تبليغاتX
آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

آدرس جدید: www.anvarionline.com

من پینگ فلوید گوش می دادم

گفت و گو با غلامعلی کویتی پور

 

غلامعلی کویتی پور متولد سال 1337 از خوانندگان حماسی و پرشور سال های جنگ است که همه او را با نام قطعاتی مثل «ممد نبودی ببینی شهر آزاد شد» در ایام جنگ می شناسند. وی هم اکنون کارشناس ارشد روانشناسی و از فعالین عرصه موسیقی است. آلبوم معروف غریبانه یک که در واقع به نوعی نوآوری در عرصه نواهای عاشورایی به شمار می رفت نیز به ابتکار وی منتشر شد.

او هرگز خود را مداح ندانسته و در این گفت و گو هم این نکته را دوباره یادآوری می کند. هر چند با توجه به موقعیتی که در جریان جنگ داشته است کمتر در مورد مسایل سیاسی اظهار نظر می کند اما در گفت و گو با ما نظر شخصی خود را در رابطه با رویه برخی از مداحان که دست به اظهار نظر های سیاسی در بین جلسات مذهبی می زنند ارایه کرد. وی که از این اظهار نظر ها با عنوان«تکه پرانی سیاسی» یاد می کند این طرز برخورد را موجب کم شدن مستمعین هیات می داند.

کویتی پور که همیشه با جنس صدای خاصش شهرت داشته از علاقه به موسیقی سنتی و احترام به فعالین این عرصه خصوصا استاد شجریان می گوید و اعتقاد دارد که وی که یک فرد متدین و مذهبی است باید با روند موسیقی در جهان، و برنامه های ماهواره ای آشنایی داشته باشد. وی همچنین در این گفت و گو شایعه داشتن سهام در شبکه ماهواره ای Iran Music  را رد کرد. و از برخورد نا مناسب مسئولین وزارت ارشاد در جریان شکایت از شرکتی که آلبومی با نام و عکس او به شکل تقلبی به بازار فرستاده بود می گوید.

 

 

کمتر پیش آمده که خود را مداح بدانید، بیشتر اصرار دارید که «کویتی پور مداح نیست» شما مداح هستید، و اگر نه عنوان فعالیت شما چیست؟

 

باز هم می گویم، من مداح نیستم. این حرف هم برای امروز نیست، سه دهه است که می گویم مداح نیستم. من حماسه خوان بودم. ممکن است چند بار هم برای اهل بیت نوحه هایی خوانده باشم، ولی نه در قالب مداحی. در ظاهر مداحی. این اعتقاد من نیست، اعتقاد هر هیاتی است که مداح کسی است که به مرحله بالای نفس مطمئنه رسیده باشد.

 

چطور شد که پس از انقلاب و در هنگام جنگ این سبک(حماسه خوانی) رواج پیدا کردند؟

 

در زمان جنگ و در یکی از نمازهای جمعه که بعد از عملیات طریق القدس برگزار شده بود، آقای آهنگران بین اشعار حماسیی که می خواند، بین اشعار یک روضه خوانیی انجام دادند در یک قسمتی گفتند که:«مادران شهدا: کجا بودید که صبح عملیات ببینید سرهای فرزندانتان به کنار و دستانشان به کناری، عین خورشید می درخشیدند و...» همان موقع حضرت امام(ره) سریعا با مسئولین ذیربط تماس گرفتند که: «این چیزها چیست که برای مردم می خوانید، چرا اینقدر از مظلومیت امام حسین(ع) و شهدا می گویید، فقط حماسی بخوانید و حماسه بیافرینید». همین شد که بعدها اشعار حماسی جلوه ای پیدا کردند که در روحیه نیروهای بسیجی چنان تاثیر گذار بودند  که حتی یکبار یک خبرنگار خارجی از ما سوال کرد که شما بدون هیچ آلت موسیقی چه می خوانید که این نیروهای بسیجی هرکدام جلوی یک تانک میایستند. 

 

شما و آقای آهنگران به عنوان دو چهره شاخص در این سبک مطرح هستید، بجز شما کسی وارد این عرصه نشد، چرا. بسیاری از مداحان جلسات و هیاتی را برای تربیت شاگرد تشکیل می دهند، شما چرا به این سمت نرفتید؟

 

در مورد سوال اول چون صدای ما دو نفر در آن ایام زیاد پخش می شد.  اما در مورد سوال دوم، جوان ها زیاد از ما می خواستند،  ما به همه می گفتیم ما «مداح نیستیم» ما می گفتیم این راه عشق است. بر اساس بعضی از باور ها که در بعضی ها زیاد و در بعضی ها کمتر به چشم می خورد. من هیچ وقت کلاس یا جلسه خاصی تشکیل ندادم.

 

اینکه شما برای مداحی ارزش و قداست خاصی قائل هستید قابل احترام است. اما اخیرا بعضی از کسانی که به هر شکل خود را مداح می دانند و اقدام به تشکیل جلسات و تربیت شاگردهایی هم کردند، اظهار نظر های سیاسی انجام می دهند. نظر شما در این باره چیست؟

 

من شخصا زیاد با این بحث موافق نیستم. نظر شخصی خودم را می گویم که نظر سیاسی بچه های حضرت زهرا(س) خیلی خیلی بالاتر از این صحبت ها است، که خواننده ها بخواهند بروند در این فاز که به هوای روضه خوانی یا نوحه خوانی تکه های سیاسی هم بیندازند. این اشخاص به جز اینکه مستمعین را از خودشان دور کنند هیچ سودی نمی برند. وقتی وسط ذکر اهل بیت که انسان را به خدا وصل می کند، یک دفعه این رفتارها اتفاق بیافتد ماجرا دنیایی می شود.

من مسئول سیاسی نیستم، اما تاکید می کنم به نظر من سیاست اهل بیت خیلی بالاتر از آن است که یک خواننده حرفی بزند که از نظر اذهان مردم هیچ ربطی به آن خواننده مذهبی ندارد.

ایشان(مداح) اعتقادات مردم را بالا ببرند، الان عصر تکنولوژی، عصر ماهواره و .. است مردم خودشان با مطالعه شناخت سیاسی پیدا می کنند. فرهنگ هیاتی ما این طور چیزها را نمی پذیرد. من مخالف این نیستم که انسان شناخت بدهد به اطرافیانش. اما محفل ذکر یک محفل مذهبی است، نه اینکه سیاست در آن دخالت ندارد، اما اگر خواننده در مجالس مذهبی مسائل روز را بگوید و تکه پرانی کند، این بد است. این را از هر کارشناسی سوال کنید رد خواهد کرد. حال اگر بعضی ها دوست دارند و اصرار دارند که چنین کاری کنند، نظر شخصی خودشان است.

 

 

در مورد اقدامات و انتقادات اخیر در مورد هیات های قمه زنی، علامت کشی، بحث شمایل ها و... چه نظری دارید؟

یک زمانی من خودم انتقاد می کردم، چون بزرگانی که ما قبول داشتیم و به ما شناخت می دادند اینها را رد می کردند. حتی برای سینه زنی هم روایتی نیست که بگوید:«شما به سینه بزنید» ولی مردم در هر منطقه ای طبق فرهنگ خودشان بر اساس عشق و ارادتی که داشتند عرض ادبی کردند.

بر همین اساس، روایت خاصی برای نحوه عزا داری وجود ندارد. مثلا کسی نگفته عزادار حتما باید سینه بزند. شما می توانید محترمانه در یک هیات یگ کوشه بایستید اگر هزار نفر سینه زن هست، شما سینه نزنید . من حتی موافق نیستم بعضی ها در هیات ها  به هر دلیلی می گویند:«تماشا چی نمی خواهیم» تا همه را همراه کنند.

ما همه میهمان حضرت زهرا(س) هستیم چه در شادی ها و چه در عزاداری ها، میهمان حضرت زهرا احترام دارد. یعنی هیچ کسی و حتی کسی که بانی شده است حق ندارد با برخورد بد و تحکم آمیز با میهمان حضرت زهرا(س) برخورد کند چه رسد با توهین.  اما بعضی ها بد برخورد می کنند که اینها به مرور زمان از بین خواهد رفت.

یک مجموعه ای هستند که اسم نمی برم، اشعارشان را هم دارم، در این مجموعه سبک هایی استفاده می شود که خود مقام معظم رهبری هم با آن مخالف هستند. 

 

منظورتان کدام سبک ها است؟

سبک هایی که برداشتی از ملودی ها و تصنیف هایی است که اثر منفی داشتند، بعضی ها آگاهانه و بعضی ها ناآگاهانه این کار را انجام دادند. به جای اینکه از کارشناسان و اهالی فن استفاده کنند، از تصنیف های سنگینی که در شان اهل بیت هست استفاده کنند خودسر عمل می کنند. و از سبک های ریتمیک استفاده می کنند تا به زعم بعضی ها روی جوان ها تاثیر گذار باشد. من منکر این نیستم که این کارها ممکن است روی جوان ها تاثیر گذار باشد. موسیقی (هر نوع موسیقی) تاثیر گذار است. این گفته قابل احترام است.اما نه در ایران، بلکه در تمام دنیا در مراسم دفن یک انسان بزرگ چه مسئول سیاسی، چه سرباز جنگی و... همیشه از مارش عزا استفاده می کنند، نه سبک دیگری! البته قطعات حزن انگیزی هم داریم که با اشعار مبتزل و سطح پایین هم خوانده شدند. و یا از اشعار ضعیف و بی معنی در آن استفاده شده. من مخالف آن نیستم که بعضی از خواننده ها دست روی تصنیف های معروف  بگذارند و از آنها استفاده کنند اما بیشتر موافق هستم که این عزیزان از خود جوششی داشته باشند و ملودی بسازند که برای خودشان باشد.

ما خودمان قطعات ریتمیک را در ایام محرم خوانده ایم، نمونه اش یارب یاربی که در دستگاه شش و هشت اجرا می شد. وقتی همین قطعه سنگین و با آرامش خوانده شد بازتاب خوبی هم داد. اما وقتی کمی به آن سرعت بدهید مبتزل و جلف می شود.

وقتی یک کار جلف و سطح پایین اجرا می شود تاثیر منفی روی تمام شنوندگانش می گذارد. متاسفانه از ابتدا کسی به طور جدی متولی امر نشد. من خودم بارها با مسئولین در این رابطه صحبت کردم اما نه اتفاق خاصی افتاد و نه کار خاصی انجام شد.

الان می بینیم هر کسی سر خود یک مجموعه ای تشکیل می دهد که: بیایید ساماندهی بکنیم. قبل از محرم محصول یکی از این مجموعه ها را دیدم، متوجه شدم شعرها ضعیف هستند و از پنج کار، سه ملودی ضعیف هستند و روی قطعات لوس آنجلسی کار کرده اند. این ها همان ملودی هایی است که بازتاب بد داشتند.

 

 

یک آلبوم با سو استفاده از نام شما و عکس شما رسما منتشر شد، کاری برای برخورد با آن انجام داده اید؟

من به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آقای صفارهرندی شکایت کردم و گفتم: در این مقطع زمانی آمدم و شکایتم را نوشتم ولی متاسفانه هیچ برخوردی که نشد هیچ، با لبخند به حرف های من گوش می کردند. شکایت من فقط این بود که سریعا فلان شرکتی که در حال توزیع این نوار است کار خودش را متوقف کند و آن نوار را از بازار جمع کنند. بعد متوجه شدم که حتی تعداد استکان چای من در آن جلسه هم به اطلاع صاحب شرکت مزبور رسیده است! این چه نوع رسیدگی است. منی که شناخته شده هستم این پاسخ من است، وای به روز کسی که شناخته شده نیست. این اتفاق روزنه های تازه ای را برای من باز کرد. تا آن مقطع یک دیدگاه دیگری داشتم، ولی بعد متوجه شدم که خیر، ما از تاریخ عقب افتاده ایم!

یک آرزو دارم که همیشه گفته ام: یک زمانی بدون هیچگونه اجباری مردم آنقدر به جبهه ها هجوم آوردند که فرماندهان به حضرت امام(ره) گفتند که جبهه ها از نیرو اشباع شده. که حضرت امام در آن مقطع گفتند: مردم ما الهی شدند.  آروز دارم یک روز هم مقام معظم رهبری بگویند: مسئولین ما الهی شدند.

 

مداح ما باید پرو نظر مراجع تقلید باشد و یا خیر، اخیرا برخی از مداحان انتقادهایی را به مراجع تقلید کرده اند؟

این قضیه مثل این است که مثلا دانشجویی که به دانشگاه می رود احتیاجی به استاد نداشته باشد!یک مومن وقتی آگاهی یک مرجع را ندارد به خاطر اینکه بتواند از باورهای مذهبی خود لذت ببرد باید از یک مرجع پیروی کند. به قول دکتر شریعتی:«اگر از بالاتر از خود پیشی بگیرید هلاک می شوید، و اگر عقب بیافتی سردرگم خواهی ماند»

حالا اگر کسی بدون آگاهی نسبت به آیات قرآن و تاریخ اسلام بخواهد نظر بدهد و یا خدای نکرده  متلکی بپراند، آن شخص مخالف دین اسلام است.

 

نظر شما در مورد موسیقی چیست؟

شما در هر صنفی باشید، به جز صنف های منفی اگر با خدا درست معامله کنید به خدا می رسید. حال چوپان باشید یا موسیقی دان، فرقی نمی کند.

 

برخی می گویند شما در «Iran Music » سهام دارید، نظرتان در باره این شبکه چیست؟

قبلا هم از این قبیل شایعات بوده. می گفتند سامی یوسف با من در ارتباط است. من این شایعات را کاملا تکذیب می کنم. اگر سرمایه داشتم، بهترین استدیو ها را در مملکت خودم برقرار می کردم. شبکه ایران موزیک در تمام سال جلف ترین شوهای خارجی را پخش می کند و در دهه محرم فقط یک سری تصاویر را پخش نمی کند. این اصولا درست نیست که در تمام سال هرکار خواستند کردند و حالا یک دهه مثلا رعایت کنند.

من با اعتقاداتی که دارم، آرزو داشتم اگر سرمایه این کار را داشتم یک شبکه ماهواره ای خودم تاسیس می کردم. اما متاسفانه نمی توانم، و شاهدیم که کسانی که پای برنامه های مبتذل این شبکه ها می نشینند تاثیر منفی برنامه ها را دریافت می کنند.

