خستگي از چشمهايش ميبارد. با آن كيف پر از جنس، بدون وسيله... لعنت به اين شهريه دانشگاه كه آدم را وادار به هر كاري ميكند. از صبح راسته خيابان را گرفته و آمده بالا، توي خيلي از مغازهها كه وارد شده، هنوز لب به صحبت باز نكرده عذرش را خواستهاند... نه، از اين راه پولي در نميآيد... چه كسي بود ميگفت بازاريابي يكي از پولسازترين حرفههاي دنياست... چه مزخرفاتي! لطفاً اين گزارش را بخوانيد.
شايد اين عبارت آمريكايي را شنيده باشيد «دو دلار صرف توليد كن، با سه دلار تبليغش كن و ده دلار بفروش» اين سه دلار براي بازاريابهاست.
هر جا كه توليد و رقابت باشد بازارياب هم بايد باشد. در كشورهاي صنعتي و پيشرفته بازاريابي و مهندسي كسب و كار به صورت يك رشته علمي جدا ناشدني از بازار مورد توجه توليدكنندگان است. بيخود هم نيست!
اگر يك توليدكننده كالايي را با هر كيفتي توليد كند، اما نتواند قابليتها و مزاياي آن را به خوبي معرفي كند و اصلاً مشتري را از وجود كالاي خود با خبر كند، تمام پروسه توليد او بيهوده است.
با اينكه بازاريابي يكي از مهمترين قسمتهاي توليد تا فروش يك محصول به شمار ميرود، با اين حال هر قدر كه توليد كنندگان و ارائهدهندگان خدمات روي استفاده از نيروهاي متخصص در زمينههاي فني حساس هستند، بازاريابها از كم تخصصترين و بيتجربهترين افراد انتخاب ميشوند.
اين شايد به دليل آن است كه كمتر فرد تحصيل كردهاي حاضر به بازاريابي است، يا اصلاً ما به بازاريابي به چشم يك حرفه نگاه نميكنيم و يا اينكه ما اصلاً بازارياب حرفهاي نداريم. بازار ايران هنوز به دست بخش خصوصي نيفتاده و طبيعتاً تا حال با توجه به انحصار بازار، رقابتي وجود نداشته و نيازي به بازاريابي نداشته.
اما از اين به بعد، به نظر ميرسد بازاريابي به صورت يك حرفه و يك تخصص بايد مورد توجه قرار بگيرد. اين يك حرفه جديد است، براي روزگار جديد جامعه ايراني.
يك بازارياب با سه مدرك
متولد سال 54 است، داراي مدرك مهندسي پزشكي و نرم افزار و در حال حاضر دانشجوي رشته مهندسي كسب و كار كه در ايران يك رشته نوپا به شمار ميرود است.
مهندسي كسب و كار در واقع پاسخي است به نياز بازار ايران به بازاريابي علمي. البته بازاريابي تنها يكي از زير مجموعههاي اين رشته به شمار ميرود، اما بيشترين انتظار از آن در واقع پرورش بازاريابان موفقي است كه در آينده بتوانند نياز بازار را به خوبي و بهطور علمي شناسايي كنند و بتوانند به فروش توليد كنندگان كمك كنند.
هر چند به خاطر نوعي بيماري خاص تمام بدش دچار معلوليت است، اما هفت سال است كه بهطورتخصصي در زمينه ماركتينگ فعاليت كرده و بايد گفت از بسياري از افراد سالم ـ از نظر جسمي ـ در اين رشته موفقتر بوده. در حال حاضر هم مدير فروش يك شركت بزرگ الكترونيكي است.
اگر براي هر شغلي يك خصوصيت عامل موفقيت به شمار برود، در بازاريابي پشتكار را بايد اصليترين عامل دانست.
بسياري از بازاريابان دانشجوهاي جوياي كار هستند كه تخصص خاصي ندارند. و احتمالاً در اولين روز فعاليت خود از عدم موفقيت خود سر خورده ميشوند و اين كار را رها ميكنند. اما او سرخورده نشده است و در حال حاضر ماهانه بيش از 600 هزارتومان درآمد دارد. بايد گفت در زمينه فعاليت خودش موفق بوده است.
علت انتخاب اين زمينه فعاليت را با وجود داشتن تخصص در رشتههاي فني مهندسي خود حس كردن خلأ موجود در معرفي محصولات ميداند. او ميگويد اكثر شركتهاي فني و مهندسي در معرفي محصولات و خدمات خود در ايران مشكل داشتند و هفت سال پيش او كه در زمينه ارائه خدمات كامپيوتري فعاليت ميكرده به نتيجه رسيده كه اصليترين عيب كار او عدم توانايي معرفي صحيح خدماتش است. به خاطر همين در كلاسها و دورههاي خاصي شركت كرده و امروز به يكي از موفقترينها در رشته فعاليت خود تبديل شده.
او معلوليت خود را نه تنها نقص نميداند، بلكه سرسختانه معتقد است كه: «محروميت موجب شكوفايي ميشود». داشتن اطلاعات مناسب در زمينه فعاليت را اصليترين خصوصيت يك بازارياب ميداند و معتقد است كه يك بازارياب خوب بايد نقاط حساس بازار را بشناسد.
او نداشتن صنف و اتحاديه را براي بازاريابان اصليترين نقطه ضعف اين شغل ميداند. او هم معتقد است كه كارفرما اكثراً حقوق بازاريابان را پامال ميكند.
حقيقت هم همين است، بازارياب بيمه ندارد، بازارياب حقوق و مزاياي ثابتي ندارد، او از نتيجه فعاليتش برداشت ميكند. طبيعي است كه چنين شغلي امنيت بالايي براي صاحب خود به ارمغان نميآورد. همين امر باعث شده تا بازاريابي بهعنوان يك شغل واقعي در كشور ما مورد توجه قرار نگيرد.
بازارياب موفق كه امروز مدير فروش يك شركت بزرگ و معتبر است، به تازهكارها توصيه ميكند در اين شغل بيشتر از مدت فعاليت به نتيجه فعاليت خود تكيه كنند. يعني به جاي اينكه در فرم درخواست استخدام شركت، مدت فعاليت و سمتشان را در شركتهاي ديگر بنويسند، بنويسند تا چه اندازه توانستهاند روي فروش شركت قبلي تأثير بگذارند.
اين يعني در اين حرفه نتيجه كار از همه چيز مهمتر است. در زمينههاي مختلف پورسانت بازارياب متفاوت است، اما بهطور ميانگين 10 تا 20 درصد درآمد ناشي از فروش كالا و يا ارائه خدمات به بازارياب تعلق ميگيرد. اما به خاطر نبود اتحاديه يا انجمن صنفي يا چيزي شبيه سنديكا معمولاً كارفرماها حقوق بازاريابها را كه به خاطر نوع شغلشان دستشان به هيچجا بند نيست ضايع ميكنند.
بازارياب بايد خودش با استفاده از ترفندهاي خاصي براي خود نقطه اتكايي ايجاد كند تا در مواقع لزوم در برابر كارفرما از خود دفاع كند.
مثلاً در بازاريابي تبليغات، يك بازارياب موفق كسي است كه لينكها و ارتباطات خود را با شركتهاي بزرگ كه هميشه بيلبرد و صفحات روزنامهها و نشريات را براي تبليغات مورد استفاده قرار ميدهند بهطوري حفظ كند كه بدون او كارفرما نتواند با شركتهاي مزبور ارتباط برقرار كند.
بنابراين كارفرما هميشه به بازارياب خود نيازمند است و مجبور است تا حقوق و پورسانت او را بهطور كامل پرداخت كند.
در اين رشته از بازاريابي اصليترين نقطه اتكاي بازارياب در واقع ارتباطهايي است كه با شركتهاي بزرگ دارد. بعضي از شركتهاي تبليغاتي حاضرند گاه تا 25 درصد براي اين نوع بازاريابها در نظر بگيرند. 25 درصد درآمد تبليغات ميليوني رقم قابل توجهي است. اين همان درآمد افسانهاي بازاريابها به شمار ميرود. اما وارد شدن به اين حلقه هم كار هركسي نيست.
ترجيحاً خانم نيازمنديم
شغلي بهتر از بازاريابي براي دانشجوي جوياي كار وجود ندارد. در نگاه اول نياز به اصليترين فاكتور داشتن شغل يعني پارتي ندارد و مثل ساير مشاغل از متقاضي رزومه آنچناني، پايان خدمت و... هم نميخواهند.
