدیرمسوول و صاحب امتیاز چند نشریه از 9 نشریه لغو امتیاز شده اخیر، صاحبان امتیاز این نشریات چند ساعت پس از انتشار خبر لغو امتیاز نشریات‌شان هنوز ابلاغیه رسمی دریافت نكرده بودند! این فرآیند به نظر شما چطور است؟
زمانی كه یك خبر منتشر می‌شود، دو طرف دارد: یكی منبع یا منشاء خبر است و دیگری خبرنگار و رسانه است. كار خبرنگار و رسانه، خبرگیری است. رسانه‌ای كه ارتباطاتی دارد وظیفه خود را انجام می‌دهد. منتها از طرف دیگر از كانون خبر باید پرسید كه چرا به‌طور دقیق، رسمی و سراسری انجام نمی‌شود؟ البته انتشار خبر واجد اثر حقوقی برای آن نشریه نیست، زمانی كه تصمیم هیات نظارت به نشریه مربوطه ابلاغ شد از آن زمان لازم‌الاجرا است.
بازگردیم به قبل، گفتید كه اثبات عدم دارا بودن شرایط مندرج در ماده 9 قانون مطبوعات در صلاحیت هیات نظارت بر مطبوعات نیست. بنابراین حتما مدت زمانی بین اثبات عدم دارا بودن شرایط مندرج در ماده 9 تا لغو امتیاز وجود دارد. اما غالبا نشریاتی كه لغو امتیاز می‌شوند تا پیش از لغو امتیاز هیچگونه احضاریه یا چیزی شبیه به آن برای فرصت توضیح در مورد اتهاماتی كه براساس آن لغو امتیاز می‌شوند ندارند، نظر شما در این مورد چیست؟
پرسش شما باز می‌گردد به موضوع خیلی مهم و آن اینكه هیات نظارت بر مطبوعات اختیاراتی در قانون برای توقیف و یا لغو امتیازات نشریات دارد. ما چه به این مقررات انتقاد داشته باشیم یا نه، به هر حال این مقررات لازم‌الاجراست چون قانون است. نكته‌ای كه وجود دارد، در متن قانون تشریفات رسیدگی هیات نظارت بر مطبوعات به تخلفات نشریات پیش‌بینی نشده است. یعنی مشخص نشده كه به فرض می‌باید مدیرمسوول را هیات نظارت صدا كند، با او صحبت كند و ... اما به حكم عمومات حقوق و به خصوص اصول حقوق اساسی. ما باید بگوییم كه هیات نظارت بر مطبوعات باید برای اجرای وظایف و اختیارات خود حقوق مدیران مسوول و صاحبان امتیاز را رعایت كند. به این ترتیب كه حداقل آنها را صدا كند، موارد اشكالات و یا موارد تخلفات را به آنها بگوید، دفاعیات‌شان را بخواهد، توضیحات‌شان را بشنود و بعداز آن تصمیم‌گیری كند. این شیوه كه البته سالیان طولانی از ابتدای تشكیل هیات نظارت بر مطبوعات از سال 1364 در این هیات جاری بوده است، به اعتقاد من با اصول و مبانی حقوق سازگار نیست.
هیچگونه اخطار كتبی یا شفاهی نداشته‌اید؟
یكی از نشریاتی كه در اطلاعیه اخیر هیات نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز شده بود، ماهنامه «هفت» بود كه پس از پنج سال انتشار دیروز لغو امتیاز شد. هرچند در اطلاعیه هیات نظارت آمده بود كه به نشریات لغو امتیاز شده تذكر داده شده بود، اما مدیرمسوول نشریه هفت، احمد طالبی‌نژاد در گفت‌وگو با خبرنگار ما اعلام كرد كه تا به حال هیچگونه تذكری چه به صورت كتبی و چه به صورت شفاهی به این ماهنامه داده نشده است.
چطور از لغو امتیاز نشریه‌تان باخبر شدید؟
در همین حدی كه دوستان مطبوعاتی خبر دارند خبر داریم. هنوز هیچ ابلاغی رسمی به ما نشده است.
برای تحقیق در مورد صحت خبر تماس گرفته‌اید؟
تماس گرفته‌ایم اما فعلا هیچ‌كس پاسخگو نبوده. به هر بهانه‌ای نتوانسته‌ایم با هیچ یك از مسوولان صحبت كنیم.
آیا پیش از این تذكر یا اخطار كتبی و شفاهی داشته‌اید؟
یكی از افتخارات و یا ضعف‌های ما این است كه تاكنون، طی پنج سال گذشته هیچگونه اخطار كتبی یا شفاهی دریافت نكرده‌ایم.
آنچه در خبر یكی از خبرگزاری‌ها به نقل از منابع آگاه آ‌مده است، استناد به ماده 11 قانون مطبوعات بوده است. با توجه به موارد ذكر شده در این ماده كه به ماده 9 قانون مطبوعات ارجاع داده شده است، فكر می‌كنید براساس كدام یك از این موارد نشریه شما لغو امتیاز شده است؟
اتفاقا در بعضی از سایت‌ها از جمله سایت خود هیات نظارت جرم نشریاتی كه لغو امتیاز شده‌اند اشاعه فساد و استفاده كاربردی از عكس‌ها ذكر شده. ما تا به حال این مورد را هم نداشته‌ایم، حتی یك مورد هم به ما تذكر داده نشده است.
این شوخی سیزده به در بوده
دنیای تصویر نیز پس از 17 سال فعالیت و در شماره 183 لغو امتیاز شد، گفت‌وگوی كوتاهی با علی معلم، مدیرمسوول و صاحب امتیاز دنیای تصویر داشته‌ایم كه در ادامه می‌آید:
آیا برای شما ابلاغیه رسمی آمده است؟
من هم از طریق یكی از خبرگزاری‌ها و به نقل از منابع آگاه مطلع شدم. مثل اینكه تاییدیه‌اش هم آمده است. اما به نظرم شوخی سیزده به در است، چون ما عادت داریم شوخی زیاد كنیم.
در خبر منتشر شده آمده است كه تذكرهای مكرر به نشریات داده شده است، آیا تابه‌حال برای شما اخطار یا تذكری داده شده؟
تا به حال ما نه اخطار و نه تذكری داشته‌ایم.
طی 17 سال فعالیت دنیای تصویر، چنین برخوردی سابقه داشته است، آیا هیچگونه تذكر یا اخطار شفاهی به شما داده نشده بود؟
طی همه این 17 سال هیچگونه تذكری از هیات نظارت نداشته‌ایم. گمان می‌كنم این یك شوخی بوده و شاید توپ زیر پای كسی است، البته الان در مورد این موضوع زیاد نمی‌خواهم صحبت كنم. اجازه بدهید ببینیم این قضیه چقدر واقعیت دارد. چون هنوز به من ابلاغ نشده است. اما اگر رسما ابلاغ شود، حرف‌های زیادی دارم برای گفتن كه در یك كنفرانس خبری هم ایرانی و هم خارجی خواهم گفت. ولی این قضیه به این سادگی اتمام پیدا نخواهد كرد.
موضع‌گیری انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران
بدرالسادات مفیدی- دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران- با بیان این مطلب و با انتقاد به لغو امتیاز 9 نشریه از سوی هیات نظارت بر مطبوعات اظهار كرد: در یك سال گذشته رفتارهای به‌شدت سختگیرانه‌ای را از سوی اعضای هیات نظارت بر مطبوعات با نشریات شاهد بودیم كه متاسفانه در روزهای انتهایی سال، در آستانه عید نوروز و بلافاصله پس از انتخابات مجلس شورای اسلامی كه رسانه‌ها نیز نقش موثری در افزایش میزان مشاركت مردم در آن داشته‌اند، با لغو امتیاز 9 نشریه به اوج خود رسید. وی افزود: ادامه چنین روندی از سوی هیات نظارت بر مطبوعات، مطمئنا علاوه بر بیكار كردن بسیاری از روزنامه‌نگاران، به مختل شدن كار اطلاع‌رسانی در كشور نیز منجر خواهد شد. او با اشاره به اینكه طبق قانون، این هیات دو وظیفه صدور مجوز انتشار برای نشریات و نظارت بر عملكرد آنها را برعهده دارد، اضافه كرد: گرچه این هیات، براساس قانون، در مواردی اجازه لغو نشریات را نیز داراست، اما برخوردی همراه با تسامح و تساهل بیشتر از آن انتظار می‌رود؛ چرا كه لغو امتیاز نشریات به معنای مرگ همیشگی آنهاست و حال آنكه در سال‌های گذشته توقیف موقت آنها، به‌رغم تلخ بودن و آثار و تبعات منفی، حداقل جای این امیدواری را داشت كه نشریه با ارائه مستندات و دلایل خود به دادگاه، موفق به دریافت حكم تبرئه شود. به گزارش ایسنا، دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران تصریح كرد: چنین برخوردی با مطبوعات شبهه سیاسی بودن برخوردها را نیز قوت می‌بخشد؛ چرا كه لغو امتیاز نشریات مرحله آخر برخورد با آنها، پس از اخطار و مهلت قانونی است به عنوان نخستین و آخرین مرحله برخورد.

 

چاپ شده در كارگزاران

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

من و علی و هوتن

 

امشب تولد علی و هوتن بود.

 

 

به این فکر می کنم که هرچند ما مدت زمان زیادی رو توی محل کار و بیرون از خونه می گذرونیم، اما باز همه لحظه های قشنگمون تو خانواده ست.

 

امسال عید داره می رسه، هرچند میشه تصور کرد که با توجه به وقایعی که آخر امسال افتاده سال زیاد خوبی از نظر کاری در پیش نیست.

 

اما خوشحالم،

 

امشب پیش علی و هوتن بودم، ماها محبت رو هر لحظه کنار خانواده هامون تجربه می کنیم و عجب اینکه درد ما درد نداشتن محبت نیست، در ما اینه که جایی محبت رو جست و جو می کنیم که شاید اصلن قرار نیست وجود داشته باشه!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

ملای عاشق تا روابط عمومی مهرورز

نقلی هست مربوط به ملای سست عنصری که در زمان های قدیم عاشق  دختری می شه. دختر از اونجایی که علاقه ای به ملا نداشته شرطی تعیین می کنه، که یقین داشته ملا اجراش نمی کنه.

 

و اون شرط این که اگر تو بری بالای منبر و بالای منبر دایره(دف) بزنی من زن تو می شم!

 

ملا که عاشق دخترک شده بوده حقه ای سوار می کنه، بالای منبر می ره و دایره ای دست می گیره.

 

خطاب به جماعت می گه:

 

اگر دایره رو به این شکل بزنن( شروع به زدن دایره می کنه) ایراد داره و لهو و لعب محسوب می شه.

 

و اما اگر دایره رو به این شکل بزنن( باز شروع به زدن دایره می کنه) ایراد نداره!

 

-----------

 

حکایت این روابط عمومی هاس!!

 

سکه می دادند، گفتن سکه خوب نیست، حالا بن خرید کالا می دن!!!!!!!!

 

 

من همیشه از برنامه خبری گریزونم، همه می دونن و اگه چماق بالا سرم نگیرن عمرن برم، خاصه برنامه خبری که شب عید و ایامی این چنینی با عنوان«نشست های دوستانه یا خودمانی» ترتیب داده بشه.  

 

یقین تو این برنامه ها یا سکه رد و بدل می شه یا ...

 

 

اما اتفاق جدیدی افتاده، دادن بن خرید از فروشگاه ها به خبرنگار ها!

 

همه می دونن این شغل درآمد زیادی نداره، از طرفی با توقیف ها هم هیچ امنیت شغلی وجود نداره.

 

اما من به شخصه و خیلی های دیگه که دیدم از خبرنگارا، به خاطر خیلی از ملاحظات دوست ندارن بگن که چقدر درآمد دارن و مدام جلوی دیگران( غیر هم صنفی ها) از کم بودن درآمد شکوه و گله گذاری کنن...

 

چراش هم معلومه، این شغل پول نداره، اما آدم می تونه عاشقش باشه، با صادقانه حرف زدن، با غیر مصلحت اندیشی با هرچه دیدن نوشتن و...

 

اما امان از کسایی که روزنامه رو با دکان اشتباهی گرفتن، این بد نیست که آدم کار زیاد بکنه و درآمد داشته باشه.

لا اقل خود من چند جا کار می کنم، اما مواظب هم هستم که کیفیت کارم پایین نیاد.