 

شما ماهواره هم نگاه می کنید؟

بله، نگاه می کنم. من معتقدم چه مسلمان، چه غیر مسلمان و چه اقلیت مذهبیی که نامش ایرانی است باید با تمام مسایل دنیا آشنایی داشته باشد. نه اینکه فقط چیزهایی که من کویتی پور بگویم را بداند.

باید نگاه کنم. باید آگاهی داشته باشیم. یک بار در زمان جنگ ما با خانواده در حال سفر بودیم، یک سرباز هم رانندگی می کرد. برنامه های رادیو قطع شد و یک موسیقی بدون کلام از «پینک فلوید» پخش کردند، من گفتم رادیوی ایران پینگ فلوید هم پخش می کند؟ که سرباز با تعجب از من پرسید مگر شما پینگ فلوید هم گوش می کنید! و من هم در جواب گفتم:«وقتی شما به دنیا نیامده بودی من پینگ فلوید را می شناختم» همان موقع هم آن سرباز از من پرسید شما چطور اینها را می شناسید که گفتم:« من مذهبی باید بشناسم باید شناخت داشتنه باشم، که بدانم  دنیا را چگونه باید بگذرانم» این اشتباه است که بعضی ها فکر می کنند نباید نسبت به موسیقی شناخت داشت. آقای راشد یزدی که معرف حضور همه هستند هفت دستگاه موسیقی را با زمزمه می خوانند.

 

شما به جز موسیقی های حماسی وسبک های مذهبی چیز دیگری هم گوش می دهید، چه سبک هایی را می پسندید؟

انواع موسیقی ها را گوش می دهم. موسیقی های بدون کلام را بیشتر می پسندم، از قبل از انقلاب هم گوش می دادم بتوون، باخ و... اما موسیقی سنتی و اصیل برای من مقدس است. چون از استاد شجریان تا بقیه کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند برای اشعار عرفانی و حماسی احترام خاصی قائل هستند.

---------------------

مطالب مرتبط:

سیاست ورزی و مداح
انتقاد به سبک حاج منصور

دسته های بی علامت شدند

 

 [+]لینک این مطلب در بالاترین

منبع: شهروند امروز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

آزادی

اگر دین ندارید، آزاده باشید

 

کاش یه نفر به هر کسی که اینو می گه بگه: به خدا آزاد بودن سخته، کار هر کسی نیست.

 

 

دعوتم کردید آیم سویتـــــــــــان

آمدم این است وفای کویتــــــان

 

تشنه ام بر بوسه شمشیرتــان

آمدم مردی ندیدم بینـــــــــــتان

 

 

 

 

 

 

بی تو شمشیر بر خلایق می کشند

 

تـــــــــیغ بر روی حقایق می کـــشند

 

 

***

 

آزادی آقای باقی تو شب عاشورا مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

کاشکی

وقتی قاطی کنم دلنوشته می نویسم

اینو دو سال پیش نوشته بود!

اینم که شرح نداره، همینه:

براي گفتن حرف دارم ، به اندازه قدم هاي عابران

و به شكوه طلوع

من  مسافر بودم

ازشهر معصيت گذشتم

و به پابوس ابليس رفتم

تا هم آغوشي رذالت

و مسخ شدن انسان

همسفر داشتم من:

آدم هايي، مست از شراب تكبر

چشم آنها پر از خواستن، يك عشوه

دست من پر از  تمنا، يك لحظه عاطفه

من هم آغوش خشم بودم

و همخوابه­ي خيانت

من توانستم،

من خواستم و توانستم

 

***

 

من كم شنيدم

از باد

از كلاس درس عشق دو گنجشك

از نوازش نسيم

از جنبش ژرف  طبيعت

از لطف خورشيد

و از زمزمه­ي مرموز خدا، در هر ثانيه

من دیدم:

ماه را، وقتي ميخنديد با ستاره ها به آرزوی پلنگ

و كوهستان را

وقتي مورچه اي دانه اي مي كشيد به دوش

چقدر مغرور بود او،  روي دامنه­ي كوه 

كفتاري را ديدم، كه مي آموخت چگونه شبدر را می شود استشمام کرد 

 

-----------------------

واق واق سگ، حقیقت والای سگ

ما نمی دانیم اسم اعظم سگ

ما نمی فهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا می کنیم عین سگ

ما که نمیدهدمان هیچ دهان محل سگ

ما که پارس می کنیم عین سگ

ما که رنج  می بریم

ما که دم تکان می دهیم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

دسته ها بی علامت شدند

برادران حسيني و جمعي ديگر از علامت سازان مشهور راسته سيد اسماعيل تهران با انتقادات اخير به شيوه عزاداري در ايام محرم امسال متضرر شدند. علامت و قمه سازها در اين دوره بيشترين ضرر مالي را متحمل شدند و البته بخش عمده نگراني از اصلاح آيين هاي عزاداري مربوط به همين طيف است. آنها نسل در نسل اين كار را انجام داده اند، برخي از مردم در بعضي از نقاط كشور به خصوص در مناطق ترك زبان، بر اساس اعتقاداتي كه داشتند براي فرزندان يا خودشان نذر «باش يارماق» (=شكافتن سر)كرده اند و... با اين حال با فرا رسيدن ايام سوگواري به هر دليل با بعضي از آيين هايي كه زمزمه برخورد با آنها پيش از محرم به گوش مي رسيد، برخورد جدي نشد.

برخي از اين آيين ها صرفنظر از پيشينه حضور و درستي يا نادرستي آنها ريشه در باورهاي كهن مردم بومي بعضي از مناطق دارد كه طي ساليان دراز به وجود آمده اند و برخي ديگر راه ارتزاق بعضي از صنوف به شمار مي رود.

با نزديك شدن به ايام محرم امسال، زمزمه هايي در مورد اصلاح شيوه هاي عزاداري به گوش مي رسيد اما برخورد قابل ذكري به طور رسمي به جز دستگيري جمعي از قمه زنان اصفهاني رخ نداد. با اين حال همين زمزمه ها توانست جو رواني ايجاد كند كه تاثير قابل توجهي را روي فعاليت جمعي از فعالين به نام اين عرصه بگذارد.

 

قمه زنان چه كردند

فيروزه، مادر 43 ساله ابالفضل است كه در اردبيل زندگي مي كنند. ابافضل فرزند پسري است كه در حال حاضر 12 سال سن دارد و پس از سه دختر خانواده به دنيا آمده است. مادر ابالفضل مي گويد پيش از تولد او به توصيه اقوام و فاميل نذر كرده است كه اگر فرزند در راه پسر باشد، تا 40 سالگي فرزند هر سال در روز عاشورا قمه بزند.

فيروزه اطلاع چنداني از درست يا نادرست بودن اين سنت از نظر شرعي ندارد و مي گويد:« به ما گفتند اين نذر جواب مي دهد، ما هم نذر كرديم، حالا ابالفضل به شكر خدا سالم و سلامت است. حاجتمان برآورده شده و بايد نذرمان را عدا كنيم و الا خدا غضب مي كند»

ابالفضل 12 ساله هم اعتقاد مادر را دارد، او مي گويد قمه زني درد دارد، ولي چون به خاطر حضرت ابالفضل است درد آن را تحمل مي كند. وي كه پدرش هم همه سال قمه مي زند مي گويد:«هرچند همه مردان خانواده ما در ايام محرم و در روز عاشورا قمه مي زنند، ولي اگر بزرگان بگويند كه حرام است قمه نمي زنيم، ولي من نظر كرده حضرت ابالفضل هستم و بايد نذر را عدا كرد»

در مناطق ترك زبان و استان هاي آذربايجان غربي و شرقي، اردبيل و...بيشترين تعداد هيات هاي قمه زني به چشم مي خورند. تا پيش از ممانعت نيروهاي انتظامي از برگزاري علني اين مراسم در بين مردم، بسياري از خانواده ها براي به دنيا آمدن سالم فرزندان، پسر بودن و.. نذر و نيازهايي انجام مي دادند كه عمده آنها نذر سر شكافتن و يا «باش يارماق»  براي فرزندان پسر بود. اين نذرها اشكال مختلفي داشتند، بعضي ها نذر كرده اند كه طي سال هاي مشخصي فرزندشان هر سال در روز عاشورا قمه بزند. اما با محدوديت هاي اخير بعضي از اين خانواده ها علي رغم اطلاع رساني مكرر رسانه ها و سخنراني هاي مذهبي در اين خصوص اين خانواده ها به طور مخفيانه اقدام به اين كار مي كنند.

براساس اين سنت دسته هاي قمه زني از ابتداي محرم تا روز عاشورا هر شب در دسته هاي واحد و كفن پوش چوب هاي گردي را به ارتفاع حدود 120 سانتي متر و  قطر 4 سانتي متر به دست مي گيرند و در حركتي شبيه به قمه زني آيين «شاخسي، واخسي» يا «شاه حسين، واي حسين» را اجرا مي كنند. به گزارش خبرنگار ما امسال مشكل جدي براي دسته هاي «شاخسي، واخسي» پيش نيامده است. اما هنوز از مراسم قمه زني خبري به دست نيامده. به هر حال بعضي از هيات هاي قمه زني به روال سال قبل به طور مخفيانه قصد دارند تا در روز عاشورا قمه زني كنند.

 

علامت سازان راسته سيد اسماعيل

از ميدان قيام تا بازار سيد اسماعيل حدود 10 علامت ساز با سابقه و مشهور وجود دارند. بعضي از آنها فقط علامت سازي مي كنند و برخي ديگر در كنار شغل اصلي خود به علامت سازي هم اشتغال دارند. طي سال هاي گذشته اشخاص زيادي وارد اين صنف شدند اما افراد شاخص اين صنف در سطح تهران كمتر از تعداد انگشتان دست هستند.

برادران حسيني به طور خانوادگي در اين صنف فعاليت كرده اند و به گفته خودشان نسل در نسل اين كار را انجام داده اند از افراد شاخص اين صنف به شمار مي روند. آنها مي گويند:«امسال هيچگونه ابلاغيه رسمي مبني بر اينكه علامت سازي انجام ندهند به دست آنها نرسيده است» اما با پخش مكرر برنامه هاي تلويزيوني مبني بر نادرست بودن حمل علامت در دسته هاي عزاداري تقاضا براي خريد علامت به شكل قابل توجهي پايين آمده است.

براي ساخت يك علامت متوسط 13 تيغه، حدودا يك سال زمان لازم است. طي يكسال مشاغل زيادي براي ساخت يك علامت درگير هستند. عموما سود حاصل از ساخت يك علامت 30 درصد قيمت كل آن است. بعضي از علامت هاي بزرگ سفارشي هستند اما هر علامت ساز هر سال يك تا دو علامت 13 تيغه بدون سفارش مي سازند تا اگر هياتي بدون سفارش براي خريد علامت مراجعه كرد بتوانند علامت را به آنها بفروشند. در حال حاضر علامت هايي كه اين صنعتگران ساخته اند با كم شدن تقاضاي خريد علامت بلااستفاده مانده است.

برادران حسيني از برخورد دوگانه مسئولين گله دارند، حدود 5 سال قبل يكي از نشريات پرتيراژ كشور از آنها به عنوان قديمي ترين علامت سازان تهران ياد كرده و طي چند برنامه خبري از آنها تجليل كردند. اما در حال حاضر همين علامت سازان از طرف مطبوعات طرد شده اند.

با همه اين ها علامت سازان تهراني كه براي ساخت هر علامت به طور متوسط 400 تا يك ميليون تومان هزينه كرده اند، براي محصولات خود مشتري ندارند و معلوم نيست چه كسي مي خواد ضرر آنها را جبران كند.

هر چند از راه هاي مختلف و رسانه ها اعلام شده كه قمه زني در ايام سوگواري امام حسين(ع) ممنوع است. اما در فروشگاه هاي راسته قيام، شمشير به فروش مي رسد. با اين توجيه كه فربوش قمه حرام است اما اين شمشيرها زينتي هستند. ولي به گفته يكي از كسبه كه خودش سابقه قمه زني هم دارد، با همين شمشير ها هم مي شود سر شكافت. فقط آنها را تيز مي كنند و به جاي قمه از آنها استفاده مي كنند. از طرفي تقاضا براي خريد آلات و ادوات عزاداري نسبت به سال گذشته كمتر بوده است. به گفته بعضي از فروشندگان راسته قيام اين به خاطر بارش سنگين و بي سابقه برف امسال بوده كه با ايام عزاداري همزمان شده است.

 

 -------------

 

 

مطالب مرتبط:

سیاست ورزی و مداح
انتقاد به سبک حاج منصور

 گفت و گو با غلامعلی کویتی پور

 

منبع: شهروند امروز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

سوال از زندگی

زندگی فقط ازت یه سوال دار:

- شما به روح اعتقاد داری...؟

این عکسم هیچ ربطی نداره، عکس شب چله چلچراغه منو توش پیدا کنید. جایزه نفره اول یک عدد خودکار با سری عکس اسپیرو و فانتازیو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

چه دردیست

نزدیک می شه، نزدیک تر

میاد جلو، همش جلوتر تند و تند

هر شب، یه روز گذشته، هر روز صبح، یه روز که زود شب می شه

 

پارسال زمستونم اینطوری بودم، همش انگار نمی خواست تموم بشه،

 

ولی شد!

 

بازم یه تجربه جدید، کار جدید، سوژه جدید

---------------------

زندگی همیناس؟

---------------------

نمی تونه که فقط این باشه

اون قسمت خوشگلش کجاشه من نمی دونم!

 

اوووووهه بیست و سه سال ندوییدیم که برسیم به اینجاش

 

یه چیز باحال باید داشته باشه

 

سال دیگه این وقت مطمئنم زندگیم بازم ۱۸۰ درجه با امسال این موقعم فرق داره، مثل پارسال و امسال

 

ولی اونجایی که سال دیگه هستم همونجاس؟

 

نمی دونم...

 

دیگه دارم خسته می شم.

 

دوس دارم ه کوله پر کنم، کفشامو بپوشم بنداشو بپیچم دور مچ پام سفت کنم یه اور بکشم بالا سوییچا رو بردارم بکوبم برم اذربایجان.

 

الان اگه بزرگترام اینجا بودن می دونم چی می گفتن: بازم داری از این شاخه به اون شاخه می پری؟

 

خب بابا آدم تا بالاش نریخته باید از شاخه به شاخه بپره

 

 عقابم باشه، پرواز نکنه می شه مرغ  

-------------------

واقعن من از زندگی چی می خوام؟

این مرض کوفتی باز افتاد تو جون من!