همينكه متقاضي اين كار شود، كافي است. از طرفي روز اول به او ميگويند از هر 100 هزارتومان فروش 20 هزارتومان (20درصد) بهعنوان پورسانت به او پرداخت ميشود.
اما زمان زيادي لازم نيست، شايد كمتر از سه روز متوجه شود عقل كارفرما پاره سنگ برنداشته و واقعاً كسي حاضر نيست بابت جنسهاي او پول بپردازد. چهار روز كار و فعاليت، هيچ حقوقي در كار نيست، يك قرارداد بيارزش و...
فروش داروهاي تقويتي، كمربند لاغري و... براي خانمهاي خانهدار هم از همين دست هستند.
اين اتفاق شايد براي 150 نفر متقاضي هركدام از آگهيهاي استخدام بازارياب بيفتد. بخش استخدام بازارياب روزنامههاي كثيرالانتشار هر روز مملو از آگهي استخدام بازارياب با ظاهري آراسته و روابط عمومي بالا جهت فروش هرگونه كالا و تبليغ هر نوع خدماتي است.
كارفرماي ايراني حاضر نيست به سرويس دهنده خود سرويس ارائه دهد و طبيعي است كه او نتواند براي كارفرما خوب كار كند. اين دور باطل هميشه در حال گردش است و نه بازارياب حرفهاي ساخته ميشود و نه كارفرما به هدف خود ميرسد.
شايد به خاطر اين باشد كه اگر منصف باشيم بازاريابي زياد هم كار آساني نيست. هر خانم خانهداري نميتواند تعداد زيادي قرص يا كمربند لاغري به فروش برساند. مگر دورههاي دوستانه و زنانه چقدر هستند و اصلاً يك نفر چند نفر دوست دارد كه از بين آنها چند نفرشان چاق هم باشند.تلقي ايراني هم كار را سختتر كرده كه «جنس خوب تبليغ نميخواهد.»
به گفته مسئول پذيرش يكي از آگهيدهندگان استخدام بازارياب براي يك شركت ارائه دهنده خدمات وب روزانه بيش از 150 نفر براي آگهي اين شركت تماس ميگيرند. از اين تعداد دو سوم آنها به خاطر اينكه اصلاً سواد و تحصيلات مناسبي ندارند كنار ميروند. يكسوم باقي مانده اكثراً دانشجو و يا كارشناسان سخت افزار و نرم افزار جوياي كار هستند.
اما اگر روزانه 50 نفر بهعنوان بازارياب اين شركت با آنها قرار داد ببندند و از اين تعداد فقط 10 نفر آنها بتوانند كار كنند و با توجه به اينكه اين شركت در يك ماهه گذشته 6 بار آگهي استخدام بازارياب داده است، بايد در حال حاضر اين شركت بيش از 60 نفر بازارياب داشته باشد. اما اينطور نيست، اين شركت هنوز نتوانسته يك بازارياب جذب كند! اين يعني باور كنيد بازاريابي كار زياد سادهاي نيست.
بازاريابهاي فصلي
دقيقاً مثل قسمت استخدام منشي، قسمت استخدام بازارياب هم آرام آرام تقريبا فقط «ترجيحاً» به خانمها اختصاص پيدا كرده.
اين آگهيها اكثراً براي استخدام بازاريابهاي تلفني هستند، به خودتان رجوع كنيد تا علت اين تبعيض جنسيتي را بهتر درك كنيد.
ترجيح ميدهيد پشت تلفن در مورد دادن آگهي در يك سايت اينترنتي يا فايل كردن منزل فروشيتان در يك بانك اطلاعاتي با يك خانم صحبت كنيد يا يك آقا، دليل تقاضاي كارفرما هم دقيقاً همين است.
اگر يكبار ملك خود را در روزنامه آگهي كرده باشيد، حتماً بيشتر از مشتري واقعي بازارياب ساير روزنامهها و سايتهاي اينترنتي با شما تماس ميگيرند، اين هم نوعي از بازاريابي خدمات است كه اتفاقاً مطمئنترين و رايجترين آنهاست.