 

ولی گرفتن عیدی اونهم از روابط عمومی سازمانی، گرفتن هدیه و ... کمی شبهه داره.

 

به هر حال سازمان که جهت رضای خدا به کسی سکه و کوپن نمی ده! میده که پس فردا روزی، خبری کار کنید براش، فلان گفت و گو رو طور دیگری تنظیم کنید، در جواب فلان خبرنگار خط تخریبی راه بندازید و ...

 

تا قبل از این این هدیه ها سکه بودند و... اما جدیدن رسم شده جای سکه بن خرید کالا می دن به خبرنگارها که مختصر قبحی هم که وجود داشت از بین بره.

 

حالا یه سوال:

 

با این تفاسیر، وقتی خیلی از همکارای شریف و زحمت کش ما(!) به هر دلیلی این طور هدیه ها رو قبول می کنن انتظار داریم مردم هم روزنامه بخونن؟

 

آنچه از دل برآید به دل هم بنشیند!

 

کسی که هدیه بگیره نمی تونه از دل بنویسه و لاجرم به دل هم نمیشینه.

 

-- وقتی حرفش می افته همه گله می کنن که چرا تو فلان کشور همه ملت روزنامه می خونن و تو کشور ما مخاطب خر و گاو و نفهمه ، هیچی حالیش نیست و نمی خونه.

اما کسی نمی گه تو فلان کشور خبرنگار کتاب باز نمی کنه کپ بزنه، خبرنگار از رو تلکس خبر نمی نویسه، می ره تو جو خبرقرار می گیره و بعد برداشتش رو صادقانه( بدون نظر به هدیه ای که گرفته) می نویسه.

 

 

---------------

امروز صبح مجبور شدم برای یکی از همین نشست های خودمانی برم، قبل از تمام شدن مراسم از اونجا که دیدم جلوی در خروج تدارک دیدن که بن تقسیم کنن قبل از تمام شدن پاشدم برم.

از پشت یکی از بچه های روابط عمومی صدام زد و گفت فلانی بیا یه هدیه ناقابل هست.

 

پاکت رو باز کردم و دیدم بن خرید گذاشتن توش... گفتم متشکر مرسی، که دیدم اینقدر این کار عادی شده که کارمند روابط عمومی با تعجب علت نگرفتن بن رو از من می پرسه.

 

وای به روز ما که نگرفتن هدیه(رشوه= شیتیل = زیر میزی=زیر سیبیلی) از روابط عمومی سوال برانگیز شده...

 

همین.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

شور انتخاباتی امت حزب پرور

 

آدم های حزبی کلن آدم های جالبی هستن( البته نه همشون، مثلن سر شاخه ها و مسئول کمیته ها یه کمی شباهت به آدمای عادی دارن و واقعی فکر می کنن)

 

خاصه وقتی که شور انتخاباتی تک تک سلول هاشون رو گرفته باشه!!

 

حالا تصور کنید این طرف دختر هم باشه،

 

 

هر وقت صحبت کنن، دقیقن شما می تونید بفهمید که قبلش چه کلاسی با چه استادی براشون از طرف حزب تشکیل شده!

 

یا دوستای هم حزبیشون چه کتابی رو بهشون معرفی کردن.

 

شما از دیوار حرف می زنید، طرف از روند اصلاحات تو آرژانتین.

 

در این زمان متوجه می شید که این یه چیزی یاد گرفته و میخواد بگه که من این رو بلد هستم.

 

مهم هم نیست موضوع گپ شما چی باشه،

 

----------------

 

غرض اینکه من یه مدت کوتاهی تو یه حزبی فعالیت کرده بودم( دوره نوجوانی) بعد هم دیدم که فعالیت حزبی با روحیاتم سازگار نیست و گذاشتمش کنار.

 

خب طبیعی وقتی تو حزب رفت و آمد داشتم با  چند نفری هم آشنا شدم.

 

حالا اون آشناهای قدیمی ما که حالا اونقدرم صمیمی نبودم باهاشون تو اون حزب ارتقا رتبه پیدا کردن.

 

--------------------

 

از این ور طرف می خواد به زور تو رو با کسی مقایسه کنه که اصلن زمینه فکریش راهی که انتخاب کرده با تو متفاوته. !!!

 

 

خب من تمایت فعالیت حزبی نداشتم، گناه کردم؟؟؟؟؟؟

 

موافق این فعالیت ها هم نیستم.

 

 

به جرم اینکه با فلان حزب همراهی نمی کنم و مسیج همراه شو عزیز نمی فرستم باید ماخذه بشم!

 

بابا این حزب چه نیروهایی تربیت کرده که تحمل شنیدن یه انتقاد رو ندارن!

 

من به عنوان یه شهروند حق ندارم بگم:"من دوست ندارم"

 

آماج اتهامات

 

که فلان رفیق تو 15 سال دیگه می شه وزیر

تو 15 سال دیگه هنوز خبرنگاری

 

خب مبارکش باشه، مگه من می گم نشه؟

 

 

-------------

 

داستان اینه که من می گم تو حزب آیا برای اینها کلاسی نمی ذارن؟

 

بهشون یاد نمی دن که اساسنامه این حزب براساس قوانین جمهوری اسلامی نوشته شده؟

 

 

این نیروها چین؟

 

یه بدبختی تمایل به فعالیت حزبی هم داشته باشه یه برخورد اینجوری ببینه می زاره فرار می کنه.

 

 

اگر کسی از بچه های اون جبهه معروف اصلاح طلب این پست منو خوند، تورو خدا یه تجدید نظری بکنه تو فعالیتش هاش.

 

---------------

 

اینا که دور خودتون جمع کردید و گر و گر هم ارتقا رتبه می دید بهشون،

 

 

بد ازتون دفاع می کنن و خوب نابودتون می کنن

 

 

-حداقل بهشون یاد بدید که مشارکت و کارگزاران مقابل هم نایستادن.

 

-هر خبرنگاری که تو روزنامه کارگزاران کار کنه الزامن نیروی حزب کارگزاران نیست.

 

- بهشون یاد بدید زندگی طبیعیشون رو بکنن و هر گپ و گفتی رو به گپ سیاسی تبدیل نکنن!

 

- حداقل یاد بدید شما که شعار زنده باد دشمن سر میدید تحمل شنیدن ابراز بی علاقگی رو داشته باشن.

 

------------------

 

به خدا مایه آبرو ریزی هستن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

حضرات، اینجا ایران است.

یکی از رفقا چند وقت پیش بهم زنگ زده بود که:

 

چه نشسته ای که سایت ساقی قهرمان نابودت کرد!

 

رفتم نیگا کردم

 

چند وقت پیش من یه گزارش نوشتم در مورد شبکه های همجنس گرایی تو تهران(هنوز هم تو سایت عصر ایران:" http://www.asriran.com" هست).

 

سه تا مطلبی هم که تو این سایت(http://www.cheraq.net) در مورد من نوشته شده بود در واقع جوابی بود از طرف اونها به ما.

 

اولن که باعث افتخاره که سایتی که سردبیرش ساقی قهرمانه منو تایید نکرده، به خودم امیدوار شدم.

 

در سه مطلبی که نوشته شده بود برعلیه حقیر سراپاتقصیر گویی نویسنده "جناب انواری" رو نمی شناسه که گفته این "جناب انواری" مهره نظامه!!!!!!!!!!!

 

من فک می کنم طرف فک کرده من یه آدم 40-50 ساله هستم!!

 

متن سه مورد چرندیاتی که برعلیه من نوشته شده و دقیقن مشخصه یک نفر با نیک نیم نوشته خیلی بلنده و حوصله ندارم بهشون جواب بدم.

 

فقط می گم که عزیزی که گرا دادی که این چرت و پرتا رو اینجوری علیه من بنویسن، اولن ممنون چون باعث شدی من بیشتر معروف بشم.

 

ثانین خود شما خوب می دونی که همه جد و آبادتون رو می شناسم و آمار ها رو در آوردم.

 

اگه تاحالا تو گزارشی که نوشتم اسمی از کسی نبردم، سری بعد اسمتون رو هم میارم و کثافت کاریاتون رو هم می گم. (رو سگ مهره نظام رو بالا نیار)

 

ضمن اینکه اصلن از نوشتن اون گزارش پشیمون نیستم باید بگم، وقتی گرا می دید دور و بریاتون بنویسن، درست گرا بدید.

 

یه قسمتی از نوشته هاشون رو من اصلن تو گزارشم نیاورده بودم، خودتونو ضایع نکنید.

 

------------

و اما،

 

یه قسمتی بهم خیلی چسبید، اون اینکه حضرات از اصول خبرنگاری نوشته بودن.

 

بابا ملت خر نیستن،

 

 

 

چطور شما می نویسید رژیم سفاک جمهوری اسلامی، بی طرف هستید!!!!

 

اما هر کسی به ضد شما چیزی بگه میشه جیره خوار رژیم؟

 

بی بی سی بی طرفه؟

 

وی او ای بی طرفه؟

 

خود شما بی طرف هستید؟

 

سال های ساله که اینا می زارن می رن خارج از کشور، بیرون گود می شینن می گن لنگش کن.

 

هنر اون نیست کهخ اون ور دنیا بشینید هیچ نگرانیی نداشته باشید و هرچی می خواید بگید( در واقع چیزی هم نمی گید فقط فحاشی می کنید)

 

هنر رو بچه های ما دارن این ور

 

که با هزارتا خط قرمز و هزار جور گیر امنیتی و کوفت و زهر مار می تونن حرفشون رو بزنن.

 

حضرات:

 

اینجا ایران است

 

جایی که شما نمی تونید بگید یک نفر مدیر چه شرکتیه

 

جایی که سر انعکاس اخبار آنفولانزای مرغی  از شورای عالی امنیت ملی نامه می دن و...

 

------------------

 

من افتخار می کنم به کاری که کردم،

 

چون کاری کردم که تابحال کسی جراتش رو نداشت.

 

کاری کردم که بعد از گذشت یک ماه هنوز هم بهم ایراد می گیرن که چرا وارد این حوزه شدم و توش کار کردم.

 

 

به خاطر اینکه کارم برام ارزش داشت و اونقدر زحمت کشیدم که به زعم شما من وابسته به یک نظام بودم و یک نظام این اطلاعات رو در اختیارم گذاشته بوده.

 

 

همونطور که شما با همجنس گرایی موافق هستید و هر چه می نویسید در مدح اونه،

 

من هم با اون موافق نیستم و هر چه می نویسم در نقد اونه.

 

-----------------

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گارد رسانه ای دولت نهم

سابقه فیلتر کردن سایت های اینترنتی در کشور به سال های ابتدایی دهه 80 و دولت قبل آقای خاتمی باز می گردد. در ابتدا فقط سایت های گروه های معاند با نظام، منافقین، گروه های ترویج دهنده مذاهب الحادی و سایت های حاوی عکس، فیلم و مطالب مستهجن فیلتر می شدند.

هر چند در ابتدا ساز و کار مشخصی به شکل آیین نامه ای وجود نداشت اما از همان ابتدا هم در فیلتر سایت ها تقریبا از قوای سه گانه نماینده ای در تصمیم گیری برای فیلتر کردن یک سایت حضور داشت.

حضور قوای سه گانه در تصمیم گیری برای فیلتر شدن سایت ها از تحمیل نظر یک قوا و فراتر از آن یک فرد یا دسته جلوگیری می کرد و به تبع آن از آنجا که تصمیم گیرندگان در مورد فیلتر سایت ها همگی از داخل بدنه نظام بودند آزادی رسانه ای نسبتا قابل قبول( نسبت به نشریات مکتوب) در چارچوب قوانین نظام در اینترنت فارسی به وجود آمده بود.

تا اینکه در دولت نهم به شکلی که در ادامه خواهد آمد با تشکیل کارگروه و آیین نامه ای کاملا غیر قانونی( به زعم کارشناسان) که تمام اختیارات را در بدنه دولت یا همان قوه مجریه تعریف کرده بود اقدام به تصمیم گیری در مورد سایت های اینترنتی کرد.

فعالیت این کارگروه غیر قانونی از یک سو موجب مایوس شدن نیروهای دلسوز و منتقد دولت در داخل نظام و از سوی دیگر میدان دادن به بعضی از سایت های دولت ساخته شد که آسیب های زیادی را متوجه روند رسانه ای اینترنتی کشور کرد.