 

خبرنگاری خوبه ها، ولی باید بشه تاثیر گذار تر باشه

حالا این راهش چطوریه، باید پیدا بشه دیگه

یه جور موثر تر

 

---------

 

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لب های خود همواره بستن

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن

 

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان برخاک سپردن

ولی بر دل امید خانه بستن

 

به من هر دم نوای دل زند بانـــــــــــگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن

 

-----------------

داشتیم تابستونی زندگیمونو می کردیم ها

خود زنی که همیشه تیغ رو دست زدن نیست

خود زنی یعنی شب بشینی تا صبح، اونم شبای زمستون سرد، بیرون سرد تو اتاق گرم

بشینی به مرض گذشته شعر بخونی بعد فک کنی فک کنی این مغزت درد بگیره

بعد سر صبح دچار این درد ذهنی ... بشی

همینه

 

داشتیم زندگیمونو می کردیما

لعنت به هر چی زمستونه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

گرم می شویم

اومـــــــــــــــم

یه حس غریب بهم می گه دارم گرم می شم.

بعد از دوره رکود سنگین

 

گردی از راهی نمی خیزید سواران را چه شد

مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد

 

جز صدای جغد ها چیزی نمی آید به گوش

قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

یک خانواده HIV مثبت خوشبخت

برطرف کردن سو تفاهم:

قاعدتن من که فقط تو کارگزاران مطلب نمی نویسم، اونچه در پست قبلی نوشتم در مورد یکی دیگه از نشریاتی بود که یه گزارش منو حذف کرده بود!!!

بنابراین کماکان اعتقاد دارم که ممد رهبر = پرفکت، ضمن اینکه در مورد روزنامه ای به نام کارگزاران، شیوه مدیریت قبلی و فعلی  اظهار نظر نمی کنم.

------------

 

ظهر یک روز بارانی مهرماه، نازنین دست پسرش را در خیابان گرفته، با هم راه می روند و نازنین هنوز به دنبال یک دبستان برای ثبت نام آرش می گردد، که حالا باید سر کلاس درس نشسته باشد. آرش نگاه معصومش را به کف خیابان دوخته، دست مادرش را گرفته و هیچ کدام به روی خود نمیاورند که در مدرسه قبلی از مدیر و اولیای دبستان چه چیزهایی شنیدند.

آرش تازه به کلاس اول رفته، درسش که بد نیست انضباطش هم خوب است، اما اخراج شده! آرش کوچک که از لحظه تولد HIV برایش غریبه نیست به روی مادر نمیاورد، تا دردی به دردهای مادری که از طرف خانواده پدر مرحوم آرش طرد شده اضافه نکند، به مادرش نمی گوید که بچه ها در بازی راهش ندادند، به او گفتند که مادرشان سپرده «از پسری که کاپیشن آبی می پوشد دوری کنند و با او بازی نکنند، دستشان به او نخورد» و مادر به روی آرش نمیاورد که از مدیر و اولیای مدرسه که قرار است نسل آینده را تربیت کنند چه ها شنیده: که مقصر است، که خون بچه های یک دبستان به گردن اوست و... همه اینها به خاطر این است که همسر نازنین در یک تصادف در هندوستان خون آلوده دریافت کرده، و نازنین هم مبتلا شده و آرش هم از طریق مادر HIV مثبت شده است. فرض کنیم پدر و مادر آرش دروغگو هستند و هر دو مقصر، آرش که قبل از تولد مبتلا شده هم دروغگو و گناهکار است.

 +HIV و مبتلایان به ایدز دوست ندارند مصاحبه کنند، می دانید چرا؟ چند نفری که حوصله پاسخ دادن داشتند گفتند: از ترحم بی خودی خسته شدند، از آمار و ارقام خسته شدند، از حرف بی عمل خسته شدند. از رقابت های « دکتر میم» و « دکتر گاف» برای شهرت خسته شدند.  به چه کسی باید بگویند، HIV مثبت ها همه شهوت چران و معتاد نبودند، اکثر آنها مکافات گناهی را می کشند، که در آن هیچ مقصر نبودند.

برای بعضی هایشان هم جالب است، که ما ادعا می کنیم دنیای آنها را از خودشان بهتر می شناسیم، دنیای آنها مثل چیزی که ما تصور می کنیم سیاه و یاس آلود نیست، فقط باید گفت، بعضی هایشان از آدم های سالم زنده تر هستند. اتفاقا همه زن هایی که وارد مرحله ایدز شدند، هرزگی نکردند و همه مرد هایشان هم خیانت کار نیستند! جامعه +HIV هم مثل هر جامعه دیگری است، فقط همین.

اگر مشکل و دلخوری دارند، به خاطر خبرنگارهایی است، که از درد آنها برای خود پله ترقی می سازند، اگر دلخور هستند از پزشکانی دلخورند که خودشان بهتر از هر کسی می دانند ویروس HIV چگونه منتقل می شود، اما هنوز مادران مبتلا به آن برای وضع حمل باید از در چنیدن بیمارستان و زایشگاه جواب شودند. آنها که اکثرا مشکل بهداشت دهان و دندان پیدا می کنند اگر دروغ بگویند، دروغ که نه، موقع رفتن به دندانپزشکی فقط نگویند که مبتلا به+ HIVهستند، داندانپزشک هم نمی داند مبتلا هستند و ممکن است نفر بعدی هم آلوده شود. اما آنجا که با وجدان و صادقانه مشکل خودشان را با دندانپزشک در میان بگذارند به بدترین وضع از مطب دندانپزشکی بیرون می شوند.

دلخوری آنها از استاد دانشگاهی است، که از دست دادن با آنها اکراح دارد، و مکافات آنها زمانی شروع می شود که از محل کار اخراج می شوند، بدنشان به داروهای رایگان دولتی قبلی دیگر پاسخ نمی دهد و در فاصله شروع دوره داروهای جدید، می باید داروهای قبلی را از بازار آزاد تهیه کنند. بدن آنها ضعیف تر از افراد عادی است، باید ویتامین بخورند و قسمت دردآور ماجرا آنجا شروع می شود که ویتامین ها را باید آزاد تهیه کنند. بعضی وقت ها فقط هزینه زنده ماندنشان ماهانه بیشتر از یک میلون تومان می شود. 

اما با همه اینها، نازنین و آرش هنوز زنده هستند، با این همه مشکل، شاید آنها از افراد عادی جامعه زنده تر باشند. شاید بهتر است  به مشکلات افراد +HIV نپردازیم، به مشکلات عامه جامعه و قشری که خود را تحصیلکرده می نامد در مقابل آنها بپردازد.

 

خیرین هم می ترسند

HIV دو رو دارد، یک روی آن مشکل جسمی و روی دیگر آن مشکل اجتماعی است. اکثر بیماری ها می توانند از راه جنسی هم، سرایت کنند و ایدز هم از این قاعده مستثنی نیست. اما به هر دلیلی از روز اولی که اسم این ویروس در جامعه ما مطرح شد، جامعه در مقابل آن  با کنجکاوی و گارد دفاعی موضع گرفت.

یک آزمایش ساده: دو صندوق کمک های خیریه در یک معبر عمومی قرار بدهید، روی یکی بنویسید«کمک به کودکان مبتلا به HIV» و روی یکی دیگر بنویسید «کمک به کودکان سرطانی » و ببینید مردم بیشتر دوست دارند به کدام یکی کمک کنند.

این آزمایش را قبلا یکی از فعالین اجتماعی انجام داده و نتیجه حیرت آور آن اختلاف فاحش بین دو صندوق بوده، که صندوق مربوط به سرطان تقریبا پر شده و صندوق مربوط به HIV تقریبا خالی مانده.

به خاطر همین است که NGO های فعال در زمینه ایدز در ایران، هیچکدام یک شماره حساب برای جذب کمک های مردمی ندارند، باید گفت تقریبا از دریافت کمک مردی ناامید شدند.

کودکان مبتلا به +HIV  یادشان نمی آید مثل بچه های مبتلا به سرطان کسی نوازششان کرده باشد، خیرین هم می ترسند به آنها دست بزنند. و اگر هر کسی موقع صحبت در مورد ایدز کسانی که به آنها دست نمی زنند را سرزنش کنند، باید دید در مواجهه با کسی که می گوید HIV مثبت هستم چه کار می کند.

مبتلایان به این ویروس اگر داروهای خود را به صورت مداوم مصرف نکنند خیلی زود ضعیف می شوند و ممکن است وارد مرحله ایدز بشوند، اما وقتی بیکار شدند، وقتی افراد فامیل طردشان کردند، دیدن یک HIV مثبت که داروی خود را می فروشد و چقدر هم ارزان می فروشد عجیب نیست. وضع آنقدر بغرنج شده که عدد مبتلایان به این ویروس که کار هم کنند بسیار پایین است. وقتی مساله زندگی مطرح می شود، دیگر مشکلات روحی و احساسی آنها مهم نیست، چون واقعا بعضی از آنها شکمشان خالی است.

حصار کشی دور باشگاه

حکایت فعالیت اجتماعی در جامعه ما همیشه جالب بوده. مشکلات خاص و بعضا محیر العقولی که سر راه فعالین این عرصه ها وجود دارد. یکی از آنها در مورد باشگاه «یاران مثبت» اتفاق افتاد. که   در مرداد سال گذشته افتتاح شد این باشگاه به پیشنهاد انجمن تنظیم خانواده به فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده (ITPF)تاسیس شد. اول قرار بود توسط خود مبتلایان به ویروس HIV اداره شود. فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده هم قبول کرد و قرار شد به طور مداوم مبلغی را به این باشگاه پرداخت کند.

اما مشکل از وقتی شروع شد که این باشگاه خواست در کشور خودمان، در تهران یک محل برای استقرار پیدا کند، شهرداری اجازه نداد این باشگاه در هیچ کجای تهران مستقر بشود. چون ساکنین محله شکایت می کردند، تابلویی که سردر این باشگاه نصب می شد می توانست باعث پایین آمدن قیمت املاک محله بشود.

باشگاه که تقریبا تمام مراحل تاسیس خود را پشت سر گذاشته بود و حتی توانسته بود از سازمان های بین المللی کمک جذب کند، توسط مرکز تحقیقات ایدز جذب شد. قرار شد در محل بیمارستان امام خمینی در یک ساختمان کوچک و بلااستفاده مستقر شوند.

اما آن وقت ها نمی دانستند، اینکه با مستقر شدن و رفتن زیر نظر مرکز تحقیقات ایدز چقدر محدود می شوند. و باشگاهی که قرار بود توسط خود مبتلایان به ویروس HIV اداره شود حالا توسط «خانم دکترمیم» اداره می شود، که انگار برگزاری همایش و سخنرانی هایی که در آن حتی یک بیمار مبتلا وجود ندارد و فقط در آن از افتخارات حضرات صحبت می شود برایش از مشکلات این افراد مهمتر است. در مورد نحوه مدیریت منابع و کمک هایی که از سازمان ملل به این مرکز تقریبا مصادره شده می شود فعلا صحبتی نمی کنیم!

اما جالب تر از همه دوربین شکستن ها و دستگیری خبرنگاران اجتماعی است که جرمشان فقط  آمدن به یک انجمن اجتماعی بوده. خبرنگار برای حتی صحبت کردن با افراد این باشگاه باید از روابط عمومی دانشگاه تهران نامه کتبی داشته باشد، که به تایید دکتر... رسیده باشد و آن اجازه نامه باید به تایید دکتر... برسد و در نهایت خانم دکتر میم به صلاحدید شخصی می تواند به خبرنگار اجازه بدهد یا خیر که همراه با یک نفر از باشگاه دیدن کند و در حضور همان یک نفر با اعضا صحبت کند، دریافت این اجازه نامه آنقدر زمان می برد که خود خبرنگار منصرف شود. یکی از شرایط دریافت اجازه صحبت با افراد این باشگاه آن است که خبرنگار فعالیت های مرکز را به صورتی که خانم دکتر و روابط عمومی در نظر دارند انعکاس دهد.

برخورد منشی، گویای تمام اتفاقاتی است که در این مرکز در حال رخ دادن است. با افتخار می گوید:«بچه های ما بدون اجازه دکتر با هیچکس حرف نمی زنن، بدون اجازه ما آب هم نمی خورن» شاید از نظر اداره کنندگان این مجموعه، افراد مبتلا به HIV هیچ شخصیت مستقلی ندارند که بتوانند بدون اجازه آنها ـ از طریق آن شخصیت مستقل ـ  و با اجازه خودشان صحبت کنند. وقتی چنین برخوردهایی از طرف کسانی که خود را دلسوز افراد +HIV می دانند دیده می شود نمی توان انتظار زیادی از سایر افراد جامعه داشت.

جالب آنکه به گفته منابع آگاه در تاسیس این مرکز از مرحله ارایه ایده تا تاسیس و شکل گیری و دریافت کمک از سازمان های بین المللی کسانی که امروز ادعای قیومت آن را دارند کمترین دخالتی نداشتند. و گویا از زمانی که این مرکز مورد تو.جه سازمان های بین المللی قرار گرفته آنها دلسوز مبتلایان به HIV شدند.

تجربه مثبت فعالیت NGO هایی که در بعضی شهرستان ها مثل مشهد و اراک در این زمینه با مشارکت خود افراد مبتلا اداره می شوند نشان خود گویای آن است که هیچ کس بیشتر از خود مبتلایان به این ویروس برای جامعه خودشان دلسوز نیست.

 

ایدز برای مرد است

درصد بالایی از جامعه زنانی که مبتلا به ویروس هستند را، زنان افراد معتادی تشکیل می دهند که با ابتلای همسر به این ویروس دچار شدند. اما در انجمن ها این زنان حضور ندارند. به طور کلی پیدا کردن یک زن HIV مثبت کار سختی است. به خاطر اینکه موج دوم، و در واقع موج گسترش دهنده ابتلای ایدز در کشور ما را معتادین تزریقی تشکیل می دهند و این افراد قالبا کم سواد و بی سواد هستند، جو حاکم بر NGO های مرتبط با ایدز جو هایی تحکم آمیز و مردانه است که زنان یا علاقه ای به حضور در انها ندارند و یا اصلا به آنها راه پیدا نمی کنند. حتی این زنان از طرف شوهرها آنقدر محدود شدند که نمی توانند داروهای خودشان را، خودشان از مراکز مربوطه دریافت کنند.

