تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

حوالی عصر رفت آمد طلبه های جوان در «گذر خان» بیشتر از قبل است . روز چهارشنبه ،یک روز مانده به آغاز ماه رمضان . در هر مغازه ای حد اقل یک طلبه پیدا می کنید که جلوی آینه در حال پرو کردن قبا یا لباده ست . خیلی شبیه پاساژ قائم شب عید می شود . هم بافت بازار، هم شلوغی و رفت و آمد ! با این تفاوت که در گذر خان عبا،قبا و عمامه فروخته می شود. طلبه در حال پرو عبا

شاید ما با شنیدن ماهرمضان یاد سفره های افطاری بیافتیم،اما بیشتر طلبه ها مخصوصا آنها که تازه در ماه شعبان معمم شدند ،یاد رفتن به سفرهای تبلیغاتی می افتند ! همه می آیند تا قبل از شروع ماه رمضان لباس نو بخرند. لباس های خاص طلبگی که همه با آن آشنایی دارند . افراد عادی که به قم بروند کمتر سر به «گذر خان» یا «پاساژ صاحب الزمان(عج)» می زنند . اینجا بازار اصلی فروش عبا و عمامه است.

در هر بازاری زمان خاصی وجود دارد به نام «پیک بازار» پیک بازار در واقع اصطلاحی است برای پر تقاضا ترین زمان برای خرید یک کالای خاص .

عبا،قبا،لباده،دشداشه،عمامه و... هم شامل این قاعده می شوند . پیک بازار فروش این کالاها با ماه های قمری تنظیم می شود . هر سال ماه شعبان ،پرتقاضاترین زمان برای خرید این دست کالاها است و به قول یکی از دوزندگان عبا و قبا ماه شعبان «بره کشان» فروشندگان این لباس هاست.

رفتن بعضی از طلبه ها به سفرهای تبلیغی در ماه رمضان و معمم شدن (یعنی اجازه به تن کردن رسمی لباس روحانیت) طلبه ها در ماه شعبان دلیل این افزایش تقاضاست .

--------------

منبع :چلچراغ

عکس : آکو سالمی

برای دیدن جدول و تصاویر ،ادامه مطلب را ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

دیدن این تصویر از وبلاگ دوست خوبم شاهد حلاج نیشابوری،خبرنگار حوادث روزنامه اعتماد ملی بغض رو تو گلوم پر کرد !

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

قيمت مواد مخدر طي دو سال گذشته ۵۰ درصد كاهش يافت

آمارهاي رسمي كه چندين سال است تغييري نكرده، تعداد معتادان كشور را دو ميليون نفر اعلام مي‌كنند، اما آمارهاي غيررسمي نيز در اين ميان وجود دارند كه اين تعداد را بيشتر برآورد كرده‌اند. به گزارش خبرنگار ما، بر اساس اعلام معاون دفتر پيشگيري از اعتياد سازمان بهزيستي، روزانه 10 ميليارد تومان از سوي معتادان صرف خريد مواد مخدر مي‌شود. بر اين اساس و با در نظر گرفتن تعداد دو ميليون معتاد در كشور- بر اساس آمارهاي رسمي- سالانه رقمي حدود 650ر3 ميليارد تومان صرف خريد و مصرف مواد مخدر مي‌شود يعني هر معتاد به طور متوسط روزانه پنج هزار تومان براي تهيهء مواد مخدر هزينه مي‌كند كه با در نظر گرفتن آمارهاي غيررسمي از تعداد معتادان كشور، هزينه‌اي كه براي خريد و مصرف مواد مخدر صرف مي‌شود، رقمي بيش از 10 هزار ميليارد تومان (حدود 3/4 درصد از بودجهء كل كشور) بالغ مي‌شود. در اين ميان، با در نظر گرفتن هزينه‌هاي كلاني كه صرف مبارزه با قاچاق مواد مخدر در كشور مي‌شود و هزينه‌هاي مربوط به پيشگيري و درمان اعتياد گردش مالي سالانهء بازار مواد مخدر در ايران و خاصه سودي كه از اين بازار به جيب قاچاقچيان اين مواد سرازير مي‌شود، رقمي بيش از 10 درصد بودجهء كل كشور خواهد بود.‌‌از سال 83 تاكنون بازار خرده فروشي مواد مخدر و مواد محرك دچار بحران‌هاي فرواني شد. در سال 83 تقريبا تمام انواع مواد مخدر افزايش قيمت چشمگيري داشتند به طوري كه در سال 83 تا سال 84 به طور متوسط نرخ عمده‌فروشي ترياك براي هر كيلو يك ميليون 200 هزار تا يك ميليون و 300 هزار تومان بود در حالي كه اين قيمت در سال 85 تقريبا تعديل شد و تاكنون تثبيت شده است. به گزارش خبرنگار ما، بازار مواد مخدر در تهران از سال گذشته تا امسال هيچ‌گونه افزايش قيمتي نداشته بلكه با كاهش قيمت شديدي هم روبه‌رو بوده است. نرخ قيمت عمده‌فروشي ترياك در سطح تهران به طور متوسط هر كيلو 600 هزار تومان و نرخ خرده‌فروشي براي هر گرم 900 تومان است. اين يعني 50 درصد كاهش قيمت از دو سال پيش تاكنون. در حال حاضر يك تيغ ترياك كه حدود چهار تا پنج گرم وزن دارد با قيمت چهار هزار و 500 تومان فروخته مي‌شود. شيرهء ترياك نيز كه يك محصول فرآوري شده از ترياك است در حال حاضر هر گرم دو هزار و 500 تومان فروخته مي‌شود.    