از طرفی ، زمانی که هم سایت های به اصطلاح معاند با نظام که از خارج کشور با اهداف خاصی مدیریت می شوند و هم سایت های خبری-تحلیلی که در داخل کشور و توسط نیروهای داخلی مدیریت می شوند هر دو فیلتر باشند، طبیعتا تفاوتی بین این دو نخواهد بود!

این خود موجب پیشبرد اهداف گروه های به اصطلاح معاند با نظام با استفاده از اهرم دولتی می شود که خود را حافظ ارزش های انقلاب می داند.

آغاز فیلترینگ
همزمان با ورود اینترنت به میان جامعه ایرانی بسیاری از معاندان نظام در خارج از کشور. شامل گروه های سلطنت طلب، گروهک های منافقین و.... تلاش کردند با ایجاد پایگاه های اینترنتی به طرق مختلف به پیکره نظام ضربه وارد کنند.

در این زمان مخاطب ایرانی که تاحال نیاز خود را از طریق نشریات مکتوبی تهیه می کرد که تحت قانون مطبوعات به فعالیت خود ادامه می داد، ناگهان با خیل مطالبی روبرو شد که از جسارتی برخوردار بودند که تاحال مخاطب فارسی زبان با آن روبرو نشده بود.

واضح است که در چنین فضایی مخاطب عام و بی حوصله صفحات وب کمتر به دنبال منبع و صحت اخبار مذکور جست و جو می کند.

چنین فضایی با چاشنی سایت های سکس و مستهج فارسی زبان با اهداف خاصی همراه شد. در این سایت ها نویسنده ها و گردانندگان سایت ها مطالبی را در مورد انواع منحرف روابط جنسی بیان می کردند و سعی در از بین بردن قبح چنین روابطی داشتند.

پشت پرده تمسخر و تقبیح قرآن توسط این سایت ها، ترویج فساد و مذاهب و مکاتب الحادی بود.

در چنین شرایطی شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشکیل شورایی ـ تقریبا غیر رسمی ـ به برخورد با چنین فضایی پرداخت.

در این شورا با توجه به اینکه زیر مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود و نظر به ماهیت این شورا ، نمایندگان سه قوه نیز حضور داشتند. با دستور این شورا در دولت هشتمدستور فیلتر کردن برخی سایت ها صادر می شد.

از آنجا که اقدام به فیلتر کردن سایت ها در ابتدا فقط از این شورا نشات می گرفت. به لحاظ ساختار آن به طبع برخوردهای سلیقه ای در آن به چشم نمی خورد.

علاوه برآن رویکرد این شورا صیانت از کلیت نظام بود. و نه حفظ دستگاه، گروه و یا جریان خاصی.

حضور نیروهای داخلی
در فضای مزبور، نیروهای متعهد داخلی که به کلیت نظام وفادار بودند، خطر انحراف افکار عمومی را درک کردند و وارد عرصه اینترنت شدند.

این حرکت با تاسیس سایت های خبری ـ تحلیلی در زمینه های سیاسی و اجتماعی و غیر آن تداوم پیدا کرد. هر چند در فضای اینترنت قانون خاصی تعریف نشده بود اما از آنجا که گردانندگان و نویسندگان این سایت ها را همان نیروهایی تشکیل می دادند که پیش تر در روزنامه ها و نشریات مکتوب در داخل کشور فعالیت کرده بودند، هنجارهای جاری جامعه را رعایت می کردند.

نمی توان منکر شد که موثر ترین این سایت ها، سایت هایی بودند که توسط اصلاح طلبان اداره می شدند.

این حرکت توانست به خوبی به مقابله با سایت های خارجی بپردازد و نیاز خبری-تحلیلی افکار عمومی و مخاطبان اینترنت را برآورده سازد.

گارد رسانه ای دولت نهم
حدود 3- 4  سال پس از آغاز فیلترینگ سایت های اینترنتی ، عمر دولت اصلاحات به پایان رسید. اواخر دوره اصلاحات، تیم های رسانه ای مبلغ جریانی که بعدها در بدنه دولت قدرت را به دست گرفتند فعال شدند.

این تیم ها، از ابتدا فعالیت خود را با تخریب سایر جریان ها آغاز کردند. از آنجا اعضای این تیم ها (که بعضی از آنها کمترین سابقه و اطلاعات رسانه ای نداشتند) به منابع اطلاعاتی وسیعی دسترسی داشتند، به خوبی توانستند ماموریت خود را به انجام برسانند.

اخبار و گزارش هایی که توسط این سایت ها منتشر می شد بیشتر جنبه اطلاعاتی داشت تا جنبه رسانه ای.

اعضای تیم هایی که سایت های حامی دولت و دولت ساخته را اداره می کردند از هرم هایی تشکیل شده بودند. در راس این هرم ها برخی مقامات دولت نهم قرار داشتند.

این هرم ها به شکل سازمان یافته ای از بالاترین فرد به جزء ترین فرد گسترده شده اند. بدین ترتیب افرادی که در راس هرم قرار دارند از سویی با اعمال نفوذ و استفاده از قدرتی که دولت در اختیار آنها قرار می دهد سایت های منتقد دولت را فیلتر می کنند.

از سوی دیگر با تهیه خوراک خبری لازم نیروهایی پایین تر هرم، رانت های خبری را برای اعضا جزء فراهم می کنند.

جریان وسیعی که همسر یکی از مقامات بلند پایه دولت کنونی که خود نیز از سابقه بلند و بالایی در تخریب چهره های دلسوز نظام برخوردار است در راس آنها قرار دارد.

در بالاترین سطح این هرم « ف.ر» همسر یکی از مقامات عالی رتبه دولت نهم و «م.ب» مدیر عامل یک شرکت بزرگ خودرو ساز قرار دارند.

سایر چهره های تندرو نیز در راس هرم هایی قرار داشتند که بعدها با ارایه حمایت های مادی و معنوی به این تیم ها زمینه اهانت و افترا به انحا مختلف به شخصیت های دلسوز نظام را فراهم کردند.

ایجاد شبکه های جذب نیرو
اشخاصی که این سایت ها را اداره می کنند اخراجی های سایر خبرگزاری ها و کسانی هستند که به نوعی به بدنه دولت متصل شده اند.

از آن میان می توان به فردی که از یکی از خبرگزاری ها اخراج و در یک خبرگزاری دیگر مشغول به کار شد اشاره کرد. فرد دیگری هم که سابقه فعالیت در ستاد یکی از رقبای احمدی نژاد را داشت و... اشاره کرد. همچنین چند نفر دیگر که بیشتر دانشجوهای دانشگاه امام صادق(ع) بودند و توسط شبکه، جذب این جریان شدند.

اخیرا هم این افراد همراه با چندتن از افراد با نفوذ و بلند پایه دولت به سفر های زیارتی خارجی رفته اند(مشخص نیست هزینه این سفرها از کجا تامین می شود). اما اکثر کسانی که در این سفر به همراه آن فرد با نفوذ و همسرشان به سفر های زیارتی رفته بودند در وبلاگ های شخصی شان هم به این سفرها اشاره کردند.

سایر افرادی که در این تشکیلات حضور دارند به دانشگاه ها با اسم دانشجو با استفاده از اهرم های قدرت اعزام شدند.

وظیفه این افراد که در طبقات وسطی هرم قرار گرفته اند جذب نیرو برای استفاده های تبلیغاتی به نفع دولت و جناح حاکم است.

این افراد به خاطر حمایت های خاصی که از سطوح بالا از آنها به عمل می آید حد و مرزی را برای خود نمی شناسند و به راحتی دست به تخریب همه ی  شخصیت ها می زنند.

آیین نامه غیر قانونی
پس از روی کار آمدن دولت نهم(به فاصله حدود شش ماه)، حامیان این دولت ازآنجا که بخش عمده ای از فعالیت های تبلیغاتی خود در اینترنت را در انتخابات روی تخریب چهره های شاخص نظام و رقیب متمرکز کرده بود به خوبی از قدرت رسانه های اینترنتی آگاه بود.

حامیان دولت نهم فعالیت خود را در عرصه رسانه های اینترنتی روی دو نقطه متمرکز کردند. اول از بین بردن فضا برای فعالیت سایت های منتقد که طبیعتا با انتشار بعضی از اخبار( حتی به صورت بی طرفانه) می توانستند زمینه طرح سوال در افکار عمومی را فراهم کنند.

این کار با تصویب آیین نامه ای شبیه به قانون مطبوعات در داخل بدنه دولت تحت عنوان«آیین نامه ساماندهی سایت های اینترنتی» پیش رفت.

وزرای ارشاد، دادگستری، اطلاعات و مخابرات در این کارگروه حضور داشتند. طبیعتا این کارگروه از خود دولت تشکیل شده و در جهت پیشبرد اهداف دولت گام بر می دارد. البته بعدها در اصلاح مصوبه(تابستان سال 85) به صورت صوری رییس سازمان صدا و سیما هم به این کارگروه اضافه شد.

از طرفی تصویب چنین آیین نامه ای از آنجا که اولا جنبه قانون گذاری و ثانیا جنبه اجرا و برخورد حقوقی و قضایی دارد اصولا در حیطه اختیارات دولت نیست.

حسب تمام این کارشکنی ها برخی نمایندگان مجلس چندین بار به انحای مختلف به تشکیل دهندگان این کارگروه هشدار دادند. اما با این حال این کارگروه و آیین نامه غیر قانونی به رغم تذکرهای مکرر نمایندگان مجلس همچنان با حمایت بی دریغ هیات رییسه مجلس به کار خود ادامه می دهد.

با این کار یعنی فیلتر کردن سایت های منتقد دولت ، عملا، این کارگروه زمینه را برای فعالیت سایت های به اصطلاح محارب با نظام فراهم می سازد.

در دو گزارش مرکز تحقیقات مجلس و سازمان بازررسی کل کشور به عملکرد غیرقانونی این کارگروه اشاره شده است و تا به حال چندین نماینده مجلس به عملکرد این شورا اعتراض کرده اند اما تاکنون این اعتراضات راه به جایی نبرده است!

سایت های دولت ساخته
از طرف دیگر جریانی آغاز شد تا سایت های دولت ساخته پا به عرصه بگذارند. این سایت ها که پس از دولت نهم به طرز قارچ گونه ای در فضای اینترنت رشد پیدا کردند از مصونیت آهنین برخوردار بودند وهستند.

از منابع اطلاعاتی، اطلاعات و اخبار خاصی را دریافت می کنند و با جهت دهی خاص آنها را منتشر می کنند. اوج این فعالیت ها در پرونده موسویان، تخریب یکی از چهره های شاخص انقلاب، توهین به بیت حضرت امام (ره) و... قابل مشاهده بود.

در تمامی این جریان ها هیچ برخورد خاصی با این سایت ها و گردانندگان آن نشد. به جز مورد سایت نوسازی که  از آنجا که گردانندگان این سایت در اداره سایر سایت های موازی نیز فعالیت دارند. تعطیلی این سایت بیشتر به یک شوی تبلیغاتی و شانتاژ رسانه ای شبیه بود.

پس از تعطیلی این سایت نه تنها در مورد سرنوشت گردانندگان این سایت( چنان که وعده داده شده بود با گردانندگان آن برخورد شود) خبری منتشر نشد. بلکه شانتاژی که این حرکت به دنبال داشت موجب مظلوم نمایی گردانندگان این سایت ها و افزایش مخاطب آنها شد.

دچار انسداد و آنارشیسم رسانه ای هستیم
سعید ابوطالب نماینده اصولگرای مستقل مجلس هفتم، عضو كمیسیون فرهنگی و كمیته رسانه‌ای مجلس هفتم نظرات خود را در مورد برخورد دولت با سایت های اینترنتی و الیجاد سایت های دولت ساخته در گفت‌وگو یی با روزنامه کارگزاران اظهار كرده است که در ادامه می آید:

وضعیت رسانه‌ای ما در حال حاضر دچار یك آنارشیسم و در كنار آن دچار یك انسداد است. همزمان عدم ‌سیاست مناسب دولت در بخش رسانه‌ای هر دو پدیده را ایجاد كرده است.

در مورد خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌های رسمی می‌بینیم كه به عناوین مختلف انسداد وجود دارد. شكایت‌های متعددی كه دستگاه‌های دولتی از سایت‌های خبری و خبرگزاری‌های رسمی انجام می‌دهند.