عمده جامعه تصور می کنند که HIV مثبت زن، از راه های خاصی به ان دچار شده، در حالی که تعداد این زنان بسیار کم است و درصد بالای ابتنلا به ویروس را زنانی تشکیل می دهند که از طرف شوهر به ویروس آلوده شدند. چند همسری در کشور ما برای مردان قانونی است. از آنجا که راه ابتلای جنسی ایدز در ایران«رفتار های جنسی پر خطر» و به طور غیر مستقیم«غیر قانونی» عنوان شده، تصور بسیاری از مردان این است که با صیغه به ایدز مبتلا نخواهند شد. زنانی به حکم عقد موقت و با دریافت مهریه به شکل کاملا قانونی در مراکز خاصی به عقد موقت مردان در می آیند هم ممکن است به ویروس آلوده باشند.

 

امواج HIV

ویروس HIV وقتی اوسط دهه 60 یعنی سال 66 به کشور ما رسید، یک دختربچه شش ساله هموفیل که از فرآورده های خونی وارداتی استفاده کرده بود را قربانی کرد. تا سال 75 اکثر کسانی که به این ویروس دچار شدند از طریق دریافت فرآورده های خونی مبتلا شدند. این اولین موج ابتلا به ایدز در کشور بود.

از سال 75 به بعد ویروس بین معتادان تزریقی شایع شد، موج دوم سرایت ویروس یعنی سرنگ مشترک همزمان با فرآورده های خونی هر روز افراد بیشتری را مبتلا کرد.

اما موج سوم، از اول هم کسی دوست نداشت در مورد موج سوم صحبت کند. موج سوم مثل موج اول و دوم نبود. موج اول و دوم هم جنبه های دیگر داشتند، اما موج سوم ابعاد زیادی داشت. موج سومی که تابو شد. مدت ها کسی در مورد موج سوم صحبت نمی کرد، اگر هم صحبت می کرد آنقدر سربسته می گفت که هیچ کس متوجه نشود.

حالا در سال 86 ایدز در کشور ما 20 ساله شده است. موج سوم پشت سر موج اول و دوم آمد، شاید اگر موقعی که اولین ها رسیدند سر بسته نمی گفتند، موج سوم با این شدت نمی رسید. همان سال ها که رسید كميته‌اي متشكل از كارشناسان و مسوولان با عنوان كميته كشوري مبارزه با ايدز آغاز به كاركرد تا به گفته دكتر مينو محرز، عضو اين كميته با اين اقدام «بي‌درنگ» از ابتلاي ساير افراد جامعه به اين بيماري جلوگيري شود. اینکه کیفیت این کار چطور بوده، مشخص نیست.

حقیقت این است که کسی جرات ندارد در مورد صحت آمارهای ارایه شده شک کند، خانم دکتر محرز از قدیمی ترین کسانی است که در ایران با ایدز سر و کار داشته. دکتر محرز روز اول که ایدز به کشور رسید، تا امروز این جایگاه را داشته و حدودا به طور شرطی ایدز نام دکتر مینو محرز را به یاد ما می آورد.

باز هم بعد از 20 سال تاخیر باید از مسئولین متشکر بود که امروز به فکر افتادند، که شفاف بیان کردن مسائل چیز بدی هم نیست. اعتراف بزرگی که خانم دکتر محرز یک ماه پیش در بیستمین سالگرد ورود ایدز به ایران کرد این بود:« بدون كنترل رفتارهاي پرخطر جنسي ايدز كنترل نمي‌شود». شاید بعد از 20 سال باز مسئولین وقت اعتراف کنند که چرا 20 سال قبل نگفتند، منظور از رفتارهای جنسی پرخطر چیست، چطور می شود پیشگیری کرد و با چه وسایلی.

کسی دوست ندارد زحمات شبانه روزی کسانی که در این زمینه فعالیت کرده اند را زیر سوال ببرد، اما ای کاش کسی هم بین این خدام واقعی جامعه بود، که بیشتر از ارایه مقالات بین المللی و کسب موفقیت های جهانی به فکر آنچه در چهاردیواری کشورمان اتفاق می افتد هم بود.

 

اشارات نظر

اطلاع رسانی در خصوص ایدز مثل اشارات عرفا شده است. رفتارهای جنسی پرخطر یعنی چه. آیا یک زوج که قاعدتا رفتار جنسی پر خطر ندارند، نمی توانند عامل سرایت ویروس باشند، چرا می توانند و مواردی از آن در کشور خودمان هست. آیا وقتی از رفتار جنسی پرخطر صحبت می شود، همه جامعه می توانند معنی آن را درک کنند. هر کسی، یعنی از جنین تا پیرمرد 90 ساله، برای ویروس فرقی ندارد، هر کسی می تواند به آن دچار شود.

فرد دانشگاهی و تحصیلکرده باشد، یا بی سواد و عامی. برای ویروس فرقی ندارد. این موج سومی که از آن صحبت می شود، اتفاقا فقط افراد میانسال و بالای 18 سال را درگیر نمی کند، یعنی می تواند زیر 18 ساله ها را هم درگیر کند! اما تا دانشگاه، کسی به نوجوانان نمی گوید: این رفتار جنسی پرخطر یعنی چه. رفتار جنسی پرخطر که این روزها بعد از اظهار نظر مسئولین م شود از آن صحبت کرد، می تواند در کمتر از یک دقیقه هم اتفاق بیافتد، اما خیلی ها نمی دانند زمان در انتقال ویروس موثر نیست! اگر رفتار جنسی پرخطر امروز از عوامل اصلی سرایت ویروس ایدز به شمار می رود، پس وجود هم دارد. آنها که نمی دانستند و مبتلا شدند، دیگر درمان نمی شوند. اما برای نوجوانان مسئولین چه کار می کنند، احتمالا از بردن اسم وسایل پیشگیری در رفتارهای جنسی پرخطر خجالت می کشند. یا شاید برای این طیف دانستن خیلی از چیزها خوب نیست. اما HIV هم ویروس زیاد مودب و اخلاق مداری نیست. برای ایدز که واکسن و دارویی پیدا نشده، پس فعلا HIV سواره است و ما پیاده. بهتر نیست از وسایل پیشگیری اسمی هم برده شود. همین لحظه شاید کسی در حال ابتلا به ایدز باشد، و شاید گناه آن به گردن کسانی باشد که با ابتکار جالب توجهی"Consistently use condom" را در پوسترهای تبلیغاتی پیشگیری از ایدز«خودداری از رفتارهای جنسی پرخطر» ترجمه می کنند! گناهش را بگذارید به گردن کسانی که حتی سرچ این عبارت را هم در اینترنت فیلتر کردند.

اصولا پدرها و مادرها که به بچه ها در این موارد چیزی نمی گویند، و فکرش را هم نمی کنند شاید نوجوانی روزی خطایی مرتکب شود. کسانی که علاقمند باشند می توانند با مراجعه به مراکز مشاوره اطلاعات را دریافت کنند، و بفهمند منظور از رفتارهای جنسی پرخطر چیست.  اما اگر نوجوانی علاقمند نباشد، و یا از وجود چنین مراکزی بی خبر باشد، شاید به زودی محکوم شود به HIV . بعضی از مبتلایان به HIV که از راه همین موج سوم مبتلا شدند گناه خود را قبول دارند. اما مجازات این دسته جرم ها در قانون مجازات اسلامی مشخص شده، مجازات اشتباهی که کرده اند مرگ یا ابتلا به HIV نیست. مرگ مجازاتی است که ضعف اطلاع رسانی برای آنها در نظر گرفته.  

چیزی که حتی سرچ کردن نام آن در اینترنت فیلتر شده، یکی از اصلی ترین سپرهای دفاعی افراد تمام دنیا در برابر این ویروس به شمار می رود. همین چیز در کشورهایی که نمی خواهند مردمشان به HIV مبتلا شوند در مدارس به طور رایگان توزیع می شود.

اگر واقع بین باشیم، در دنیا ارتباط جنسی شایع ترین راه انتقال ویروس به شمار می رود. در ایران پاسخ آزمایش ایدز را به همسر نشان نمی دهند، تعجب نکنید این قانون آزمایشگاه است. آزمایش اعتیاد پیش از ازدواج مرسوم است، اما آزمایش HIV مثل فوحش شده. اگر همسر به همسر خیانت کند و به HIV مبتلا شود، فقط فرد خیانت کار مجازات نمی شود، ویروس HIV او، همسر او و شاید فرزندان او را قربانی می کند.

 

آمارها

مرجع آماری ما، همان چیزی است که مرکز آمار وزارت بهداشت اعلام می کند. کسی هم نمی تواند آن را زیر سوال ببرد. این آمار برای مسئولان خیلی مهم است چون سازمان های بین المللی از همین آمار در آمارهای جهانی استفاده می کنند.

در هیچ کجای دنیا داشتن آمار دقیق مبتلایان به HIV به خاطر دوره پنهان امکان پذیر نیست. اما آمار چگونگی ابتلا به آن ممکن است. آنچه به آن«رابطه جنسی پرخطر» می گویند در ایران جرم به حساب می آید. به طور طبیعی فرد اگر از این راه مبتلا شده باشد، ترجیح می دهد آن را انکار کند. خیلی ها به همسر خود خیانت می کنند و مبتلا می شوند، این گروه هم از رده خارج می شوند. تنها کسانی که از راه استفاده فرآورده های خونی و سرنگ مشترک آلوده شدند صراحتا راه ابتلای خود را اعلام می کنند. بنابراین یک حلقه مفقوده در آمار کشور ما وجود دارد. و حل کردن مساله ای که نه مفروضات آن مشخص است و نه معلومات آن کار زیاد آسانی نیست.

بر اساس آمار های موجود در سال 1365، 5 گزارش، ده سال بعد و در سال 1375، 32 گزارش مبنی بر ابتلا به HIV در تمام کشور ما اعلام شد.

تا سال 76 که این رقم به 875 نفر رسید. سال 83تا84 جهنم ابتلا به HIV با 3145 نفر در کشور بود. در شش ماهه اول امسال هم 426 گزارش ابتلا به HIV اعلام شده.

در سال 65 یک نفر به ایدز دچار شد، در سال 73، 36 نفر، تا سال 83-84 که فاجعه رخ داد: 280 نفر.  در شش ماهه اول امسال هم 91 نفر به ایدز مبتلا شدند.

اول دسامبر امسال(برابر با 9 آذرماه) به مناسبت روز جهانی ایدز مدير اجرايي صندوق جمعيت ملل متحد در پيامي به مناسبت روز جهاني ايدز اعلام کرد: ايدز همچنان عامل اصلي مرگ روزانه 5700 نفر در سراسر جهان است. شاید با این آمار باور کنیم ایدز شوخی نیست، فراموش هم نکنیم که ما جزئی از دنیا هستیم.

 

 

در مورد عامل اصلی مرگ انسان ها

مراحل ابتلا به ایدز را می تواند در سه مرحله دانست: مرحله عفونت حاد از 2 تا 6 هفته بعد از ورود ويروس به بدن، علائمي شبيه يك سرماخوردگي شديد در فرد بروز مي‌كند. علائم شايع اين مرحله عبارتند از: تب، گلودرد و بزرگي غدد لنفاوي گردن. در 50% موارد بيماري خود به خود خوب مي‌شود و ساير موارد نيز با درمان علامتي بهبود مي‌يابد.

مرحله بدون علامت: در اين مرحله در بدن فرد مبتلا ويروس وجود دارد ولي هيچگونه علائمي در شخص وجود ندارد و كلية فعاليت‌هاي بدن به صورت طبيعي ادامه دارند. فرد مي‌تواند ويروس را به ديگران منتقل كند. تمام تلاش‌ها براي افزايش طول عمر فرد مبتلا، از جمله تجويز داروهاي ضد ويروس در اين مرحله صورت مي‌گيرد. و طبیعتا اگر فرد متوجه نشود، به مرحله بعدی یعنی ایدز می رسد.

مرحله ايدز: در اين مرحله علائم بيماري به تدريج معلوم می شود. به دليل اين كه سيستم ايمني بدن تضعيف شده است، فرد مبتلا به انواع عفونت‌‌ها مبتلا مي‌شود (عفونت‌هاي فرصت‌طلب) و در نهايت از پاي در‌مي‌آيد. نهايت طول عمر فرد در اين مرحله 5/1 تا 2 سال است.

به هيچ عنوان از ظاهر يك فرد نمي‌توان فهميد كه به HIV مبتلا شده است يا خير. چون در دوران نهفتگي، فرد مبتلا هيچگونه علائمي از خود نشان نمي‌دهد و از نظر ظاهر، كاملا سالم و مشابه ساير افراد است. تصور اين كه افراد HIVمثبت افرادي لاغر، رنجور و ضعيف هستند كاملا اشتباه است.تنها پس از ورود به مرحلة ايدز است كه علائم بيماري در فرد بروز مي كنند.در هر حال فقط آزمايش خون است كه به طور قطعي ابتلا به HIV ايدز را نشان می دهد.

 

 یک خانواده خوشبخت

پدر آرش استاد دانشگاه بود. یک مرد تحصیلکرده، کسی که تحصیلات خود را تا مقطع دکتری در رشته فیزیک اتمی ادامه داده بود. یکبار در هندوستان تصادف می کند و خون آلوده به او تزریق می شود. وقتی به خانه بر می گردد نازنین، مادر آرش هم مبتلا می شود. آرش یک برادر بزرگتر هم داشت، ولی او قبل از ابتلای پدرشان به دنیا آمده بود.

همه چیز خوب بود تا اینکه سال 79 پدر آرش که استاد دانشگاه هم بود یک دفعه کاهش وزن پیدا کرد و خیلی زود فوت کرد. بعد از فوت پدر، مادر آرش که الان 35 ساله است  آزمایش HIV داد و متوجه شد او هم مبتلا شده، و آرش که بعد از ابتلای پدر در سال 74 به دنیا آمده بود هم مبتلا  HIV است.

اما برادر بزرگ آرش سالم است.  خانواده پدر آرش بعد از مرگ پدر آرش، به نازنین مادر آرش اتهام های زیادی زدند، آنها قبول نمی کردند که پدر آرش عامل ورود HIV  به خانواده صمیمی آرش بوده.

با شکایت به دادگاه می خواستند برادر بزرگ آرش را از خانواده جدا کنند، اما نازنین با هزینه شخصی و گرفتن وکیل اجازه از هم پاشیدن خانواده را نداده. خانه ای که خانواده آرش در آن زندگی می کنند، در حال حاضر موروثی است، چندین بار خانواده پدر آرش سعی کردند خانه را از نازنین بگیرند، اما نازنین با وجود بیماری اجازه این کار را نداده.

