تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

گفت و گو با غلامعلی کویتی پور

 

غلامعلی کویتی پور متولد سال 1337 از خوانندگان حماسی و پرشور سال های جنگ است که همه او را با نام قطعاتی مثل «ممد نبودی ببینی شهر آزاد شد» در ایام جنگ می شناسند. وی هم اکنون کارشناس ارشد روانشناسی و از فعالین عرصه موسیقی است. آلبوم معروف غریبانه یک که در واقع به نوعی نوآوری در عرصه نواهای عاشورایی به شمار می رفت نیز به ابتکار وی منتشر شد.

او هرگز خود را مداح ندانسته و در این گفت و گو هم این نکته را دوباره یادآوری می کند. هر چند با توجه به موقعیتی که در جریان جنگ داشته است کمتر در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر می کند اما در گفت و گو با ما نظر شخصی خود را در رابطه با رویه برخی از مداحان که دست به اظهار نظر های سیاسی در بین جلسات مذهبی می زنند ارایه کرد. وی که از این اظهار نظر ها با عنوان«تکه پرانی سیاسی» یاد می کند این طرز برخورد را موجب کم شدن مستمعین هیات می داند.

کویتی پور که همیشه با جنس صدای خاصش شهرت داشته از علاقه به موسیقی سنتی و احترام به فعالین این عرصه خصوصا استاد شجریان می گوید و اعتقاد دارد که وی که یک فرد متدین و مذهبی است باید با روند موسیقی در جهان، و برنامه های ماهواره ای آشنایی داشته باشد. وی همچنین در این گفت و گو شایعه داشتن سهام در شبکه ماهواره ای Iran Music  را رد کرد. و از برخورد نا مناسب مسئولین وزارت ارشاد در جریان شکایت از شرکتی که آلبومی با نام و عکس او به شکل تقلبی به بازار فرستاده بود می گوید.

 

 

کمتر پیش آمده که خود را مداح بدانید، بیشتر اصرار دارید که «کویتی پور مداح نیست» شما مداح هستید، و اگر نه عنوان فعالیت شما چیست؟

 

باز هم می گویم، من مداح نیستم. این حرف هم برای امروز نیست، سه دهه است که می گویم مداح نیستم. من حماسه خوان بودم. ممکن است چند بار هم برای اهل بیت نوحه هایی خوانده باشم، ولی نه در قالب مداحی. در ظاهر مداحی. این اعتقاد من نیست، اعتقاد هر هیاتی است که مداح کسی است که به مرحله بالای نفس مطمئنه رسیده باشد.

 

چطور شد که پس از انقلاب و در هنگام جنگ این سبک(حماسه خوانی) رواج پیدا کردند؟

 

در زمان جنگ و در یکی از نمازهای جمعه که بعد از عملیات طریق القدس برگزار شده بود، آقای آهنگران بین اشعار حماسیی که می خواند، بین اشعار یک روضه خوانیی انجام دادند در یک قسمتی گفتند که:«مادران شهدا: کجا بودید که صبح عملیات ببینید سرهای فرزندانتان به کنار و دستانشان به کناری، عین خورشید می درخشیدند و...» همان موقع حضرت امام(ره) سریعا با مسئولین ذیربط تماس گرفتند که: «این چیزها چیست که برای مردم می خوانید، چرا اینقدر از مظلومیت امام حسین(ع) و شهدا می گویید، فقط حماسی بخوانید و حماسه بیافرینید». همین شد که بعدها اشعار حماسی جلوه ای پیدا کردند که در روحیه نیروهای بسیجی چنان تاثیر گذار بودند  که حتی یکبار یک خبرنگار خارجی از ما سوال کرد که شما بدون هیچ آلت موسیقی چه می خوانید که این نیروهای بسیجی هرکدام جلوی یک تانک میایستند. 

 

شما و آقای آهنگران به عنوان دو چهره شاخص در این سبک مطرح هستید، بجز شما کسی وارد این عرصه نشد، چرا. بسیاری از مداحان جلسات و هیاتی را برای تربیت شاگرد تشکیل می دهند، شما چرا به این سمت نرفتید؟

 

در مورد سوال اول چون صدای ما دو نفر در آن ایام زیاد پخش می شد.  اما در مورد سوال دوم، جوان ها زیاد از ما می خواستند،  ما به همه می گفتیم ما «مداح نیستیم» ما می گفتیم این راه عشق است. بر اساس بعضی از باور ها که در بعضی ها زیاد و در بعضی ها کمتر به چشم می خورد. من هیچ وقت کلاس یا جلسه خاصی تشکیل ندادم.

 

اینکه شما برای مداحی ارزش و قداست خاصی قائل هستید قابل احترام است. اما اخیرا بعضی از کسانی که به هر شکل خود را مداح می دانند و اقدام به تشکیل جلسات و تربیت شاگردهایی هم کردند، اظهار نظر های سیاسی انجام می دهند. نظر شما در این باره چیست؟

 

من شخصا زیاد با این بحث موافق نیستم. نظر شخصی خودم را می گویم که نظر سیاسی بچه های حضرت زهرا(س) خیلی خیلی بالاتر از این صحبت ها است، که خواننده ها بخواهند بروند در این فاز که به هوای روضه خوانی یا نوحه خوانی تکه های سیاسی هم بیندازند. این اشخاص به جز اینکه مستمعین را از خودشان دور کنند هیچ سودی نمی برند. وقتی وسط ذکر اهل بیت که انسان را به خدا وصل می کند، یک دفعه این رفتارها اتفاق بیافتد ماجرا دنیایی می شود.

من مسئول سیاسی نیستم، اما تاکید می کنم به نظر من سیاست اهل بیت خیلی بالاتر از آن است که یک خواننده حرفی بزند که از نظر اذهان مردم هیچ ربطی به آن خواننده مذهبی ندارد.

ایشان(مداح) اعتقادات مردم را بالا ببرند، الان عصر تکنولوژی، عصر ماهواره و .. است مردم خودشان با مطالعه شناخت سیاسی پیدا می کنند. فرهنگ هیاتی ما این طور چیزها را نمی پذیرد. من مخالف این نیستم که انسان شناخت بدهد به اطرافیانش. اما محفل ذکر یک محفل مذهبی است، نه اینکه سیاست در آن دخالت ندارد، اما اگر خواننده در مجالس مذهبی مسائل روز را بگوید و تکه پرانی کند، این بد است. این را از هر کارشناسی سوال کنید رد خواهد کرد. حال اگر بعضی ها دوست دارند و اصرار دارند که چنین کاری کنند، نظر شخصی خودشان است.

