تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

 

استاد حسن ارژنگ نژاد متولد دیماه سال 1300 و شاگرد و از اقوام نزدیک  استاد رحیم زاده (خالق مجسمه معروف میدان حر) یکی از قدیمی ترین مجسمه سازهای کشور و از اساتید به نام این هنر در ایران به شمار می رود. این اولین بار نیست که ارژنگ نژاد در سعدآباد دست به خلق آثار هنری می زند. در سال 1316 زمانی که 16 سال سن داشت نیز در سعدآباد آثاری را خلق کرده بود.

به لحاظ سابقه فعالیت در سعدآباد، او با این فضا بیگانه نبود و شاید بهترین انتخابی که برای بازسازی سعدآباد می شد داشت، استفاده از حضور استاد ارژنگ نژاد در این پروژه پس از سال ها انزوا بود. وی که نه از روی اسناد و تاریخ، بلکه به خاطر حضور شخصی در فضای سعدآباد با آن بیگانه نیست به خوبی می تواند فضای پهلوی اول و دوم را بازگو کند.  گفت و گوی کوتاهی با استاد ارژنگ نژاد در مورد سابقه کار در سعد آباد و پروژه آرش کمانگیر انجام دادیم که در ادامه می آید.

 

سابقه فعالیت شما در سعدآباد به چه سالی و با چه موضوعاتی بازمیگردد؟

 

در سال 1316 از شاهنامه ما سوژه هایی را انتخاب کرده بودیم. سوارهایی بودند از اسطوره ها و پهلوانان شاهنامه و ایران باستان، که در طرفین مسیر ورودی کاخ دو پهلوان شاهنامه ساخته بودیم.   بعدها این مجسمه ها را از کاخ خارج کردند، به من گفته اند که بعضی از آنها در خیابان پیروزی تهران است. خودم چند مجسمه، از مجسمه هایی که در کاخ ساخته بودیم را در رامسر دیدم.  البته نمونه کارهایی که در سعدآباد بود عکس هایشان را در آرشیو دارند. برای مثال کار سوار عکسش در آرشیو سعدآباد موجود است.

کارهای شاخص دو سوار بودند که دو طرف استخر قرار گرفته بودند. ارتفاع هرکدام از سوارها شش متر بود که با احتساب پایه دو متری، ارتفاع هر کدام به هشت متر می رسید.  شش مجسمه سرباز پیاده هم ساخته شده بودند، که با ردیف کنار سوار ها قرار گرفته بودند.

 

ماجرای خراب شدن کارهای شما به دستور فرح دیبا (همسر محمدرضا پهلوی) چه بوده است؟

بله، این قضیه بوده است. اطراف ورودی کاخ، دو طرف نقش برجسته هایی بود از جنس سنگی که نمای دادگستری هم با آن ساخته شده بود. تکنیک کار شبیه همان چیزی بود که در دادگستری انجام داده بودیم. در سعدآباد دو طرف ورودی کاخ را نقش برجسته هایی ساخته بودیم از تصویر شکارگاه ها. دو نیم بیضی بود که در ابعاد  پنج متر در ده متر در سال 1316ساخته شده بودند. بعدها این نقش برجسته ها را برداشتند و جای آن سنگ هایی کار شد. که الان هم مشخص است که نقش برجسته ها را برداشته اند و به جای آن این سنگ ها را کار کردند.

من احتمال می دهم چون در زمان رضا شاه نقش برجسته ها ساخته شده بود و بعدها سعدآباد در دست پهلوی دوم بود، خواسته بودند که تغییراتی بدهند و نقش برجسته ها را حذف کردند.  اما اینکه نقش برجسته ها کجا رفته اند را نمی دانم.

 

ایده آرش کماندار از چه زمانی مطرح شد؟

 

ایده آرش بعدا مطرح شد، در ابتدا تصور ما این بود که قرار است کارهایی که قبل ها ساخته شده بودند دوباره ساخته شوند.  ایده اصلی کار در سعد آباد بازسازی تندیس هایی بود که 70 تا 80 سال قبل در سعدآباد ساخته بودیم.

 

طرح  آرش را از کجا اخذ کردید، مراحل ساخت آن چطور پیش رفت؟

ببینید ذهنیت هنرمند هیچ وقت نیاز به مدل ندارد. یک هنرمند از یک تکه ابر، از یک رعدوبرق، از یک موج آب می تواند ایده بگیرد. من وقتی اتود آرش را می زدم به این فکر می کردم که آخرین حرکت را یک کماندار چگونه انجام می دهد.  به هر حال اتود زده شد و ماکت با کمک آقای ابوذر ونکی ساخته شد. اما بعد از ساخت ماکت اصلاحات زیادی روی ماکت انجام دادیم. چون گروه دوستانه بود، کار خوب پیش رفت داشت و در مدت زمان کمی گویی همه چیز دست به دست هم داد تا این مجسمه به بهترین نحو ممکن ساخته شود.

 

آرش را کجا ساختید؟

با توجه به فضای محدود سعدآباد کارگاهی در اختیار ما قرار داده شد که به خاطر اندازه مجسمه آرش،  نتوانستیم در کارگاه پروژه را پیگیری کنیم. بنابراین مجبور شدیم پروژه را در محوطه باز و در کنار نهر جعفر آباد پیگیری کنیم. با توجه به اینکه در آن زمان( تابستان) خوشبختانه هوا هم خوب بود مشکل چندانی به خاطر نبود کارگاه ایجاد نشد. 

 

 

 چطور دوباره دست به کار شدید. اینکه استادی که در سال 1316 یعنی چیزی در حدود  هفتاد سال قبل تجربه حضور در سعدآباد را داشته و حالا پس از گذشت هفت دهه بازهم به سعدآباد بازگشته است تا دوباره در همان محیط هنر خود را به نمایش بگذارد جالب به نظر می رسد؟

 

سن من حدود 87 سال است. من چهل سال در سعادت آباد آتولیه داشتم. آتلیه بزرگی بود که شاید بزرگترین مجسمه ها از همان آتلیه بیرون آمده باشد. حدود 38 نفر پرسونل آن آتلیه بود. اما بعد خودم را بازنشسته کردم. سابقه من مشخص است.

دوسال قبل دوباره به فضای کار برگشتم و با بازسازی مجسمه میدان حر و  ساختن شیرهای اطراف مجسمه که از ساخته های استاد خودم بود این روند ادامه پیدا کرد.  من قصد نداشتم دوباره کار کنم. اما با دعوت آقای کرمی و آقای کیکاووسی من دوباره به کاخ سعدآباد رفتم.  این دعوت برای من خیلی خوش یمن بود. با این دعوت یک گروه سه نفره تشکیل شد و در واقع یک مثلث شکل گرفت. و ساخت مجسمه آرش در واقع آغاز راهی است که شروع کرده ایم و در حال ادامه دادن آن هستیم.

شکل گرفتن این مثلث و این گروه که من نام آن را سه نظام می گذارم برای من جالب بود. در واقع باید بگویم من این سه نظام را پسندیدم و تصمیم گرفتم دوباره کار را شروع کنم. در حال حاضر حس می کنم دوباره به سن 16 سالگی بازگشتم. این کار(ساخت مجسمه آرش کمانگیر) چنان انرژی و شوری در من و این گروه سه نفره ایجاد کرده که باید بگویم آرش نقطه آغازی بود. آنقدر انرژی در وجود خودم حس می کنم که می توانم با آن یک کوه را به یک پیکره تبدیل کنم. اگر کسی متقاضی باشد ما آماده هستیم که اثر های دیگری را خلق کنیم.