نازنین بعد از همسرش مجبور شد کار کند، اما نتوانست کار خوبی برای گذران زندگی برای خود دست و پا کند. حقوق مستمری پدر آراش با درآمد جزئی مادر آرش با هم ماهانه کمتر از 400 هزار تومان است، هزینه خرید قرص های تقویتی برای نازنین و آرش، اقساط خانه و... باعث شده تا در حال حاضر خانواده دچار بحران شدید اقتصادی شود. بعد از اینکه بدن آرش به داروهای قبلی جواب نداد، سهمیه داروهای قبلی قطع و تا زمانی که داروهای جدید آرش به او برسد نازنین مجبور شد برای تهیه داروهای آرش ماهانه چند صد هزار تومان هزینه کند تا داروها را از بازار آزاد تهیه کند.

بانک به خاطر عدم پرداخت اقساط می خواست خانه را حراج کند، اما نازنین با قرض توانست از حراج خانه جلوگیری کند، حالا مکافات باز پرداخت اقساط پیش آمده. نازنین یک HIV مثبت است، از کار عار ندارد، اما کجا به او کار می دهند.

دو فرد مبتلا و یک فرد سالم در یک خانه زندگی می کنند، سال هاست، اما باز هم باور اینکه ایدز از راه های خاصی منتقل می شود برای جامعه ما مشکل است.

نازنین هنوز هم با عشق به خانواده، خانواده سه نفری خود را اداره می کند. هر شب با آرش و برادر بزرگ او درس هایشان را دوره می کند و امید به زندگی را از دست نداده.

آرش اما، الان کلاس دوم راهنمایی است، ولی هنوز برخوردهای دوستانش را فراموش نکرده. آرش هیچ وقت همبازی نداشته. آرشی که هیچ گناهی نداشته، مادر نازنین زیر فشار مالی و عاطفی قرار دارد. فامیل او را طرد کردندو از طرفی تامین هزینه های زندگی برای او مشکل است. از همه بدتر هر سال ثبت نام بچه ها در مدرسه... هر سال باید با اولیا دانش آموزان صحبت کند، با مدیر مدرسه و... تا اجازه بدهند فقط آرش به حق طبیعی خود یعنی تحصیل برسد.

و هر شب چشم های اشک آلود آرش را ببینید که از بی تفاوتی هم سن و سالانش رنج می کشد، از اینکه او را با انگشت نشان می دهند و... با همه اینها، نازنین هنوز دست نیاز به کسی دراز نکرده و به قول معروف با سیلی صورت سرخ می کند. سعی می کند از نظر ظاهر بهترین باشد، و همچنان زندگی کند. آرش هم زندگی می کند. مادر و پسر HIV مثبت بی تفاوت به لحظه مرگ، و اینکه برای بقا نازنین روزانه باید 23 عدد قرص و آرش روزانه 11 عدد قرص بخورد باز هم صبح به مدرسه می روند.

--------------------

 [+]اینک مطلب در بالاترین

چاپ شده در: هفته نامه چلچراغ

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

تصمیم کبری

همیشه از دست یه سری از خبرنگارا که کلاس میگذاشتن شاکی بودم.

همیشه اعتقاد داشتم و دارم (واقعن) که خبرنگاری که جلوی همکارش یا مردم کلاس بزاره به درد لای جرز می خوره.

فقط یه جا کلاس لازمه اونم جلو آدمای مغروری که مسئولیت یا مقامی دارن و فک می کنن خبرنگار وظیفه داره ازشون تمجید و تعریف کنه.

 

ولی دارم به نتیجه می رسم باید جلو همکارام کلاس گذاشت!

 

یه سری ها وقتی ساده و صمیمی برخورد می کنی واقعن فک می کنن خبریه!

 

امر شدیدا مشتبه می شه بهشون.

 

از طرفی یادمه یک بار یه کسی که خیلی بهم چیز یاد داده بهم اخطار داده بود: که فلانی از کار خبرنگار مهم تر چیزای دیگه ای هم هست.

 

مثل اینکه هر جا بری سابقه کاریت رو جار بزنی، هیشکس رو آدم حساب نکنی، پش سر این و اون صفه بزاری که آره کار بلد نیستن و...

 

حالا دارم به نتیجه می رسم.

 

-----------------------------

هیشکس می دونم مث من خر نیس، یا اگه باشه خیلی کمه:

واسه یه گزارش دو هفته وقت بزاره، بره تا مرز اینکه کتک بخوره هم جلو، حدود ۳۰ هزار تومن از جیبش خرج کنه، ۱۴ روز دوندگی کنه و حاصل کارش بشه سه صفحه مطلب.

 

اینا قاعدتن همش به خاطر ۴۰ هزار تومن حق التحریر نیست، منطقی نیس اصلن.

 

بابا به کی باس گفت، آدم می نویسه دوس داره یه حرفی رو برسونه

 

بعد در کمال تعجب، یک نفر تکیه می زنه به صندلیش، نصف مطلب رو درس همونجاش که تمام سه صفحه حاشیه بوده که اونو برسونی رو حذف می کنه!!!

 

من می خواستم مدح کسی رو بگم یا داستان بنویسم جاش بود، خوبم بود، در آمدشم خوب بود... رپورتاژ آگهی می گرفتم اصلن ... مگه مرض داشتم؟

------------

 

من از این به بعد تصمیم گرفتم یه دو سه تا حوزه خبری بگیرم، برم مث بقیه بشینم سر نشست مطبوعاتیا، چرت و پرتای چار تا آدم عوضی از خود راضی رو ضبط کنم بیارم پیاده کنم، حقوقم رو هم سر برج بگیرم .

 

-----------

 

اگه گزارشی هم بگیرم، می زارم تو همین وبلاگ، به نظرم آدم کوتوله دیگه خیلی زیاد شده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

چهار خودکشی در کمتر از 9 ساعت

روزهای خودکشی

 

یکشنبه این هفته در کمتر از نه ساعت، وقوع چهار فقره خودکشی فقط در سطح تهران خبر تکان دهنده­ای بود که شاید زنگ خطری باشد. ساعت ‌3 بعد از ظهر روز یکشنبه فردي ‌٤٧ ساله به نام «عباس» در منطقه ابوسعید خود را از سقف اتاق منزل مجردي‌اش با طناب حلق آويز كرد.

با گذشت ‌٧ ساعت، ساعت ‌10 شب همان روز فردي ‌٥٤ ساله به نام «احمد» با بريدن رگ گردن خود در منطقه تهران نو خودکشی کرد.

20 دقیقه بعد در تهرانسر، جواني ‌٢٤ ساله به نام «حامد» خود را با طناب حلق آويز كرد. حدود یک ساعت بعد و در ساعت ‌11 و نیم شب به گزارش ایسنا در منطقه گلبرگ «آرش» ‌١٧ ساله دست به خودكشي زد. وي يك كيسه پلاستيكي را روي سر خود كشيده و آن را با چسب دور سرش محكم كرده بود كه احتمالا بر اثر خفگي ناشي از تنفس دي اكسيد كربن بازدم خود جان باخته بوده است.

از ابتدای سال تا کنون این اولین بار است که خبر چهار خودکشی در طی کمتر از یک روز منتشر می شود. هر چند در سال جاری در حوادثی مثل روز 19 خرداد، 18 تیرماه و هفتم مرداد ماه در تهران گزارش سه خودکشی منتشر شده بود. و در 31 خردادماه، 30 تیرماه و 26 مرداد ماه هم همزمان خبر دو خودکشی منتشر شدند.

این روزها را باید روزهای خودکشی دانست. سیر صعودی آمار خودکشی در کشور که بیشتر به دلایل معیشتی-اقتصادی و خانوادگی-احساسی هستند باید مورد توجه متولیان امر قرار بگیرد.

نباید دست یابی تاسف بار ایران به رتبه سوم در جهان (بر اساس آخرین آمار) در رابطه با خودکشی زنان را فراموش کرد. ایران پس از چین و هند در رتبه سوم جهان قرار گرفته است.رشد خودکشی به خصوص در میان نوجوانان، جوانان و دانشجویان قابل توجه هستند.

این گزارش براساس اخبار موجود در آرشیو خبرگزاری های ایسنا، فارس، ایسکا نیوز، دویچه وله، پایگاه های خبری عصر ایران و فردا همچنین روزنامه های اعتماد ملی و اعتماد، همشهری و ایران تهیه شده است. پر واضح است که اخبار تمام این دست حوادث توسط خبرگزاری ها و روزنامه ها منعکس نمی شوند و ما تنها به بخشی که اخبار آن منتشر شده اشاره کرده ایم.

 

سه ماهه اول

در تعطیلات نوروز امسال حداقل شش مرد و زن در سطح تهران خودکشی کردند.  در هفتمين روز فروردين‌ امسال در منطقه دزاشیب تهران مرد 40 ساله‌اي به نام شهريار با استفاده از جریان برق اقدام به خودکشی کرد. در روز يازدهم فروردين پسر 14 ساله ای به نام میلاد در لويزان با حلق‌آويز کردن خود از پنجره خانه خودکشی کرد.  ميلاد در نامه‌اي اعلام كرده بود به خاطر اختلاف با خانواده‌اش دست به اين كار زده است.

روز 12 فروردین سال جاری جوان 25 ساله‌اي به همراه دوست خود به كوه‌هاي نورآباد واقع در استان فارس صعود كرده و در آنجا با يك قبضه كلت كمري اقدام به خودكشي می کند.

عصر روز سیزدهم فروردین دختر 21 ساله ای كه نازنين نام داشت با پرت كردن خود از طبقه سوم خانه‌شان در ميدان شهدا به زندگي‌اش پايان داد. نازنين به دليل اختلافاتي كه با پدر و مادرش داشته، دست به اين اقدام زده بود.

در 24 فرودین جوانی به نام هدايت در دهدشت کهکلویه و بویر احمد به وسیله شلیک مستقیم  اسلحه برنودر ناحیه سر خودکشی کرد.  

شب روز 24  فروردین مرد 42 ساله اي به نام فرهاد در تهران با استفاده از جریان برق خودکشی کرده بود.

یک روز بعد در همدان مردی به نام صفر پس از اینکه با همسرش فریده درگیری پیدا می کند وی را در سرویس بهداشتی منزل به ضرب 12 ضربه چاقو به قتل می رساند و سپس خود را حلق آویز می کند.

در روز 29 فروردین یک عضو شوراي شهر شهرستان ساوجبلاغ با پرتاب خود از پشت بام ساختمانی فرمانداری این شهرستان اقدام به خودکشی کرد.

روز 12 اردیبهشت ماه امسال در بیرجند مرد 42 ساله‌اي در منطقه کوه قاين با حلق آویز کردن خود، خودكشي كرد.

پنج روز بعد در نیشابور ابولقاسم،80 ساله، که سال ها دچار یک بیماری صعب العلاج بود، با حلق آویز کردن خود دست به خودکشی زد.  

روز 24 اردیبهشت در خیابان شهدا مرد 60 ساله ای به نام قربان رگ خود را در اتاق خوابش زد.

یک روز بعد و در شب 25 ارديبهشت ماه در ميدان سرآسياب، خيابان جواديه جسد نحيف پسر نوجواني که با یک چادر از بالاي لوله آب حياط منزلش خود را به دارآویخته بود کشف شد.

در روز 26 اردیبهشت جوان 26 ساله ای به نام هادی با حلق‌آويز كردن خود از ميله بارفيكس به زندگي خود پايان داد.

روز 27 ارديبهشت ، جوان 16 ساله راوري واقع در کرمان كه در منزل پدري خود زندگي مي‌كرد، با خوردن سم به زندگيش پايان داد. همچنین حدودا ظرف مدت یک ماه و در اردیبهشت ماه امسال  پنج جوان راوری خودکشی کردند.

شب 28 اردیبهشت ماه در خیابان 17 شهریور حسن ،خود را از پنجره خانه خواهرش به قصد خودکشی پرت کرد.

ششم خرداد ماه يك جوان 19 ساله اهل روستاي حسن آباد در 25 كيلومتري شهرستان تكاب  خود را به داخل چاه انداخته و به اين ترتيب به زندگي خود پايان داد.

هشتم خردادماه در كرمانشاه مردی با اسلحه به درب منزل دايي خود رفت و به ضرب دو گلوله، دايي و همسر وي را در منزلشان به قتل رساند. و پس از آن با همان اسلحه اقدام به خودکشی کرد.

عصر نهم خرداد، اردشیر پسر 17 ساله ای که پنجم خردادماه از طرف پدر از خانه اخراج شده بود، به دلیل پیدا نکردن سرپناه با خوردن قرص برنج خودکشی کرد.

14 خرداد، جوان 22 ساله كرماني در محل كوه‌هاي صاحب‌الزمان به دلیل مشکلات خانوادگی خود را از بالای کوه پرت کرد.

15خرداد در تهران، پسر 25 ساله ای به نام امیر با خوردن مقدار زیادی قرص، خودکشی کرد.

در نوزدهم خرداد ماه، سه خودکشی همزمان در پایتخت رخ داد. ، پسر 32 ساله به نام «آرش»، خود را با سر از طبقه يازدهم آپارتماني در خيابان «نظامي گنجوي» به پايين پرت كرد و در دم جان باخت.

چند ساعت بعد سرباز 20 ساله ای به نام رحمان با شلیک گلوله به زندگی اش پایان داد.شب نوزدهم خرداد هم مرد 70 ساله ای در خیابان محلاتی با  حلق آویز کردن خود در طبقه پنجم یک ساختمان به زندگی خود پایان داد.

در 23 خرداد، مرد 29 ساله ای به نام خدابنده پس از یک مشاجره خانوادگی در منطقه کن تهران به دنبال مصرف مشروب الکلی و مرگ موش جان سپرده است.

سه روز بعد و در 26 خرداد، جنازه حلق آویز مرد 40 ساله ای به نام نعمت که دست به خودکشی زده بود در جنگل لویزان پیدا شد.

سه روز بعد، 29 خرداد در سرخس، جوان 21 ساله دانشجو ، داخل خانه اي اجاره اي واقع در يكي از مناطق شهر سرخس با طناب خود را حلق آويز كرد و جان باخت.

در سی و یکمین روز از خرداد ماه دو مرد ميانسال در تهران اقدام به خودکشی کردند. ساعت 22 سي و يكم خرداد ماه سال جاري، شخصي به نام خسرو در محل زندگيش واقع در فشم با استفاده از یک نوع سم قوی اقدام به خودكشي كرد. در حادثه ای دیگر، مرد 40 ساله‌اي به نام حبيب در مناطق جنوبی تهران با وارد كردن ضربه چاقو به بدنش اقدام به خودكشي كرد.