 

منبع:سرمایه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

بر اساس اعتقاد مردم اورازان که همه خود را معصوم زاده و از نسل سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین می دانند ،سگ و نا سیّد در اورازان نمی تواند ماندگار شود . در کتاب اورازان جلال آل احمد هم به این نکته اشاره شده است .

اگردر مورد چرایی این امر از اهالی روستا سوال کنید جواب خاصی ندارند جز اینکه می گویند «نا سیّد اینجا دوام نمی آورد» این گفته زیاد هم نا درست نیست . چون در تمام اورازان یک نفر نا سیّد سکونت نمی کند. حتی کسانی که از اورازانی ها دختر گرفته اند هم نتوانسته اند در آن زندگی کنند ! بعضی از خانه های متروکه در اورازان دلیل این امر است! پاسخ قانع کننده این سوال در تدبیر هوشمندانه محمود گبر است که در داستان سیّد علاءالدین و سیّداشرف الدین به آن اشاره شده .

تمامی زمین ها وقف اولاد ذکور هستند،به این ترتیب خرید و فروش این زمین ها امکان پذیر نیست ! و به جز فرزندان پسر که زمین ها را از پدر ارث می برند کس دیگری نمی تواند مالک زمین ها باشد ! اگر مردی در این روستا بمیرد و پسر نداشته باشد اعیانی(یعنی هر چیزی که روی زمین است مثل درخت،بنای خانه ها و...) به دختر او می رسد اما زمین ها باید به یک نفر مرد از اقوام نزدیک او برسد ! بر این اساس طبقه اجتماعی خاص سیّد ها در این روستا دست نخورده باقی مانده و تمامی مردم آن از نسل سیّد علاءالدین هستند . از آنجا که بر اساس بعضی از گفته ها سیّداشرف الدین اولاد پسر نداشته اکثر مردم روستا خود را از نسل سیّد علاءالدین می دانند!اما پاسخ اینکه چرا سگ در این روستا بند نمی شود کمی مشکل است،چون وقتی ما در روستا بودیم صدای پارس یک سگ شنیده می شد . البته شاید سگ ها رفت و آمد می کنند ولی در روستا نمی مانند!

----------------------

هفته نامه چلچراغ

عکس ها از سعید عامری

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 

برای تهیه چند تا گزارش یه سفری به همراه دوستام عـــلی  و آکـــو رفتم قم !

شاید از چندین زاویه بشه به قم نگاه کرد ولی از دید من قم یه شهر پر از سوژه های خاص و جالبه!

در مورد سوژه و گزارش ها و... قبل از چاپ نمیشه حرفی زد چون قاعدتا می سوزه، همینطور نمی شه همه عکس ها رو منتشر کرد ولی بعضی از عکس ها که به گزارش ما ربطی نداشت و کاردستی آکو هستن به نظرم جالب اومدن !!!