 ---------------------

منتشر شده در کارگزاران

مطالب مرتبط:

آرش در سعدآباد کمان کشید

 

[+] لینک مطلب در بالاترین

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

چند وقتیه که دیگه چیزی خوشحالم نمی کنه.

 

همیشه سعی کردم بچه بمونم، ولی انگار دارم بزرگ می شم.

 

تو نیاوران یه کلید سازی بود

می رفتیم بعضی وقتا خونه یکی از اقوام از دم درش رد می شدیم.

وقتی ۶ سالم بود همیشه آرزوم بود اون کلید بزرگ پلاستیکی قرمز ماله من باشه،

یه روز اونقدر گریه کردم که یکی برام خریدن، نمی دونم از کجا!!!

وقتی کلیده رو داشتم  انگار دنیا رو بهم داده بودن،

 

لحظه ای که یه کلید بزرگ قرمز داشتم، شادترین خاطره دوره کودکی من شده!

 

تا نوجوونی هم، داشتن یه تفنگ بادی که بتونم باهاش نشونه بزنم

داشتن یه بسته ساچمه پر از ساچمه

 

داشتن یه چوب و چرخ ماهیگیری آلمانی،

 

داشتن یه کارد سنگری که تهش قطب نما داره

 

آخرین شادی بزرگ زندگیم وقتی بود که یه سیگار داشتم،

برای اولین بار تونستم سیگار کشیدن رو تجربه کنم

 

از اون به بعد چیزی نتونست خوشحالم کنه،

 

شادم کنه

 

زندگی ما خیلی وحشتناک شده،

 

ماها خوشحال نمی شیم از چیزی

 

ماها چیزی رو دوست نداریم

 

----------------

 

آدم، باید آدم باشه

 

تو نگاه اول مفهوم ساده ای

 

ولی تو نگاه دوم و سوم، خیلی پیچیده ست

 

آدم باید آدم باشه

 

-------------------

 

ماها عادت کردیم

 

به صندلی،

 

به میز

 

به کامپیوتر

 

به کتابخونه

 

به ساعت دیواری

 

به لیوان چای

 

با زیر سیگاری

 

به همه چیز عادت کردیم

 

و فراموش کردیم که صندلی، چه چیز عجیبیه.

 

به خدا که اگه بخندی به حرفام تو نگاه اول گیر کردی

 

------------

ماها آدمای بدی هستیم

بهار با ما قهر کرده، چون مسخره ش کردیم

چون وقتی به سرمون می بارید چتر بالا سرمون گرفتیم

 

ماها آدمای بدی هستیم

چون سال قبل که بهار اومد

بغلش نکردیم

بوسش نکردیم

 

مغرور بودیم و دستش رو فشار ندادیم

 

ماها ادمای بدی هستیم،

 

چون فک می کنیم از بچه های بیشتر می دونیم

به خاطر همین بچگی با ما قهر کرده

 

ماها آدمای بدی هستیم

چون فکر می کنیم اخم یعنی شخصیت

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

***

                  دود گرفتست افق

باز کجا سوخته

                      آتش آه کسی

باز که را سوخته

 

خانه ای از دود و مه

ساخته ام خانه ای

 

سقف و ستون ریخته

صحن و سرای سوخته

 

-------

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 

 

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیــــــد

وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاســـت

فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید

 

زمیوه های بهشتی چه ذوق دریــابد

هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید

 

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

 

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز

که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید

 

چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد

که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید

 

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت

که پیر باده فروشش بجرعه ای نخـــــــــــرید

 

بهار مـــــــــــــــــــــی گذرد دادگسترا دریاب

که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید

 

---------------------بهار مبارک----------------------

ترک ها ( شاید چون از اول فربوردین بازم همچی بهاری ندارن) از اواسط بهمن معروف به «چله کوچیکه»  بهار رو به استقبال می رن. ( خب منم ترکم)

 

 

گاهی فک می کنم چی می شد من یک دهم درصد از اعتماد به نفس بعضی از حضرات رو داشتم.

 

خدایا اگر قراره ۱۰ سال دیگه مام مث این دیوانه های زنجیری بشیم،

 

همینجا یه بلایی سر ما بیار

 

بابا این جو متوهم تو لوموندی جایی کار می کردن چی می شد؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

به خدا که داره بوش میاد، بوی اردیبهشت، بوی بارون....

 

وایییییییی  

 

 

 

 

 

هرچقدر منتظر تر باشی بهار برات لذت بخش تره، در عجبم از مردمی که براشون فصل ها تفاوتی نداره.

 

جالبه ها... طرف زمستون می شه پاییز می شه عین گاو هیچی براش فرق نداره.

 

البته برا گاو. که داره، برا ادم فرق نداره( خوشبختانه من هنوز آدم نشدم)

 

باورتون نمی شه دیروز صبح از خواب بیدار شدم، طبق معمول صبح های زمستون دلمرده، همچی که پرده رو زدم کنار... این کوهه جلو پنجره، برفاش داش آب می شد، افتاب زده بود.

 

قشنگ تر از انعکاس آفتاب گرم روی برف چیزی وجود نداره

 

دقت کرده باشید، آفتاببه برف می زنه، خاک زیرش خیس می شه و بوی نمی ازش بلند می شه.... انگار زمین داره زنده می شه

 

خلاصه، من که صبح های زمستون هیچ وقت حال ندارم زد به سرم بزنم خیابون.... از در پارکینگ رفتم بیرون، یه بادی زد... شش هام به خدا تازه شد.

 

 

راستی که آدم( دسته کم خود من) با طبیعت یکسره همانندی و همراهی داره!

 

با بهار سبز می شه و با زمستون زرد!

 

اما بهار داره میاد... شش ها رو بسا آماده کرد

 

 

 

اگر بیاد، روز بارونی اردیبهشت

 

که بارونش برا خراب کردن نمیاد، واسه ساختن میاد...

 

کوچه باغای داهاتای آذربایجان و بنفشه و شکوفه سیب ....

 

 

اوم... زندگی یعنی همین،

 

همین، نه کم نه بیشتر

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

خســرو گلـــسرخی:

 

من واقعن نمی دونم انگیزه این برادران صــدا و سیـما  از پخش بیدادگاه این آقا چیه! همه عالم می دونن که ایشون چه مرام و مکتبی داشته و اصولن برای من یه مساله حل نشدنی: مارکســیست مسلمان!! حالا اینم با چه انگیزه ای همچین دفاعی از خودش کرده تو بیدادگاه من نمی فهمم، ولی اینا با چه انگیزه ای اینو پخش می کنن مهمه!

 

هر چه هست ایشان که می گوید: دوران ما شبیه به دوران مولا حسین است، در ان زمان مولا حسین در اقلیت بود و یزید در اکثریت، بنابراین یقینن گلـــسرخی که منظورش مسلمان های مملکت نبوده، چون در همون زمان هم مسلمان ها در اکثریت بودند، اما دور و بری های آقای گلـــسرخی در اقلیت بودند!