 

سه ماهه دوم

اول تیرماه سال جاری،مردي 48 ساله در قائمشهر، فرزند 5/1 ساله‌اش را با سلاح شکاري به قتل رساند و سپس خودکشي کرد.

دوم تیرماه، در قم مرد 35 ساله ای که به دلیل اعتیاد به مواد مخدر از نوع کریستال از همسرش جدا شده بود، در زيرزمين منزلش اقدام به خودكشي با بند پلاستيكي كرده بود.

نهم تیرماه، دختر جوان 18 ساله‌اي پس از گرفتن كارنامه خود با خوردن قرص اقدام به خودكشي كرد. دختر اهوازي پس مشاهده كارنامه تحصيلي خود و تجديدي در برخي دروس، در منزل با خوردن سي قرص اقدام به خود كشي كرد.

در روز دهم از تیرماه، محمدجواد 50 ساله، در ايستگاه مترو امام خميني در حالي كه فرياد مي‌زد، من شش ماه است بيكارم وقتي قطار به ايستگاه رسيد براي آخرين بار و با صداي بلند اين جمله را تكرار كرد و به زير قطار پريد. در همین روز، نوجوان 14 ساله‌اي به نام ميلاد به علت اختلاف با خانواده در زيرزمين منزل با بند کيف مدرسه‌، خود را حلق‌آويز کرد.

عصر 12 تیرماه، نادره زن 26 ساله، پس از تماسي که با مادر خود داشت از وي حلاليت گرفته و از زندگي خود در كنار همسرش ابراز ناراحتي و نگراني كرد. پس از این تماس نادره خود را از لوستر منزل حلق آویز کرد و جان سپرد.

روز15 تير ماه،در خانه ای واقع در بلوار معين‌نژاد منطقه «خاك سفيد» جسد داوود و دوست قديمي او مريم پیدا شد.

مریم 29 ساله كه آثار دو ضربه چاقو و شليك يك تير اسلحه كلت به قلبش مشهود بود از پنج سال قبل با داوود 30 ساله كه او نيز غرق در خون بود قرار ازدواج داشتند، داوود به دلیل مشکلات اقتصادی مجبور بود برای کار به ژاپن سفر کند، اما در آخرین سفر به ایران متوجه شد که مریم قصد ازدواج با فرد دیگری را دارد. داوود در یادداشتی در خصوص چگونگی انجام این قتل و خودکشی در یادداشتی نوشته بود: مريم را به قتل رسانده و سپس خودكشي كردم.

هجدهم تیرماه، سه خودکشی در تهران اتفاق افتاد. زن 26 ساله ای به نام مژگان در عظیم آباد بر اثر بریده شدن شاهرگ دستش و مصرف قرص برنج جان سپرده است.

چند ساعت بعد، پروانه 20 ساله با خوردن چند قرص برنج به زندگی اش پایان داد. در آخرین حادثه روز 18 تیرماه، پسر 24 ساله ای به نام محمد رضا در خیابان کامرانیه بر اثر حلق آویز شدن در اتاق خوابش جان سپرد.

22 تیرماه، یک مرد و یک زن به استقبال مرگ خودخواسته رفتند: جنازه زن 34 ساله ای به نام طیبه که از طبقه سوم خانه اش واقع در خیابان کیان منش تهران خود را پرت کرده بود پیدا شد.

چند ساعت بعد  نوید 21 ساله به خاطر شکست عشقی، خود را از طبقه سوم خانه شان واقع در حوالی یوسف آباد به پایین پرت کرد.

30 تیرماه، بازهم دو زن در تهران دست به خودشکی زدند. زن 25 ساله ای به نام مرسده که به تنهایی زندگی می کرده بر اثر مصرف مقدار زیادی قرص برنج به بیمارستان فیروزگر برده شد و با وجود تلاش پزشکان، جان باخته.در حادثه بعدی زن 21 ساله ای به نام پاپلا با تابعیت خارجی در خانه اش(اختیاریه) خود را حلق آویز کرده است.

آخرین روز تیرماه با خبر یک فقره خودکشی به پایان رسید. روز 31 تیرماه، مرد 23 ساله ای به نام علیرضا خود را در خانه شخصی اش حلق آویز کرد.

اولین خبر خودکشی در ششم مرداد ماه مربوط به جیرفت بود. در خاتون‌آباد جیرفت بين خواهرزاده و دايي نزاعی در می گیرد طی آن، خواهرزاده با يك قبضه سلاح كلاش، دايي خود را هدف شليك گلوله قرار داده است. متهم به قتل در پي اطلاع از مرگ دايي‌اش با اسلحه اقدام به خودكشي می کند و قبل از رسيدن به بيمارستان جان خود را از دست داد.

روز هفتم مرداد ماه پایتخت کشور:  بازهم سه خودکشی در یک روز. مرد 32 ساله ای به نام محمد در اتاق خوابش واقع در شهرک کاروان خود را حلق آویز کرد.

چند ساعت بعد علیرضا 23 ساله در خانه پدرش خود را حلق آویز کرد.همان روز جنازه مرد 23 ساله ای به نام قلی که کارگر یک کافی شاپ واقع در روبروی مجموعه ورزشی انقلاب بوده  و با  قطع رگ دست خود به استقبال مرگ رفته بود پیدا شد.

مرگ مشکوک یک مرد در بیمارستان،بازپرس و پلیس جنایی تهران را با معمای تازه ای رو به رو کرده است.

16 مرداد مرد 38 ساله ای به نام محمد در بیمارستان بعثت بعد از جراحی ،خود را با پیچاندن ملحفه به دور گردنش ،حلق آویز کرد.

 ده روز بعد و در روز 26 مرداد ماه در دو حادثه جداگانه در دو نقطه از استان فارس، دو زن جوان خودکشي کردند. اولین حادثه مربوط به زرين 21 ساله  بود که با يک قبضه سلاح شکاري غيرمجاز پدرش در يکي از روستاهاي استان فارس خودکشي کرد. در حادثه بعدی زني 25 ساله بر اثر اختلاف با همسرش، در یکی از مناطق جنوب شرقی  شیراز با مصرف قرص خودکشي کرد.

در واپسین روزهای مرداد ماه در پي کشف جسد خانم دکتر 29ساله‌اي به نام رزیتا در سرويس بهداشتي يکي از هتل‌هاي شيراز، پليس اين شهر، علت احتمالي مرگ را خودکشي اعلام کرد. جسد اين زن در حالي يافت شد که روسري دور گردن وي و خون در اطراف آن، مشهود بود.

همچنین در هفته آخر مرداد، دو نوجوان بيرجندي با خوردن تعدادي قرص قصد جان خود را كردند. دختر نوجوان 12 ساله بيرجندي كه با خوردن 50 عدد قرص به دليل نامعلومي قصد خودكشي داشت با اقدام به موقع خانواده به بيمارستان منتقل شد و از مرگ نجات یافت، همچنین

در اقدامي مشابه دختر نوجوان 15 ساله‌اي كه پس از خوردن تعداد نامعلومي قرص و وخامت حال توسط افراد خانواده به بيمارستان منتقل شده بود تحت مداوا قرار گرفت.

ساعت 11 شب چهارم شهریور، جسد مردي به نام اميد كه از ناحيه سر خود را مورد اصابت گلوله قرار داده بود در منطقه بلوار شهرداری سعادت اّباد پیدا شد.

روز پنجم شهریور،  مرد 35 ساله ای به نام محمد فروشنده مصالح ساختماني بود، که به صورت مجردي در منزلش در خيابان آيت‌الله كاشاني سكونت داشته خود را از بام خانه به پایین پرت کرد.

ساعت 12 ظهر روز دهم شهريور ماه، بدن غرق به خون پيام 24 ساله در حمام خانه اش واقع در دربند پیدا شد. پیام با بريدن رگ گردن خودکشی کرده بود.

در هفته دوم شهریور ماه شش نفر با خوردن قرص در استان خراسان جنوبی به قصد خودكشي نياز به درمان فوري پيدا كردند.

روز 19 شهریور ماه، پسر 18 ساله ای در ایستگاه متروی امام حسین(ع) با ایستادن میان خط آهن، تصمیم به خودکشی داشت اما با اقدام سریع دو مسافر از مرگ نجات یافت.27 شهریور، مرد 55 ساله از طبقه ششم پاساژ آلومينيوم به پایین پرت شد.

 

سه ماهه سوم

در اولین روزهای مهر ماه شخصي به نام محمود كه به جرم مواد مخدر در زندان به سر مي برد در زندان خود را حلق‌آويز كرده و به زندگي خود پايان داده است.

ساعت 22 شامگاه 27 مهر ماه زنی به نام لازار 82 ساله بر اثر اصابت گلوله‌ اسلحه شكاري به پهلوي سمت چپش توسط همسرش از پا درآمد.همسر او يوتم 82 ساله پس از کشتن همسرش با جریان برق دست به خودکشی زد.

ساعت نه صبح روز نهم آبان، اعضاي يك خانواده 4 نفره پس از احراز نسبت خانوادگي با ارائه كارت شناسايي به يكي از دوش‌هاي یک حمام عمومی در بانه رفتند.

با تاخير طولاني در خروج اين افراد و عدم جواب آنان در صدا كردن مسئول حمام، ماجرا به اطلاع پليس می رسد كه با حضور پليس و شكستن درب حمام پلیس متوجه مرگ دسته جمعي اعضا خانواده به استثناي كودك 4 ساله شد.

كودك 4 ساله پس از بدست آوردن حالت هوشياري اظهار داشت: كه پدر و مادرش با هم دعوا كرده و مشكلات خانوادگي داشته‌اند و پس از رفتن به حمام پدر خانواده به ديگر افراد بيسكويت ( آغشته به مواد سمي) خورانده است.

روز نهم آبان ماه در تهران، منطقه گلبرگ، دختر23 ساله ای به نام بهاره خود را از بالای طبقه سوم به پایین پرت کرد.خواهر بهاره در خصوص علت خودکشی او گفته بود:خواهرم دوبار درکنکور شکست خورده بود و همین مساله باعث شد دچار افسردگی شدید شود.

در هفته های دوم و سوم آبان ماه سال جاری در استان همدان 17 معتاد خودکشی کردند. از اين تعداد، 13 تن مرد و 4 تن ديگر زن بودند كه 10 نفر آنها، خود را حقل‌آويز كرده‌ و 7 نفر هم با سم خودكشي كرند. شامگاه روز 14 آبان ماه دختر و پسر جواني كه با مخالفت خانوادهايشان در ازدواج مواجه شده بودند، در باغات محمودآباد دست به خودكشي زدند. ياسين 23 ساله و ليلا18 ساله از مدت‌ها قبل به يكديگر علاقه‌مند بوده، ولي خانوادهايشان حاضر به وصلت نشده بودند. اين دو جوان در اقدامي تلخ و تاسف‌بار با استفاده از طناب با فاصله‌ يك متر از يكديگر، اقدام به خودکشی کردند.در روزهای ابتدایی آذرماه جوان 22 ساله چناراني، خود را از لوله گاز خانه‌اش حلق‌آويز کرد. 23 آذرماه، مرد 37 ساله ای به نام حسن در خیابان مژده خود را دور از چشم خانواده، حلق آویز کرد. در همین تاریخ جوان 22 ساله دیگری به نام نادر نیز به همین روش در یک باغ واقع در خیابان سازمان آب دست به خودکشی زد.

در تاریخ 27 آذرماه نیز در استان فارس سه سارق به نام های ياسر ، عباس و اسماعيل با بيان اينكه ميانگين سني 23 سال که در دو نوبت 30 میلیون تومان سرقت کرده بودند، وقتی با تعقیب پلیس مواجه شدند دست به خودکشی زدند.

------------------------

چاپ شده در: روزنامه کارگزاران

[+] لینک این مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

ای گل سرخی که در پاییز...

ای گل سرخی که در پاییز می پوسی، بوی باران بهاری کو تا تو را از خواب سنگینت برانگیزد.

 تا زمان باقیست با نسیم و باد و باران باش: با بهاران باش.

 

پس بزن این غبار سنگین را

باز کن رو به صبح پنجره ای

 

تا ببینی که آسمان آبیست

تا ببینی که از تو بیرون تر

 

دودی و گردی و غباری نیست

 

چشم اگر وا کنی جهان زیباست

هم زمین و هم آسمان زیباست

 

اگر که بپاشد این کابوس

اگر این چشم ها رها شوند

 

بی گمان چشم اگر باز کنی

صبح را در اتاق خواهی دید

 

اگر که بپوسد این زنجیر

اگر این دست ها رها شوند

 

بی گمان دست اگر دراز کنی

سیب را از درخت خواهی چید

--------------

این دیدن صبح تو اتاق زیاد ساده نیست ها!

تا حالا طلوع رو دیدی؟ بهش خیره شدی؟

تو روزمرگی شکوه طلوع رو فراموش نکنیم...

 

اینکه هر روز صبح چقدر خوبه که یه چراغ به اون گندگی، بدون قبض آبونمان میاد بالا.

 

چقدرم قشنگ!

 

دیماه شد...

 

چش بهم بزنه خبرنگار کوچولو، بهمن و اسفندم میان.

بعد فروردین و بعد دوباره اردیبهشت.

 

امسال اردیبهشت خوبی در راه خواهد بود.

 

دشتای مغان تو نیمه اردیبهشت، دره گنج کلیبر و آذربایجان خیلی قشنگن.

 

به امید روزای بهتر، این سوز زمستونو باید باهاش ساخت!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

انتقاد به سبک حاج منصور

منصور ارضی متولد اول اردیبهشت سال 1332 در منطقه خانی آباد تهران  است. گفته می شود مداحی را از سن پنج سالگی تحت نظارت عموی خود، حاج حسن ارضی که همراه با کسب در بازار به مداحی هم اشتغال داشته است آموخته است.

وی در سال های 56 تا 57 یعنی در سال های مصادف با پیروزی انقلاب توانست وجهه ای خاص برای مداحی در جامعه ایجاد کند. در سال های بعد و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی در بعضی از جبهه های جنگ حضور داشته است، از جمله می توان به: خرمشهر ، دزفول ، اهواز ، دو کوهه ، سد دز ، و جبهه های غرب ، سنندج ، مریوان ، سقز ، ارومیه ، مهاباد ، مهران و بوکان اشاره کرد. اما معروف ترین آنها منطقه دوکوهه است که منصور ارضی در آنجا مراسم دعای کمیل را برگزار می کرده است.

با گذشت زمان و پایان جنگ تحمیلی مداحی وجهه ای مذهبی-سیاسی به خود گرفت که یکی از پیشگامان این حرکت منصور ارضی بود.