از طرف دیگر می‌بینیم كه یك سری از سایت‌های بدون مجوز و دولت‌ساخته یا سایت‌هایی كه تحت حمایت قدرت‌های داخل قوه مجریه هستند فعالیت می‌كنند و متاسفانه هیچ‌كدام از هنجارهای اجتماعی و اخلاق رسانه‌ای را رعایت نمی‌كنند.

بنابراین می‌بینید كه همچنان كه ما آزادی رسانه‌ای ـ آنچنان كه در قانون اساسی از آن صیانت شده است ـ نداریم. (منظور اینكه قانون اساسی آزادی رسانه‌ای را كاملا صیانت كرده است، اما متاسفانه الان آزادی رسانه‌ای وجود ندارد.)

در مقابل، در كنار همین فضا آنارشیسم رسانه‌ای و هرج و مرج وجود دارد. در این فضا خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌های رسمی به انحا مختلف تحت فشار هستند. یا فیلتر می‌شوند یا دولت شكایت می‌كند.

در مقابل سایت‌هایی وجود دارند كه در آنها یك عده جوان با هم نشسته‌اند و با رانت خبری كه دارند و از طریق بعضی از افراد از داخل بدنه قوه مجریه حمایت‌های معنوی می‌شوند. اینها هرگونه حرفی كه می‌خواهند به شخصیت‌های عالی‌مرتبه نظام و شخصیت‌های اصیل نظام، شخصیت‌هایی كه برای مردم مقدس هستند هرچه می‌خواهند می‌گویند .

یك آیین‌نامه‌ای تصویب شد كه خود این آیین‌نامه وجهه حقوقی و قانونی ندارد. یعنی این آیین‌نامه اگرچه چیزی شبیه قانون مطبوعات است و بنابراین باید در مجلس تصویب شود، چون شان قانونی دارد. همین آیین‌نامه همه حق و حقوق را در اختیار یك شورایی قرار می‌دهد كه این شورا كاملا در اختیار قوه مجریه است.

در این شورا سایر دستگاه‌ها هیچ نقشی ندارند، حتی خود رسانه‌ها در آن نماینده ندارند. چنین آیین‌نامه‌ای كه وجهه حقوقی ندارد، در حال حاضر حاكم است

پیش از اینكه دولت این آیین‌نامه را تصویب كند، طرحی را بنده و دوستانم در كمیسیون فرهنگی آماده كردیم تحت عنوان «طرح خبرگزاری‌های غیر دولتی»؛ این طرح متاسفانه با اینكه در كمیسیون فرهنگی تصویب شد، فوریت آن در صحن علنی رای نیاورد.

ما هرچه تلاش كردیم كه این طرح را به صحن بیاوریم و به قانون تبدیل كنیم این طرح رای نیاورد. اما متاسفانه این طرح به تصویب نرسید یعنی با فوریت و ضرورتش موافقت نشد. در مقابل دولت آیین‌نامه‌ای ارائه كرد.

البته از وقتی كه وزارت ارشاد با استناد به این آیین‌نامه برخورد با سایت‌ها و خبرگزاری‌ها را آغاز كرد، دائما اعضای كمیسیون فرهنگی مثل: ابوطالب، افروغ، خادم و.. تذكر دادند، حتی از وزیر سوال كردند وكار به آماده شدن استیضاح وزیر ارشاد رسید كه متاسفانه امضا به اندازه كافی جمع‌آوری نشد.

ما در كمیسیون فرهنگی هرآنچه می‌توانستیم انجام دادیم اما متاسفانه هیات‌رئیسه مجلس همكاری نكرد. در خصوص همان ‌آیین‌نامه هم ما به هیات‌رئیسه تذكر دادیم كه این آیین‌نامه خلاف قانون است، ما به عنوان نماینده هرچه می‌توانستیم كردیم. ولی باید از طرف هیات‌رئیسه مجلس حمایت می‌شد كه متاسفانه هیات‌رئیسه ترجیح می‌دهد وكیل‌الدوله باشد تا وكیل‌المله، بنابراین می‌بینید كه متاسفانه حرف ما به جایی نرسید. ما تا به حال همه تلاشمان را كردیم كه جلوی انسداد و آنارشیسم رسانه‌ای را بگیریم.

-------------

منتشر شده در فرارو

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

فیلتر سایت‌های منتقد دولت قابل پیش‌بینی است

 

صبح روز سه شنبه سایت عصر ایران یكی از سایت‌های خبری منتقد دولت و فعال در زمینه انتخابات مجلس هشتم فیلتر شد. از آنجا كه براساس آیین‌نامه ساماندهی سایت‌های اینترنتی كه سال گذشته در بدنه دولت و در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نوشته و به اجرا درآمد که وظیفه نظارت بر عملكرد سایت‌های اینترنتی را برعهده دارد این نوع فیلتر شدن در نوع خود بی‌سابقه بود. از ابتدای تصویب این آیین‌نامه بسیاری از چهره‌های شاخص نسبت به نفس تصویب آیین‌نامه‌ای شبیه به قانون مطبوعات توسط خود دولت (در صورتی كه تصویب چنین آیین‌نامه‌ای در اختیار قوه مقننه و مجلس است) و اجرای مستقیم آرا مصوب كارگروهی كه در همین زمینه تشكیل شده توسط مخابرات كه قاعدتا وظیفه قوه قضائیه است، انتقاد كردند. اما با این حال در طول این مدت به‌رغم تذكر‌های مكرر كمیته رسانه‌ای مجلس، كمیسیون فرهنگی و تذكر اشخاص شاخص سیاسی كشور نسبت به ایجاد هرج و مرج در رسانه‌های اینترنتی و محدود كردن نشریات اینترنتی منتقد دولت و در نتیجه توجه كاربران اینترنت در داخل كشور به سایت‌های فارسی‌زبان خارجی و بالطبع به طور غیر مستقیم كمك به بالا رفتن مخاطب سایت‌هایی كه در خارج از كشور با اهداف خاصی تشكیل و به فعالیت خود ادامه می‌دهند، هشدار می‌دادند. این كارگروه همچنان با استفاده از این اهرم به‌ اضافه شكایت‌های مكرر دستگاه‌های دولتی از سایت‌ها و خبرگزاری‌ها اقدام به نوعی انسداد رسانه‌ای در فضای اینترنت كرده‌اند. اما نكته جالب آن است كه روند فیلتر شدن سایت‌ها به همین كارگروه هم بسنده نكرده و در گام بعدی اصولا منتظر تشكیل جلسه و اخطار و.... نمی‌مانند و راسا به طور شفاهی با دستورات اشخاصی كه با عنوان مقام بلندپایه از آنها یاد می‌شود اقدام به فیلتر كردن بعضی از سایت‌ها می‌كنند. البته در مورد عصر ایران مشكل در مدت زمان كمی با همكاری كارگروه مزبور حل شد. اما این روند كه با فیلتر شدن سایت بازتاب آغاز شد از آن رو قابل توجه است كه اصولا تصویب و اجرای چنین آیین‌نامه‌ای به زعم بسیاری از كارشناسان از مشروعیت قانونی برخوردار نیست و با قانون اساسی مغایرت دارد.

 

یک دولت و تولیت سه قوه

فوآد صادقی از بانیان سایت اینترنتی بازتاب كه در سال جاری به محاق توقیف رفت جزو اولین كسانی بود كه به تصویب آیین‌نامه ساماندهی سایت‌های اینترنتی اعتراض كرد و در زمان وزارت جمال كریمی‌راد (وزیر دادگستری فقید) چندین‌بار با وزارت دادگستری در مورد خطرات تصویب این آیین‌نامه در بدنه دولت مذاكره كرده بود. از آنجا كه سایت بازتاب از اولین قربانیان تصویب آیین‌نامه ساماندهی سایت‌های اینترنتی به شمار می‌رود و فیلتر شدن این سایت با حكم دیوان عالی عدالت اداری لغو شد، درخصوص موضوع فیلترینگ سایت‌ها با وی گفت‌وگویی انجام دادیم كه در ادامه می‌آید.

- با توجه به اینكه شما پیش از این مدیریت یكی از سایت‌های منتقد دولت را برعهده داشتید كه طی سال‌های اخیر نظارت دو دولت را در این زمینه تجربه كرده، نظر شما در مورد فیلترسایت‌ها خصوصا در یك سال اخیر چیست؟

 

فیلتر سایت‌های منتقد دولت از همان ابتدا هم قابل پیش‌بینی بود. یعنی دولت در حال حاضر متولی وظیفه هر سه قوه شده است كه هم قانون‌گذاری می‌كند، هم اجرا می‌كند و هم برخورد می‌كند. بحث رسانه‌های اینترنتی بارز‌ترین نمونه دولت فراگیر و سه قوه‌ای را مشاهده می‌كنیم، چراكه آیین‌نامه‌ای كه تصویب شد برای ساماندهی فعالیت سایت‌های اینترنتی شامل وظایف قوه مقننه، مجریه و قضائیه است كه همگی در اختیار قوه مجریه قرار گرفته. این بحثی نیست كه نظر من باشد. در گزارشی مشروح كه بازررسی كل كشور تهیه كرد یا گزارشی كه مركز پژوهش‌های مجلس در رابطه با این كارگروه تهیه كرد، این مطالب به صورت كارشناسی مطرح شده، اخیرا هم از سوی خود دولت پذیرفته شده است. اخیرا هم لایحه‌ای برای ساماندهی سایت‌های اینترنتی به مجلس فرستادند كه رای نیاورد، ولی خود این لایحه نشانه این است كه خود دولت آیین‌نامه‌ای كه تصویب كرده بود را یك فرآیند غیر قانونی می‌دانست. به هر صورت این تمركز اختیارات سه قوه در دولت كه عمدتا شرایط هم تحت اختیار یك فرد است باعث می‌شود كه هر رسانه‌ای كه احساس شود اثرگذاری خاصی دارد با ‌آن برخورد شود. در عرصه مطبوعات با استفاده از اهرم هیات نظارت بر مطبوعات ما شاهد آن بودیم كه عملا این اتفاق افتاد، در عرصه اینترنت هم با استفاده از توانایی‌های این كارگروه این اتفاق افتاد. به هر صورت باعث تاسف است كه در كشوری كه ما ادعای آن را داشتیم كه می‌خواهیم آزادترین باشیم، كار به جایی رسیده كه حتی تفكرات انقلابی هم تحمل نمی‌شوند. در همین شرایط یك سری گروهك‌ها و شبكه‌های مافیایی رسانه‌ای كه در واقع ابزار دست گروه‌های درون دولتی هستند مصونیت آهنین دارند و هر كاری می‌خواهند انجام می‌دهند و به هیچ نهادی هم پاسخگو نیستند. حتی قضات و مسوولان قضائی جرات نمی‌كنند كه برای این نهاد‌ها حتی پرونده تشكیل بدهند.

 

-سایت نوسازی به عنوان سایت حامی دولت شناخته شده بود كه پس از اهانت به بیت حضرت امام(ره) تعطیل شد، فكر می‌كنید رابطه‌ای بین تعطیلی سایت نوسازی و آغاز روند جدیدی برای تعطیلی و فیلتر سایت‌های منتقد دولت وجود داشته باشد؟

 

دولت نهم نشان داده است كه نیازی به زمینه‌چینی ندارد، البته دادستان تهران اعلام كرد، قبل از اینكه دولت این سایت را تعطیل كند، خودش تعطیل كرده بوده است. وگرنه همان شبكه‌ای كه سایت نوسازی را اداره می‌كرد همان افراد كسانی هستند كه بقیه سایت‌هایی كه بیننده بیشتری هم دارند در مجموعه سایت‌های دولت را اداره می‌كنند. در راس آنها هم همسر سخنگوی دولت و همسر وزیر دادگستری قرار دارد.

اگر اراده‌ای بود كه با آن سایت برخورد شود، طبیعتا باید با بقیه سایت‌هایی كه به مراتب توهین‌های بیشتری داشتند هم برخورد شود.