 

 

در مورد اقدامات و انتقادات اخیر در مورد هیات های قمه زنی، علامت کشی، بحث شمایل ها و... چه نظری دارید؟

یک زمانی من خودم انتقاد می کردم، چون بزرگانی که ما قبول داشتیم و به ما شناخت می دادند اینها را رد می کردند. حتی برای سینه زنی هم روایتی نیست که بگوید:«شما به سینه بزنید» ولی مردم در هر منطقه ای طبق فرهنگ خودشان بر اساس عشق و ارادتی که داشتند عرض ادبی کردند.

بر همین اساس، روایت خاصی برای نحوه عزا داری وجود ندارد. مثلا کسی نگفته عزادار حتما باید سینه بزند. شما می توانید محترمانه در یک هیات یگ کوشه بایستید اگر هزار نفر سینه زن هست، شما سینه نزنید . من حتی موافق نیستم بعضی ها در هیات ها  به هر دلیلی می گویند:«تماشا چی نمی خواهیم» تا همه را همراه کنند.

ما همه میهمان حضرت زهرا(س) هستیم چه در شادی ها و چه در عزاداری ها، میهمان حضرت زهرا احترام دارد. یعنی هیچ کسی و حتی کسی که بانی شده است حق ندارد با برخورد بد و تحکم آمیز با میهمان حضرت زهرا(س) برخورد کند چه رسد با توهین.  اما بعضی ها بد برخورد می کنند که اینها به مرور زمان از بین خواهد رفت.

یک مجموعه ای هستند که اسم نمی برم، اشعارشان را هم دارم، در این مجموعه سبک هایی استفاده می شود که خود مقام معظم رهبری هم با آن مخالف هستند. 

 

منظورتان کدام سبک ها است؟

سبک هایی که برداشتی از ملودی ها و تصنیف هایی است که اثر منفی داشتند، بعضی ها آگاهانه و بعضی ها ناآگاهانه این کار را انجام دادند. به جای اینکه از کارشناسان و اهالی فن استفاده کنند، از تصنیف های سنگینی که در شان اهل بیت هست استفاده کنند خودسر عمل می کنند. و از سبک های ریتمیک استفاده می کنند تا به زعم بعضی ها روی جوان ها تاثیر گذار باشد. من منکر این نیستم که این کارها ممکن است روی جوان ها تاثیر گذار باشد. موسیقی (هر نوع موسیقی) تاثیر گذار است. این گفته قابل احترام است.اما نه در ایران، بلکه در تمام دنیا در مراسم دفن یک انسان بزرگ چه مسئول سیاسی، چه سرباز جنگی و... همیشه از مارش عزا استفاده می کنند، نه سبک دیگری! البته قطعات حزن انگیزی هم داریم که با اشعار مبتزل و سطح پایین هم خوانده شدند. و یا از اشعار ضعیف و بی معنی در آن استفاده شده. من مخالف آن نیستم که بعضی از خواننده ها دست روی تصنیف های معروف  بگذارند و از آنها استفاده کنند اما بیشتر موافق هستم که این عزیزان از خود جوششی داشته باشند و ملودی بسازند که برای خودشان باشد.

ما خودمان قطعات ریتمیک را در ایام محرم خوانده ایم، نمونه اش یارب یاربی که در دستگاه شش و هشت اجرا می شد. وقتی همین قطعه سنگین و با آرامش خوانده شد بازتاب خوبی هم داد. اما وقتی کمی به آن سرعت بدهید مبتزل و جلف می شود.

وقتی یک کار جلف و سطح پایین اجرا می شود تاثیر منفی روی تمام شنوندگانش می گذارد. متاسفانه از ابتدا کسی به طور جدی متولی امر نشد. من خودم بارها با مسئولین در این رابطه صحبت کردم اما نه اتفاق خاصی افتاد و نه کار خاصی انجام شد.

الان می بینیم هر کسی سر خود یک مجموعه ای تشکیل می دهد که: بیایید ساماندهی بکنیم. قبل از محرم محصول یکی از این مجموعه ها را دیدم، متوجه شدم شعرها ضعیف هستند و از پنج کار، سه ملودی ضعیف هستند و روی قطعات لوس آنجلسی کار کرده اند. این ها همان ملودی هایی است که بازتاب بد داشتند.

 

 

یک آلبوم با سو استفاده از نام شما و عکس شما رسما منتشر شد، کاری برای برخورد با آن انجام داده اید؟

من به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای صفارهرندی شکایت کردم و گفتم: در این مقطع زمانی آمدم و شکایتم را نوشتم ولی متاسفانه هیچ برخوردی که نشد هیچ، با لبخند به حرف های من گوش می کردند. شکایت من فقط این بود که سریعا فلان شرکتی که در حال توزیع این نوار است کار خودش را متوقف کند و آن نوار را از بازار جمع کنند. بعد متوجه شدم که حتی تعداد استکان چای من در آن جلسه هم به اطلاع صاحب شرکت مزبور رسیده است! این چه نوع رسیدگی است. منی که شناخته شده هستم این پاسخ من است، وای به روز کسی که شناخته شده نیست. این اتفاق روزنه های تازه ای را برای من باز کرد. تا آن مقطع یک دیدگاه دیگری داشتم، ولی بعد متوجه شدم که خیر، ما از تاریخ عقب افتاده ایم!

یک آرزو دارم که همیشه گفته ام: یک زمانی بدون هیچگونه اجباری مردم آنقدر به جبهه ها هجوم آوردند که فرماندهان به حضرت امام(ره) گفتند که جبهه ها از نیرو اشباع شده. که حضرت امام در آن مقطع گفتند: مردم ما الهی شدند.  آروز دارم یک روز هم مقام معظم رهبری بگویند: مسئولین ما الهی شدند.

 

مداح ما باید پرو نظر مراجع تقلید باشد و یا خیر، اخیرا برخی از مداحان انتقادهایی را به مراجع تقلید کرده اند؟

این قضیه مثل این است که مثلا دانشجویی که به دانشگاه می رود احتیاجی به استاد نداشته باشد!یک مومن وقتی آگاهی یک مرجع را ندارد به خاطر اینکه بتواند از باورهای مذهبی خود لذت ببرد باید از یک مرجع پیروی کند. به قول دکتر شریعتی:«اگر از بالاتر از خود پیشی بگیرید هلاک می شوید، و اگر عقب بیافتی سردرگم خواهی ماند»

حالا اگر کسی بدون آگاهی نسبت به آیات قرآن و تاریخ اسلام بخواهد نظر بدهد و یا خدای نکرده  متلکی بپراند، آن شخص مخالف دین اسلام است.