 

حالا این داستان رو بخوای باز بینی کنی، شاید صدا و سیمان تصمیم گرفته بگه گلـــسرخی در لحظات آخر توبه کرده بوده( که سال قبلم خاطرم هست آقای فرزاد حسنی که هنوز از کوله پشتی بیرون نرفته بود همچی برداشتی کرد!)

 

اما به من ربطی نداره ولی از این ور که ضربه شدید تری به خودی ها می خوره، یعنی مارکسیست ها به امام حسین(ع) ارادت دارن؟

 

اگه صدا و سیمان ما یه رســانه بود که خیلی بی طرف و تیریپ آزادی بیان بود، باز یه کم قابل قبول بود... ولی کارای صدا و سیمان نشون داده بی هدف کاری نمی کنه.

 

شایدم حضرات به نتیجه ای رسیدن که برای حقیر سراپاتقصیر پوشیده س.... ولی خیلی عجیبه ها ، فک کن:

 

نوشته زیر تصویر: بیدادگاه خسرو گلـــسرخی !!!

 

جلل الخالق، رســانه مــلی؟ خسرو گلـــسرخی؟

 

اینا کمر به قتل کی بستن مرد؟

 

--------------

 

آقای پهــلوی:

 

این پخش گفت و گوهای  شاه سابق، ساختن سریال ها و... گرفتن گفت و گو با نماینده مجلس دوران ستم شاهی؟

 

 

اینا یه جوری هستن، خاصه بخش خبری 20:30 ... یه ذره واسه من درکش سخته، واس چی این کارا رو می کنن؟

 

 

---------------

 

همجنس گرا:

 

برادرمان به من می گه چرا با رویکرد منفی به همجنس گرایی پرداختی.

 

اصولن من علت خبطی که کردم رو عرض کنم که اصلن رفتم سراغ این داستان: خوب یا بد، این بنده خداها هستن... حالا حداقل اگه ملت بفهمن، مسئولین هم در جریان باشن.

 

حداقل بین این ها یه کلاس آموزشی درس حسابی جنسی .... برگزار می شه چون اکثرا از بیماری ها و نحجوه سرایتشون هم خبر ندارن، داشتن همجنس گرا فک کنم از داشتن اچ آی وی مثبت بهتر باشه!!!

 

در ثانی، اگر همچین پدیده ای بد باشه به نظر حضرات،  ملت می فهمن  هم مواظب خودشون هستن هم حداقل یه شمه کلی از داستان تو ذهنشون نقش می بنده، که این ها فقط برای ممالک کفر نیست و اینجام هستن!

 

اما در مورد نگاه منفی:

 

اولن گزارش من از زیر اون ضربدر ها نوشته شده، من تو گزارشم هیچ اظهار نظری نکردم( نه مثبت، نه منفی) کار من اظهار نظر نیست که نه بخوام ازشون دفاع کنم، نه بخوام جلوشون گارد بگیرم.  خبرم مرگم  قراره خدا قبول کنه ما گزارش گر باشیم، نه تحلیل گر هستم نه جامعه شناس !!!

 

اون قسمت هایی که بهش اضافه شده بخشی نظر یک پزشک متخصص و بخش دیگه هم نظر یک حقوقدان!!

 

 

بابا اینجا  واس خاطر پوشش دادن خبر مردن چارتا مرغ و جک جونور  از شورای عالی امنــیت مــلی نامه میاد که .... (البته ما که خبر نداشتیم، این سایتای دروغ پراکن نوشته بودن) شما انتظار دارین کسی جرات کنه رو این داستان مانور بده، بازم این سایته جیگر داشته منتشر کرده.

  

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 

 

هر چند روزگار به ماها با خاکستر شدن همه امیدهامون یاد می ده که امید نباید داشت

 

ولی نباید به ناامید بودن عادت کرد.

 

اینجا تاریکه، مام کاری نداریم تا وقتی که روشن بشه،

 

 با یه عالمه لامپ سوخته.

 

نمیشه که ده تاش سوخته بود بقیه رو امتحان نکرد.

 

سخت نگیر بابا .... لامپ امتحان کردن از بیکاری که بهتره.

 

پس از اول بهار باید لامپا رو امتحان کرد

 

 

یکیش که روشن بشه،

 

بقیه رو راحت تر می شه امتحان کرد.

 

شاید بشه از این یه عالمه لامپ سوخته، یه چلچراغ درس کرد

 

فقط یه لامپ

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

آنچه در زير مي آيد ، گزارش کوتاهی است از وضعيت همجنس گراهاي مرد در تهران که طبيعتاً  تهيه آن با مشکلات خاص خود همراه بوده است و البته ، " ملاحظات خاص اجتماعي و اخلاقي" ما را بر آن داشت که بسياري از بخش هاي اين گزارش را "اشارت وار" تنظيم کنيم .

همجنس گرايي به عنوان يک انحراف رواني و اخلاقی ، در همه جوامع و از جمله ايران وجود داشته و دارد ، هر چند که برخوردهاي يکساني با اين پديده ضد اخلاق ، در جوامع گوناگون نمي شود ؛ برخي کشورها ، آن را حتي در متون قانوني خويش به رسميت شناخته اند و در جاهايي ديگر ، مجازات هايي از طرد اجتماعي تا مرگ براي اين افراد در نظر گرفته اند ؛ در اين ميان آنچه مهم است اين که همجنس گرايي به عنوان يک آفت اخلاقي - اجتماعي ، يک واقعيت است که انکارش نمي تواند مسيري اصلاح گرايانه تلقي شود.

شناخت اين پديده و شناساندن آن ، مي تواند جوانان را از افتادن در چنين مسيرهايي مصون کند ولي کتمان و نديدنش و آن را در وراي خط قرمزهاي ساختگي نهفتن ، چيزي جز "ندانستن" و "در خطر افتادن" به همراه نخواهد داشت چه آن که غفلت از وجود چنین شبکه ای در کشور - ولو آنکه تعدادشان بسیار اندک باشد - می تواند زمینه را برای کسانی که به هر علتی در صدد منحرف کردن جوانان و معیارهای اخلاقی جامعه هستند ، مهیا کند.

گزارش حاضر ، ابتدا مي کوشد نمايي کلي و واقعي و البته مختصر و بدون ورود به جزئیات ، از همجنسگرايان ارائه دهد و سپس از منظر علمي ، اجتماعي و قانوني، نگاهي به آن داشته باشد تا هشداری باشد برای خانواده ها و تصمیم سازان فرهنگی کشور و متولیان سلامت روانی جامعه.

***
حدود يازده سال قبل، پس كوچه هاي شمال خيابان شريعتي. يك سوئيت كوچك، علي بود كه اولين بار با تيپ و قيافه عادي هر چندوقت يكبار ديده مي شد كه با يك پسر ديگر وارد سوئيت مي شود. او آرايش نمي كرد، زير ابرو بر نمي داشت و هيچ شباهتي به آنچه "اِوا خواهرها" ي پل كالج بودند نداشت.

او چت روم هايي را ايجاد كرد و لايف معروف همجنس گراها آرام آرام شكل گرفت. همجنس گراهاي مرد سراسر ايران با يكدگير ارتباط پيدا كردند و فرصت گفت و گو را با همجنس هاي خود در خارج ايران پيدا كردند. با همديگر تبادل نظر كردند و... تا امروز كه ديگر هيچ كس نمي داند چقدر همجنس گرا در كشور وجود دارد، اما با نگاهي به سايت معروف همجنس گراهاي msm مشخص مي شود "آنها هستند"، شايد همكار شما، شايد فروشنده مواد غذايي سر كوچه شما.

 همجنس گراهايي كه در لايف پرورش پيدا كردند و بعد از آن جدا شدند ابداً مشخصه خاصي ندارند، آنها اكثرا از تحصيلات و سطح درآمد خوبي برخوردارند.

لايف

جمعي كه به وسيله علي در اينترنت تشكيل شد، كم كم اعضايي را به خود جذب كرد. هركدام از همجنس گراها كه تا به حال تصور مي كردند تنها هستند دريافتند كه افراد  همسان هم دارند. بنابراين جذب لايف شدند.

با شركت در لايف اينترنتي كه غالباً در چت روم هاي ياهو تشكيل مي شد، آنها از طرفي مشكل اصلي خود يعني حس تنهايي خود را از بين مي برندو از طرف ديگر، به گفته خودشان ،بيشترين تاثير شركت در اين جمع ها برطرف شدن احساس "گناه" شان است.

اين جمع ها به آنها فرصت آشنايي داد تا در دنياي واقعي بتوانند يكديگر را در ميهماني ها ملاقات كنند. اما از طرف ديگر شركت در همين ميهماني ها و لايف اينترنتي موجب شد تا شركاي جنسي به يكديگر مشكوك شوند.

مشاجراتي كه بين شركاي جنسي به وجود مي آمد، اينكه هر كدام از طرفين احساس مي كردند كه شريك جنسي شان با فرد ديگري ارتباط برقرار مي كند موجب شد تا اكثر اعضاي لايف به مرور از جمع فاصله بگيرند.

روند عضويت در لايف كه حدوداً از اواسط دهه 70 شمسي در ايران آغاز شده بود از اوايل دهه 80 برعكس شد. آنها هم كه در لايف عضو بودند براي فرار از اين مشكلات از آن فاصله گرفتند.

ترس از ابتلا به بيماريهاي شايع جنسي و اصلي ترين آنها يعني ايدز ، روي ديگر سكه بود. بسياري از همجنس گراها در روابط جنسي خود رابطه اورال نيز داشتند كه در آن دو طرف تمايل كمتري به استفاده از كاندوم دارند.

بنابراين تنها راه اطمينان، نداشتن رابطه شريك جنسي با مرد ديگري بود. كه حضور و شركت در لايف اين اطمينان را كاهش مي داد.

تقسیم بندی

همجنس گراهاي مرد و يا msm ها بر حسب تمايلات انحرافی شان به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند:

تاپ: در اصطلاح لايف تاپ به همجنسي گفته مي شود كه طرف ديگر تمايل دارد با وي رابطه برقرار كند به طوري كه او حالت فاعل داشته باشد. تعداد تاپ ها در لايف كمتر است، چون آنها شبيه به افراد عادي جامعه هستند، اعضاي لايف اكثراً  تمايل دارند در روابط خود نقش مفعول داشته باشند.

بات: كسي است كه بر خلاف طبیعت انسانی مرد دوست دارد در رابطه با همجنس خود مفعول باشد، تاپ ها خصوصيات مردانه سنتي خود را بيشتر حفظ مي كنند. برخلاف تاپ ها كه غالباً در رشته هاي پرورش اندام شركت كرده اند، بات ها به زيبايي ظاهري خود بيشتر اهميت مي دهند. معمولا در صورتي كه تاپ از اندام و چهره مناسبي برخوردار باشد، اين بات است كه به سراغ تاپ مي رود.

ورستايل: دو طرف در مدت هاي مشخصي به ترتيب نقش فاعل و مفعول را دارند.
همه همجنس گراها رابطه جنسي هارد با يكديگر ندارند. رابطه اي كه در آن دخول انجام شود را هارد مي گويند. طيف وسيعي از آنها به رابطه سافت بسنده مي كنند. رابطه سافت يا نرم در واقع همان معاشقه دو مرد با يكدگير است كه شامل هم آغوشي و بوسه مي شود.

ترنس: اما گروهي كه در تلقي عمومي جامعه ما به آنها همجنس گرا و يا لفظ سنتي آن «اِوا» گفته مي شود گروه ترنس ها هستند. تعداد ترنس ها نسبت به ساير همجنس گراها بسيار پايين است. اكثر آنها علاقه به چنج كردن جنسيت خود هستند و تا قبل از عمل تغيير جنسيت از قرص هايي كه موجب تلطيف تن صدا و برآمده شدن سينه ها در مردها مي شود استفاده مي كنند.

تمایز؟

پيشتر ها شايد مي شد همجنس گراها را به لحاظ ظاهر از ساير افراد جامعه تميز داد. اما در حال حاضر اين تميز دادن تقريبا غير ممكن به نظر مي رسد.

در حال حاضر خيلي از پسرها كاپشن خز دار مي پوشند، شلوار فاق كوتاه به تن مي كنند. از عطر هاي D&G ، ورساچي ، كلوين كلين، پوما، گوچي، بلك نوآق و حتي بی آن که بدانند از اسپري خاص همجنس گراها استفاده مي كنند.

 حتي ممكن است فردي به صورت خود كرم پودر بزند، زير ابروهاي خود را بردارد و... در حالي كه نمي داند اينها مشخصاتي هستند كه پيش از اين قرار بود همجنس گراهاي عضو لايف با انها يكديگر را در جامعه بشناسند.

چون همجنس گراها هميشه شاخص ترين و خاص ترين تيپ هاي ظاهري را براي تمايز از ساير افراد جامعه انتخاب مي كنند و سايرين از آنها تقليد مي كنند، ظاهر آنها ديگر خاص نيست!
امروز در سال 86 ديگر اصلاً نمي توان آنها را از جامعه تميز داد.

پاتوق ها

 همجنس گرايي كه اين روزها از آن صحبت مي شود، با آنچه در گذشته در پل كالج و پارك دانشجو مصداق داشت كاملا متفاوت اند. اين طيف از همجنس گراها معمولا از قشر مرفه جامعه هستند و از تحصيلات خوبي برخوردارند.

بعد از ميهماني معروفي كه توسط يكي از همجنس گراهاي شاخص در لايف به نام ن.ك در يكي از باغ هاي اطراف كرج برگزار شد و در آن تعداد زیادی از همجنس گراهاي تهران شركت كردند مهماني بزرگي در جمع تهران برگزار نشد. وي بعدها به خارج از كشور رفت و از پايه گذاران يك سايت اينترنتي مختص به همجنس گراها و همچنين سازنده فيلم هاي مستند در مورد آنها شد.

مشخصه پارتي هاي همجنس گراها اولاً عدم حضور جنس مخالف است ، اگر دختري هم در جمع آنها باشد در واقع پسري بوده كه پيشتر خود را چنج(عمل تغييرجنسيت) كرده است.
در اين ميهماني ها معمولا انواع مواد محرك و انواع گرانقيمت مشروبات الكلي سرور مي شود. بيشتر همجنس گراها در چند رستوران و کافي شاپ خاص -که اکنون کاملاً شناخته شده اند-  همديگر را ملاقات مي كنند. البته اين محل ها مختص آنها نيست، تنها محل قرار اكثر اعضاي لايف است كه به مرور به صورت پاتوق درآمده اند.