 

دچار آنارشیسم رسانه ای هستیم

-در همین خصوص سعید ابوطالب نماینده اصولگرای مستقل مجلس هفتم، عضو كمیسیون فرهنگی و كمیته رسانه‌ای مجلس هفتم نظرات خود را در گفت‌وگو با خبرنگار ما اظهار كرد كه در ادامه می‌آید:

 

وضعیت رسانه‌ای ما الان دچار یك آنارشیسم و در كنار آن دچار یك انسداد است. همزمان عدم ‌سیاست مناسب دولت در بخش رسانه‌ای هر دو پدیده را ایجاد كرده است. در مورد خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌های رسمی می‌بینیم كه به عناوین مختلف انسداد وجود دارد. شكایت‌های متعددی كه دستگاه‌های دولتی از سایت‌های خبری و خبرگزاری‌های رسمی انجام می‌دهند. از طرف دیگر می‌بینیم كه یك سری از سایت‌های بدون مجوز و دولت‌ساخته یا سایت‌هایی كه تحت حمایت قدرت‌های داخل قوه مجریه هستند فعالیت می‌كنند و متاسفانه هیچ‌كدام از هنجارهای اجتماعی و اخلاق رسانه‌ای را رعایت نمی‌كنند، بنابراین می‌بینید كه همچنان كه ما آزادی رسانه‌ای ـ آنچنان كه در قانون اساسی از آن صیانت شده است ـ نداریم. (منظور اینكه قانون اساسی آزادی رسانه‌ای را كاملا صیانت كرده است، اما متاسفانه الان آزادی رسانه‌ای وجود ندارد.) در مقابل، در كنار همین فضا آنارشیسم رسانه‌ای و هرج و مرج وجود دارد. در این فضا خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌های رسمی به انحا مختلف تحت فشار هستند. یا فیلتر می‌شوند یا دولت شكایت می‌كند. شما می‌بینید كه یك خبرگزاری رسمی ده‌ها شكایت از دستگاه‌های دولتی دارد و مدیرمسوول این خبرگزاری دائما در حال رفت و آمد به دادسرا و دادگاه است. در مقابل می‌بینید كه یك سری سایت‌ها هستند كه در آنها یك عده جوان با هم نشسته‌اند و با رانت خبری كه دارند و حمایت‌های معنوی كه می‌شوند از طریق بعضی از افراد از داخل بدنه قوه مجریه، اینها هرگونه حرفی كه می‌خواهند به شخصیت‌های عالی‌مرتبه نظام و شخصیت‌های اصیل نظام، شخصیت‌هایی كه برای مردم مقدس هستند هرچه می‌خواهند می‌گویند. نماینده‌های مجلس را مورد اهانت قرار می‌دهند، قسمتی كه از سوی قسمتی از دولت حمایت می‌شود قسمت دیگر قوه مجریه را مورد حمله قرار می‌دهد. قسمت دیگر كه از بخش دیگری از بدنه دولت حمایت می‌شود یك قسمت دیگر از دولت را مورد هجوم قرار می‌دهد و... بنابراین در این فضا هیچ امنیت اخلاقی و رسانه‌ای وجود ندارد، بنابراین جو كنونی كاملا سردرگم و آشفته است و فضا در آستانه انتخابات هیجانی می‌شود و اینها در مجموع بسیار صدمه زننده است.

باید یك فكر اساسی در حوزه خبرگزاری‌ها و رسانه‌ها بشود. یك آیین‌نامه‌ای تصویب شد كه خود این آیین‌نامه وجهه حقوقی و قانونی ندارد. یعنی این آیین‌نامه اگرچه چیزی شبیه قانون مطبوعات است و بنابراین باید در مجلس تصویب شود، چون شان قانونی دارد. همین آیین‌نامه همه حق و حقوق را در اختیار یك شورایی قرار می‌دهد كه این شورا كاملا در اختیار قوه مجریه است. در این شورا سایر دستگاه‌ها هیچ نقشی ندارند، حتی خود رسانه‌ها در آن نماینده ندارند. چنین آیین‌نامه‌ای كه وجهه حقوقی ندارد، در حال حاضر حاكم است، اما نكته جالب آنكه براساس همین آیین‌نامه هم عمل نمی‌شود، یعنی برخوردی كه با رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها می‌شود برخلاف همین آیین‌نامه است. پیش از اینكه دولت این آیین‌نامه را تصویب كند، طرحی را بنده و دوستانم در كمیسیون فرهنگی آماده كردیم تحت عنوان «طرح خبرگزاری‌های غیر دولتی»؛ این طرح متاسفانه با اینكه در كمیسیون فرهنگی تصویب شد، فوریت آن در صحن علنی رای نیاورد. ما هرچه تلاش كردیم كه این طرح را به صحن بیاوریم و به قانون تبدیل كنیم این طرح رای نیاورد. اما متاسفانه این طرح به تصویب نرسید یعنی با فوریت و ضرورتش موافقت نشد. در مقابل دولت آمد و آیین‌نامه‌ای ارائه كرد؛ البته از وقتی كه وزارت ارشاد با استناد به این آیین‌نامه برخورد با سایت‌ها و خبرگزاری‌ها را آغاز كرد، دائما اعضای كمیسیون فرهنگی مثل: ابوطالب، افروغ، خادم و.. تذكر دادند، حتی از وزیر سوال كردند، حتی كار به آماده شدن استیضاح وزیر ارشاد رسید كه متاسفانه امضا به اندازه كافی جمع‌آوری نشد. ما در كمیسیون فرهنگی هرآنچه می‌توانستیم انجام دادیم اما متاسفانه هیات‌رئیسه مجلس همكاری نكرد. وقتی مجلس بعد از تعطیلات باز بشود همه این موضوعات دوباره سوال ما خواهد بود از وزیر فرهنگ و ارشاد. بازهم ما وظیفه نظارتی‌مان را انجام می‌دهیم و تذكر می‌دهیم. در خصوص همان ‌آیین‌نامه هم ما به هیات‌رئیسه تذكر دادیم كه این آیین‌نامه خلاف قانون است، ما به عنوان نماینده هرچه می‌توانستیم كردیم. ولی باید از طرف هیات‌رئیسه مجلس حمایت می‌شد كه متاسفانه هیات‌رئیسه ترجیح می‌دهد وكیل‌الدوله باشد تا وكیل‌المله، بنابراین می‌بینید كه متاسفانه حرف ما به جایی نرسید. ما تا به حال همه تلاشمان را كردیم كه جلوی انسداد و آنارشیسم رسانه‌ای را بگیریم.

--------------

چاپ شده در کارگزاران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

جناب بلند پایه، زنجیر پاره کردی؟

امروز ظهر که رسیدم به روزنامه یه خبر عجیب شنیدم: «عصر ایران هم فیلتر شد» با شناختی که من از بچه های عصر ایران داشتمُ مثل خیلی از سایت ها خبرو گزارش شبه رادیکال کم داشتن و بهتر بگیم اصلن نداشتن.

یعنی این سایت از معدود سایت های خبری-تحلیلی که تو فراخوان کارگروه ساماندهی که در زمان معاونت ظهوریات تشکیل شده بود رفت و ثبت نام کرد.

 

قاعده کار چنینه که اگر هم قرار به فیلتر شدن سایتی باید اخطاری از طرف همین کارگروه ارسال بشه.

نه اینکه ژیگیر ماجرا بشید و بگن: از ما نشنیده بگیرید ولی فلان مقام بلند ژایه امنیتی دستورش رو داده!

 

حکایت این مقام های بلند ژایه امنیتی قرار نیست تمام بشه؟

 

به نظرم وقتش رسیده که در مورد عملکرد خیلی از سایت ها کسانی چیزایی بگن

 

اینکه همسر غلامحسین الهام که در راس همه تیم های شبکه مافیایی و آنارشیستی رسانه ای اینترنتی قرار داره( از ادبیات خودشون استفاده کردم) چندتا از این سایت ها رو  آپ می کنن.

 

چطور از رانت های عجیب و غریب خبری استفاده می کنن

 

هیچ حد و مرزی برای دروغ پراکنی ها و اهانت هاشون نمی شناسن

 

تو همه جا نفوذ کردن و به جای خبرنگار دارن جاسوس پرورش می دن.

 

کسی باید دهنش رو باز کنه و بگه مقام بلند پایه امنیتی کیه

 

که همسر یکی از همین مقامات بلند پایه امنیتی که معمولا هم چراغ سبز فیلتر سایت ها رو همین فرد روشن می کنه سر دسته یه گروه شده که تو کل اخبارشون خبری پیدا نمی کنید که بیا قصد تخریب و توهین و تشویش نوشته نشده باشه...

 

عزیزان به هر کس می خواهید بگیدُ

به ما نگید، که خودمون می دونیم مقام بلند پایه کیه...

 

 

-----

به هر حال حضرات فیلترینگ عصر ایران رو حل کردند.

ولی به نظر من این ماجرا باید بهش توجه بشه

 

اگر هم قرار به فیلتر کردن سایت هاست باید معلوم بشه متولی این کار کیه

بر اساس چه آیین نامه ای عمل می کنند

 

آیین نامه تشکیل کارگروه ساماندهی سایت های اینترنتی که تو وزارت ارشاد اواخر سال ۸۵ تهیه شد،  و بسیار مضحک و خنده دار و هر کسی که مختصری از قانون اساسی بفهمه می دونه که قانون باید توسط قوه مقننه تهیه بشه، توسط قوه مجریه اجرا بشه و توسط قوه قضائیه نظارت بشه.

 

حال اینکه حضرات دولت نهم هر سه اینها رو در یک اقدام مضحک خودشون دارن انجام می دن.

 

باز هم کاش به همین بسنده کنند و با وقاحت پا از حدشون فراتر نگذارن.

 

تا وقتی مخابرات کشور با حرف یک مقام امنیتی بلند پایه دست به فیلتر کردن سایتی بزنه این شرایط ادامه خواهد داشت.

 

از اصلاح طلب ها که بخاری بلند نمی شه، امیدوارم اصولگراهای مستقل کمیته رسانه ای مجلس یه حرکتی بکنن... که بالاخره معلوم بشه مقامات بلند پایه امنیتی می تونن سرخود کاری کنن یا خیر!

 

ادامه این وضع باعث می شه بچه های رسانه ها که از ترس تعطیلی روزنامه ها به سایت های داخلی پناه بردن برن به سمت سایت هایی که از خارج کشور مدیریت می شن، و اون وقت معلوم نیست به جای خبرنگار منتقد مجبور خواهند شد با معاند و جاسوس برخورد کنند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

دوستم

 

- می دونی کیه؟

- آره

-کیه؟

- فلانی، فلانی و فلانی

- از کجا فهمیدی، وقتی داشت انجام می داد یکبار خودم دیدمش، یکبار هم یکی از رفقا دید، یکبار هم...

- چرا چیزی بهش نمی گی؟ چرا به فلانی نمی گی؟

 

چی بگم؟

اینکه یه عده آدم انقدر حقیر هستن؟

مگه کامنت چرت و پرت نمی گذاشتن؟

- چرا این کارا رو می کنن؟

- چون فک می کنن من میلیونر هستم شاید! شاید فک می کنن قراره جای اونا رو بگیرم! شاید حس می کنن حسی تنفری که تمام وجودشون رو گرفته، نمی تونن حرفی بزنن جز اینکه کسی رو مسخره کنن، نمی تونن چیزی بنویسن جز اینکه کسی رو تخریب کنن و... همین حس رو من هم نسبت بهشون دارم!

ولی به خدا دوست خوبی که بهم یاد دادی، کینه از کسی به دل نگیرم، زیر آب کسی رو نزنم و... خودت هرچی هستی باش، به من ولی یاد دادی حرف مفت نزنم، پشت سر کسی اگر هم حرف می زنم حرفی نزنم که به ضررش تموم بشه و... باور کن دوست خوبم،

اصلن برام اهمیت ندارن که بهشون فکر کنم.

به هرحال من کار خودم رو می کنم...

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

المنه الله که در میکده باز است

 

المنه الله که در میکده باز است

زان رو که مرا بردر او روی نیاز است

 

خمها همه در جوش و خروشند ز مستی

وآن می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است

 

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

 

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد کین قصه دراز است

 

----------

این غزل حافظ رو خیلی دوست دارم، امروز از صبح تو فکرمه.

امروز بارون اومد، من دماوند بودم و بارون می زد تو جاده.

بین کمرد تا جاجرود بوی خاک چنان بلند شده بود که انگار همه جاده داش می رقصید.

 

راستی زمستون داره تموم می شه، تبریک می گم.

 

---------

انگار روزای خوب دارن می رسن، اگر بد نشن، قرار بر اینه که بعد از این پاییز و زمستون خیلی سخت، یه بهار خوب داشته باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

آرش در سعدآباد کمان کشید

 

در 14 بهمن امسال، پس از تپه چغای بروجرد  اینبار  آرش کمانگیر در مجموعه سعدآباد تهران کمان خود را کشید.  مجسمه ای که با هدف بازسازی حال و هوای این مجموعه در دوره های پیش از انقلاب اسلامی ساخته شد، در شرایطی رونمایی شد که پیش از آن توجه چندانی به ساخت مجسمه و تندیس ها به خصوص از شخصیت ها و اسطوره های  باستانی وجود نداشت. از این رو  ساخت و رونمایی این مجسمه می تواند قابل توجه باشد. اما با تمام تازگی که ساخت و رونمایی از این مجسمه به خصوص نصب آن در سعد آباد و رونمایی آن در دهه فجر داشت، تنها سه خبرگزاری به پوشش خبری آن پرداختند. جالب آنکه سه خبرگزاری مزبور، عمدتا از خبرگزاری های رسمی کشور یعنی ایرنا، واحدمرکزی خبر و فارس بودند. این در حالی است که پوشش خبری رونمایی این مجسمه در خارج از کشور، بیش از داخل کشور بوده است. جالب آنکه اخبار مخابره شده توسط این سه خبرگزاری تقریبا یک شکل و محتوای آن برگرفته از بروشوری تبلیغاتی بود که توسط گروه  مجسمه سازی آرش کمانگیر چاپ شده بوده است.

رونمایی از مجسمه هفت متری آرش کمانگیر که توسط استاد ارژنگ(حسن ارژنگ نژاد)، مجسمه ساز قدیمی که سابقه حضور او در سعدآباد تهران به حدود سال های 1316 می رسد و با محیط سعد آباد چندان هم بیگانه نیست، می توانست بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

ارتفاع این مجسمه از سطح زمين تا انتهاي كمان بيش از 7 متر است كه يك سنگ صخره مانند به ارتفاع 170 سانتيمتر در قسمت زيرين آن قرار دارد.

 

آرش نماد ایثار ملی است

 

در همین خصوص با افشین کرمی، مدیر مجموعه سعدآباد و مدیر کل امور فرهنگی و تشکل های غیر دولتی سازمان میراث فرهنگی انجام داده ایم که در ادامه می آید.

چطور شد که تصمیم به ساخته مجسمه هایی نظیر آرش کمانگیر در محوطه باغ موزه سعدآباد گرفته شد؟

 

همانطور که مستحضر هستید یکی از جاذبه های گردشگری در تمام دنیا مجسمه است. با توجه به سنخیت تاریخی که مجموعه داشت، استادی را به نام استاد ارژنگ نژاد که از سال 1316 در سعدآباد فعالیت کرده بودند را دعوت کردیم و تیم کارشناسی بررسی کرد که چه مجسمه ای برای مجموعه مناسب است. قبل از انقلاب 17 مجسمه روبروی کاخ ملت که در حال حاضر آرش کمانگیر آنجا نسب شده است قرار داشت. ما برای احیای مجسمه ها، منهای مجسمه های خاندان منحوس پهلوی یعنی آن دسته از مجسمه هایی که سنخیت تاریخی دارند و وابستگیی به خاندان سلطنتی ندارند را احیا کنیم. آرش کمانگیر را به عنوان شروع این روند انتخاب کردیم تا بتوانیم توریست بیشتری جذب کنیم. و بازخورد آن هم مثبت بود چنان که در همین مدت کوتاه مردم به خوبی استقبال کردند. همه ساله در ایام دهه فجر استقبال بیشتری از مجموعه می شد. اما امسال نصب این مجسمه روی تعداد بازدید کنندگان تاثیر بسزایی داشته است. به طوری که پس از پایان دهه فجر هم همچنان آمار بازدیدکنندگان از میزان سال های قبل بیشتر بوده است.

 

پس از انقلاب ـ طی این حدودا سی سال اخیر ـ علاقه چندانی از سوی مسئولین برای ساخت این دست مجسمه ها که به تاریخ ایران باستان مربوط باشند وجود نداشته است، این کار آیا شروع یک روند تازه در مدیریت سعدآباد به شمار می رود؟

 

این یکی از نمادهای ملی مردم ماست، همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند بحث «غیرت ملی» است. ما در کشور یک بخش اسلامی داریم: نماد اصلی ایثار برای ما حضرت امام حسین(ع) است. ما این را قبول داریم و قطعا می گوییم که بالاترین مقام در ایثار حضرت سید الشهدا(ع) است که خود و خانواده اش را برای دین و هدفش قربانی کرد.

اما آرش کمانگیر هم در مقیاس کوچکتر و در حوزه ملی چنین کاری انجام داد. و خودش را برای کشور و وطنش فدا کرد و جانش را از دست داد. اگر ما بتوانیم در این حوزه ها غیرت ملی مردممان را براگیخته کنیم، مردم ما متوجه خواهند شد که  چه سرزمین غنی و تاریخ و تمدن قدرتمندی دارند. مردمی که از ابتدا یکتا پرست بودند، با توجه به اینکه کمتر کشوری از ابتدا یکتاپرست بوده است. و بعد هم که اسلام آمده است آن را با آغوش گرم پذیرفته و این باعث افتخار مردم ماست.

 

آرش کمانگیر، یا یادواره شهدا و انقلاب که قرار به ساخت و نصب آن در سعدآباد است قبلا (دوره سلطنت خاندان پهلوی) وجود نداشته .با توجه به اینکه از این طرح با عنوان «احیای مجسمه های قدیمی سعد آباد» یاد می کنیم، این طرح با روح «احیا» و موزه منافات ندارد؟

 

بخشی از مجسمه ها صلاح نیست که احیا شوند که متعلق به خاندان منحوس پهلوی هستند. اما این مجسمه جایگزینی است برای آن مجسمه ها که به عنوان یکی از سمبل های ملی جایگزین آن مجسمه ها شده است. به جز آرش سایر مجسمه ها قرار است که احیا شوند. برای مثال بحث سوار و سربازان هخامنشی و... قبلا در سعدآباد بوده اند و ما قصد داریم که آنها را احیا کنیم.

آرش کمانگیر سنخیت تاریخی دارد و با ماهیت موضوع منافاتی ندارد. نماد ترکیبی شهادت و انقلاب هم قرار نیست داخل خود موزه نصب شود و در مدخل ورودی، مقابل در زعفرانیه سعدآباد نصب خواهد شد، تا اهداف نظام  هم پیگیری شود. بنابراین به ماهیت موزه آسیبی نخواهد رساند.

 

این پروژه با چه اهدافی آغاز شده و چگونه ادامه خواهد یافت؟

 

اگر مشکلات مالی حل شوند، بعد از آرش کمانگیر پروژه اسب سوار هفت متری اجرایی خواهد شد. مجسمه ترکیبی شهدا و انقلاب در محوطه زعفرانیه و سرباز هخامنشی و... که در حال پیگیری آنها هستیم. که پیگیری و اجرایی شدن این پروژه ها می تواند روی جذب گردشگری بسیار تاثیر گذار باشد.

 

در مورد جنس مجسمه ها، چرا چنین مجسمه هایی با صرف هزینه بیشتر از جنس برنز و... ساخته نمی شوند تا ماندگاری بیشتری داشته باشد، همچنین از ارزش مادی بیشتری هم برخوردار باشند؟

 

ما با حداقل ها آغاز کردیم، مطمئنا اگر با برنز کار می کردیم مدت زمان عمر مجسمه طبیعتا بیشتر بود. اما وقتی توانش را نداشتیم با همین حداقل شروع کردیم که بگوییم واقعا چنین کاری شدنی است. فعلا شروع کرده ایم تا به امید خدا بتوانیم سایر پروژه ها را نیز گام به گام پیش ببریم. سایر طرح ها هم در حال اجرا شدن است اما به لحاظ جالب بودن موضوع مردم و رسانه ها روی بحث این مجسمه بیشتر علاقمند شدند.

 

درختی که در مدخل ورودی کاخ ملت تاثیر منفی روی نمای مجسمه آرش گذاشته است، فکری برای جابه جایی(و نه قطع درخت) کرده اید؟

 

این درخت پس از سال های ابتدایی انقلاب رشد کرده و جلوی مجسمه را گرفته. استاد ارژنگ نژاد هم پیشنهاد جا به جایی درخت را دادند اما اینجا(مجموعه سعدآباد) لازمه هرگونه جا به جایی(حتی درخت) اخذ موافقت سازمان میراث فرهنگی است.

 

اگر قرار باشد سایر مجسمه ها هم در همین محل نصب شوند، این درخت ها می توانند مشکل جدی در نمای مجسمه ها داشته باشند، چه برنامه ای برای درخت ها دارید؟

 

سایر مجسمه ها در این محل نصب نخواهند شد و در اطراف استخر قرار خواهند گرفت. اصل ماجرا یعنی محل قرار گیری مجسمه های قبلی که در دوره دو پهلوی ساخته شده بودند هم در کناره های استخر بودند که عکس آنها را داریم. یعنی دو سوار و سربازهای هخامنشی محل استقرارشان در کنار استخر بوده است.

 

---------------

 

مطالب مرتبط:

بازگشت به سعدآباد پس از هفتاد سال

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

غارت کاخ ها در روزهای نخست پیروزی(قسمت دوم)

قسمت اول گفت و گوی عصر ایران با محمدرضا مرادی ،بازمانده خدمه دربار ، با عنوان " آخرین دقایق شاه در نیاوران" به یکی از پرخواننده ترین مطالب روزهای اخیر تبدیل شد و اینک بخش دوم و پایانی آن گفت و گو را می خوانید:

پس از اینکه شاه رفت، و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن ماه سال 57 چه اتفاقی برای کاخ ها افتاد، شما وقتی که انقلاب به پیروزی رسید کجا بودید؟

بعد از پیروزی انقلاب کاخ ها مورد حمله قرار گرفت ، عده ای از مردم عادی و عامی حمله کرده بودند به قصد غارت. در سعد آباد هم این اتفاق افتاد. سعدآباد درهای زیادی دارد ، از دربند تا زعفرانیه بیش از ده در ورودی دارد ، دیوار سعدآباد هم آنچنان بلند نبود و نیست. یعنی هر کسی می تواند یک چارپایه بگذارد و وارد شود.

اینجا مورد حمله قرار گرفت و سه روز به طور مداوم غارت شد. ولی در نیاوران یک عده  از نیروهای انقلابی حفاظت کاخ را به عهده گرفتند. بعد همافرها آمدند و با اسلحه حفاظت آن را آنها  عهده دار شدند. ولی بعد برای همافرها مشکلی پیش آمد که رفتند و پیش نمازی به نام حاج آقا مصطفوی( پیش نماز نیاوران) مامور شدند که کاخ را حفاظت کنند. او بچه های انقلابی را دورادور کاخ گماردند، تا وسایل و اشیا کاخ حفظ شود. می توانم بگویم حتی یک چوب کبریت بعد از انقلاب از کاخ نیاوران خارج نشد.

سعد آباد چطور؟

به اینجا فوق العاده دستبرد زده شد. چون اینجا نگهبان نداشت وبالطبع هر کسی داخل می آمد و هر چه می توانست می برد. طی سه روز خیلی ها آمدند و خیلی چیزها بردند.

بعد از انقلاب، با شور انقلابی که مردم داشتند، شما به عنوان یکی از خدمه دربار کجا بودید؟

من از ترسم بیرون نیامدم، من تا حدود یک ماه حتی برای خرید سیگار خانمم را می فرستادم. محله ما هم طوری بود که همه می شناختند که ما کجا کار می کنیم. ترس من از این بود که بیایم به خیابان یک نفر بر هر اساسی یک دفعه بگوید«آی ساواکی» تا من بیایم ثابت کنم که چه کسی هستم و چه کاره ام... بلایی سرم بیاید.

بعد از انقلاب تا چند وقت بیکار بودید، بعد چه شد که بالاخره از خانه نشینی خارج شدید؟

ما تا سه ماه بیکار بودیم و حقوق هم نمی گرفتیم. یک عده ای از بچه های کاخ که زرنگی کردند. خودشان را در نخست وزیری آن زمان وارد کردند و پستی گرفتند و در آنجا مشغول به کار شدند. همان ها به گوش مسئولین رساندند که یک عده ای در اینجا(خانه های سازمانی) زندگی می کنند. اینها الان از زمانی که انقلاب پیروز شده است در مدت این سه ماه حقوق نگرفته اند.