 

نظر شما در مورد موسیقی چیست؟

شما در هر صنفی باشید، به جز صنف های منفی اگر با خدا درست معامله کنید به خدا می رسید. حال چوپان باشید یا موسیقی دان، فرقی نمی کند.

 

برخی می گویند شما در «Iran Music » سهام دارید، نظرتان در باره این شبکه چیست؟

قبلا هم از این قبیل شایعات بوده. می گفتند سامی یوسف با من در ارتباط است. من این شایعات را کاملا تکذیب می کنم. اگر سرمایه داشتم، بهترین استدیو ها را در مملکت خودم برقرار می کردم. شبکه ایران موزیک در تمام سال جلف ترین شوهای خارجی را پخش می کند و در دهه محرم فقط یک سری تصاویر را پخش نمی کند. این اصولا درست نیست که در تمام سال هرکار خواستند کردند و حالا یک دهه مثلا رعایت کنند.

من با اعتقاداتی که دارم، آرزو داشتم اگر سرمایه این کار را داشتم یک شبکه ماهواره ای خودم تاسیس می کردم. اما متاسفانه نمی توانم، و شاهدیم که کسانی که پای برنامه های مبتذل این شبکه ها می نشینند تاثیر منفی برنامه ها را دریافت می کنند.

 

شما ماهواره هم نگاه می کنید؟

بله، نگاه می کنم. من معتقدم چه مسلمان، چه غیر مسلمان و چه اقلیت مذهبیی که نامش ایرانی است باید با تمام مسایل دنیا آشنایی داشته باشد. نه اینکه فقط چیزهایی که من کویتی پور بگویم را بداند.

باید نگاه کنم. باید آگاهی داشته باشیم. یک بار در زمان جنگ ما با خانواده در حال سفر بودیم، یک سرباز هم رانندگی می کرد. برنامه های رادیو قطع شد و یک موسیقی بدون کلام از «پینک فلوید» پخش کردند، من گفتم رادیوی ایران پینگ فلوید هم پخش می کند؟ که سرباز با تعجب از من پرسید مگر شما پینگ فلوید هم گوش می کنید! و من هم در جواب گفتم:«وقتی شما به دنیا نیامده بودی من پینگ فلوید را می شناختم» همان موقع هم آن سرباز از من پرسید شما چطور اینها را می شناسید که گفتم:« من مذهبی باید بشناسم باید شناخت داشتنه باشم، که بدانم  دنیا را چگونه باید بگذرانم» این اشتباه است که بعضی ها فکر می کنند نباید نسبت به موسیقی شناخت داشت. آقای راشد یزدی که معرف حضور همه هستند هفت دستگاه موسیقی را با زمزمه می خوانند.

 

شما به جز موسیقی های حماسی وسبک های مذهبی چیز دیگری هم گوش می دهید، چه سبک هایی را می پسندید؟

انواع موسیقی ها را گوش می دهم. موسیقی های بدون کلام را بیشتر می پسندم، از قبل از انقلاب هم گوش می دادم بتوون، باخ و... اما موسیقی سنتی و اصیل برای من مقدس است. چون از استاد شجریان تا بقیه کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند برای اشعار عرفانی و حماسی احترام خاصی قائل هستند.

---------------------

مطالب مرتبط:

سیاست ورزی و مداح
انتقاد به سبک حاج منصور

دسته های بی علامت شدند

 

 [+]لینک این مطلب در بالاترین

منبع: شهروند امروز

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

اگر دین ندارید، آزاده باشید

 

کاش یه نفر به هر کسی که اینو می گه بگه: به خدا آزاد بودن سخته، کار هر کسی نیست.

 

 

دعوتم کردید آیم سویتـــــــــــان

آمدم این است وفای کویتــــــان

 

تشنه ام بر بوسه شمشیرتــان

آمدم مردی ندیدم بینـــــــــــتان

 

 

 

 

 

 

بی تو شمشیر بر خلایق می کشند

 

تـــــــــیغ بر روی حقایق می کـــشند

 

 

***

 

آزادی آقای باقی تو شب عاشورا مبارک

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

وقتی قاطی کنم دلنوشته می نویسم

اینو دو سال پیش نوشته بود!

اینم که شرح نداره، همینه:

براي گفتن حرف دارم ، به اندازه قدم هاي عابران

و به شكوه طلوع

من  مسافر بودم

ازشهر معصيت گذشتم

و به پابوس ابليس رفتم

تا هم آغوشي رذالت

و مسخ شدن انسان

همسفر داشتم من:

آدم هايي، مست از شراب تكبر

چشم آنها پر از خواستن، يك عشوه

دست من پر از  تمنا، يك لحظه عاطفه

من هم آغوش خشم بودم

و همخوابه­ي خيانت

من توانستم،

من خواستم و توانستم

 

***

 

من كم شنيدم

از باد

از كلاس درس عشق دو گنجشك

از نوازش نسيم

از جنبش ژرف  طبيعت

از لطف خورشيد

و از زمزمه­ي مرموز خدا، در هر ثانيه

من دیدم:

ماه را، وقتي ميخنديد با ستاره ها به آرزوی پلنگ

و كوهستان را

وقتي مورچه اي دانه اي مي كشيد به دوش

چقدر مغرور بود او،  روي دامنه­ي كوه 

كفتاري را ديدم، كه مي آموخت چگونه شبدر را می شود استشمام کرد 

 

-----------------------

واق واق سگ، حقیقت والای سگ

ما نمی دانیم اسم اعظم سگ

ما نمی فهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا می کنیم عین سگ

ما که نمیدهدمان هیچ دهان محل سگ

ما که پارس می کنیم عین سگ

ما که رنج  می بریم

ما که دم تکان می دهیم

 

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

برادران حسيني و جمعي ديگر از علامت سازان مشهور راسته سيد اسماعيل تهران با انتقادات اخير به شيوه عزاداري در ايام محرم امسال متضرر شدند. علامت و قمه سازها در اين دوره بيشترين ضرر مالي را متحمل شدند و البته بخش عمده نگراني از اصلاح آيين هاي عزاداري مربوط به همين طيف است. آنها نسل در نسل اين كار را انجام داده اند، برخي از مردم در بعضي از نقاط كشور به خصوص در مناطق ترك زبان، بر اساس اعتقاداتي كه داشتند براي فرزندان يا خودشان نذر «باش يارماق» (=شكافتن سر)كرده اند و... با اين حال با فرا رسيدن ايام سوگواري به هر دليل با بعضي از آيين هايي كه زمزمه برخورد با آنها پيش از محرم به گوش مي رسيد، برخورد جدي نشد.