در سال های ابتدایی دهه 60 حاج منصور ارضی به دنبال ایجاد اختلافاتی با بعضی دیگر از مداحان، محفلی را در مسجد شهدا واقع در خیابان آهنگ تشکیل داد. پس از مسجد شهدا، مسجد ارک پایگاه اصلی منصور ارضی به شمار می رفت، که تا کنون نیز وی یکی از اشخاص سر شناس در این مسجد به شمار می رود.

وی در حال حاضر هر هفته برگزاری مراسم دعای کمیل در حرم سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) و زیارت عاشورا در حسینیه صنف لباس فروشان تهران را به عهده دارد.

لازم به ذکر است، روزهای چهارشنبه هر هفته وی در حسینیه چمنی در خیابان دماوند و در مراسم هیات مذهبی حضور دارد.

برگزاری مراسم شب های قدر، همه ساله در مسجد ارک تهران، برنامه سوگواری ایام فاطمیه اول و دوم در حسینیه صنف لباس فروشان، برگزاری مراسم سوکواری در شب های محرم و صفر در مسجد ارک ، بیت الزهرا و حسینیه چمنی از جمله فعالیت های ثابت حاج منصور ارضی به شمار می روند.

 

نوسازی معنوی حزب الله

طی سال های ابتدایی دهه 60 و در جریان ایجاد محافل مذهبی شبکه ای با حضور حدود 200 تا 300 نفر از اشخاص مذهبی-سیاسی جذب این محافل شدند. حدود یک دهه بعد و در سال های اوایل دهه 70 گروهی تحت عنوان «نوسازی معنوی حزب الله» ظهور کرد. موضوع تشکیل این گروه با اختلاف اشخاص سرشناسی مثل محتشم و دهنمکی با انصار حزب الله جدی تر شد.

از پیشگامان ایجاد این گروه می توان به حسین الله کرم اشاره کرد، وی که از سابقه فعالیت سیاسی خاصی برخوردار است، همواره از همراهان منصور ارضی به شمار می رفته.

سابقه اظهار نظر های سیاسی منصور ارضی به همان سال ها باز می گردد حدودا از اواخر دولت دوم هاشمی رفسنجانی، انتقاد ها به روش «حاج منصور ارضی» آغاز شد، و معمولا در مواقع لزوم نوسازی معنوی حزب الله از منصور ارضی در برابر انتقاد ها حمایت می کرد.

دو طیف همیشه مورد انتقاد منصور ارضی بودند، وی به تلویحا کارگزاران و به بعضا به طور مستقیم افراد شاخص طیف دوم خرداد را مورد انتقاد قرار می داد.

اما انتقاد اخیر وی به محمد باقر قالیباف با توجه به سابقه انتقاد های ارضی قابل توجه است. قالیباف همواره خود را وابسته به جریان اصولگرایان نامیده و ازطرفی دارای سوابق جبهه و جنگ و ارتباط با دفتر مقام معظم رهبری است.

پیش تر از این نیز منصور ارضی در پی انتقاد آیت الله مکارم شیرازی به نحوه فعالیت مداحان در کشور انتقاد تندی را به این مرجع تقلید کرده بود، که با عذر خواهی رسمی وی از آیت الله مکارم و بوسیدن دست ایشان به نشانه عذرخواهی موضوع فیصله یافت.

منصور ارضی از طرفی به واسطه حسین الله کرم و از طرف دیگر از طریق سعید حدادیان(یکی از مداحان به نام که از شاگردان منصور ارضی به شمار می رود) با طیف اصولگرا و به خصوص محمود احمدی نژاد آشنا شد.

به گفته بعضی از منابع آگاه سابقه رابطه منصور ارضی و اصولگرایان، به خصوص محمود احمدی نژاد به دوره اول شوراهای شهر باز می گردد. در آن زمان حدادیان، کاشانی، بیادی،سرودی و... از طرفداران طیف آبادگران بودند که نقش بسزایی را در انتخابات شوراهای شهر تهران به عهده داشتند.

پس از انتخابات برخی از این افراد که همگی از سابقه حضور در هیات مذهبی برخوردار بودند، به لیست اصولگرایان اضافه شدند. پس از آن چمران به عنوان رییس شورای شهر و سایر اعضا به اتفاق محمود احمدی نژاد را به عنوان شهردار تهران انتخاب کردند.

در حادثه مسجد ارک که حدود 40 نفر در آن جان باختند برای پرداخت دیه این افراد و پرداخت خسارت ناشی ، محمود احمدی نژاد از بودجه شهرداری که در آن زمان در اختیار وی بود کمک قابل توجهی به مسجد ارک کرد. در همین زمان منصور ارضی از متولیان و به طبع مسئولین حادثه به شمار می رفت.

پس از آن و در جریان انتخابات ریاست جمهوری، در دور اول سعید حدادیان از حامیان قالیباف و ارضی از حامیان احمدی نژاد بودند. اما در دور دوم دوباره حدادیان و ارضی در کنار هم از احمدی نژاد حمایت کردند.

به گفته منابع آگاه یکی از مداحان معروف و نزدیک به منصور ارضی که پس از منتشر شدن یک فیلم از زندگی خصوصی وی از طرف هیات طرد شده بود و حتی به خاطر اصرار وی برای حضور در کنار منصور ارضی از طرف حسین الله کرم مورد ضرب و شتم هم قرار گرفته بود، تهدید به افشاگری می کند. منابع آگاه به نقل از همین مداح مطرود گفته اند در جریان انتخابات، حاج منصور ارضی به تمامی مداحان و شاگردان و دوست داران  خواسته بوده که «احمدی نژاد را بلند کنند».

صرفنظر از گفته های این منابع آگاه هیات رزمندگان غرب همواره یکی از مدافعان دولت به شمار می رفته است.

 

انتقاد های ارضی

طی 15 سال گذشته، منصور ارضی در حاشیه برگزاری مراسم مذهبی، نظیر دعای کمیل و به خصوص دعای روز عرفه نسبت به بعضی جهت گیری های سیاسی، اشخاص مطرح سیاسی و... به اظهار نظر و انتقاد پرداخته است.

نوع ادبیات انتقاد های وی معمولا با چاشنی ناسزا همراه است. پیش تر او در جریان آغاجری وی را«حرام زاده» نامیده بود، در جریان انتقاد آیت الله مکارم شیرازی به نحوه فعالیت مداحان، این مرجع تقلید را با نام کوچک خطاب قرار داده بود و... در انتقاد اخیر نیز به گزارش رجا نیوز، سایت هوادار دولت وی انتقاد برخی نمایندگان تبریز را به دولت ناشی از استفاده از «لقمه حرام» دانسته است. همچنین در تشریح و انتقاد به عملکرد صدا و سیما و انتقاد به نحوه مداحی، از واژه«خر» استفاده کرده.

جالب آنکه در سال های گذشته به طور مستقیم و غیر مستقیم، جریان نوسازی معنوی حزب الله از انتقاد های وی حمایت می کند.

در جریان تاسوعای سال گذشته و انتقاد تند ارضی به هاشمی رفسنجانی این جمعیت طی صدور بیانیه ای از منصور ارضی دفاع کرده بود.

در نماز جمعه 6 بهمن ماه سال گذشته هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه در خلال تحلیل قطعنامه 1737به چند نکته از جمله : عادی نبودن شرایط کشور،هشدار نسبت به مرعوب کردن ملت و تضعیف سرمایه گذاری، هشدار نسبت به تفكيك، طرد و بي‌‏تفاوت كردن نيروهاي توانمند كشور به خاطر برخي انحصارگرايي‌‏ها و... اشاره کرده بود.

که منصور ارضی در انتقاد به این اظهار نظر ها، آنها را سیاه نمایی دانسته بود. در پی اعتراض بعضی از محافل و اشخاص به اظهار نظر ارضی در مورد هاشمی رفسنجانی، بازسازی معنوی حزب الله طی بیانیه ای از ارضی در به خاطر انتقاد های تند و صریح وی به هاشمی رفسنجانی دفاع کرده بود. در بخشی از آن بیانیه که در بهمن ماه سال 85 منتشر شد آمده:« اين‌‏گونه موضع‌‏گيري‌‏ها هر از چند گاهي توسط آقاي هاشمي در محافل مختلف مذهبي سياسي ارائه و در نشريات خاصي به‌‏گونه‌‏اي گسترده دامن زده مي‌‏شد تا اينكه ايشان از تريبون نماز جمعه تهران آن را مطرح می کنند. نوسازي معنوي حزب‌‏الله ضمن اعلام حمايت از هشدار انتقادي حاج منصور ارضي پيرامون ترساندن مردم از تهديدات توخالي دشمن به جاي تاكيد بر مقاومت، ابراز اميدواري كرده است كه آقاي هاشمي بيش از اين تحت تاثير ستاد ضدعدالت قرار نگيرند، به تفاوت‌‏هاي ميان ساختار رشد عدالت‌‏محور با رشد سرمايه‌‏محور كه مطلوب ايشان نيز هست، توجه بيشتري نموده و بيش از اين فضا را براي خدمت‌‏گذاران عدالت‌‏خواه تنگ نكنند.»

---------------

[+]لینک این مطلب در بالاترین

در همین رابطه بخوانید:سیاست ورزی مداحان

منبع: شهروند امروز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

از هر دری یک سخنی

همچنان اندیشه کشف تفکرات این حداقل ۱۰۰ نفر کاربر روزانه ذهن منو به خودش مشغول کرده.

که واقعن این خیل عظیم خوانندگان بلاگ محقر ما، از بین هر صد نفرشون فقط یک نفر نظر داره؟؟؟؟؟؟؟

----------

واما از این هفته شاید یه روزنامه دوباره متولد بشه.

---------

من دارم فکر می کنم بعضا که من اشاره مستقیم نمی کنم تا کی می خوان به این استفاده از ادبیات: "بد اخلاقی های رسانه ای"-"تشنگان قدرت"-"مافیا"-"براندازی نرم، سخت، با کاتالیزور، بی کاتالیزور، مخملی، پشمکی و.."و... ادامه بدن؟

خسته نمی شن خدایی؟

 

حالا خود به خودیشونم بد و بدتر دارن ها!!

باز اون بد هاشون یه کم سر عقل اومدن متوجه شدن بابا دوران عوض شده!

 

منتها کماکان من به تجلی اون کلام قدسی و دعای معنوی مومن هستم که:" الهم اشغل الظالمین بالظالمین" (من املای عربیم خوب نیست ببخشین، ولی اذکار زیاد می گم- خدا قبول کنه)

 

--------

چند وقتیه حس تنهایی داره باز بهم فشار میاره.

منم نه که مهرورز....

--------

 

خدا خیر بده مبتکر این بلاگ رو.

موندم این نبود چطور رفقای چند رو میامدند کامنت می گذاشتن و بد بیراه می گفتن،

باز خدا عمر بده اونی که آی پی رو هم گذاشت

که ما دوست و دشمن رو بشناسیم.

 

دم دشمنا گرم، رفیق که نداشتیم.

 

پیک نت دوباره حرکت غیر اخلاقی کنه ما یه پست بزاریم ببینیم چند تا از رفقامون به این خبرنگار کوچولو حسودی می کنن و از هر طریقی می زنن واسش.

 

خجالت بکش، حداقل دشمنیت رو افشا کن، صبح به من سلام می ده شب میاد فوحش می نویسه مسخره می کنه!

 

داستانی داریم ها ما

 

کاشف جان، حرفت رو گوش نکردم

می گفتیا کوتوله زیاده، عقده ای زیاده.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

خانوم روابط عمومی

روابط عمومی روابط عمومی نکنا اینجا...

توضیح: یک خبرنگار خوب و مثبت و البته تحصیلکرده برای اینکه از مرکز یا سازمان و... گزارشی تهیه کنه، مثل بچه آدم پا می شه می ره روابط عمومیش، از مسئول روابط عمومی اجازه می گیره.

و مسئول روابط عمومی هم دست پسر خوب رو می گیره تو مرکز می گردونه جاهای خوبش رو نشونش می ده می گه از اینجاها بنویس!

 

ولی یه سری خبرنگار ترک بی سواد غیر مثبت هم متاسفانه در این قشر نفوذ پیدا کردند. + یه سری عکاس از خودشون بد تر... خبرنگار ترکُ عکاسم کرد... واه واه... اون کسی نیست جز رفیق خوبم آکو

 

بنابراین عین(...) سرشو می ندازه پایین بدون هماهنگی بدون هیچی... میره اونجا عکاسم می بره، عکسم می ندازه با ملتم حرف می زنه!

 

خب روابط عمومی و حراستم تابلو نمی خواد اینا بره بیرون دیگه!

 

بنابراین در یک حرکت وحشیانه، خبرنگار رو می گیرن به همراه عکاس.

 

نه که خبرنگاره هم بیشتر از یه ماه جایی بند نمی شه(شرمنده اخلاق پهلوانیتم کاشف جان هیچ وقت شاگرد خوبی نبودم، ببخشید) کارت نداره که... حالا بیا ثابت کن خبرنگاری!!

 

از اون ورم، اینا جدن فکر کردن اینجا مرکز غنی سازی اورانیومه؟

 

من موندم اینا که تو یه ... اینطوری جوشون امنیتی، چطور گذاشتن بازرسای آزانس بیان نیروگاه های ایرانو نیگا کنن

 

مام که مثبت،... عکسا رو پاک می کنیم خب دعوا نداریم که...

 

آره؟

 

حالا خانوم روابط عمومی صب کن وقتی چاپ شد می فهمی

 

به کوری چش هر چی آدم چش تنگه، هم آمار گرفتیم، هم با اونا صحبت کردیم هم عکس گرفتیم.

 

حالا تموم که شد بخور

 

----------------

 

جدن افتخار می کنن ها

که افراد تحت پوشش مرکز ما بدون اجازه ما آب نمی خورن،

حالا که آب خوردن با ما کاپوچینو هم خوردن، نوش جونشون

 

ولی برید بمیرید که انقد آدمای ضعیفی هستید که حتا می خواید زندگی شخصی ملتم محدود کنید

 

-----------------------

من یه سوال دارم:

چرا هر چی روابط عمومی خانوم هست پیر دختره؟

خب نمیشه یه خانوم روابط عمومی خوشگل غیر عقده ای بزارن؟

 

خانوم روابط عمومی با اون چشاش، دل منو بـــــــــــــــــــــــــــرد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

کجا واستادیم؟

یکی از رفقا دلتنگی های جالبی داشت، بخونیدش من رو یاده خودم انداخت.  البته یک نوع دیگه!

 

بچه تر که بودم، یادمه یک دفعه به ساعت نگاه می کردم، بعد ساعت دیواری خونمون که هر روز می دیدمش برام انگار اولین بار بود. همه چیز همینطور بود...

 

بهترین سرگرمی من هم همین بود، گاهی وقتا تو مدرسه سر کلاس درس خیره می شدم به مداد تراش گردی که داشتم،

 

اون روز یه مدادتراش دیدم، راستی دو سه سالی بود که اصلن با مداد تراش سر و کار نداشتم!!

 

الان که می نویسم دوباره اون حس قشنگ سراغم آمده، همین کیبورد برام تازگی داره و...

 

---

 

اینها در مورد اشیاء صادق هستند،

 

اما گاهی موقع سلام دادن، صبح بخیر گفتن و خصوصن "خسته نباشید" و"قربونت برم" گفتن ها یک پشت پای آروم به خودم می زدم که جدیدن نمی زنم.

 

که معنیش رو می فهمی؟

 

---

 

واژه ها، حس ها، صحبت ها و... گاهن برای ما عادی می شن و ما فراموش می کنیم کی هستیم چی هستیم؟

 

نمی دونم پیش آمده براتون که جلوی آینه چهره تون براتون تازگی داشته باشه یا نه!!

 

چهره ما آدما از اون دسته چیزایی که خیلی فراموشش می کنیم.

 

اسم خودمون!

 

همه چیز برامون مصرف زده می شه، عادی

 

و امان، می ترسم از روزمرگی، خیلی

 

---

 

کنتور سایتم رو چک می کردم پر بیننده ترین گزارش هامو می دیدم!

 

برام جالبه، مثلن اتاق بازرگانی چیزی نیست که من کشفش کرده باشم.

 

رانندگی زن ها، بازار مولوی، مشکلات زندگی معلولین، تعطیلی بازتاب، خرید و فروش تریاک و...

 

اما مخاطب می بینه، زمان می گذاره براش،پس براش جالبه!

 

حالا می فهمیم که فقط کشف یه چیز جدید مهم نیست.

 

بعضی وقت ها از چیز های جدید، جالب تر، طرز نگاه ماست.

 

اینکه تو بتونی یادش بندازی: همیچن چیزی هست، تاحالا از این طرف نگاهش کردی؟ تاحالا فک کردی می شد یه جور دیگه باشه و...

 

به نظرم اینا جالب تر هستن.

---

 

گفتم که گفته باشم، یه گزارش بنویسیم کاش از خودمون، از آدم!!!

 

آدم چیه؟ کیه؟ کجاس؟ از کجا شرو کرده؟ وئاس چی شرو کرده؟

 

من هر بار از آدمیت واسه خودم گزارش می گیرم مشکلات زندگیم انقد آسون می شن.

 

وقتی فک می کنم عمر آدم به میلیون سال می رسه!!!!

 

بعد من منتظر 2 روز بعدم که رفیقی رو ببینم یا اتفاقی بیافته، یا افسرده ام برای 1 سال عمره رفتم!!

 

 

مشکل اصلی ما اینه که به زندگیمون از توی زندگیمون نگاه می کنیم!

 

 

- چه عیبی داره که یه گزارشم از زندگی خودمون بنویسیم؟

از کجا شروع کردیم؟ چه مراحلی رو گذروندیم و...

 

این کار رو امتحان کنید، من کردم خیلی خوبه!

 

 

حتا ذهنی هم که برید، پرونده ایش کنید اصلن،

 

زندگی انقد اسون می شه،

 

ولی فردا صبح وقتی مث همیشه از خواب پا بشی، یه کار جدید داشته باشی، دیگه با بی حوصلگی سراغش نمی ری.

 

فک کن دفعه اولته که می خواد مطلبت چاپ بشه

 

دفعه اول هزارتا سوژه می دی، هزارتا نقطه واسه فوکوس انتخاب می کنی،  مو به مو می خونیش، روش کار می کنی، چندین بار چکش می کنی و...

 

اما وقتی کارت خراب می شه که دیگه دفعه اولت نیست!!

 

من سعی می کنم( فقط سعی می کنم) تو همه کارام به اندازه دفعه اول شوق داشته باشم.

 

بهتر می شه رفیق، امتحان کن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

سیاست ورزی و مداح

امسال هم حاشیه مراسم دعای روزعرفه حاج منصور ارضی جنجال سیاسی به پا کرد. با منتشر شدن گفته های حاج منصور ارضی یکی از مداحان شاخص و متمایل به اصولگرایان و همراه هیات دولت در سفرهای استانی که به خاطرجهت گیری های خاص سیاسی خود و بعضا نشر نظرات سیاسی در حاشیه مراسم مداحی و استفاده از مصادیق و چهره های عاشورایی در تحلیل شرایط سیاسی کشور شهرت دارد بار دیگر این مراسم را به سوژه داغ رسانه ها تبدیل شد.

پیش از این و در سال های گذشته هم در همین مراسم که در حسینیه صنف لباسفروش ها برگزار می شود منصور ارضی در حاشیه مجلس به جریان اصلاحات و مشخصا خاتمی انتقادهای تندی کرده بود.

به گزارش یکی از سایت های هوادار دولت که اولین بار خبر اظهارات منصور ارضی را پوشش داد، وی در مراسم روز عرفه گفته بود: در عين حال كه ابن سعد را لعن مي كنيم، بايد ابن سعدهاي زمان را نيز بشناسيم. آن ملعون، در مقابل فرمايش حضرت اباعبدالله (ع) كه در قبال كشتن من به گندم ري هم نمي رسي، با تمسخر گفت اگر به گندمش نرسم، به جوي طويله هاي آن خواهم رسيد. برخي از ابن سعدهاي زمان ما نيز همينگونه اند و هر طوري كه شده، قصد دارند، گوشه اي را اشغال كنند و حالا اگر به گندم «رياست جمهوري» نرسيدند، جوي فلان سازمان و «شهرداري» و مديركلي هم برايشان كافيست.

با انتشار این اظهار نظر ها توسط همان سایت، راسانه های منتقد دولت واکنش های تندی نشان دادند و طی اخبار و گزارش هایی در برابر اظهار نظر منصور ارضی موضع گرفتند. 

گفتنی است سایت های وابسته به جریان اصولگرا نظیر رجا نیوز و اخبار انصار در اخبار خود از تیتر     « انتقاد شديد حاج منصور ارضي از شهردار تهران و جريان برانداز ضدديني» با کمی اختلاف استفاده کردند. بکار بردن «انتقاد از شهردار تهران» رسانه های حامی دولت، که خود عاملی برای این استنباط از سخنان ارضی شد.

 پس از آن رسانه های منتقد دولت نظیر:آفتاب، فردا، بازنویس، نواندیش،جهان نیوز،فرارو و امروز نسبت به این اظهار نظر ها واکنش های شدیدی نشان دادند.

یکی از این موضع گیری ها که با لحنی تند و گزنده نوشته شده بود و حتی ارضی را مستحق «حد شرعی» دانسته بود، مربوط به یادداشتی از سایت فردا و به قلم امیرعلی مهربان بود که در بخشی از آن چنین آمده بود:«کسانی که با روحیه و سابقه حاج منصور آشنا هستند، می‌دانند که ایشان به دلیل روحیه خاص خود، ید طولایی در اینگونه اظهارنظرهای شتابزده و غیراصولی دارد؛ سخنانی که اگر آقای ارضی قادر به اثبات آن نباشد (که نیست) بعضا مستوجب "حد شرعی" هم هست».

اگر چه ارضی در سخنان خود به جز قالیباف به طور ضمنی یکی از نمایندگان مجلس و منتقد دولت که اخیرا انتقادهای تندی به سیاست های دولت داشته و همچنین یکی دیگر از رجال سیاسی مشهور کشور که از سیاستمداران کهنه کار به شمار می رود را مورد انتقاد و به گفته بعضی از سایت های منتقد دولت«هتاکی» قرار داده بود، اما با توجه به انتقاد تندی که قالیباف، شهردار تهران پیش از روز عرفه نسبت به عملکرد دولت داشت، عمده توجه رسانه ها به سمت قالیباف معطوف شد.

آوردن نام «ابن سعد» پیش از انتقاد از عملکرد شهرداری(و شهردار تهران) و استفاده از مصادیق «گندم ری» به عنوان ریاست جمهوری و «جوی طویله ری» به عنوان شهرداری فعلی، برای تحلیل شرایط سیاسی کشور بیش از همه محور تحلیل های سایت های خبری بود. هر چند ارضی در سخنان خود به طور مستقیم به نام«محمد باقر قالیباف»اشاره نکرده و تنها از عنوان«شهرداری تهران»استفاده کرده بود، اما تحلیل های سایت های خبری هوادار دولت از اظهار نظر های ارضی نقش موثری را در جهت گیری های جریان مخالف ایفا کرد.

در پی مراسم روز پنجشنبه، قالیباف در تنها اظهار نظر رسمی خود گفت«اگر در سالی که به گفته مقام معظم رهبری سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده است و در روز عرفه - روزی که روز معنویت و وحدت و خلوص و دلجویی است - چنین رفتاری صورت گرفته به اعتقاد من حرکت ناشایستی است و من نیز دنبال این نبوده و نیستم که به چنین مسائلی پاسخ بدهم.»

اما از طرف دیگر بعضی از رسانه ها ، خبر از درخواست گروهی از فرماندهان ارشد دفاع مقدس از آیت الله شاهرودی برای رسیدگی قانونی به اظهارات بی پایه و اهانت مطرح شده توسط یکی از مداحان(ارضی)در مراسم معنوی دعای عرفه نسبت به محمد باقر قالیباف دادند.

پس از این جهت گیری ها یکی از سایت های حامی دولت، اولین سایت پوشش دهنده این اظهار نظر ها، در جهت گیریی متفاوت ادعا کرد که در اظهار نظر مداح مزبور نامی از محمد باقر قالیباف برده نشده است. این سایت که خود در خبر برگزاری دعای روز عرفه، در انعکاس اظهارات ارضی آن را«انتقاد یکی از مداحان به عملکرد شهردار تهران» دانسته بود، پس از واکنش های جریان منتقد به این اظهار نظر ها در اقدامی عجیب، اقدام بعضی از سایت ها(از جمله خود) را در« انتشار مطالب کذب» محکوم کرد!

 گفتنی است که ارضی در سخنان روز پنجشنبه خود تنها شهرداری تهران را هدف انتقادهای خاص خود قرار نداده بود و صدا و سیما، نمایندگان مجلس و یکی از خطبای نمازهای جمعه تهران هم مورد انتقاد وی واقع شده بودند. به گزارش فردا وی در بخشی از گفته هایش با اشاره به عملکرد صدا و سیما گفته بود:« اينه، اينجوريه. ببينيد راديو و تلويزيون چقدر ... همش تحت فرمان كس ديگست. درسته از نظر ظاهر زير فرمان اين رئيسشون، زير فرمان رهبريه، ولي نيروهاي كس ديگست» وی در بخشی دیگر از انتقادهایش در مورد عملکرد صدا و سیما گفته بود:« مي‌بينيد ـ از نظر ـ راديو و تلويزيون، الآن يكي از فسادها و ناهنجاري‌ها و فحشا و منكرات، شده هيأت‌ها و خواننده‌هاي هيأت‌ها، كه مي‌بينيد ديگه، شروع مي‌كنه هر آخوندي رو مي‌يارن، مجري نامرد هم نشسته، مي‌گه ... اونم پشت تلويزيون مي‌گه حالا بذار يه چيزي بگيم ديگه. بله، شما درست مي‌گين. اين طوريه،‌ بله، اون طوريه، نبايد اين طوري بشه، بايد اون جوري بشه. تف به روي هر چه خره! اين همه رو... »

ارضی در ادامه سخنانش ضمن اینکه وعده داده است تا در روز عاشورا اظهار نظرهای جدیدی را مطرح کند در مورد یکی دیگر از منتقدان دولت چنین گفت: « همون كه ديروز داشت صحبت مي‌كرد تو نمازجمعه؛ ...جنگه، فلانه. و ايستاده جلو دولت با نيرو با تمام حرفاش. تو خطبه‌ها شروع كرد گفتن و اين،‌ بدبخت مردم... كه نماز مي‌خونن. نمازشون چي مي‌شه؟ يه بار حالا يه راي آورده، در همه انتخاباتا من اول بودم! حق منو خوردند. صبر كن، در مياد كه اين چه جوريه، حالا من روز عاشورا خواهم گفت. چنون خواهم گفت،‌ بدتر از اون روز دعاي عرفه، كه در اينجا چي گفتند.»

به گزارش رجانيوز، حاج منصور ارضي با اشاره به برخي افراد نظير يكي از نمايندگان تبريز در مجلس و عضو سابق دفتر تحكيم، گفته است: لقمه حرام انسان را به جايي مي رساند كه براي قدرت دست به هر كاري مي زند. اينها كه سال هاي قبل كيسه هايشان را پر كرده اند، بار ديگر مي خواهند از غفلت نيروهاي انقلاب سوءاستفاده كنند.

 

---------------

در همین رابطه بخوانید: انتقاد به سبک حاج منصور

منبع: شهروند امروز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  | 

آ ز ا د ی

یعنی الان روحیه تو مایه های برزنت.

چه حـــــــــــــــــــــــالی میده:

 

معبد بودا حتا بی تو خالی

دریا ســــــرابه آبی خیالی

شازده کوچولو بی گــــــــل و ستاره

دن کیشوت در جنگ با آسیاب بادی

شمشیر رویــــــا تو به دستش دادی

 

آزادی جز تو چیزی مقـــــــــــــــــدس نیست

وقتی هستی نفس هست و قفس نیست

به تو رسیدن هم کار هر کـــــــسی نیست

از تو نوشتن خوبه اما بــــــــــــــس نیست

 

کبوتر های نامه بر دوباره

فریاد آزادی نـــــوک فواره

اونی که از ما شونه تو دزدیده

سفره شــــام همه رو برچیده

عدالت رو لقمه کــــرده بلــعیده

جوونیمون رو به صلیب کشیده

 

شکل تو رو با سایه ها می کشیم

رو دیوارامون از تو می نــــــویسیم

 

فرصت بهتر شدنه آزادی

رفتن و بالا رفتنه آزادی

با همه قسمت کردنه آزادی

حق مرد و حـــق زنه آزادی

شاخه گل بت شکنه آزادی

کار تو پیکاره مــــــنه آزادی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت   توسط امیـر هادی انواری  |