این عکس منه در حال قیمت گرفتن خاک کربلا و آب القمه(املاشو درست نوشتم    )

اینجام دارم از زیر زمین یه پاساژ آب می خورم(در واقع آب خوردن در شرایط سخت ... خدایی به لیوانش اصلا نمی شد فکر کرد،حالا جالبه اینا به من می خندن می گن من چندشیم!! )

آکو در حال عکاسی... (البته تو اینجا زیاد کار خطر ناک نکرده ... خطر ناکاش بعدیا هستن )

 

حالا عکسای خود آکو .

توضیح اینکه من به خاطر اینکه چندباری تو گمرک و ... سر عکس مشکلاتی برام پیش اومده به طرز وحشتناکی از عکاسی می ترسم ... و برای همین تو اینطور سفرا اول با عکسا ها سنگامون رو وا می کنیم که مواظب باشن،کمتر پیش میاد بدون معرفی نامه از روزنامه برای عکاس و خودم برم برای گزارش این سری هم معرفی نامه داشتیم ولی خب بازم آدم می ترسه .. وقتی مشکلی پیش بیاد تا ثابت بشه که بی تقصیر بودی یک شبانه روز گذشته  ... معمولا همسفرای من می دونن که اگر یه موقع درگیری پیش بیاد ما همدیگرو نمی شناسیم  خب چون اصلا نه جون و هیکل کتک خوردن دارم و نه اصلا علاقه ای دارم که نوازش بشم

اما واقعا آکو تخصصی عکس می گرفت ... تو عکسای  روحانی موتور سوار و بعضی از عکسای دیگه واقعا نگرانیم بر طرف شد

 

اینا کفن هایی هستن که به اسم هدیه فروخته می شن چون کفن رو نمیشه خرید و فروش کرد ! این کفن ها با زعفران یا خاک کربلا آیاتی از قرآن رو روی خودشون دارن

برادر محترم و طلبه مون علی در حال پیچیدن عمامه برای یه طلبه تازه معمم شده

برادر تازه معمم شده مون در حال عمامه گذاری

یک عکس دیگه از این برادر ،در جریان دیالوگ های این برادر و فروشنده ما به نتیجه رسیدیم که اصلی ترین مشکل این برادر سایزشون هستش ....

این دیگه فک نکنم توضیح بخواد

 

واقعا آکو فرصت طلب و سریع کار می کنه ! این دوتا کنار هم خیلی جالب هستن . اون آقا کلاه نسبتا پهلوی سرش گذاشته و به نظر میاد از زمیان رضا شاه اومده

 

 

از وقتی وارد قم شدیم،آکو گیر داد که روحانی سوار موتور پیدا کنیم ... خب یه کم سوژه دردسر سازی به نظر می رسید ... قرار شد اگر من یه روحانی موتور سوار رو بتونم تو ترافیک وحشتناک قم بگیرم طوری که آکو بتونه عکسش رو بگیره برام یه بستنی بخره ،ولی آخرم نخرید تازه من جای یه دونه دو تا گرفتم

ولی خوبیش این بود که به دست فرمونم ایمان آوردم، شاید بعد از خبرنگاری برم راننده رالی بشم  

 

 

بچه ها در حال پوشیدن لباس روحانیت ... به نظر می رسه این بچه ها از الان می خوان شروع کنن

 

 

به نظر می رسه طعم تلخ تورم های اخیر و به طور خاص رب گوجه فرنگی به قم و میان طلبه ها هم رسیده

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 دودها از كنده ها بر مي­خواستند

و سِحرِ فضاي مه زده­ي بيشه تا ژرفاي ناب خيال نفوذ مي­كرد

آن سيه بخت نوع حيات  

افسانه ها را از شدت تكرار به باور نشسته بود در ذهن هاي آنان!

 

در سكوت طاعون زده­ي دشت

همه بي صدا،همه بيگانه با فرياد

بيگانه با كينه،بيگانه با انتقام،بيگانه با اعتراض

بيگانه با خود!

صورت ها به سوگ هيجان نشسته و پلنگ­ها

هيچ زخمي نخورده از ماه،در تندرستي خفته در بستر نا اميدي!

كفتاري آواز افسانه­ي ماه و پلنگ را سر داده نجوا كنان آرام...