اين بازاريابها اغلب خانم هستند و ميتوانند در منزل هم كار كنند، تمام وسايل لازم براي اين كار عبارت است از يك خط تلفن ثابت، يك صفحه نيازمنديها و مقادير زيادي وقت.
به تمام آگهيدهندگان روزنامههاي ديگر زنگ ميزنند تا آگهيشان را با قيمت كمتر در روزنامه يا سايت خودشان درج كنند. و پورسانت مناسبي هم بهدست بياورند.
اما فقط اين نيست، بخش ديگر بازاريابيهاي تلفني براي شركتهاي تبليغاتي است. اينبار به صاحبان شركتها، بنگاههاي مسكن، واحدهاي خدماتي و... تلفن زده ميشود و براي فروش كالاهاي تبليغاتي بازاريابي ميكنند. فروش كيفها، خودكارها، سررسيد و... ساير كالاهاي تبليغاتي عمده فعاليتها به شمار ميرود. اين نوع بازاريابي فصلي به شمار ميرود.
شركتهاي تبليغاتي اكثراً خانمهاي خانهدار(با عنوان كار در منزل) و دانشجوها را براي اين كار استخدام ميكنند. حدوداً از بهمن ماه به مدت دو ماه اين فعاليتها آغاز ميشود، در اين مدت بازاريابها هرچقدر فروش داشته باشند به همان اندازه پورسانت خواهند گرفت. اما به محض تحويل سال جديد، ديگر اين بازاريابها به درد نميخورند! چون كالاهاي تبليغاتي ديگر خريدار ندارند.
هرم آرزوها
دوست دوران دبيرستاني كه پنج ساله از او بيخبر بودهايد به شما زنگ ميزند، همين كه احوالپرسي ويژه نتووركيها رو شروع كند بايد متوجه موضوع بشويد، بعد از پنج سال دلش براي تكيه كلام شما تنگ نشده.
اينكه: چه كار ميكني، فقط درس ميخواني يا كارهم ميكني؟ و بعد يك سري درد مشترك از بيكاري و... او يك پيشنهاد خوب براي شما دارد، عضويت در نتووركي كه قاعدتاً مثل هيچ كدام ديگر نيست و كاملاً هم قانوني است.
ساعت بخريد، سكه بخريد، هدفون بخريد و يا در يك دانشگاه مجازي ثبت نام كنيد، پيشنهادهاي عجيب نتووركيها هستند.
ساعت مچي شما روي دستتان به خوبي كار ميكند، ماركدار و شيك هم هست، اصلاً هم علاقهاي به تغيير آن نداريد. اما آنقدر اصرار ميكند، دعوتنامه شركت در يك مهماني را براي شما ميفرستد و... تا كه مجبور ميشويد يك ساعت بيكيفيت را به قيمت مورد نظر او بخريد، به اميد اينكه ميليونر شويد، بدون اينكه هيچ كاري كنيد.
او ميخواهد حتماً شما را ببيند، البته فقط ميخواهد خودتان را ببيند، مهم نيست اگر بگوييد تا 20 روز آينده وقت نداريد، روز بيست يكم كه وقت داريد؟
او حتي براي كساني كه شهامت «نه» گفتن را هم دارند پاسخ مناسبي دارد، قرار دادن در رودربايستي ويژه نتووركيها: «يعني تو 70 هزار تومن هم نداري، 70 هزار تومن كه پولي نيست» اما واقعيت اين است كه 70 هزار تومن براي شما پول زيادي هم هست، براي او هم 70 هزار تومن پول زيادي است، اگر نبود اين همه پر چانگي نميكرد.
به هر حال شما 70 هزار تومن را ميدهيد، نه قرار دادي نه اوراق بهاداري، فقط شما زير مجموعه او شديد، در اين حالت چارهاي جز دعا براي اينكه زير مجموعههاي بيشتري بگيرد تا لاقل سرمايه شما جبران شود نداريد.
به لحاظ قانوني فعاليت هر نوع شبكه هرمي يا نتوورك ماركتينگ در ايران ممنوع است. اگر دنبال بهانه خوبي براي فرار از دست اين اسطورههاي پررويي و سماجت ميگرديد اينكه اين كار غير قانوني است بهترين جواب است.
نتووركينگ يك شيوه تبليغ محصولات است كه در بسياري از كشورهاي جهان بهطور اصولي دنبال ميشود و از مؤثرترين شيوههاي ماركتينگ به شمار ميرود. اما متأسفانه در كشور ما - مثل خيلي ديگر از جلوههاي مدرنيسم - طور ديگري دنبال شد و در نهايت هم ممنوع اعلام شد. بر حسب اتفاق يا بدشانسي هم تعداد ورشكستگان نتووركينگ بسيار بيشتر از مولتي ميلياردرهاي خيالي شد!
اما واقعيت اين است كه دوست دوران دبيرستان شما مقصر نيست، بيكاري به خصوص در نسل جديد، نبود امكانات مناسب و هزينههاي بالا همگي باعث شدند تا او به هر دري بزند، حتي بارها و بارها برخوردهاي سرد، قطع شدنهاي گوشي تلفن همراه و... را تحمل كند، فقط به خاطر واقعي شدن رويايي كه هيچ وقت عملي نميشود. دست آخر يك قبض موبايل و صورت حساب كافيشاپ و سفره خانه هم روي دست او مانده.
نتوورك ماركتينگ شايد در بسياري از كشورها سودآور و قابل اجرا باشد، اما اگر واقع بين باشيم، براي كشوري كه سطح درآمد مردم آن پايين است و هنوز صنعتي نشده، و تازه نتوورك ماركتينگ در آن غير قانوني هم هست جواب نخواهد داد.
اين هم مثل بسياري از پديدههاي ناقص الخلقه وارداتي است، يك پديده زاييده بازار آزاد كه در آن سود از اخلاق مهمتر است ميخواهد خود را با محيط ايراني سازگار كند، غافل از اينكه معادلات تأثيرگذار روي فعاليتهاي اقتصادي ايران با همه جاي دنيا متفاوت هستند. حاصل دستبند بر دست كساني است كه بعضاً مصداق واقعيش نخورده و دهن سوختهاند. در اين ميان قانون هم مقصر نيست.
گفتند فعاليتهاي شركتهاي هرمي (نتوورك ماركتينگ) غير قانوني است، اما بازهم دوستان دوران دبيرستان ميخواهند پرزنتتان كنند، چون اين مثل هيچ كدام ديگر نيست!
چيزي شبيه شستوشوي مغزي
گفتوگو با كساني كه عضو اين شبكهها هستند تقريباً بيفايدهترين كارها به شمار ميرود. رضا يكي از آنهاست، فوقديپلم نگهداري هواپيما دارد، از خدمت برگشته و بيكار است.
كاملاً مشخص است حرفهايي كه ميزند متعلق به او نيست، شما نميتوانيد او را متقاعد كنيد كه نتووركينگ نميتواند براي او ويلاي فرمانيه ارمغان داشته باشد.
حرفهايي ميزند كه اصلاً مربوط به بحث شما نيست، كاملاً مشخص است كه از كلاسهاي آموزشي ياد گرفته است. او به كاري كه ميكند ايمان دارد، به باور خاصي رسيده كه حتماً در آينده يكي از ميليونرهاي بزرگ كشور خواهد شد. اگر بگوييد واقعبينتر باش، شما را به فكر سنتي و كوتهبيني متهم خواهد كرد. فكر او را به دهكده جهاني، بازار آزاد، مردان موفق آمريكا و.... بردند، در صورتي كه پاهاي او روي زمين روبهروي پارك شمشيري تهران است. جايي كه هنوز انحصار در بازار،چرتكه حاجي بازاريها، توصيه و سفارش و... حرف اول را ميزند.
پدر رضا به او گفته بايد كار كند، او حاضر نيست با مدرك فوقديپلم آبدارچي يك شركت يا كارگر ساده فلافل فروشي شود. دوست دارد خوش تيپ باشد، كيف لپتاپ دست بگيرد و با همسن و سالان خودش در مورد آخرين فيلم هاليوود گپ بزند.
چون اگر كسي بداند با همه خوبيهايي كه دارد، اهل سيگار و... نيست، بدن سالمي دارد و خوشچهره و خوشاندام هم هست، دلپاك و مهربان هم هست، اطلاعات خوبي از ادبيات و موسيقي و هنر هم دارد، ولي آبدارچي يا كارگر ساده است، با او دوست ميشود؟
او 60 هزار تومن را كه شايد برابر خرج يك ماهه او باشد براي شركت در كلاسهاي دكتر(...) هزينه كرده است. كلاسهايي كه از مشكلات روحي اين افراد استفاده ميكنند. در هر جايي بدون مجوز تشكيل ميشوند، هيچ كدام از دانشجوها شهامت ندارند مدرك استاد را استعلام كند، شايد خجالت ميكشند.
او از 50 نفر دانشجوي بخت برگشته 60 هزار تومنها را گرفته، تا آنها را براي ورود به زندگي تازه آماده كند. در اين كلاسها بيشتر از روانشناسي، فن بيان و... صحبت ميشود، آنها به دنيايي خيالي برده ميشوند تا روزهاي سخت خود را كمي فراموش كنند. با وعده و وعيدها هر روز بيشتر وقت و جواني خود را از دست ميدهند.
تشكيلدهندگان اين كلاسها بايد افراد باهوش و فرصت طلبي باشند كه از اين موقعيت جوانهاي جوياي كار و كمي رويايي اين طور سوء استفاده ميكنند.
اما مشكل اصلي كساني هستند كه موقعيت كار براي فوق ديپلم نگهداري هواپيما را فراهم نكردند، راستي ما در كشور چند فرودگاه داريم، و چند فارغالتحصيل اين رشته؟ واقعاً برگزار كنندگان اين رشتهها به فرداي رضا هم فكر كردند؟
پدر رضا پول دانشگاه او را داده و حالا انتظار دارد رضا حداقل به اندازه مخارج روزانهاش درآمد داشته باشد. از طرفي رضا سر كلاس درس نشسته و از طرفي نميتواند تن به كارهاي چيپ بدهد! پس كلاس دكتر... همين جا ميتواند او را راضي كند، با خيال، رويا و... ساده كه نگاه كنيد حقيقت اين است كه ما در كشوري زندگي ميكنيم كه هنوز صنعتي نشده، در كشوري كه هنوز صنعتي نشده صحبت كردن از بازاريابي تقريباً آن هم از نوع هرمي بيشتر به يك جوك شبيه است!
كدام توليد بايد عرضه شود. اينكه عرضه كننده بيشتر از توليدكننده باشد به نظر خندهدار است. رضاها هر روز فارغالتحصيل ميشوند، دكترها هر روز مدرك خلق ميكنند و كلاس ميگذارند، مسئولان هر روز فعاليت شركتهاي هرمي را ممنوع اعلام ميكنند. بقيه مسئولان هم از افزايش توليد و تأسيس كارخانه (با ظرفيت اشتغالزايي براي فقط 100 نفر از جمعيت عظيم جوان كشور) و ريشهكن كردن بيكاري حرف ميزنند.
او بعد از آمدن از خدمت تمام شمارههاي دفترچه تلفن قديمياش را گرفته، با هركسي صحبت كرده، به زور گرفتار كردن دوستان در رودربايستي، رو انداختن به هر كس، درآمد حدود ماهي 100 هزار تومن دارد، اما در برخورد اول براي اينكه شما را پرزنت خود كند از درآمد 600 هزارتومني حرف خواهد زد.
رضا هرروز با اتوبوس خط شمشيري- وليعصر و وليعصر-هفت تير به تماشاي دنياي خيالي ميرود، سالها جامعه براي او هزينه كرده تا امروز بتواند توليدي داشته باشد، و او غير از خيالبافي توليدي ندارد.
كليكهاي طلايي
در يك چت روم شلوغ كاربري كه از همه جذابتر است يك لينك در روم عمومي منتشر ميكند، همه كاربرهاي چت روي آن كليك ميكنند. با كمال تعجب با عكسي از آن كاربر مواجه نميشوند. يك صفحه با توضيحاتي در مورد يك نوت بوك و توضيحاتي كه به سيستم تبليغات... بپيونديد.
در همان لحظه كه شما روي لينك شخصي او كليك كرديد، 100 ريال به حساب او واريز كرديد. اين يكي از شگردهاي بازاريابهاي اينترنتي ايراني است.
در بازاريابي اينترنتي ماجرا متفاوتتر از بازاريابيهاي تلفني و حضوري و فيس تو فيس دنبال ميشود. در اين بازاريابي چيزي كه ارزش دارد تعداد كليك است. لوگوهاي تبليغاتي كه در بعضي از سايتها وجود دارند هم روش ديگري هستند. شما براي ديدن عكس هنرپيشهها يا... روي اين تبليغات كليك ميكنيد، اما به يك فروشگاه آنلاين سيدي ميرسيد! شايد شما ندانيد كه حضور شما در يك سايت چقدر براي يك شركت بازاريابي درآمدزاست. تعداد كليك، مدت زمان آنلاين بودن شما در يك سايت و... همگي از مواردي هستند كه براي شركتهاي بازاريابي و تبليغاتي حكم اسكناس را دارند.
تبليغات دعوتكننده و محيرالعقول براي جذب بازاريابهاي اينترنتي از خود شيوههاي بازاريابي جالبتر هستند. «پول پارو كنيد» بعد از ورودتان به اين نوع شبكههاي تبليغاتي براي آنكه بتوانيد فرد ديگري را جذب كنيد، بايد به دروغي كه به فرد جديد ميگوييد ايمان بياوريد، كه در لحظه كليك پول به حساب شما واريز شده.
حساب واقعي براي شما وجود ندارد، تنها يك صندوق پستي است كه در آن مبلغ دستمزد شما مشخص شده، اما خبري از اسكناس واقعي كه بشود آن را با دست شمرد نيست. بعضي(و نه همه) از شركتهاي بازاريابي اينترنتي كه اقدام به استخدام بازارياب ميكنند واقعاً كلاهبرداران خوبي هستند.
هر چند ميليونر شدن در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهان از طريق اين كار تا حدي معقول است، اما بايد قبول كرد در ايران ـ اگر به محافظهكار بودن متهم نكنندتان ـ تابهحال كه كسي از اين راه ميليونر نشده.
لااقل تا زماني كه خريدار ايراني بابت عكس يك لباس از پشت شيشه مانيتور پول نميدهد و ترجيح ميدهد با مراجعه به پاساژ جنس واقعي را بخرد، ميليونر شدن بازارياب اينترنتي هم يك توهم به شمار ميرود.
اما شايد صاحبان شركتهاي بازاريابي اينترنتي از اين راه ميليونر بشوند، كارفرما به آنها بابت تعداد كليك و تعداد ايمل فرستاده شده پول ميدهد. اما صاحب شركت با كارفرما بهطور سنتي و با قرارداد كاغذي و اسكناس و چك واقعي معامله ميكند. اما كاربر اينترنتي كه شايد با توجيه «سنگ مفت، گنجشك مفت» همزمان با چت كردن جيب او را پر پول ميكند، هرگز حتي او را نخواهيد ديد!
بعد از يكي دو ماه كار كردن مجاني براي او، وقتي هيچ پولي به حساب بازارياب آنلاين ريخته نشد، تازه بايد دو ماه ديگر پشت تلفن(در بهترين حالت) پيگير پولي باشد كه در حساب مجازي به او وعده داده شده. در نهايت بازارياب خوشخيال بعد از دو ماه امروز و فردا كردن از خير پولهايي كه قرار بود پارو كند ميگذرد.
راه ديگر هم عضويتها هستند. با عضويت در بعضي از سايتها شما روزانه تعدادي تبليغ را ويزيت ميكنيد. و بابت اين ويزيتها به شما پول پرداخت ميشود.
جذب عضو براي اين سايتها هم راه ديگر بازاريابي است، شما به ازاي هر 10 عضو حدوداً يك هزار تومان دريافت ميكنيد. اين همان ورژن بازاريابي هرمي در اينترنت است.
البته بايد متذكر شد كه اين دريافتها را ما تضمين نميكنيم، و فقط آنچه را كه در اين سايتها وعده داده شده بازگو كرديم.
به هر حال كنار آمدن جامعه ايراني با اين راه جديد امرار معاش كمي مشكل به نظر ميرسد. خاصه اينكه ديد زياد مثبتي نسبت به اينترنت و جامعه مجازي هنوز وجود ندارد.
خيلي از پدر و مادرها كه ميخواهند بدانند فرزندانشان چه كاره هستند و پولشان را از چه راهي بهدست ميآورند، تصورشان از اينترنت محل اختفاي قاتل قتلهاي آنلاين و يا محيطي فقط براي چت و وقتگذراني است. كه اين همه به لطف بعضي از رسانهها حاصل شده.
شايد در سالهاي آتي ميليونرهاي اينترنتي در كشور ما هم پيدا شوند، اما فعلاً از آنها خبري نيست. پس بهتر است اگر يك كار واقعي با ماهي 200 هزارتومان درآمد داريد به همان اكتفا كنيد و سراغ چيزي كه آينده آن مشخص نيست نرويد.
نبايد فراموش كرد، در ايران هنوز كرديت كارت معني واقعي ندارد!
هرزنامهها
اگر يك ايميل داشته باشيد، امكان ندارد كه تا به حال ايميلهاي تبليغاتي دريافت نكرده باشيد. اين ايميلها همان هرزنامه يا اسپمها هستند.
ايميل شما قيمت بالايي دارد، هرچند شايد ندانيد. اگر در يك سايت دوست يابي، تفريحي و سرگرمي و... عضو شويد شايد، صاحب سايت ايمل شما را به شركتهاي بازاريابي اينترنتي بفروشد. اين شركتها هم ايميلهاي شما را به كارفرمايي كه ميخواهد كالا يا خدمات خود را تبليغ كند ميفروشد.
بعضي از بازاريابهاي اينترنتي بابت ارسال ايميلهاي تبليغاتي-گروهي پول دريافت ميكنند. ارسال ايميلهاي تبليغاتي از پردرآمدترين بازاريابيها در جهان به شمار ميرود. البته ارسال اين دست ايميلها از نظر كارشناسان يك كار غير اخلاقي به شمار ميرود. محتواي اين ايميلها بعضاً حاوي مطالب پورنو گراف براي جذب مخاطب هستند كه بدون توجه به سن كاربر براي او ارسال ميشوند.
چندي پيش هم يك ميليونر روسي كه از طريق ارسال هرزنامه به ثروت قابل توجهي دست پيدا كرده بود احتمالاً به خاطر همين كار توسط فرد يا افراد ناشناسي به قتل رسيد.
جالب است كه به جز استراليا و نيوزلند بيشترين هرزنامهها از طريق قاره آسيا ارسال ميشود. يعني آسياييها حرفهايترين بازاريابهاي دنيا هستند. البته اينكه جايگاه ايران در بين 90 درصد اين هرزنامهها كجاست مشخص نيست.
به هر حال اين شغل بيدردسر و پردرآمد ميتواند نظر خيلي از افراد را به خود جلب كند. بسياري از آسياييهايي كه اين هرزنامهها را براي كاربران سراسر دنيا ارسال ميكنند كارمندان شركتهاي اروپايي و آمريكايي هستند. يعني آنها توليد ميكنند و آسياييها تبليغ ميكنند!
براساس گزارشي كه شركت امنيتي سيمانتك به تازگي منتشر كرده است، كشورهاي قاره آسيا و به ويژه چين به تنهايي به اندازه كل دنيا هرزنامه به ايميلها ارسال ميكنند.
در كشور ما بهطور متوسط هر 500هزار ايميل توسط شركتهاي بازاريابي80تا 100 هزار تومان به فروش ميرسد.
البته معلوم نيست كه از اين تعداد چند درصد آنها ايميلهاي واقعي باشند، و از آن مهمتر چند درصد اين ايميلها خوانده شوند!
بعضي از بازاريابهاي سنتي اينترنتي وبلاگ به وبلاگ و كاربر به كاربر در سايتهاي دوستيابي ميگردند و ايميلها را يكي يكي جمعآوري ميكنند. اما حرفهايترها از رباطهاي جديد كه بلاي جان وبلاگرها شده استفاده ميكنند.
اين رباطها در سورس سايتها و وبلاگ بهطور خودكار جستوجو ميكنند و در زمان كوتاهي مقدار قابل توجهي ايميل را از روي علامت «@» ذخيره ميكنند.
راه چاره آن را شايد ديده باشيد، بعضي از وبلاگرها در آدرس ايميل خود به جاي استفاده از«@» از«at» استفاده ميكنند! اين كار رباطهاي جستوجوگر را تا حد زيادي گمراه ميكند.