برخي از اين آيين ها صرفنظر از پيشينه حضور و درستي يا نادرستي آنها ريشه در باورهاي كهن مردم بومي بعضي از مناطق دارد كه طي ساليان دراز به وجود آمده اند و برخي ديگر راه ارتزاق بعضي از صنوف به شمار مي رود.

با نزديك شدن به ايام محرم امسال، زمزمه هايي در مورد اصلاح شيوه هاي عزاداري به گوش مي رسيد اما برخورد قابل ذكري به طور رسمي به جز دستگيري جمعي از قمه زنان اصفهاني رخ نداد. با اين حال همين زمزمه ها توانست جو رواني ايجاد كند كه تاثير قابل توجهي را روي فعاليت جمعي از فعالين به نام اين عرصه بگذارد.

 

قمه زنان چه كردند

فيروزه، مادر 43 ساله ابالفضل است كه در اردبيل زندگي مي كنند. ابافضل فرزند پسري است كه در حال حاضر 12 سال سن دارد و پس از سه دختر خانواده به دنيا آمده است. مادر ابالفضل مي گويد پيش از تولد او به توصيه اقوام و فاميل نذر كرده است كه اگر فرزند در راه پسر باشد، تا 40 سالگي فرزند هر سال در روز عاشورا قمه بزند.

فيروزه اطلاع چنداني از درست يا نادرست بودن اين سنت از نظر شرعي ندارد و مي گويد:« به ما گفتند اين نذر جواب مي دهد، ما هم نذر كرديم، حالا ابالفضل به شكر خدا سالم و سلامت است. حاجتمان برآورده شده و بايد نذرمان را عدا كنيم و الا خدا غضب مي كند»

ابالفضل 12 ساله هم اعتقاد مادر را دارد، او مي گويد قمه زني درد دارد، ولي چون به خاطر حضرت ابالفضل است درد آن را تحمل مي كند. وي كه پدرش هم همه سال قمه مي زند مي گويد:«هرچند همه مردان خانواده ما در ايام محرم و در روز عاشورا قمه مي زنند، ولي اگر بزرگان بگويند كه حرام است قمه نمي زنيم، ولي من نظر كرده حضرت ابالفضل هستم و بايد نذر را عدا كرد»

در مناطق ترك زبان و استان هاي آذربايجان غربي و شرقي، اردبيل و...بيشترين تعداد هيات هاي قمه زني به چشم مي خورند. تا پيش از ممانعت نيروهاي انتظامي از برگزاري علني اين مراسم در بين مردم، بسياري از خانواده ها براي به دنيا آمدن سالم فرزندان، پسر بودن و.. نذر و نيازهايي انجام مي دادند كه عمده آنها نذر سر شكافتن و يا «باش يارماق»  براي فرزندان پسر بود. اين نذرها اشكال مختلفي داشتند، بعضي ها نذر كرده اند كه طي سال هاي مشخصي فرزندشان هر سال در روز عاشورا قمه بزند. اما با محدوديت هاي اخير بعضي از اين خانواده ها علي رغم اطلاع رساني مكرر رسانه ها و سخنراني هاي مذهبي در اين خصوص اين خانواده ها به طور مخفيانه اقدام به اين كار مي كنند.

براساس اين سنت دسته هاي قمه زني از ابتداي محرم تا روز عاشورا هر شب در دسته هاي واحد و كفن پوش چوب هاي گردي را به ارتفاع حدود 120 سانتي متر و  قطر 4 سانتي متر به دست مي گيرند و در حركتي شبيه به قمه زني آيين «شاخسي، واخسي» يا «شاه حسين، واي حسين» را اجرا مي كنند. به گزارش خبرنگار ما امسال مشكل جدي براي دسته هاي «شاخسي، واخسي» پيش نيامده است. اما هنوز از مراسم قمه زني خبري به دست نيامده. به هر حال بعضي از هيات هاي قمه زني به روال سال قبل به طور مخفيانه قصد دارند تا در روز عاشورا قمه زني كنند.

 

علامت سازان راسته سيد اسماعيل

از ميدان قيام تا بازار سيد اسماعيل حدود 10 علامت ساز با سابقه و مشهور وجود دارند. بعضي از آنها فقط علامت سازي مي كنند و برخي ديگر در كنار شغل اصلي خود به علامت سازي هم اشتغال دارند. طي سال هاي گذشته اشخاص زيادي وارد اين صنف شدند اما افراد شاخص اين صنف در سطح تهران كمتر از تعداد انگشتان دست هستند.

برادران حسيني به طور خانوادگي در اين صنف فعاليت كرده اند و به گفته خودشان نسل در نسل اين كار را انجام داده اند از افراد شاخص اين صنف به شمار مي روند. آنها مي گويند:«امسال هيچگونه ابلاغيه رسمي مبني بر اينكه علامت سازي انجام ندهند به دست آنها نرسيده است» اما با پخش مكرر برنامه هاي تلويزيوني مبني بر نادرست بودن حمل علامت در دسته هاي عزاداري تقاضا براي خريد علامت به شكل قابل توجهي پايين آمده است.

براي ساخت يك علامت متوسط 13 تيغه، حدودا يك سال زمان لازم است. طي يكسال مشاغل زيادي براي ساخت يك علامت درگير هستند. عموما سود حاصل از ساخت يك علامت 30 درصد قيمت كل آن است. بعضي از علامت هاي بزرگ سفارشي هستند اما هر علامت ساز هر سال يك تا دو علامت 13 تيغه بدون سفارش مي سازند تا اگر هياتي بدون سفارش براي خريد علامت مراجعه كرد بتوانند علامت را به آنها بفروشند. در حال حاضر علامت هايي كه اين صنعتگران ساخته اند با كم شدن تقاضاي خريد علامت بلااستفاده مانده است.

برادران حسيني از برخورد دوگانه مسئولين گله دارند، حدود 5 سال قبل يكي از نشريات پرتيراژ كشور از آنها به عنوان قديمي ترين علامت سازان تهران ياد كرده و طي چند برنامه خبري از آنها تجليل كردند. اما در حال حاضر همين علامت سازان از طرف مطبوعات طرد شده اند.