شغالي به طمع صيد جوجه­ي فاخته­ي افتاده از لانه تيز مي­كرد دندان را

آهوان از رخوت آكنده،

هيچ شوق دويدن نداشتند ،بي صيادي كه واداردشان به دويدن

افعي پير،پاي درخت كهنسال بيشه به كمين بلبل نشسته بود

بلبل از ترس نيش موزيِ افعي لب بسته فرو رفته در كسالت غروب جاودان بيشه

چوپان سر مست چوب دستش را فروخت به يك ني­لبك!

آنجا كه صيادي نبود

گوسفندان پروار

چوپان مست آواي نِي

چوپان بيشه ها بي هراس از پلنگي

خوابيده آرام و بي خيال از غم ديرده شدن گوسفندي

 

پلنگ ها، هيچ زخم به پيكر ندارند و خفته اند در بستر نا اميدي

آرام ...

بيگانه آن حنجره­ي وحشي با صداي نعره هاي دور در يادها مدفون

و فراموشي،در بستر سياه بيشه،آرام

سخن از باور مي­راند

 

در چنين يأس و دلتنگي

ابر ناگهان،صورت نقره­گون مهتاب را پوشاند

و بيشه در ژرفاي سياهي پيوسته،سياهي به سياهي مي­كشيد

و آنگاه كه ماه هيچ خبر نداشت

بيشه آبستن فرزند ناخلفِ ناهمگون پلنگي بود

ناگهان فرياد نوزادي وحشت افكن

سكوت باورِروياي بيشه را در هم شكست

 

گفتند همه،بار ديگر پلنگي زاده شد

تا در شهادت پدران غرق ايمان شده

بي هيچ جراحت

رخت مرثيه­ي مرگ را پاي بركه به تن خواهدكردبي شك،فردا!

و تقدير

آنكه پدران پذيرفتند آرام و بي هيچ نعره ،رام

و پدران پدران نيز و پدران پدرانشان نيز

آنكه از شدت تكرار عادت شده بود

و از شدت عادت،ايمان!

مومناني اينچنين حقير

ميزبانان رام تقدير

 

كنده­ها آغاز كردند

اورادِ خواب زده­ي وهم افكن شريعت دشت را

اوج آرزوي پلنگ،ماه

و هر پلنگ نشسته در حسرت آرزوها مجروح و رو به مرگ!

روزگاري پلنگ­ها نعره زنان آهوان را به خاك و خون مي­كشيدند

امروز اما،تن شبدر بيشه طعام حقير اين فرزندان خلف و سربراه بيشه

 

نوزاد بار ديگر فريادي كشيد

بيشه در بهت خاكستري رنگ،بار ديگر فرو رفت

عطر انكار كنده­ها  فضا را در بر گرفت

عادت سكون بركه دگرگون شد

تلاطمي سطح بركه را در بر گرفت

 

گفتند،كنده ها

نوزاد است،

در بازو ندارد قدرت كَندَن كُنده !

در ذهن ندارد اراده اي ،قصد به خاك كشيدن ماه!

بي گمان،نوزاديست،حقير

ما كنده­هايي ،بزرگ

شرم آور آنكه دست بزرگي به خون حقيري آغشته شود !

 

 

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

پیدا کردن کسی که دندان طلا دارد کمی مشکل است،چون حتما باید کسی لبخند بزند تا شما دندان طلای او را ببینید،زیاد هم منطقی به نظر نمی رسد که در خیابان از مردم سوال کنید که دندان طلا دارند یا نه! به هر حال آقای الف را پیدا کردیم. به زحمت مصاحبه می کند و اصلا دوست ندارد عکسی از او گرفته شود.....

منبع : هفته نامه چلچراغ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند

 

اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند

دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

 

به صفای دل رندان صبــــوحی زدگـان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

 

گیسوی چنگ ببرید به مرگ می نـــــاب

تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند

 

در میخانه ببستند خدایــــــــــــا مپسند

که در خانه تزویر و ریــــــــــــــا بگشایند

 

 هنــــوز هم میهن بسته ست !

از دست من کاری به جز دعا بر نمیاد ! دعا می کنم باز بشه !شایدم بشه ...

نمی دونم من که خیلی منتظرم

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |