تبليغاتX

 Amir Hadi Anvaari Personal Blog

...........................................................................................................................

 

 
Amir Hadi Anvari Personal Blog

 

امشب با کریم نیکو نظر برگشتیم خونه.

اول اونو رسوندیم و تو مسیر این هوادارای تیم پرسپولیس بودن خاصه تو بلوار فردوس و حوالی غرب تهران...

 

از شیشه ماشین نصفه زده بودن بیرون و پرچم قرمز دست و بزن و برقص... یکیم وسط خیابون نیمه لخت شده بود و می رقصید.

 

کریم به شوخی می گفت اینا دیوانه هستن...

 

ولی من یه سوال پرسیدم!

 

ماها دیوانه ایم یا اینا؟

 

به قول خودش ماها دیگه ناامید نیستیم، ماها بی امید شدیم!

ناامید به کسی می گن که امیدی داشته، الان نداره، ولی ماها از اول اصلن امیدی تو وجودمون نبوده!!

 

حرف قشنگیه ها(ثبت به نام کریم نیکو نظر )

 

از کریم یه سوال کردم، شما جوابش رو دارید بدید...

 

چیزی یا اتفاقی تو دنیا هست که بتونه ماها مجسمه های درد و نا امیدی و غم و کوفت و زهر مار رو مجبور کنه مثل همینا تو خیابون از شیشه ماشین آویزون بشیم و انقدر شاد بزن و برقص کنیم؟

 

ماها که تو مهمونیشم یه لیوان می گیریم دستمون و یه سیگار کنار وا میستیم حال دست زدنم نداریم!

 

عین برج زهرمار...

 

به خدا ماها آدمای بدبختی هستیم.

به دو دلیل:

 

اول اینکه نمی تونیم شاد باشیم.

دوم اینکه به آدمای شاد می گیم دیوانه و ارازل و اوباش

-------------

 

یه خانومی تو پست قبلی به نام "شهرزاد" از من رزومه و طول مدت فعالیت!!! خواسته بود. د البته آماده هستم بهشون ارایه بدم، ولی در صورتی که اگر ایشون از من رزومه دقیق فعالیت خواستن که یحتمل به این نتیجه برسن که من گنده تر از دهنم حرف می زنم، لا اقل به من اسم واتقعی و ایمیل واقعی بدن، که من بدونم برای کی باید خودافشایی کنم.

 

خوب باشید خودکوچک بین های پر سابقه

امیدوارم شما هم اونقدر مهم شید(یحتمل معیار مهم شدن فحاشی یه دیوانه تو بلاگ آدماس) که براتون فحش بنویسن  که انقد عقده ای نشید

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  | 

 

خواستم شرح بدم درد دلم رو،

که شونه هام از زور عصبیت داره از جاش کنده می شه،

 

تا ساعت ۹:۳۰ شب صفحه بستم و... گفتم چرا حرف مفت زیاد بزنم.

 

آقا یه کلوم:

 

وقتی فرق تولید و تلکس درک نمی شه، تلکس ببند...

آقا جان مگر خری؟

 

تولیدت رو ببر جای دیگه، حق التحریرش رو بگیر....

 

اگر شما ساعت ۹ شبه خسته هستید، منم همینجا با شما هستم و منم خسته شدم.

 

بی هیچکس بی احترامی نمی کنم، همه شون حق دارن.... ولی یکبار وقتی که دیدم برای گزارش میدانی خبرنگار رسمی خودشون ازم منبع می خوان، و منبع یعنی خبرگزاری ها... اینو متوجه شدم که تولید اصولا معنی نداره...

....

 

شایدم ما زیادی تنبلیم و نمی تونیم تا ساعت ۳:۳۰ تو حوزه باشیم، ساعت ۵ برسیم روزنامه ، دو ستون خبر رد کنیم و تازه بعدشم بتونم معجزه کنیم و قبل از ساعت ۶ چهار هزار کلمه مطلب تولیدی بنویسم!

 

یا شایدم تنبلی حروف چینی تقصیر ماست.

 

.... چه می دونم، به هر حال ما مقصر هستیم.

 

---------------------

 

هر چقدر از دست اونجا دلخورم،

اینکه تونستم یه چیزی در بیارم که مایه رو سفیدی بشه تو شهروند خوشحالم.

شماره هفته آینده شهروند رو بخونید، اگر دوست داشتید.

 

-------------

 

پس فردا تولدمه

نوشته شده توسط امیـر هادی انواری در ساعت  | لینک  |