با همه اين ها علامت سازان تهراني كه براي ساخت هر علامت به طور متوسط 400 تا يك ميليون تومان هزينه كرده اند، براي محصولات خود مشتري ندارند و معلوم نيست چه كسي مي خواد ضرر آنها را جبران كند.

هر چند از راه هاي مختلف و رسانه ها اعلام شده كه قمه زني در ايام سوگواري امام حسين(ع) ممنوع است. اما در فروشگاه هاي راسته قيام، شمشير به فروش مي رسد. با اين توجيه كه فربوش قمه حرام است اما اين شمشيرها زينتي هستند. ولي به گفته يكي از كسبه كه خودش سابقه قمه زني هم دارد، با همين شمشير ها هم مي شود سر شكافت. فقط آنها را تيز مي كنند و به جاي قمه از آنها استفاده مي كنند. از طرفي تقاضا براي خريد آلات و ادوات عزاداري نسبت به سال گذشته كمتر بوده است. به گفته بعضي از فروشندگان راسته قيام اين به خاطر بارش سنگين و بي سابقه برف امسال بوده كه با ايام عزاداري همزمان شده است.

 

 -------------

 

 

مطالب مرتبط:

سیاست ورزی و مداح
انتقاد به سبک حاج منصور

 گفت و گو با غلامعلی کویتی پور

 

منبع: شهروند امروز

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

زندگی فقط ازت یه سوال دار:

- شما به روح اعتقاد داری...؟

این عکسم هیچ ربطی نداره، عکس شب چله چلچراغه منو توش پیدا کنید. جایزه نفره اول یک عدد خودکار با سری عکس اسپیرو و فانتازیو

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

نزدیک می شه، نزدیک تر

میاد جلو، همش جلوتر تند و تند

هر شب، یه روز گذشته، هر روز صبح، یه روز که زود شب می شه

 

پارسال زمستونم اینطوری بودم، همش انگار نمی خواست تموم بشه،

 

ولی شد!

 

بازم یه تجربه جدید، کار جدید، سوژه جدید

---------------------

زندگی همیناس؟

---------------------

نمی تونه که فقط این باشه

اون قسمت خوشگلش کجاشه من نمی دونم!

 

اوووووهه بیست و سه سال ندوییدیم که برسیم به اینجاش

 

یه چیز باحال باید داشته باشه

 

سال دیگه این وقت مطمئنم زندگیم بازم ۱۸۰ درجه با امسال این موقعم فرق داره، مثل پارسال و امسال

 

ولی اونجایی که سال دیگه هستم همونجاس؟

 

نمی دونم...

 

دیگه دارم خسته می شم.

 

دوس دارم ه کوله پر کنم، کفشامو بپوشم بنداشو بپیچم دور مچ پام سفت کنم یه اور بکشم بالا سوییچا رو بردارم بکوبم برم اذربایجان.

 

الان اگه بزرگترام اینجا بودن می دونم چی می گفتن: بازم داری از این شاخه به اون شاخه می پری؟

 

خب بابا آدم تا بالاش نریخته باید از شاخه به شاخه بپره

 

 عقابم باشه، پرواز نکنه می شه مرغ  

-------------------

واقعن من از زندگی چی می خوام؟

این مرض کوفتی باز افتاد تو جون من!

 

خبرنگاری خوبه ها، ولی باید بشه تاثیر گذار تر باشه

حالا این راهش چطوریه، باید پیدا بشه دیگه

یه جور موثر تر

 

---------

 

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لب های خود همواره بستن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن

 

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان برخاک سپردن

ولی بر دل امید خانه بستن

 

به من هر دم نوای دل زند بانـــــــــــگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن

 

-----------------

داشتیم تابستونی زندگیمونو می کردیم ها

خود زنی که همیشه تیغ رو دست زدن نیست

خود زنی یعنی شب بشینی تا صبح، اونم شبای زمستون سرد، بیرون سرد تو اتاق گرم

بشینی به مرض گذشته شعر بخونی بعد فک کنی فک کنی این مغزت درد بگیره

بعد سر صبح دچار این درد ذهنی ... بشی

همینه

 

داشتیم زندگیمونو می کردیما

لعنت به هر چی زمستونه

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

اومـــــــــــــــم

یه حس غریب بهم می گه دارم گرم می شم.

بعد از دوره رکود سنگین

 

گردی از راهی نمی خیزید سواران را چه شد

مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد

 

جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش

قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

برطرف کردن سو تفاهم:

قاعدتن من که فقط تو کارگزاران مطلب نمی نویسم، اونچه در پست قبلی نوشتم در مورد یکی دیگه از نشریاتی بود که یه گزارش منو حذف کرده بود!!!

بنابراین کماکان اعتقاد دارم که ممد رهبر = پرفکت، ضمن اینکه در مورد روزنامه ای به نام کارگزاران، شیوه مدیریت قبلی و فعلی  اظهار نظر نمی کنم.

------------

 

ظهر یک روز بارانی مهرماه، نازنین دست پسرش را در خیابان گرفته، با هم راه می روند و نازنین هنوز به دنبال یک دبستان برای ثبت نام آرش می گردد، که حالا باید سر کلاس درس نشسته باشد. آرش نگاه معصومش را به کف خیابان دوخته، دست مادرش را گرفته و هیچ کدام به روی خود نمیاورند که در مدرسه قبلی از مدیر و اولیای دبستان چه چیزهایی شنیدند.

آرش تازه به کلاس اول رفته، درسش که بد نیست انضباطش هم خوب است، اما اخراج شده! آرش کوچک که از لحظه تولد HIV برایش غریبه نیست به روی مادر نمیاورد، تا دردی به دردهای مادری که از طرف خانواده پدر مرحوم آرش طرد شده اضافه نکند، به مادرش نمی گوید که بچه ها در بازی راهش ندادند، به او گفتند که مادرشان سپرده «از پسری که کاپیشن آبی می پوشد دوری کنند و با او بازی نکنند، دستشان به او نخورد» و مادر به روی آرش نمیاورد که از مدیر و اولیای مدرسه که قرار است نسل آینده را تربیت کنند چه ها شنیده: که مقصر است، که خون بچه های یک دبستان به گردن اوست و... همه اینها به خاطر این است که همسر نازنین در یک تصادف در هندوستان خون آلوده دریافت کرده، و نازنین هم مبتلا شده و آرش هم از طریق مادر HIV مثبت شده است. فرض کنیم پدر و مادر آرش دروغگو هستند و هر دو مقصر، آرش که قبل از تولد مبتلا شده هم دروغگو و گناهکار است.

 +HIV و مبتلایان به ایدز دوست ندارند مصاحبه کنند، می دانید چرا؟ چند نفری که حوصله پاسخ دادن داشتند گفتند: از ترحم بی خودی خسته شدند، از آمار و ارقام خسته شدند، از حرف بی عمل خسته شدند. از رقابت های « دکتر میم» و « دکتر گاف» برای شهرت خسته شدند.  به چه کسی باید بگویند، HIV مثبت ها همه شهوت چران و معتاد نبودند، اکثر آنها مکافات گناهی را می کشند، که در آن هیچ مقصر نبودند.

برای بعضی هایشان هم جالب است، که ما ادعا می کنیم دنیای آنها را از خودشان بهتر می شناسیم، دنیای آنها مثل چیزی که ما تصور می کنیم سیاه و یاس آلود نیست، فقط باید گفت، بعضی هایشان از آدم های سالم زنده تر هستند. اتفاقا همه زن هایی که وارد مرحله ایدز شدند، هرزگی نکردند و همه مرد هایشان هم خیانت کار نیستند! جامعه +HIV هم مثل هر جامعه دیگری است، فقط همین.

اگر مشکل و دلخوری دارند، به خاطر خبرنگارهایی است، که از درد آنها برای خود پله ترقی می سازند، اگر دلخور هستند از پزشکانی دلخورند که خودشان بهتر از هر کسی می دانند ویروس HIV چگونه منتقل می شود، اما هنوز مادران مبتلا به آن برای وضع حمل باید از در چنیدن بیمارستان و زایشگاه جواب شودند. آنها که اکثرا مشکل بهداشت دهان و دندان پیدا می کنند اگر دروغ بگویند، دروغ که نه، موقع رفتن به دندانپزشکی فقط نگویند که مبتلا به+ HIVهستند، داندانپزشک هم نمی داند مبتلا هستند و ممکن است نفر بعدی هم آلوده شود. اما آنجا که با وجدان و صادقانه مشکل خودشان را با دندانپزشک در میان بگذارند به بدترین وضع از مطب دندانپزشکی بیرون می شوند.

دلخوری آنها از استاد دانشگاهی است، که از دست دادن با آنها اکراح دارد، و مکافات آنها زمانی شروع می شود که از محل کار اخراج می شوند، بدنشان به داروهای رایگان دولتی قبلی دیگر پاسخ نمی دهد و در فاصله شروع دوره داروهای جدید، می باید داروهای قبلی را از بازار آزاد تهیه کنند. بدن آنها ضعیف تر از افراد عادی است، باید ویتامین بخورند و قسمت دردآور ماجرا آنجا شروع می شود که ویتامین ها را باید آزاد تهیه کنند. بعضی وقت ها فقط هزینه زنده ماندنشان ماهانه بیشتر از یک میلون تومان می شود. 

اما با همه اینها، نازنین و آرش هنوز زنده هستند، با این همه مشکل، شاید آنها از افراد عادی جامعه زنده تر باشند. شاید بهتر است  به مشکلات افراد +HIV نپردازیم، به مشکلات عامه جامعه و قشری که خود را تحصیلکرده می نامد در مقابل آنها بپردازد.

 

خیرین هم می ترسند

HIV دو رو دارد، یک روی آن مشکل جسمی و روی دیگر آن مشکل اجتماعی است. اکثر بیماری ها می توانند از راه جنسی هم، سرایت کنند و ایدز هم از این قاعده مستثنی نیست. اما به هر دلیلی از روز اولی که اسم این ویروس در جامعه ما مطرح شد، جامعه در مقابل آن  با کنجکاوی و گارد دفاعی موضع گرفت.

یک آزمایش ساده: دو صندوق کمک های خیریه در یک معبر عمومی قرار بدهید، روی یکی بنویسید«کمک به کودکان مبتلا به HIV» و روی یکی دیگر بنویسید «کمک به کودکان سرطانی » و ببینید مردم بیشتر دوست دارند به کدام یکی کمک کنند.

این آزمایش را قبلا یکی از فعالین اجتماعی انجام داده و نتیجه حیرت آور آن اختلاف فاحش بین دو صندوق بوده، که صندوق مربوط به سرطان تقریبا پر شده و صندوق مربوط به HIV تقریبا خالی مانده.

به خاطر همین است که NGO های فعال در زمینه ایدز در ایران، هیچکدام یک شماره حساب برای جذب کمک های مردمی ندارند، باید گفت تقریبا از دریافت کمک مردی ناامید شدند.

کودکان مبتلا به +HIV  یادشان نمی آید مثل بچه های مبتلا به سرطان کسی نوازششان کرده باشد، خیرین هم می ترسند به آنها دست بزنند. و اگر هر کسی موقع صحبت در مورد ایدز کسانی که به آنها دست نمی زنند را سرزنش کنند، باید دید در مواجهه با کسی که می گوید HIV مثبت هستم چه کار می کند.

مبتلایان به این ویروس اگر داروهای خود را به صورت مداوم مصرف نکنند خیلی زود ضعیف می شوند و ممکن است وارد مرحله ایدز بشوند، اما وقتی بیکار شدند، وقتی افراد فامیل طردشان کردند، دیدن یک HIV مثبت که داروی خود را می فروشد و چقدر هم ارزان می فروشد عجیب نیست. وضع آنقدر بغرنج شده که عدد مبتلایان به این ویروس که کار هم کنند بسیار پایین است. وقتی مساله زندگی مطرح می شود، دیگر مشکلات روحی و احساسی آنها مهم نیست، چون واقعا بعضی از آنها شکمشان خالی است.

حصار کشی دور باشگاه

حکایت فعالیت اجتماعی در جامعه ما همیشه جالب بوده. مشکلات خاص و بعضا محیر العقولی که سر راه فعالین این عرصه ها وجود دارد. یکی از آنها در مورد باشگاه «یاران مثبت» اتفاق افتاد. که   در مرداد سال گذشته افتتاح شد این باشگاه به پیشنهاد انجمن تنظیم خانواده به فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده (ITPF)تاسیس شد. اول قرار بود توسط خود مبتلایان به ویروس HIV اداره شود. فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده هم قبول کرد و قرار شد به طور مداوم مبلغی را به این باشگاه پرداخت کند.

اما مشکل از وقتی شروع شد که این باشگاه خواست در کشور خودمان، در تهران یک محل برای استقرار پیدا کند، شهرداری اجازه نداد این باشگاه در هیچ کجای تهران مستقر بشود. چون ساکنین محله شکایت می کردند، تابلویی که سردر این باشگاه نصب می شد می توانست باعث پایین آمدن قیمت املاک محله بشود.