دوست داشتم طبيعي بودم

 31 ساله و ساكن يكي از مناطق شمالي تهران است. او در رشته معماري تحصيل كرده و در حال حاضر يك شركت طراحي داخل دارد. وي كه ماهانه در حدود يك و نيم ميليون تومان در آمد دارد 14 سال است كه با پارتنر(شريك) خود زندگي مي كند.

او زماني كه پارتنر خود را انتخاب كرد در يك خانه مجردي به دور از دو خواهر و پدرمادر خود زندگي مي كرد.

شريكش 10 سال از او كوچكتر است و آنها با يكديگر اكثرا رابطه سافت دارند؛ مي گويد: «14 سال است كه با  شريكم زندگي مي كنم. ديگر نمي توانم از او جدا شوم، اما دوست داشتم مي توانستم مثل ديگران ازدواج كنم و زندگي تشكيل بدهم. موانع ازدواج من زياد بودند و نمي توانم بگويم فقط به خاطر همجنس گرايي نتوانستم ازدواج كنم. اما دوست داشتم مثل ساير افراد جامعه باشم.»

فرهنگ،دين و قانون در مواجهه با همجنس گرايي

دکتر حسين کرمانپور در يادداشتي که برايمان نوشته ، در اين باره چنين اظهار نظر مي کند:

همزمان با پيشرفت جوامع بشري و به ويژه رشد فزاينده صنعت ارتباطات،نظير ماهوره ها و اينترنت، لايه هاي ناپيداي اجتماعي ، زمان بروز مي يابند و براي آنکه از همطرازان خود در ديگر نقاط جهان عقب نمانند با استفاده از همين صنعت، خويش را به يکديگر معرفي و در صدد توسعه کيفي و کمي بر مي آيند.

در جهان، اگر چه بسياري ازدولت ها تمام توان خود را معطوف به مباح ساختن واژگان و رفتار همجنس گرايي کرده اند اما همجنس گرايي ، همچنان واژه نامانوس و مترادف با تظاهر و جلوه گري به نظر مي رسد.

در ايران هم با آنکه به تازه گي اين عبارت بيشتر به چشم مي آيد اما همچنان غريب و ناخوشايند است.

سردرگمي مشهودي در خصوص ملاحظات علمي و اجتماعي اين تمايل فردي، در تمام مقالات و سخنراني ها به درشتي به چشم مي آيد و هر چند در برخي کشورها تلاش گرديده تا از دريچه علم روانشناسي و طب، به ياري عادي سازي اين گرايش جنسي بپردازند اما تلاش ها همچنان از سوي دو بازوي اصلي اجتماع، يعني فرهنگ و دين با مقاومت  مواجه مي شود.

براي آنکه در هر اجتماعي، يک انتخاب، با اقبال روبرو گرديده و نهادينه شود، سه عنصر اصلي دخيل خواهند بود: فرهنگ( آداب و سنن قالب اجتماع)، دين، قانون

همجنس گرايان هر چند در جهان غرب توانسته اند با تمسک به قانون، اندکي از رنج هاي واپس زدگي هاي اجتماعي خود را بکاهند اما همچنان از سمت و سوي دو جبهه ي دين و فرهنگ عمومي، در مقابله و طرد به سر مي برند و درست در تلاقي همين نقاط کليدي است که مشکلات اجتماعي اين قبيل گرايش ها هويدا مي شود.

از اين روست که مجبور مي شوند به تشکيل انجمن هاي حمايتي و ... دست يازند و براي خود مباني حقوق مدني و اجتماعي در نظر گيرند.

با اين حال حتي در کشورهايي که موفق به دريافت مجوز قانوني شده اند اين قبيل گرايشات جنسي همچنان از سوي بدنه اجتماع، با بي مهري و نوعي انزجار روبرو مي شود.

 در برخي کشورهاي جهان اگر توانسته اند تمايلات همجنس گرايي را از ليست بيماري هاي فردي حذف کنند اما با آن همچنان به عنوان يک انحراف از معيار و بيماري اجتماعي برخورد مي کنند.

 از آنجا که پيکره اجتماع، در روندي خلاف قانون هاي وضع شده، همچنان در پذيرش اين تمايل همجنس خواهي، مقاومت نشان داده و آن را يک بيماري و سوء برداشت جنسي برداشت مي نمايد، هر ساله به روايت آمار پراکنده شاهد خودکشي خيل قابل توجهي از جامعه ي کوچک همجنسگرايان در جهان هستيم.

با استناد به منابع نوشتاري همين گروه هاي همجنسگرا،چندي پيش موسسه اي پژوهشي- علمي در اتريش اعلام کرد ه است که: «17درصد از زنان و 12 درصد از مردان همجنس گرا لااقل يکبار اقدام به خودکشي کرده اندو از هر سه تلاش براي خودکشي در کشور اتريش يکي توسط فردي همجنسگرا صورت مي گيرد.»

از نقطه نظر پزشکي نيز نتايج ، چندان خوشايند اين دسته از گرايشات نيست. اگر چه در برخي منابع علمي، گرايشات همجنس گرايانه از ليست بيماري ها حذف گرديده است اما، پزشکان با آن به نوعي ديگر برخورد مي کنند.

 در خوش بينانه ترين حالت، روان پزشکان، مادامي که تمايلات همجنس گرايانه، چه در زنان و چه در مردان، حالت مخفي، توام با دلهره و احساس گناه انجام پذيرد، آن را همچنان يک بيماري تلقي کرده وبا آن به سبک درمان و پيشگيري برخورد مي نمايند.

و اما در کشورمان ايران، علاوه بر دلايل و اشارات فوق، محوريت مخالف با اين نوع گرايشات ، يکپارچه تر گرديده و سه اهرم قانون، دين و فرهنگ عمومي به صورت سينرژي موجبات طرد افکار همجنس گرايانه را فراهم ساخته است چندانکه در هيچ يک از ادوار تاريخي، همجنس گرايان ، جامعه مقبول و محترمي نبوده و همواره نکوهش عمومي را به همراه داشته اند.

فرهنگ عمومي در ايران بسيار واکنشي و منزجر با اين معضل اجتماعي برخورد مي نمايد . فرهنگ عمومي را نبايد به هيچ وجه دست کم گرفت. فراموش نبايد کرد که فرهنگ عمومي ايران اگر چه با روابط جنسي طبيعي موافق است و حتي براي آن جلوه معنوي قايل است، اما در چند سال گذشته با آنکه هم دين و هم قانون با ارتباط جنسي به سبک صيغه موافقت علني نموده ،اما اين نوع ارتباط همچنان نکوهيده و غير قابل طرح تلقي مي گردد و مدافعان آن هنوز کمترين توفيقي در عادي سازي آن نيافته اند بنابر اين ، همجنس گرايي به طريق اولي در ايران، با مقاومت عمومي همراه است و حتي با فرض محال حليت قانوني، هرگز نخواهد توانست جايگاه يک فعاليت طبيعي را به خود اختصاص دهد.

جامعه ايراني حتي براي روابط زناشويي هم حرمت والايي قايل است و علني کردن آن را حتي به بوسه اي کوچک نمي پسندد چه رسد به روابطي که از اساس با آن مشکل ماهوي دارد.

در مجموع تمايلات همجنس گرايانه در ايران به دلايل پيشگفت سير ناخوشايندي را براي آنها و بستگانشان فراهم مي سازد. هر چند ممکن است اين گرايش سبب ناراحتي و رنج چشمگير باليني فرد و حتي اطرفيانش نگردد اما در عمل بسياري از جوانان و به ويژه ميانسالان و سالمندان دچار همجنس گرايي، منزوي و گوشه گير شده و در روبه رو شدن با اجتماع پيرامون دچار تضاد و تناقض مي‌شوند تا جايي كه در موارد بسياري فرد عملاً از خانواده و دوستان و آشنايان جدا شده و در اجتماع براي يافتن همدردان مشابه خود و زيستن با آنان سرگردان و گاه از خانه فراري مي‌شوند.

در اين مسير ،مخاطرات فراواني امنيت و سلامت جسمي و رواني آنها را تهديد مي‌نمايد كه اغفال، اعمال زور جنسي و تجاوز جنسي از جمله ي آن‌ها هستند.

شمار قابل توجهي از مبتلايان دچار اختلالات خلقي (افسردگي)، اختلالات اضطرابي، سوءمصرف و وابستگي به مواد و افكار خودكشي و اقدام به آن مي‌شود. دركاركردهاي شغلي، تحصيلي، اجتماعي ،آميزشي و روابط بين فردي او تخريب شديدي پديدآورده و روند درماني او را هم با مخاطره روبرو مي سازد.

قانون

قاون مجازات اسلامي ، همسو با فرهنگ عمومی که از همجنس گرایی همواره با عنوان"عمل شنیع" یاد می کند ، کيفر سنگيني براي همجنسگرايان در نظر گرفته است.

مطابق ماده 110 اين قانون ، حد لواط  در صورت دخول(هارد) "قتل" است و طبق مواد 114،117  ، اين " جرم" با چهار بار اقرار نزد قاضي يا با شهادت چهار مرد عادل ثابت مي شود و البته در ماده 120 نيز آمده است که قاضي مي تواند از طريق علم خود که از طرق متعارف( مانند گزارش پزشکي قانوني) حاصل مي شود ، حکم کند .

اما اگر رابطه دو مرد ، به مرحله دخول نرسد (سافت)، يکصد ضربه تازيانه در انتظار آنها خواهد بود  و اگر کسي سه بار مرتکب چنين عملي شود و هر بار تازيانه بخورد ، در مرحله چهارم اعدام مي شود .

مجاات همجنگسرايان زن نيز طبق قانون يکصد ضربه شلاق است .

 

------------------

منتشر شده در سایت عصر ایران

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

اینم شد زندگی، اینم شد دنیا، اینم شد آدما

 

آدمای متوهم، خودنما(مشکلات عدیده روحی و روانی)

 

پول، ماشین، خونه : مایه دار نیستم، ولی اینا از قاعده دختر گنددماغا پیروی می کنن.

قاعده ای وجود داره که هر پسر و دختری برای موفق شدن تو روابطش باید بدونه:

اصرار=انکار

انکار= اصرار

 

زندگی: بازم صبح ساعت ۱۰ و نیم به زور زنگ تلفن: هــــــــوم؟ سلام خوابی هنوز؟ پاشو بیا ...

شروع می شود: یک استکان چای، یک تکه بیسکوییت، یک نخ سیگار ... چشا خواب آلو پا نت ایسنا، فارس، مهر... دست شویی، حمام ... جورابا رو بالا می کشی... برو سر کار...

 

سر صب دعوا با مردتیکه الاغی که می پیچه جلوت عین یابو...

 

واه واه یک عدد آدم: صفتونو بستید؟ دیر شدا... فیچر چی شد؟

 

تنها دلخوشی ساعت سه و نیم دیدن ممد رهبر

 

ساعت ۵ بدبختیا رو به اتمامه

 

ساعت ۸ کار تمامه

 

ساعت ۱۰ خونه، مامان، دعوا سر شونه نکردن موها

 

ساعت ۱۰:۳۰ اینترنت، وبلاگ خونی ، موسیقی

 

ساعت ۱۲: حافظ، موسیقی سیگار، خاموش، خاموش، خاموش... همه چراغا خاموش

 

این سیاهی و دود سیگار و بو گند پا، از همه صمیمی تر هستن! واقعی هستن به خدا

*************

 

زمستون اومده، داره تموم میشه...

 

آی حال می کنم... این برفا رو آفتاب می زنه... آب می کنه حال میده بهم..

 

تموم که میشی بالاخره؟

 

بازم اردیبهشت که میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

صب کن... اگه بهار نیومد.... بازم بهار میاد

 

بازم خوشحالی میاد، بازم چمنا سبز می شن... بازم درختای وسط اتوبان سبز می شن...

 

سبزه سبز..... سبز  بیشتر از هر سبزی سبز

 

سبز که بشه،

 

چشمنا که دوباره بارون بخورن

 

خاک که دوباره نم برداره،

 

دل منم دوباره باز می شه،

 

آفتاب که بزنه، برفا آب می شن، هوا گرم می شه بازم

 

شاید دلام گرم بشن، یخ کینه هام آب بشن

 

کسی از خراب کردن کسی خودشو بزرگ نکنه

 

دلام به اندازه آسمون، وقتی ابرای زمستون کنار میره و باز میشه بزرگ بشن و همون شکلی آبی

 

آبی و بازم آبی، اسمون آبی، زمین سبز ...

 

از این خاکستری زمین و آسمون راحت می شیم

 

******

*********

******

 

 

.:::.

 

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم

 

پیش از انکه پرده فرو افتد

 

پیش از پژمردن آخرین گل

 

برآنم که زندگی کنم، بر آنم که عشق بورزم، برآنم که باشم

 

در این جهان ظلمانی

 

در این روزگار سرشار از فجایع

 

در این دنیای پر از کینه

 

نزد کسانی که نیازمند منند

 

کسانی که نیازمند ایشانم

 

 

تا دریابم

 

شگفتی کنم

 

کم

 

که می توانم باشم

 

که می خواهم باشم

 

.:::.

 

به امید روزای بهتر که حتمن میان

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 ساعت 2 بامداد یك جمعه خوب ، صدای دزدگیر ماشینی كه جلوی در منزل در یك كوچه بن بست پارك شده بلند می شود. صاحب ماشین سریع به در منزل می رود تا صدای دزدگیر را قطع كند. نگاهی به اطراف ماشین: كسی كنار مشین نیست، حتما گربه روی سقف پریده! به تخت خواب بر می گردد، هنوز پلك ها سنگین نشده كه دوباره صدای دزدگیر بلند می شود. دوباره به در منزل می رود و آزیر دزدگیر را كه ساكنین محله را هم ناراحت كرده خاموش می كند. باز هم به تخت خواب بر می گردد، چند دقیقه نگذشته كه دوباره صدای دزدگیر بلند می شود، این بار اعضای خانواده هم از دست دزدگیر او حساب عصبانی هستند.

كنار ماشین می رود، یك باز بینی اساسی، از سر تا انتهای كوچه هیچ كس نیست. كنار ماشین هم كسی نایستاده، حتی در حال با زبینی اطراف ماشین  و وقتی كه كنار ماشین هم ایستاده صدای دزدگیر در می آید، محض رضای خدا كمی به فكر همسایه ها باید بود، ساعت 2 نصفه شب جمعه همسایه ها استراحت می كنند. حتما دزدگیر خراب شده.  این بار راه را برای هرگونه مزاحمت دزدگیر می بندد، دزدگیر را خاموش می كند و با خیال راحت به تخت و خواب و كنار اعضای خانواده بر می گردد.

همین موقع است كه دزدی كه زیر ماشین خوابیده بود، و مدام با مشت به كف ماشین میزد از مخفی گاه خود بیرون می آید، شیشه ماشین را بی صدا می شكند و داخل ماشین را به طور كاملا حرفه ای خالی می كند، تازه اگر صاحب ماشین كه حالا راحت خوابیده خوش شانس باشد و دزد اهل بردن خود ماشین نباشد. این هم یكی از شگردهای دزدهاست.  این گزارش را بخوانید.

 

شب است، كوچه هم خلوت است

دنیای صاحب مال و دزد ها، همیشه در نبرد بی پایان شگرد و ضد شگرد گذشته. دزدها هربار كه یكی از شگرد هایشان كشف شد به سراغ شگرد دیگر رفتند و البته صاحبان مال هم بی كار ننشستند و اقدامی برا جلوگیری از آن انجام دادند. طی سال های طولانی دزدهای امروزی دیگر همگی مثل زورو نقاب نمی زنند، شب ها از خانه بیرون نمی روند و همگی معتاد نیستند.

آنها مثل مردم عادی لباس می پوشند و ساعت كاری خود را به تمام 24 ساعت تعمیم دادند. بر همین اساس دیگر فقط شب ها نباید منتظر دزدها باشید، هر چند به طور سنتی خلوت شب های مهتابی مامن خوبی را برای حضور دزد ایجاد می كند. اما آنها ساعت 12 ظهر هم هستند.

برای دزدیدن یك ماشین راه های متفاوتی وجود دارد، اما پیش از هرچیز باید هدف دزد مشخص شود. اینكه آیا دزد ماجرا قصد دزدیدن خود ماشین را دارد و یا می خواهد فقط محتویات داخل آن را تخلیه كند. در بسیاری از موارد سرقت باند و پخش و وسایل صوتی داخل بعضی از ماشین ها از دزدیدن مثلا یك پراید با صرفه تر است.

به گفته یكی از دزدها پایتخت، اگر پروسه یك سرقت را درصد بندی كنید، تنها 10 درصد ماجرا دزددن یك خودرو است، 90 درصد این پروسه مربوط به فروش یك جنس سرقتی است. این قسمت با ارتباط های دزد، و شناخته شده بودن او در بین صنف خودشان به دست می آید. یك دزد باید بداند چه چیزی می دزدد، كجا می تواند آن را بفروش برساند و چگونه. بعضی از دزدهای ناشی به هر در بازی می روند، اما دزد های با سابقه چیزی كه می خواهند بدزدند را می شناسند. به قول معروف این دزد ناشی است كه به كاهدان می زند.

اما بعد از مشخص شدن چیزی كه قرار است به سرقت برود، مرحله بعدی شناسایی راه های رسیدن به آن است. اگر قرار بر سرقت محتویات داخل ماشین باشد، كسی به خود زحمت باز كردن در و… را نمی دهد.

دو حالت وجود دارد، یا صاحب ماشین از وسیله خود دور است. برای مثال خودروی خود را جایی قبل از محدوده طرح ترافیك پارك كرده و برای آسایش حال ساكنین آن محله آژیر دزدگیر را هم خاموش كرده. این دقیقا مثل یك لقطه آماده برای دزد هاست. شیشه خودرو را می كشنند، هر چه می خواهند را بر م دارند و م روند. البته دزد با شرافت بیشتر هم پیدا می شود كه برای اینكه یكی دیگر از همكارانشان بیشتر به صاحب خودرو لطمه وارد نكند، با كمی صرف وقت بیشتر در خودرو را باز كند و بعد از تخلیه وسایل خودرو آن را دوباره ببندد.

شكستن شیشه به خاطر سر و صدا و جلب توجه در محل های پر رفت و آمد كاربرد چندانی ندارد، اگر خودرو پژو باشد، كه با یك پیچ گشتی درش به سهولت با می شود و احتیاجی به شكستن شیشه هم وجود نداردف در غیر این صورت هم هیچ دزدی( حتی ناشی ترین آنها) در یك مسیر پر رفت و آمد شیشه نمی شكند. فقط مواظب باشید كه در روزهای گرم تابستان شیشه ها را كاملا بالا بكشید و برای به سرقت نرفتن وسایل داخل ماشینتان، گرمای هوا را تحمل كنید. كوچه های بن بست( كه رفت و آمد در آنها كمتر هستند)  حاشیه محدوده طرح ترافیك، اطراف شهر، خودروهایی كه به پیك نیك رفته اند و… لقمه های آماده تناول دزد ها هستند. به طور كلی هرجا كه رفت و آمد كمتر باشد، دزد بیشتر است.

اما نباید فریب خورد، جاهایی كه رفت و آمد زیاد هم هست دزد ها هم هستند. راننده به هوای انكه در جای شلوغی ماشین خود را پارك كرده است، در یا شیشه ماشین را باز می گذارد تا برای خرید به سوپر ماركت برود. در همین مان دزد محله های پر جمعیت كه باید سرعت عمل بیشتر هم داشته باشد، تا بازگشت صاحب خودرو، ماشین را خالی كرده! در این شرایط از كیف نانه، هدیه ای كه برای دوستتان خریدید تا وسایل تزئین داخل ماشین شما، همگی مورد توجه دزدها قرار می گیرند.

 

 

همانقدر شما، همانقدر دزد

اما وقتی كه قرار باشد دزد یك ماشین را بدزدد، دیگر دزدگیر نقش چندانی ایفا نمی كند. اساس ماجرا هم همین است، قرار نیست دزدگیر از به سرقت رفتن خودروی شما جلوگیری كند. دزدگیر برای حفاظت از وسایل داخل ماشین نصب می شود.

حالا باید به سراغ دزدگیر های سنتی رفت. «قفل» دشمن كلاسیك دزد است. اما چه قفلی؟ دزد ها اعتقاد دارند:«دزد اگر دزد باشد، یا وارد ماشین نمی شود، یا اگر نشان كرد ماشین را می برد» به زبان ساده یعنی هر جا قفلی هست كلیدی هم هست. تمام جنگ و جدل دزد ها و صاحبان ماشین ها سر زمان باز كردن قفل است.

زمان كمی بودن كنار دزدها به شما می فهماند: بالاخره یك دزد پیدا می شود كه قفل ها را باز كند. این بستگی به مهارت دزد دارد.  جای خوشحالی است كه همه دزدهای ما ماهر نیستند. اینجا بحث انتخاب مطرح می شود.