گفتند لیستی تهیه کنید، فعلا به طور موقت حقوقی به اینها بدهیم تا بعداً تکلیفشان مشخص شود. آمدند از ما لیستی تهیه کردند که چند نفر هستید و چقدر حقوق می گرفتید. یک روز قرار گذاشتیم و ما با اجتماع رفتیم به دفتر نخست وزیری که در خیابان پاستور بود. در آنجا یک لیست دیگر از ما تهیه کردند. مقداری از حقوق ما را به ما دادند که الان یادم نیست که چقدر بود. ولی کل حقوق نبود. به اندازه ای بود که لنگ نمانیم و زندگی مان اداره شود.

همان پول موقتی که به ما دادند ماه های بعد هم تکرار شد تا زمانی که به ما اعلام کردند که شما را تقسیم کرده ایم که در چند جا می توانید بروید کار کنید. یک عده ای به وزارت دادگستری رفتند که هنوز هم در آنجا هستند. عده ای دیگر به نهاد ریاست جمهوری آن زمان رفتند و مشغول به کار شدند. عمده همکاران ما در این دوجا یعنی دادگستری و نهاد ریاست جمهوری مشغول به کار شدند.

شما چطور، چه شد که بعد از انقلاب دوباره در کاخ ماندید؟

من چون علاقه ای به کار در دادگستری نداشتم  یک هفته بعد از آنکه همه تقسیم شدند خودم را معرفی کردم به دفتر نخست وزیری که در آن زمان یک کارگزینی تشکیل شده بود.

در آنجا گفتم که من کارمند فلان جا بودم. در حال حاضر بیکار هستم و... در این زمان یک نفر که در آنجا بود مرا شناخت و به من گفت فلانی تو سعدآباد بودی؟  خوب شد تو را پیدا کردیم. الان عده ای در حال اداره کردن سعدآباد هستند که به چم و خم سعدآباد وارد نیستند و چیزی از کاخ نمی دانند. چون شما در آنجا کار کرده ای فردا خودت را به آنجا برسان و در آنجا مشغول شو ...
من گفتم دوست ندارم که دوباره به سعدآباد بازگردم. به من گفت مدتی ( نهایتا دو تا سه ماه) آنجا برو و به اداره کنندگان چم و خم کاخ را یاد بده بعد برگرد تا هرجا که دوست داری بفرستمت. من هم قبول کردم.

بعد از اینکه به سعدآباد برگشتید با چه منظره هایی روبرو شدید، کاخ چقدر تغییر کرده بود؟

من قبول کردم که برای دو ماه به سعدآباد بیایم. در آن زمان از نخست وزیری دو نفر را انتخاب کرده بودند به عنوان سرپرست کاخ سعد آباد. من با این دو نفر کار کردم.

این آقایان نمی دانستند سعدآباد چند در ورودی دارد. از کجاهای سعد آباد ممکن است که کسی وارد شود. اسم کاخ ها چیست، تعداد کاخ ها را دقیقا نمی دانستند، اینکه کاخ ها برای چه کسانی است را نمی دانستند و... تمام اینها را من در روزهای اول با ماشین در سعدآباد می رفتیم و بهشان یاد می دادم که آنها هم یادداشت بر می داشتند.

در آن زمان بازهم کاخ های مجموعه سعدآباد غارت می شدند؟

بله، روزی نبود که باغبانی نیاید و به ما اطلاع ندهد که شب گذشته پنجره یا در فلان کاخ شکسته شده و غارتگران به داخل کاخ رفته اند. ما صبح دوباره میخ و چوب و تخته و چکش بر می داشتیم می رفتیم پنجره شکسته را تخته می زدیم و می بستیم تا دوباره از آنجا نتوانند نفوذ کنند. نهایتا دیدم که اینطور نمی شود.

نگهبان هم نداشتیم که حداقل بتوانیم برای هر کاخ یک نگهبان بگذاریم. نشستیم با آقایانی که سرپرست بودندصحبت کردیم  . قرار بر این شد که تمام اموال منقول کاخ ها را جمع آوری کنیم. تمام وسایلی که ممکن بود مورد دستبرد قرار بگیرد. همه اینها را جمع کنیم در یک جا، که حداقل بتوانیم از آن یک جا محافظت کنیم.

کجا محل جمع آوری این وسایل شد، آیا این کار لطمه به چیدمان وسایل نزد؟

قرار شد كه كاخ سفید(موزه ملت فعلی) مركز جمع آوری این وسایل شود. كارگرهایی گرفتیم و با كمك آنهایی كه می آمدند سر كار تمام كاخ ها را با وانت خالی كردیم اموال را در این كاخ(كاخ سفید) جای دادیم.

كاخ سفید سه طبقه دارد كه تمام اتاق ها و سالن های اینجا پر از اموال كاخ های دیگر شده بود. از میز و صندلی گرفته تا تابلو و فرش و ....فرش ها فوق العاده بزرگ بود كه 12-10 نفر به سختی آنها را می توانستند حركت بدهند. ما فرش ها را هم جمع كردیم به همراه سایر وسایل. چیزی حدود 2-3 هفته طول كشید تا وسایل را از كاخ ها جمع كنیم و در كاخ سفید انبار كنیم.

وقتی وسایل را می چیدید، دقت داشتید كه وسایل نظم خاصی داشته باشند. یعنی بعدا مشخص شود كه جای هر كدام از وسایل در محل استقرار اصلی شان كجا بوده و احتمالا چه وسیله ای مربوط به كدام كاخ است؟

در ابتدای كار با نظم و حساب و كتاب چیدیم. اما بعدا كه جا كم آمد همینطوری بدون نظم خاصی وسایل را روی هم تل انبار كردیم.

 این شد كه ما خودمان نمی توانستیم تشخیص بدهیم كه این اموال مال كدام كاخ بوده كه به اینجا آمده است. بعدها آرام آرام لیست هایی پیدا شد كه به كمك آنها توانستیم بعضی از اموال كاخ ها را تفكیك كنیم و اموال را به خود كاخ ها ببریم. البته این اتفاق وقتی افتاد كه كاخ نگهبانی داشت و سعدآباد حساب و كتابی پیدا كرده بود.

شاه چه غذایی می خورد؟

غذای خاصی نمی خورد. اما باید بگویم در بعضی مواقع آشپز فرانسوی می آمد، این آشپز فرانسوی غذای ایرانی نمی داد، غذاهایی می داد كه خودش دوست داشت!
به مذاق ما اصلا سازگار نبود. چیزهایی می پخت كه ما اصلا نه دیده بودیم و نه می توانستیم حتی اسمش را تلفظ كنیم. خوردنش هم اصلا برای ما لذت بخش نبود.
یك مدت زمان كوتاهی در حضور آشپز های خودمان این آشپز فرانسوی هم دعوت شد و مدت2-1 ماه غذا پخت و بعد هم رفت!

غذاهای كاخ های مجموعه سعدآباد چگونه تامین می شد، توسط چه كسی؟

تمام غذایی كه در كاخ ها به مصرف می رسید توسط سر آشپز «علی كبیری» كه فوت كرده است تهیه می شد. آقای كبیری 8-7 شاگرد داشت. توسط همین ها و چند نفر از خدمه كاخ ها را به طور كل غذا می دادند. كاخ هایی كه باید غذای آنها را تامین می كردند شامل كاخ فرحناز، كاخ لیلا، علیرضا، شاه و ... بودند که غذایشان از آشپزخانه اصلی تهیه می شد اما كاخ خانم دیبا  آشپزخانه اختصاصی و آشپز مجزا داشت . احمد رضا هم جدا بود. به جز این دو نفر سایر ساكنین كاخ توسط همان آشپزخانه تغذیه می شدند.

چه لباس هایی می پوشیدند؟

لباس های شاه و خانواده او همگی خارجی بودند و اكثرا فرانسوی. فقط لباس های سواركاری، شلوار سواركاری شاه فكر می كنم در ایران دوخته می شد. ما دو صندوق خانه داشتیم، یكی در سعدآباد و یكی در نیاوران كه مختص شاه بودند. صندوقخانه ای كه در سعدآباد هست با صندوق خانه ملكه یكی شده. ولی صندوق خانه نیاوران مجزا بود. در این صندوق خانه قفسه بندی شده بود ویترین هایی بودند . شاه بر حسب نیاز و موقعیت لباس هایی را انتخاب می كرد و توسط پیشخدمت خوابگاه لباس را از مسئولین صندوق خانه تحویل می گرفت، اتویی زده می شد و می پوشید.

برای مثال قرار بود شاه برای بازدید نظامی برود لباس آن قسمت را می پوشید.
برای مثال زمانی كه شاه از ابتدا تا 13 فروردین هر سال در كیش اقامت می كرد  چندین مانور دریایی هم در آنجا انجام می شد که شاه هم باید حضور می داشت و بالطبع لباس نیروی دریایی را هم ما با خودمان می بردیم.
تفریحات شاه و خانواده شاه چه بود؟

خود شاه تفریحی به آن صورت نداشت. ولی خانواده شاه و ملكه جشن هنر شیراز را هر سال برگزار می كرد. هر سال یكبار هنرمندان ایران و جهان جمع می شدند و جشن هنری برگزار می شد. زمان شروع تا خاتمه اش حدود یك ماه به طول می انجامید. به خصوص هنرمندان خارجی زیاد به ایران می آمدند. در آنجا نمایشنامه، فیلم، و... برگزار می شد. خصوصا در رشته های معماری بهترین های دنیا را در ایران جمع می كردند. حاصل این جشن ها بسته شدن قرار دادهایی بود كه بعد از جشن هنر با‌ آنها منعقد می شد تا این هنرمندان در ایران‌آثاری را خلق كنند.

بچه های شاه چطور؟

البته به جز ولیعهد، بقیه بچه های خیلی كم سن و سال بودند. ولیعهد هر دو هفته یكبار یك پارتی در كاخش برگزار می كرد. مدعوین هم همكلاسی های ولیعهد بودند. بزن و بكوبی داشتند و...

بچه های شاه از كاخ خارج می شدند، برای گردش و تفریح و...؟

خیلی به ندرت، البته بچه های دوست داشتند ولی گارد اجازه نمی داد که هرموقع دوست داشتند هر جا كه می خواهند بروند.

با توجه به اینكه شما پیش از انقلاب هم در كاخ بودید، چیدمان كنونی كاخ های سعدآباد تا چه اندازه شبیه به آن زمان(پیش از انقلاب) است، پیش از انقلاب برچه اساسی چیدمان داخل كاخ های انتخاب می شد؟

خیلی كم به چیدمان آن روزها شبیه است ، دكوراسیون اینجا، مثل الان نبود. الان آخرین مبلمان چیده شده. این در واقع آخرین مبلمانی است كه در كاخ ها مانده بود. چون هر چند وقت یكبار این ها عوض می شدند. مثلا مبلمان ها از فرانسه تهیه می شدند.

خانمی بود به نام خانم «هویدا» از بستگان هویدایی كه نخست وزیر بود، ایشان یكی از كارهایش انتخاب دكوراسیون سعدآباد و نیاوران بود.

همین خانم هویدا هر چند وقت یكبار سفارش خرید مبلمان جدید می داد و سری قبل جمع می شد و سری جدید چیده می شد. در آن زمان برحسب نیاز چیده می شد. برای مثال هرچند وقت یكبار میهمانی رسمی داشتیم و غیر رسمی.

برای مهمانی های رسمی و غیر رسمی آرایش خاصی باید سالن و میزها داشتند. تمام اینها بر حسب نیاز روز چیده می شدند که آنچه امروز در کاخ ها چیده شده ، آخرین سری بود .

 -------------

منتشر شده در عصر ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

آخرین دقایق شاه(قسمت اول)

محمدرضا مرادی متولد سال 1326 ، یكی از خدمه دربار محمدرضا پهلوی و از خاندانی است كه مجموعا در دربار دو پهلوی كار كرده اند.

او كه از نزدیك ترین خدمه به شاه به شمار می رفته است مسئولیت های مختلفی را در زمان حضور در دربار بر عهده داشته. در زمان كودكی به عنوان"توپ جمع كن" زمین بازی تنیس شاه و ملكه و در سنین بزرگ سالی از تهیه ظروف تا "سر میز" غذای محمدرضا پهلوی و فرح دیبا در دربار فعالیت می كرده است.
محمدرضا مرادی در حال حاضر دو دختر و یك پسر دارد، و در محوطه سعدآباد زندگی می كند. در این گفت و گو او برای اولین بار از لحظات خروج شاه از كاخ نیاوران می گوید كه در رسانه ها در مورد آن صحبت نشده است.