باشگاه که تقریبا تمام مراحل تاسیس خود را پشت سر گذاشته بود و حتی توانسته بود از سازمان های بین المللی کمک جذب کند، توسط مرکز تحقیقات ایدز جذب شد. قرار شد در محل بیمارستان امام خمینی در یک ساختمان کوچک و بلااستفاده مستقر شوند.

اما آن وقت ها نمی دانستند، اینکه با مستقر شدن و رفتن زیر نظر مرکز تحقیقات ایدز چقدر محدود می شوند. و باشگاهی که قرار بود توسط خود مبتلایان به ویروس HIV اداره شود حالا توسط «خانم دکترمیم» اداره می شود، که انگار برگزاری همایش و سخنرانی هایی که در آن حتی یک بیمار مبتلا وجود ندارد و فقط در آن از افتخارات حضرات صحبت می شود برایش از مشکلات این افراد مهمتر است. در مورد نحوه مدیریت منابع و کمک هایی که از سازمان ملل به این مرکز تقریبا مصادره شده می شود فعلا صحبتی نمی کنیم!

اما جالب تر از همه دوربین شکستن ها و دستگیری خبرنگاران اجتماعی است که جرمشان فقط  آمدن به یک انجمن اجتماعی بوده. خبرنگار برای حتی صحبت کردن با افراد این باشگاه باید از روابط عمومی دانشگاه تهران نامه کتبی داشته باشد، که به تایید دکتر... رسیده باشد و آن اجازه نامه باید به تایید دکتر... برسد و در نهایت خانم دکتر میم به صلاحدید شخصی می تواند به خبرنگار اجازه بدهد یا خیر که همراه با یک نفر از باشگاه دیدن کند و در حضور همان یک نفر با اعضا صحبت کند، دریافت این اجازه نامه آنقدر زمان می برد که خود خبرنگار منصرف شود. یکی از شرایط دریافت اجازه صحبت با افراد این باشگاه آن است که خبرنگار فعالیت های مرکز را به صورتی که خانم دکتر و روابط عمومی در نظر دارند انعکاس دهد.

برخورد منشی، گویای تمام اتفاقاتی است که در این مرکز در حال رخ دادن است. با افتخار می گوید:«بچه های ما بدون اجازه دکتر با هیچکس حرف نمی زنن، بدون اجازه ما آب هم نمی خورن» شاید از نظر اداره کنندگان این مجموعه، افراد مبتلا به HIV هیچ شخصیت مستقلی ندارند که بتوانند بدون اجازه آنها ـ از طریق آن شخصیت مستقل ـ  و با اجازه خودشان صحبت کنند. وقتی چنین برخوردهایی از طرف کسانی که خود را دلسوز افراد +HIV می دانند دیده می شود نمی توان انتظار زیادی از سایر افراد جامعه داشت.

جالب آنکه به گفته منابع آگاه در تاسیس این مرکز از مرحله ارایه ایده تا تاسیس و شکل گیری و دریافت کمک از سازمان های بین المللی کسانی که امروز ادعای قیومت آن را دارند کمترین دخالتی نداشتند. و گویا از زمانی که این مرکز مورد تو.جه سازمان های بین المللی قرار گرفته آنها دلسوز مبتلایان به HIV شدند.

تجربه مثبت فعالیت NGO هایی که در بعضی شهرستان ها مثل مشهد و اراک در این زمینه با مشارکت خود افراد مبتلا اداره می شوند نشان خود گویای آن است که هیچ کس بیشتر از خود مبتلایان به این ویروس برای جامعه خودشان دلسوز نیست.

 

ایدز برای مرد است

درصد بالایی از جامعه زنانی که مبتلا به ویروس هستند را، زنان افراد معتادی تشکیل می دهند که با ابتلای همسر به این ویروس دچار شدند. اما در انجمن ها این زنان حضور ندارند. به طور کلی پیدا کردن یک زن HIV مثبت کار سختی است. به خاطر اینکه موج دوم، و در واقع موج گسترش دهنده ابتلای ایدز در کشور ما را معتادین تزریقی تشکیل می دهند و این افراد قالبا کم سواد و بی سواد هستند، جو حاکم بر NGO های مرتبط با ایدز جو هایی تحکم آمیز و مردانه است که زنان یا علاقه ای به حضور در انها ندارند و یا اصلا به آنها راه پیدا نمی کنند. حتی این زنان از طرف شوهرها آنقدر محدود شدند که نمی توانند داروهای خودشان را، خودشان از مراکز مربوطه دریافت کنند.

عمده جامعه تصور می کنند که HIV مثبت زن، از راه های خاصی به ان دچار شده، در حالی که تعداد این زنان بسیار کم است و درصد بالای ابتنلا به ویروس را زنانی تشکیل می دهند که از طرف شوهر به ویروس آلوده شدند. چند همسری در کشور ما برای مردان قانونی است. از آنجا که راه ابتلای جنسی ایدز در ایران«رفتار های جنسی پر خطر» و به طور غیر مستقیم«غیر قانونی» عنوان شده، تصور بسیاری از مردان این است که با صیغه به ایدز مبتلا نخواهند شد. زنانی به حکم عقد موقت و با دریافت مهریه به شکل کاملا قانونی در مراکز خاصی به عقد موقت مردان در می آیند هم ممکن است به ویروس آلوده باشند.

 

امواج HIV

ویروس HIV وقتی اوسط دهه 60 یعنی سال 66 به کشور ما رسید، یک دختربچه شش ساله هموفیل که از فرآورده های خونی وارداتی استفاده کرده بود را قربانی کرد. تا سال 75 اکثر کسانی که به این ویروس دچار شدند از طریق دریافت فرآورده های خونی مبتلا شدند. این اولین موج ابتلا به ایدز در کشور بود.

از سال 75 به بعد ویروس بین معتادان تزریقی شایع شد، موج دوم سرایت ویروس یعنی سرنگ مشترک همزمان با فرآورده های خونی هر روز افراد بیشتری را مبتلا کرد.

اما موج سوم، از اول هم کسی دوست نداشت در مورد موج سوم صحبت کند. موج سوم مثل موج اول و دوم نبود. موج اول و دوم هم جنبه های دیگر داشتند، اما موج سوم ابعاد زیادی داشت. موج سومی که تابو شد. مدت ها کسی در مورد موج سوم صحبت نمی کرد، اگر هم صحبت می کرد آنقدر سربسته می گفت که هیچ کس متوجه نشود.

حالا در سال 86 ایدز در کشور ما 20 ساله شده است. موج سوم پشت سر موج اول و دوم آمد، شاید اگر موقعی که اولین ها رسیدند سر بسته نمی گفتند، موج سوم با این شدت نمی رسید. همان سال ها که رسید كميته‌اي متشكل از كارشناسان و مسوولان با عنوان كميته كشوري مبارزه با ايدز آغاز به كاركرد تا به گفته دكتر مينو محرز، عضو اين كميته با اين اقدام «بي‌درنگ» از ابتلاي ساير افراد جامعه به اين بيماري جلوگيري شود. اینکه کیفیت این کار چطور بوده، مشخص نیست.

حقیقت این است که کسی جرات ندارد در مورد صحت آمارهای ارایه شده شک کند، خانم دکتر محرز از قدیمی ترین کسانی است که در ایران با ایدز سر و کار داشته. دکتر محرز روز اول که ایدز به کشور رسید، تا امروز این جایگاه را داشته و حدودا به طور شرطی ایدز نام دکتر مینو محرز را به یاد ما می آورد.

باز هم بعد از 20 سال تاخیر باید از مسئولین متشکر بود که امروز به فکر افتادند، که شفاف بیان کردن مسائل چیز بدی هم نیست. اعتراف بزرگی که خانم دکتر محرز یک ماه پیش در بیستمین سالگرد ورود ایدز به ایران کرد این بود:« بدون كنترل رفتارهاي پرخطر جنسي ايدز كنترل نمي‌شود». شاید بعد از 20 سال باز مسئولین وقت اعتراف کنند که چرا 20 سال قبل نگفتند، منظور از رفتارهای جنسی پرخطر چیست، چطور می شود پیشگیری کرد و با چه وسایلی.

کسی دوست ندارد زحمات شبانه روزی کسانی که در این زمینه فعالیت کرده اند را زیر سوال ببرد، اما ای کاش کسی هم بین این خدام واقعی جامعه بود، که بیشتر از ارایه مقالات بین المللی و کسب موفقیت های جهانی به فکر آنچه در چهاردیواری کشورمان اتفاق می افتد هم بود.

 

اشارات نظر

اطلاع رسانی در خصوص ایدز مثل اشارات عرفا شده است. رفتارهای جنسی پرخطر یعنی چه. آیا یک زوج که قاعدتا رفتار جنسی پر خطر ندارند، نمی توانند عامل سرایت ویروس باشند، چرا می توانند و مواردی از آن در کشور خودمان هست. آیا وقتی از رفتار جنسی پرخطر صحبت می شود، همه جامعه می توانند معنی آن را درک کنند. هر کسی، یعنی از جنین تا پیرمرد 90 ساله، برای ویروس فرقی ندارد، هر کسی می تواند به آن دچار شود.

فرد دانشگاهی و تحصیلکرده باشد، یا بی سواد و عامی. برای ویروس فرقی ندارد. این موج سومی که از آن صحبت می شود، اتفاقا فقط افراد میانسال و بالای 18 سال را درگیر نمی کند، یعنی می تواند زیر 18 ساله ها را هم درگیر کند! اما تا دانشگاه، کسی به نوجوانان نمی گوید: این رفتار جنسی پرخطر یعنی چه. رفتار جنسی پرخطر که این روزها بعد از اظهار نظر مسئولین م شود از آن صحبت کرد، می تواند در کمتر از یک دقیقه هم اتفاق بیافتد، اما خیلی ها نمی دانند زمان در انتقال ویروس موثر نیست! اگر رفتار جنسی پرخطر امروز از عوامل اصلی سرایت ویروس ایدز به شمار می رود، پس وجود هم دارد. آنها که نمی دانستند و مبتلا شدند، دیگر درمان نمی شوند. اما برای نوجوانان مسئولین چه کار می کنند، احتمالا از بردن اسم وسایل پیشگیری در رفتارهای جنسی پرخطر خجالت می کشند. یا شاید برای این طیف دانستن خیلی از چیزها خوب نیست. اما HIV هم ویروس زیاد مودب و اخلاق مداری نیست. برای ایدز که واکسن و دارویی پیدا نشده، پس فعلا HIV سواره است و ما پیاده. بهتر نیست از وسایل پیشگیری اسمی هم برده شود. همین لحظه شاید کسی در حال ابتلا به ایدز باشد، و شاید گناه آن به گردن کسانی باشد که با ابتکار جالب توجهی"Consistently use condom" را در پوسترهای تبلیغاتی پیشگیری از ایدز«خودداری از رفتارهای جنسی پرخطر» ترجمه می کنند! گناهش را بگذارید به گردن کسانی که حتی سرچ این عبارت را هم در اینترنت فیلتر کردند.

اصولا پدرها و مادرها که به بچه ها در این موارد چیزی نمی گویند، و فکرش را هم نمی کنند شاید نوجوانی روزی خطایی مرتکب شود. کسانی که علاقمند باشند می توانند با مراجعه به مراکز مشاوره اطلاعات را دریافت کنند، و بفهمند منظور از رفتارهای جنسی پرخطر چیست.  اما اگر نوجوانی علاقمند نباشد، و یا از وجود چنین مراکزی بی خبر باشد، شاید به زودی محکوم شود به HIV . بعضی از مبتلایان به HIV که از راه همین موج سوم مبتلا شدند گناه خود را قبول دارند. اما مجازات این دسته جرم ها در قانون مجازات اسلامی مشخص شده، مجازات اشتباهی که کرده اند مرگ یا ابتلا به HIV نیست. مرگ مجازاتی است که ضعف اطلاع رسانی برای آنها در نظر گرفته.  

چیزی که حتی سرچ کردن نام آن در اینترنت فیلتر شده، یکی از اصلی ترین سپرهای دفاعی افراد تمام دنیا در برابر این ویروس به شمار می رود. همین چیز در کشورهایی که نمی خواهند مردمشان به HIV مبتلا شوند در مدارس به طور رایگان توزیع می شود.

اگر واقع بین باشیم، در دنیا ارتباط جنسی شایع ترین راه انتقال ویروس به شمار می رود. در ایران پاسخ آزمایش ایدز را به همسر نشان نمی دهند، تعجب نکنید این قانون آزمایشگاه است. آزمایش اعتیاد پیش از ازدواج مرسوم است، اما آزمایش HIV مثل فوحش شده. اگر همسر به همسر خیانت کند و به HIV مبتلا شود، فقط فرد خیانت کار مجازات نمی شود، ویروس HIV