در یك خابان تعدادی ماشین در پارك هستند. خودرویی كه اولا زیاد شاخص نیست( مثل ماشین های خارج كه فروش و اوراقشان دردسر دارد) و تعداد زادی ا آن در جامعه وجود دارد( خودروهایی مثل: پیكان، پراید، پ‍ژو) و دوما قفل پدال ندارد. در جای مناسبی پارك شده یعن رفت و آمد زیاد نیست. ترجیحا در سمت چپ خیابان طوری كه طرف راننده آن كنار جوی آب قرار دارد(كه سارق بتواند وارد جوب آب شود و جلب توجه كمتری كند) و صد البته كنار شمشاد های بلند پارك شده باشد بهترین گزینه است.

قفل های پدال سنتی، خصوصا وقتی كه قفل آن به طرف دنده بسته شود و مغزی آن به طرف داخل باشد كابوس دد ها است. كابوس بعدی با یك درجه تخفف قفل های پدال مدرن(گیوتینی) هستند و در مقام آخر قفل های عصایی قرار دارند.

ساده است: هر اندازه شما برای بستن قفل زمان مصرف كنید، دزد هم همان انداه (به نسبت یك به ده) برای با كردن آن زمان صرف می كند. وسایل ایمنی جدید و مدرن، انواع اسپرت و زینت قفل های عصایی و گیوتنی و… با كلاس تر از قفل پدال های قدیمی هستند كه برای بستنشان باید زانوهایتان را روی آسفالت كثیف خابان بگذارید و احتمالا شلوارتان هم كثیف شود. اما احتیاط كنید. یك پودر ماشین لباسشویی و نهایتا یك شلوار جین خیلی كم ارزش تر از وسیله نقلیه شماست.

با هم قفل ها عصایی ضد اسید بهتر هستند. بعضی ا قفل های عصای كه اصلا ناز به باز كردن هم ندارند. نوعی ماده كه در بین دزدها به (اسید) مشهور است تازگی ها وارد بازار دزد ها شده كه با ریخته شدن روی مغزی قفل های عصایی و یا بقیه قفل ها برنج مغزی را به سرعت از بین می برد و به سهولت قفل باز می شود. بعد از آن هم بحث مهارت وجود ندارد. وصل كردن دو سیم به هم و روشن شدن خودرو ….

 

باز هم Made in china

 

وارد كننده هایی كه فقط به سود خود فكر می كنند سفارش ساخت دزدگیرهایی با شكل و شمایل جذاب و بسته بندی های قشنگ را به چین می دهند. چین هم كهدر ساخت این طور وسایل ارزان قیمت و خوش ظاهر یدطولایی دارد. بنابراین دزدگرهای چینی بی نام و نشان با انواع نام های عجیب و غریب وارد بازار ایران شدند و به دلیل نبود نظارت صحیح بازار را تصاحب كردند.

حالا شما هستید و ماشین صفرتان كه از كارخانه تحویل گرفتید. روی پیشخوان نصاب دزدگیر ریموت كنترل های دزدگیرها چیده شدند. این تنها چیزی است كه موقع رفتن به كافی شاپ روی میز از دزدگیر شما دیده است. ترجیح می دهید قشنگ تر باشد. خوش ظاهر است و تازه قیمتش هم مناسب. پس به نصاب می گویید همین را می خواهید. نصاب هم زیاد كاری ندارد شما چه چیزی انتخاب كدید. دزدگیر را نصب می كند. روی سیستم برق ماشین شما... حالا دزدگیر چنی با ریموت كنترل قشنگ در یك جاده بین شهری شما را می گذارد. اینجا ریموت كنترل قشنگ و خاص دزدگیرتان به درد نمی خورد. ماشین شما بین جاده باقی مانده، با دزدگیری كه روی سیستم برق نصب شده و نمی گذارد ماشین روشن شود.دائم صدای آژیر بلند می شود و ماشین استارت نمی خورد.

 

 

این ریموت های ژیگول

سعی كنید موقع نشستن در كافی شاپ دزدگرتان را در جیبتان بگذارید و یا برای تامین زیبایی از یك جاسوییچ زیبا استفاده كنید. باور كنید این از ماندن در جاده بهتر است.

توصیه بعدی نصاب ها دزدگیر این است كه ریموت كنترلتان را موقع گذاشتن خودرو در تعمیرگاه به دست تعمیركار ندهید. البته این به معنی توهن به این قشر زحمت كش نیست. ولی كار از محكم كاری عیب نمی كند. ریموت كنترل هم مثل كلید قابل كپی است، كسی كه ریموت كنترل شما را در دست دارد می تواند آن را در كمتر از 10 دقیقه كپی كند.

برای نصب دزدگر ترجیحا به نمایندگی های مجاز فروش بعضی از برندهای دزدگیر مراجعه كنید، در غیر این صورت به یك نصاب در جایی به ج منطقه زندگیاتان مراجعه كنید. نصاب ددگیر كسی است كه می داند چه سیستمی روی خودروی شما نصب كرده.

همه این موارد را كه رعایت كردید، هیچ وقت تصور نكنید كه دزدگیر داشتن یعنی ایمن بودن از سرقت، دزدگیر خود را هیچ وقت در حالت بدون آژیر قرار ندهید، وقتی قصد ورود به محدوده طرح ترافیك را دارید فقط 500 تومان هزینه پاركینگ بدهید، به نظر بهتر از به سرقت رفتن پخش 100 هزارتومانیات است و البته شكسته شدن شیشه ماشینتان. برای جلوگیری از سرقت خود ماشین هیچ وقت فكر نكنید حتی بهترین دزدگیرها می توانند از آن در مقابل سرقت محافظت كنند. چشم و هم چشمی را كنار بگذارید، زانویتان را به زمین بزنید وماشینتان را با قفل پدال سنتی و قدیمی قفل كنید. كنار شمشاد های بلند، كوچه های خلوت و جوی آب پارك نكند.

اما بازهم از شانس قافل نباشید و امیدوار باشید كه چشم دزد ماشین شما را نگرفته. چون اگر گرفته باشد: «قفل یعنی كلیدی هست»

 ----------------

چاپ شده در دنیای خودرو  

[+] لینک مطلب در بالاترین

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

فرقی نداره، شما بنا باشی، نجار باشی یا پزشک.

 

به نظر حقیر سراپا تقصیر این مهمه که بدونی:

 

چرا بنا هستی

چرا نجار هستی

چرا پزشک هستی

 

دنبال چی اومدی

 

وای به روزی که ما تن بدیم به کاری که دوست نداریم و نمی خواهیم .

 

و ای وای تر از روزگاری که ما تن بدیم و بگیم مجبور شدیم تن بدیم.

 

این به نظر من آخر دنیاس، که کسی جبر محیط رو به خودش قبول کنه!

 

 

وقتی دو تا ماشین دارن از یه کوچه باریک رد می شد، و جفتشونم کله خراب هستن و رضایت نمی دن که دارن یه طرفه میان، شما اگر فقط یه ذره فرمونتو بپیچونی دیگه تمومه.... باید بزنی کنار که طرف رد بشه.

 

این روزا رجال ما چیزایی می گن که کمی مایوس کننده ست: اینکه روزای سختیه و روزای سختی هم در پیش خواهد بود.

 

به هر حال، به نظر من مهم اینه که بدونی شرایط سختی ممکنه پیش بیاد.