همچنین از شرایط و نوع كار خدمه دربار در زمان پهلوی دوم می گوید. از آنجا كه این گفت و گو طولانی بود، آن را در دو قسمت پیش و پس از انقلاب تهیه كرده ایم. قسمت اول به دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دارد كه در ادامه می آید.

از چه سالی كارخود را در كاخ ها شروع كردید؟

از سال 1330 در كاخ ها بودم. در آن زمان كاخ های سعد آباد جزو كاخ هایی بودند كه فقط در تابستان ها مورد استفاده قرار می گرفتند.
در كاخی به نام «كاخ اختصاصی» در خیابان پاستور كارم را آغاز كردم. در آن زمان نه سال سن داشتم و به خاطر آنكه پدر و پدر بزرگم در این دستگاه فعالیت می كردند،من هم از خردسالی وارد این كار شدم.

پدر و پدر بزرگتان در زمان سلطنت قاجارها در كاخ ها مشغول به كار بودند و یا پهلوی؟

خیر پدر و پدر بزرگم در زمان پهلوی اول تا اوایل سلطنت پهلوی دوم در كاخ ها مشغول به كار بودند.

در آن دوره برای كار در دربار شرایط خاصی وجود داشت؟

كسانی در اولویت بودندكه وابستگی به دستگاه داشتند. چون من در آن زمان پدر و پدر بزرگم و یك زمانی عموی من هم جزو گارد رضا پهلوی بودند به همین دلیل زمانی كه تصمیم گرفتم رسمی بشوم  سال 51 بود كه به طور قطعی تصمیم گرفتم وارد این كار بشوم. در آن زمان به دنبال چند كار دیگر رفتم كه موفقیت آمیز نبود و نهایتا در سال 51 تصمیم قطعی ورود به این كار را گرفتم.

در آن زمان درخواستم را به معاون وزیر دربار(اعلم)، آقای «ابوالفتح آتابای» دادم.  یك هفته بعد اطلاع دادند كه به كارگزینی بروم. در كارگزینی یك سری مدارك از من خواستند برای تحقیقات. البته چون سوابق من را می دانستند زیاد سخت گیری نكردند. چون از نه سالگی من به عنوان روز مزد در دربار كار می كردم.

در درخواستم نوشته بودم: جناب آقای آتابای من فلانی هستم، پسر فلان كس و باعث افتخار است اگر درخواستم برای كار در وزارت دربار مورد قبول واقع شود. یك هفته بعد وقتی كه به من گفتند به كارگزینی مراجعه كنم، دیدم زیر نامه من آقای آتابای نوشته است:«آقای سمنانی-رییس كارگزینی- این شخص پدرش سال ها زحمت كشیده است لازم است كه هرچه سریعتر كارهای استخدامی وی را انجام دهید»

در زمانی كه درخواست دادید، مشخص بود كه قرار است در كدام قسمت دربار مشغول به كار شوید؟

خیر، ما فقط درخواست كار در كاخ را می دادیم، تشخیص اینكه هر متقاضی در چه قسمتی از كاخ مشغول به كار شود فقط با شخص آقای آتابای بود. ایشان با اولین نگاه می گفتند كه این شخص باید كجای دربار مشغول به كار شود.

گفتید كه قبل از استخدام رسمی در دربار به صورت روزمزد كار می كردید، زمانی كه روزمزد كار می كردید، فعالیتتان چه بود، در آن زمان چقدر حقوق می گرفتید؟

در زمان كودكی و نوجوانی، وقتی شاه و ملكه تنیس بازی می كردند، من توپ جمع می كردم. بابت این كار هم ، روزانه هفت تومان می گرفتم.

برای كاری كه قرار بود انجام بدهید، آموزشی دیدید؟

مدت خیلی كوتاهی آموزش های خاصی رادر دفتر آقای آتابای گذراندم. آموزش ها به خاطر اینكه مخصوص دربار بود، جایی این آموزش ها داده نمی شد، مدت سه ماه این آموزش ها را در معاونت وزارت دربار دیدم.

بعد از آن چه شد؟

اواخر اسفندماه، یك روز آتابای مراصدا كرد، عادت داشت كه اسم افراد را نمی برد به من گفت:«پسر تو از فردا می روی به كاخ سعد آباد، قسمت ظروف فعلا كارت را شروع كن. سر و سامانی بده تا ببینیم چه می شود» بعد از آن من به كاخ سفید( موزه ملت فعلی) به عنوان انبار دار ظروف كارم را آغاز كردم. تا آخر خدمتم كه زمان رفتن شاه از ایران بود پست رسمی من مسئول انبار و تشریفات و پذیرایی ها بود.

بعد از استخدام در دربار، بابت كاری كه انجام می دادید، ماهانه چقدر حقوق می گرفتید؟

اولین حقوقی كه بعد از استخدام دریافت كردم مبلغ 400 تومان بود. البته یكسال بعد حكمی آمد كه حقوق من شد 420 تومان. كه این حقوق هر سال اضافه می شد.

شرح كارهایتان چه بود؟

من مستقیما، با آشپزخانه، قسمت ظروف و میز ناهار شاه و ملكه در تماس بودم. یعنی كارم از آشپزخانه شروع و به سر میز غذای شاه و ملكه ختم می شد.

شما كه تا این حد به شاه نزدیك بودید، آیا در خود سعد آباد زندگی می كردید؟

خیر من تا دو سه سال پس از استخدام در منازل استیجاری در مناطق مختلف تهران زندگی می كردم. اما بعد از دو، سه سال منازل سازمانی در قصر فیروزه سابق(انتهای پیروزی فعلی) ساخته شده بود. من تا شنیدم این منازل آماده شده است بلافاصله پیش آقای آتابای رفتم و به او نامه ای نوشتم كه:«آقای آتابای من در منزل استیجاری زندگی می كنم، رفت و آمد برایم مشكل است. بنابراین دستور بدهید كه از منازل سازمانی در اختیار من هم قرار داده شود» بعد از این نامه جزو اولین كسانی بودم كه به من منزل سازمانی دادند.

با توجه به اینكه شما تا سر میز غذای شاه و ملكه هم حضور داشتید، آیا در آن زمان تحت نظر بودید؟

بعدها فهمیدم كه تعقیب می شدم. بعد از انقلاب متوجه شدم كه در تمام آن زمان، نه من بلكه تمام كسانی كه در كاخ كار می كردند شدیدا تحت مراقبت بودند. حتی زمانی كه ما به منزل می رفتیم شاید مدت زیادی تحت تعقیب بوده ام. اینكه كجا می روم، با چه كسی می روم، در هفته چقدر برای منزل خرید می كنم و... همه اینها را داشتند. كه البته پس از انقلاب من متوجه شدم.


وقتی كه سال 57 انقلاب اسلامی به پیروزی نزدیك می شد، شما كجا بودید. در آن زمان شاه و فرح كجا بودند. آخرین لحظه ای كه شاه از ایران رفت، پیش از فرودگاه را به یاد دارید؟

بله، آخرین روزی كه من در كاخ نیاوران بودم شاه از كشور خارج شد. در كاخ نیاوران بودیم كه شاه آمد و با ما خداحافظی كرد. در آن روز بیشتر از بیست نفر در نیاوران همراه شاه نبودند(كه من هم یكی از آنها بودم) اولین كسانی كه شاه با آنها خداحافظی كرد ما(خدمه) بودیم.

خارج شدن شاه را از كاخ به طور كامل شرح می دهید؟

در آن روز شاه با آسانسور از طبقه بالا كه خوابگاهش بود پایین آمد. كامبیز آتابای كه پسر ابوالفتح آتابای بود او  هم از پله های اضطراری پایین آمد. همزمان با شاه به طبقه پایین رسید. زمانی بود كه شاه جلوی آسانسور ایستاده بود  نگاهی به بچه ها كرد.
دو سه نفر در حال جارو كشیدن فرش بودند، یكی دو نفر ایستاده بودند كنار سالن( ما می دانستیم كه شاه برای همیشه می رود) شاه آمد و به خدمه نگاهی كرد و بعد دستش را به علامت دعوت از ما برای در آغوش كشیدن باز كرد.
من و چند نفر دیگر به طرف شاه دویدیم و به شاه چسبیدیم و گریه كردیم. یكی از بچه ها كه آبدارچی بود نامش محمد بود، محمد قد بلندی داشت بچه های شاه( فرحناز و لیلا) اسمش را گذاشته بودند «ممد گالیور» دقیقا خاطرم هست كه ممد گالیور روی زمین افتاده بود، پاهای شاه را بغل كرده بود و گریه می كرد و با صدای بلند می گفت:«اعلا حضرت جانم! نمی گذارم بروید» محمد اینطور حرف می زد و طبیعتا ما را بیشتر به گریه وا می داشت. در همین احوال شاه هم گریه كرد. كامبیز آتابای كه گریه شاه را دید آمد و شروع كرد به جدا كردن ما از شاه. شاه می خواست حرف بزند ولی بغض كرده بود و فقط یك نگاه كرد و از سالن خارج شد.

ما می خواستیم از سالن به دنبال شاه خارج شویم كه یكی از بچه ها گفت علیا حضرت(فرح دیبا) هم از پله ها می آید. من و چند نفر از پیش خدمت ها كنار پله ها ایستادیم. من بودم و سه نفر از پیش خدمت های سفره خانه. مهدی خان، نصرت الله خان و عباس شرفی كه فوت كرده است.

ما كنار پله ایستاده بودیم كه فرح آمد پایین . گریه ما را كه دید گفت:«چرا گریه می كنید؟ قرار نیست برویم، برمی گردیم، هیچ نگران نباشید، به سر اعلا حضرت برمیگردیم.الان سیاست اقتضا می كند كه برویم ولی به سر اعلا حضرت برخواهیم گشت، شما هم كاخ را ترك نكنید. دقیقا مثل زمانی باشید كه ما بودیم. »ب
عد از این حرف ها با ما دست داد و پشت سر شاه رفت. خود فرح این را گفت. ما وقتی همچین حرفی را با تاكید و دوبار تكرار از فرح شنیدیم باور كردیم. من و همه كسانی كه آنجا بودند باور كردند.

از سالن كه خارج شدیم، دیدم كه یك عده زیادی از گاردی ها و تیمسار ها كه جزو نزدیكان شاه بودند هم رسیده بودند و عده ای از كارگران و باغبان های كاخ هم آمده بودند و... همگی جمع شدند و تعداد افرادی كه دور شاه جمع شده بودند بالغ بر صد نفر شد. در این لحظه دیگر دست به شاه نمی رسید، ولی متوجه شدم همان ممد گالیور كه گفتم، دوباره رفته است روی چمن، پاهای شاه را گرفته و داد می زند كه:«نمی گذارم بروید» بین این همه شلوغی من صدای ممد گالیور را می شنیدم. آنقدر محكم پاهای شاه را گرفته بود كه چیزی نمانده بود كه شاه را به زمین بزند!

من هم رفتم جلو، درجه یكی از تیمسارها به چانه من گرفت، چانه من پاره شد و خون آلود شد. خون زیادی جاری شد و من ترسیدم جلو بروم و لباس دیگران را كثیف كنم.

همه پایین پله ها ایستادیم، زمینی كه هلیكوپتر شاه آنجا قرار داشت چمن بود و حدود 20 تا 30 قدم با كاخ فاصله داشت. از آنجا به بعد، پله ها را شاه به همراه ملكه تنها بالا رفت. از بالا نگاهی به بقیه كرد و بعد ارتشی ها سلام نظامی دادند و بعد شاه سوار هلیكوپتر شد و حركت كردند. آخرین چیزی كه یادم است تصویر شاه از پنجره هلیكوپتر بود.

بعد از اینكه شاه رفت، خدمه دیگر در كاخ نبودند؟

البته قرار بود كه نرویم. چون می ترسیدیم كسی ما را شناسایی كند ولی تلفن و اصرار بچه ها ، قرار گذاشتیم كه در هفته یكی دو روز به كاخ بیاییم. در این زمان چند روز از رفتن شاه گذشته بود.
 
----------------
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |